• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1260
  • دوشنبه 1396/1/7
  • تاريخ :

 همراه با «روغن نهنگ» یوجین اونیل

نقد و نظری بر نمایشنامه «روغن نهنگ» اثر یوجین اونیل

داستان نمایش در گرم ترین ساعت یک روز، یعنی از یک بعدازظهر شروع می شود.در فضایی سرشار از انجماد که یادآور مرگ و در یک قدمی بلعیدن شخصیت هایش است.

بخش ادبیات تبیان
 
یوجین اونیل

هفتم فروردین روز جهانی تئاتر است. از سال ۱۹۶۱ و به پیشنهاد انستیتو بین‌المللی تئاتر (ITI)، سالانه روز جهانی تئاتر در تاریخ ۲۷ مارس ( 7 فروردین ماه ) جشن گرفته می‌شود. پیام سالانه این روز هر سال توسط یکی از صاحب نظران و هنرمندان عرصه تئاتر انتخاب می‌شود و به تاثیر و تقابل تئاتر در عرصه بین‌المللی اختصاص دارد.

ادبیات و نمایش همواره پیوندی ناگسستنی با یکدیگر داشته اند و ادبیات نمایشی بخشی از هنر نمایش و تئاتر محسوب می شود.

به همین مناسبت آسیه بحرانی، در یادداشتی کوتاه نقد ونظری دارد بر نمایشنامه «روغن نهنگ» نوشته یوجین اونیل نمایشنامه نویس برجستهٔ آمریکایی که برندهٔ جایزهٔ ادبی نوبل در سال ۱۹۳۶ میلادی هم شده است.

******

روغن نهنگ نمایشنامه ای کوتاه از یوجین اونیل، در دریا و در درون کشتی اتفاق می افتد.اتاقی کوچک که چون صندوقچه ای قراراست معرف فضای سرد و منجمد حاکم بر نمایشنامه ای باشد که مانند وضعیت فیزیکی ساکنان کشتی در میان یخ مانده اند.نه راه پس دارند و نه راه پیش. و البته همه به دلیل خودخواهی کاپیتانی که خود مانعی بزرگ تر و مقاوم تر از یخ هاست.کاپیتان، انسانی اسیر پندارهای شخصی اش دیگران را نیز به بند کشیده و آنها چاره ای جز همراهی اش ندارند.

کاپیتان کینی، به همراه همسر، معاون، افسران و ملوانان کشتی اش راهی دریا شده، تا کیلومترها دور از خشکی و در میان آبهای شمالی به صید نهنگ و روغن گیری از آنها بپردازند.امّا این سفر تفاوت هایی با سفرهای پیشین کاپیتان دارد اول اینکه همسرش "آنی" در این سفر دو ساله او را همراهی می کند و دوم آن که کشتی با وجود روغن گیری کم، ماه هاست که در میان کوه یخ مانده، وقت زیادی تلف شده، و شرایط تغییر نکرده است.آنها مدت ها پیش باید به سمت وطن بازمی گشتند امّا به خاطر دستور کینی در میان دریایی پر از یخ مانده اند.

نمایشنامه روایت گر واپسین روز قرار داد کارکنان/ملوانان کشتی و کاپیتان کینی است.روزی که ملوانان، و کارکنان کشتی به موجب اتمام تاریخ قرار دادشان، به طور قانونی می توانند دست از کار کشیده و از دستورات کاپیتان سرپیچی کنند.

در واقع یوجین اونیل با تعیین بازه ی زمانی برای روایت گری قصه اش، به تشدید کشمکش و رسیدن شخصیت ها و قصه به نقطه ی بُحرانی کمک می کند.بازه ی زمانی التهاب و عدم تعادل مضاعفی به قصه می افزاید.

نمایشنامه در گرم ترین ساعت یک روز، یعنی از یک بعدازظهر شروع می شود.در فضایی سرشار از انجماد که یادآور مرگ است.مرگی که جای جای کشتی/مکان نمایش را فراگرفته و در یک قدمی بلعیدن شخصیت هایش است.نویسنده با کشتی بدون حرکت در میان یخ، نور خفه و کسالت آور، دیوار های سفید این فضای مرده و سردخانه ای را ترسیم می کند.سکوتی خفقان آور که در آغاز نمایشنامه تنها با قدم های سنگین شخصیت ها شکسته می شود.

نمایشنامه با مکالمه ی پیشخدمت و بن یکی از کارکنان کشتی شروع می شود.مکالمه ای که طی آن به بازگویی مسئله اصلی نمایش، وضعیت کارکنان و ملوانان کشتی، معرفی مکان، معرفی شخصیت آنی همسر کاپیتان و پس از آن معرفی شخصیت کاپیتان منجر می شود.در واقع این دیالوگ های ابتدایی صرفا جهت تزریق اطلاعات اولیه به نمایشنامه است.امری که بارها و بارها در نمایشنامه تکرار می شود و این نمایشنامه ی کوتاه در ادامه و در دیالوگ های شخصیت های بعدی نیز ویژگی اطلاعات دهی خود را حفظ می کنند.نکته دیگر اینکه تقریبا پس از شناخت اولیه ای که مخاطب از مکان، موقعیت و شخصیت های نمایشنامه می یابد، شخصیت های بعدی به صحنه اضافه می شوند.

روغن نهنگ نمایشنامه ای کوتاه از یوجین اونیل، در دریا و در درون کشتی اتفاق می افتد.اتاقی کوچک که چون صندوقچه ای قراراست معرف فضای سرد و منجمد حاکم بر نمایشنامه ای باشد که مانند وضعیت فیزیکی ساکنان کشتی در میان یخ مانده اند.نه راه پس دارند و نه راه پیش.

کاپیتان کینی با همان خشونت و بی رحمی که در کلام پیشخدمت است وارد شده، مرد میانسالی که اعتبارش در میان هم صنفانش او را به چنین خشونتی علیه دیگران و حتی خودش واداشته.او به خوبی به موقعیتی که در میانه اش قرار دارد آگاه است با این وجود همه چیز را به هیچ می انگارد، خبری که تازه نیست.با اینکه از شورش و نارضایتی کارکنانش می داند، در کلام آن را همیشگی دانسته.از سویی مانع رفتن همسرش آنی به عرشه ی کشتی می شود، تپانچه اش را برای مقابله ی احتمالی با شورش گران آماده می کند و از سوی دیگر لزومی برای کاربرد اسلحه نمی داند.او خود را نیز فریب می دهد تا اعتبارش را حفظ کند.شخصیتی که کنش و گفتارش از هم تبعیت نمی کنند و این جزء خصلت های پایدار کاپیتان کینی است که تا پایان نمایشنامه نیز حفظ می شود، امری که تراژدی نهایی نمایشنامه را رقم می زند.

تهیه ی مقدار قابل توجهی روغن نهنگ برای کاپیتان نه برای پول، که به خاطر اعتباری است که می طلبد.خودخواهی کینی او را وادار به ماندن در میان دریا می کند.او مقاومتی چند برابر کوه های یخ دارد.خود را استاد بدی نمی داند و در چنین شرایطی مردن را بهتر از ننگ می داند.ننگی که در نتیجه ی تعداداندک بشکه های روغن انتظارش را می کشد.او اسیر پندارهای شخصی اش، دیگران را نیز به اسارت گرفته و قادر به قبول شرایط واقعی نیست.انتظاری فراتر از یک انسان از خود دارد.به همین دلیل است که گرفتاری در میان کوه های یخ را بهانه می داند و نه علت اصلی پر نشدن بشکه های بیشتر.

در مکالمات کاپیتان و معاونش هم تقریبا همان مکالمات بن و پیشخدمت تکرار می شود.موقعیتی که شخصیت ها گرفتارش هستند.به علاوه معرفی جزئی شخصیت آنی، که سابق بر این در مکالمه ی بن و پیشخدمت به تفصیل آمده بود.پس از اینکه کاپیتان کینی و معاونش درباره ی آنی حرف می زنند، آنی وارد می شود.معاون سعی می کند با بازگویی شرایط روحی همسر کاپیتان، کاپیتان را ترغیب به بازگشت نماید امّا کاپیتان در مقابل چنین حرفی موضع می گیرد.آنی ناامیدانه پس از ورود، به جرم زنانگی و به حکم همسرش نمی تواند در مسائل کشتی که امور مردانه است دخالت کند و دوباره به اتاق خویش ، به تماشای دیوارها و یخ ها ، در محاصره ی سفیدی فراخوانده می شود.

مکالمات بعدی شامل گفتگوهای بین کاپیتان کینی و پنج تن از ملوانانش به نمایندگی مردی به نام "جو" است. مکالمه ای که منجر به درگیری/کنش فیزیکی و در نهایت برون ریزی عاطفی آنی همسر کاپیتان می شود.دیالوگ های میان جو و کاپیتان نیز همان محور مکالمات قبلی را دنبال می کند.حتی می توان گفت که اطلاعات جدیدی اضافه نمی کند و موقعیت ابتدایی بار دیگر و این بار از سوی شخص دیگری توضیح داده می شود و در نهایت با درگیری فیزیکی و رونمایی اسلحه از سوی کاپیتان و معاونش، غائله می خوابد.

کاپیتان کینی، به همراه همسر، معاون، افسران و ملوانان کشتی اش راهی دریا شده، تا کیلومترها دور از خشکی و در میان آبهای شمالی به صید نهنگ و روغن گیری از آنها بپردازند.

دیالوگ تا اینجای نمایشنامه در تکرار، گرفتار در موقعیت آغازین، با تزریق و تکرار اطلاعات پیشین، در جا می زند و بازگویی موقعیت اولیه تنها کار شخصیت هاست.البته دو نکته درباره ی دیالوگ ها تا اینجای نمایشنامه قابل ملاحظه است.نخست وجود علائم اشاره ای که ما را به مکان ها و شخصیت های دیگر می رساند، و دوم در رابطه ی میان دیالوگ، موقعیت و شخصیت ها می گذرد.

موقعیت اولیه و اطلاعات اولیه تکرار شده، امّا تکرار در هر بار با تشدید همراه است.به طوری که تنش مستتر در موقعیت اولیه، از کلام به کنش، و درگیری فیزیکی منجر می شود.امّا ورود دوباره ی آنی به اتاق و پس از پایان درگیری ملوانان با کاپیتان، تنها بخش مجزایی است که برای دقایقی شرح موقعیت اولیه را تغییر داده، شخصیت کاپیتان را متزلزل کرده و تمام مناسبات قبلی را برهم می زند.

دیالوگ ها با برون ریزی عاطفی "آنی" شروع می شود.لایه هایی از زندگی شخصی، آرزوها و خواسته هایش را می گوید.جملاتی خطاب به همسرش و البته به مثابه ی مونولوگ هایی رو به مخاطب.دیالوگ های آنی در اینجا به موقعیت های مکانی دیگر اشاره دارد.جایی خارج از این اتاق سرد و منجمد که آنی آرزوی دیدار دوباره اش را دارد.ما به واسطه ی این دیالوگ ها، که به خوبی از سوی کینی پاسخ داده نمی شوند-تعریف دیالوگ، یعنی جدل را از آن گرفته و از دیالکتیک تهی می کند-به گذشته ای می رویم.در واقع کلمات، علائم و اشارات به پیشبرد گذشته در زمان حال کمک می کند.مکانی دیگر-خانه ی آنی و همسرش- وارد مکان حاضر می شود. این دیالوگ ها در غریبگی با دیالوگ های پیشین که وجه اطلاعاتی بارز داشتند، علاوه بر اطلاعات دهی، باعث می شود کاپیتان در تصمیم اش تجدید نظر کند، تمایل به کنش تازه ای داشته باشد.به علاوه این دیالوگ ها، دیالوگ هایی هستند که وجه جدیدی وارد نمایشنامه می کند.مسئله جدی و اصلی که کاپیتان در چالش میان زندگی عاطفی و زندگی اجتماعی خود، در مواجهه با همسری که دوست داشتن او را می طلبد، نرم شده، تصمیم به بازگشت می گیرد.

وقتی کینی مقاومت را می شکند، یخ ها نیز دست از سماجت برداشته، آب می شوند.حالا کینی مردد میان کلامی که گفته و عملی که قصد انجام آن را دارد، همان کاری را که باید انجام می دهد.از دیالوگ هایش پیروی نمی کند.تا ثبات شخصیت همچنان حفظ شود. 

و آنی که با پای گذاشتن در این سفر  قصد داشته شریک خطر و خوشی همسرش کینی باشد دیگر جایگاهی برای خود در زندگی کینی نمی یابد.کینی میان زندگی عاطفی و زندگی اجتماعی اش، زندگی اجتماعی را برمی گزیند تا همچنان با کلمات خود را فریب داده، جنون "آنی" را باور نکرده، آن را ساختگی پنداشته و به سراغ نهنگ ها می رود، تا نمایشنامه برخلاف موقعیت آغازین اش با نواختن آهنگ دیوانه وار و رقص ناموزون و ناهماهنگ آنی، در سر و صدایی کرکننده، فضای سرد و منجمد کشتی را به سخره درآورد، و مرگ با سر و صدا آنی را در خود می بلعد.

 


 

 

سفری از حال به گذشته با آرتور میلر

سفری از حال به گذشته با آرتور میلر

سفری از حال به گذشته با آرتور میلر
من سقراط مجروح را دوست دارم

من سقراط مجروح را دوست دارم

من سقراط مجروح را دوست دارم
نوبل ادبیات در دستان «باب دیلن»

نوبل ادبیات در دستان «باب دیلن»

نوبل ادبیات در دستان «باب دیلن»
تاریخ معرفی برنده نوبل ادبیات

تاریخ معرفی برنده نوبل ادبیات

تاریخ معرفی برنده نوبل ادبیات
UserName