• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1505
  • يکشنبه 23/6/1382
  • تاريخ :

كفش های گشاد دیه گو و دعای مادر


سرانجام روز موعود چهارشنبه 20 اكتبر سال 1976 فرا رسید، هوا خیلی گرم شده بود یا حداقل به نظر من كه این طور بود. پیراهن سفید و شلوار فیروزه ای با یك كفش فوتبال گشاد پوشیدم! این موضوع را انكار نمی كنم : تنها كفشی بود كه داشتم ، چكار می تونستم بكنم ؟ صحبت از دادن جایزه واین طور چیزها بود ، بنابراین پیش خودم فكر كردم خب در این بازی حداقل یك چیزی بهت می رسه و اگه بتونی توی زمین بازی كنی یك كمی هم بیشتر. پیش خودم حساب كتاب می كردم: با پولش برای خودم یك شلوار دیگه می خرم یا شاید یك چیز دیگه. اما بعد بازی را باختیم با این وجود همه چیز عالی تمام شد. صبح همین روز وقتی داشتم از خانه بیرون می اومدم ، مادرم تا دم در منو همراهی كرد و به من گفت: پسرم برات دعا می كنم. حتی پدرم از محل كارش اجازه گرفت تا قبل از وقت پایان كار برای دیدن بازی من به ورزشگاه بیاد. ساعت دقیق اون مسابقه یادم نمی آید احتمالاً 3 یا 4 بعداز ظهر بود ، اما یادم می آد كه درست قبل از رفتنم به زمین بهم گفتند كه پدرم سر وقت به آنجا رسیده ، اولین چیزی كه در لحظه ورود توجه ام را جلب كرد طرفدارن تیم تایرس بودند ، كوردوبایی ها همه طرف بودند. ما بازیكنان تیم آرژنتیوس قبل از بازی همگی دور هم جمع شدیم تا چیزی بخوریم كمی بیف با پوره خوردیم و بعدش هم صحبتهای مربی آقای « مونتس » دسر بعد از غذای ما شد ، بین تماشاگران قیافه هیچ آشنایی به چشم نمی خورد. بالا همه كوردوبایی ها بودند كه با آن لهجه غیر قابل فهمشان فریاد می زدند : من تایری هستم. آنها بازیكنهای خوبی مثل لودورانیا ، اكانیو ، لوتیس گالوان ، اویدو ، والنسیا و براوو را در اختیار داشتند. تیم ما آنقدر بازیكن معروف نداشت و حقیقتش اینه كه باید به ما 18 تا گل می زدند. هنوز تركیب تیممان در خاطرم هست. موتونی ، ژوما ، پیرانو ، گته ، مینوتی ، فدن ، گیاكوبتی ، دی دو ناتو، خورنه لوپز ، كارلوس آلواز و اولار. من در نیمه دوم به جای گیاكوبتی با شماره 16 وارد زمین شدم. پیراهن ورزشیم قرمز رنگ بود كه یك نوار سفید از آن می گذشت. این پیراهن را خیلی دوست داشتم درست شبیه پیراهن تیم ریور پلات بود ولی بر عكس! كوردوبایی ها حسابی بهمون گوش مالی داده بودند.

UserName