• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • شنبه 1395/10/04
  • تاريخ :

 ستاره سرخ سهیل

سروده محمدرضا ترکی به یاد غواصان مظلوم کربلای 4

بخش ادبیات تبیان
 
ستاره سرخ سهیل

دکتر محمد رضا ترکی، شاعر و استاد دانشگاه به مناسبت سالروز عملیات کربلای ٤ و معلم شهیدش عبدالحمید چروم زاده که در  این عملیات و در جزیره سهیل عراق به شهادت رسید، شعری سروده است که در ادامه می خوانید:

 

ستاره سرخ سهیل

خورشید اگرچه شعله ور و داغ پرور است
در آفتاب داغ تو از ذرّه كم تر است

یك داغ داغ توست به پیشانی زمین
خورشید بر جبین فلك داغ دیگر است

داغت چنین كه در دل من شعله می كشد
كانون گرم آینه های مقعّر است

تقدیر بود پر بكشی تا ستاره ها
خون تو از سهیل روان تا دوپیكر است

ز آن شب جزیره ای كه سهیل است نام او
شد منتهای رشك سهیلی كه اختر است

***

شب ایستاده بود و به پایان نمی رسید
شب منجمد چنان كه سكوتی مصوّر است

شب ایستاده بود به حیرت در آن مصاف
كاینك زمان رزم كدامین دلاور است؟!

پرسید موج بهت زده از كرانه ها
اینك خروش و خشم چه طوفان و تندر است؟!

نخلی كه سر به تركش طوفان سپرده بود
پرسید: این حریق كدامین صنوبر است؟

شب ایستاده بود و سراپا در این سوال
كاین عاشقان حادثه جو را چه در سر است

این كربلای چندم عشق است در زمین ؟
این چندمین مبارز   نابرابر است؟

شب ایستاده بود...ولی تو روان شدی
شب گاه روسیاه تر از شام آخر است

***

امواج سرد و وحشی شط را شكافتی
گفتی شناور اوست كه در خون شناگر است

باید گذشت از خط و شط ای برادران
امشب حسین غرقه به خون بی برادر است

گفتی سكون و سنگ شدن رسم و راه نیست
ما را كه وعده گاه در آن سوی سنگر است

آن جا كه جان پناه در آغوش شعله هاست
آن جا كه در نگاه هزاران منوّر است

آن جا كه رعد وحشی هر موج انفجار
همچون طنین فاجعه ای رعب آور است

آن جا كه قتل گاه اسیران بسته دست
غوّاص های زخمی درخون شناور است

بی اعتنا به اینكه در آن سوی شطّ و خط
از دشمنان صف زده دریای لشكر است

در ساحل نجات به مقصد رسیده است
هر كس كه از تلاطم دریای خون بِرَست

رفتید و فاتحان سهیل زمین شدید
با همّتی كه بر سهیل سما هم مظفّر است

***

رگبارهای سرخْ گلوگاه رود را
می سوخت آن چنان كه گدازنده اخگر است

افتاده بود بر دل هر سایه ای هراس
جز بر دلی كه عشق بر او سایه گستر است

گاهی هجوم وحشی رگبارهای دی
بر جان باغ صعب تر از باد آذر است

***
شیطان ناشناخته را چشم زخم نیست
شیطان آشناست كه دجّال اعور است

دردا هماره گُرد   مردان مرد را
از نابرادران زمان داغ خنجر است

پیچیده بود بوی خیانت در آن فضا
ورنه شغال را چه مشام غضنفر است

دشمن نداشت تاب و توان نسیم را
او را كجا شهامت طوفان صرصر است؟!

بی باوران هرز   بی ریشه را كجا
اندیش   مصاف دلیران صفدر است؟!

گاهی دروغ می شكند پشت صدق را
گاهی نفاق صیقل شمشیر كافر است

هر جا جراحتی به عفونت نشسته است
چرك نفاق سرزده از زخم نشتر است

زخم نفاق زخم   ناكوك سوزهاست
بر پیكر زمان و زمین زخم بستر است

دشمن كمین گرفته و در انتظار بود
چون ابن ملجمی كه نگاهش به حیدر است

با دست های بسته شما را شهید كرد
دشمن كه در كمین شما صید لاغر است

***

با تو كتاب علم و ادب را ورق زدم
گفتی كه درس عشق حدیثی نكوتر است

گفتی كه آن حكایت تكراری است عشق
كز هر زبان كه می شنوی نامكرّر است

گفتی دلی كه داغ ندارد قشنگ نیست
گفتی كسی كه بال ندارد كبوتر است

آقا اجازه درس شما را ز یاد برد
شاگرد ناسپاس كه جانش مكدّر است

آقا اجازه ما به شما تكیه داشتیم
حالا كه رفته اید دلم مرغ بی پر است

دست مرا بگیر كه از دست رفته است
شاگرد خسته ای كه همان طفل مضطر است

آخر چرا نخواندم از اوّل از آن جبین
راز شهادتی كه برایت مقدّر است

چشمم ندیده بود و خیالم نمی رسید
چشمی كه رازبین نشود تا ابد تر است

***

بر ساحل سهیل تن داغدار تو
افتاد آن چنان كه گلی تازه پرپر است

خندیدی آخرین دم و با خون نگاشتی:
در راه دوست كشته شدن درس آخر است

بر تخت   سیاه زمین خطّ سرخ تو
درس شهادتی ست كه همواره از بر است

حتّی گلوله ای كه گلوی تو را شكافت
بوسیدش آن چنان كه ضریحی مطهّر است

چون دید حنجری كه به خونش كشیده است
سرشار از تلاوت الله اكبر است

حالا تو آفتاب شدی؛ داغ آسمان
خورشید پیش داغ تو حتّی محقّر است

داغ تو ای ستار   سرخ سهیل خاك
خورشید پرحرارت صحرای محشر است

عبدالحمید فاضل و عبدالشّهید عشق
نام تو بر صحیف   هستی مقرّر است

ای داغ از همیشه و از تازه تازه تر
نامت هماره ناب ترین شعر دفتر است!


منبع: وبلاگ فصل فاصله

UserName