• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • يکشنبه 1385/12/13 ساعت 10:20
  • تاريخ :

عبایى خراسانى از زبان خودش

این‏جانب محمد عبایى خراسانى به سال 1318 شمسى در محلّه سراب از توابع مشهد مقدّس، متولد شدم. مادرم علویّه رضوى بوده است. او تا حضرت رضا(ع) داراى شجره‏نامه مشخّص است و تا چهار پنج پشت از اجدادشان، از علماى بزرگ خراسان بودند. پدرش آیةاللّه حاج میرزا حسن رضوى از شاگردان ممتاز مرحوم آخوند و از ائمّه جماعت مسجد گوهرشاد و پدر پدرش مرحوم آیةاللّه حاج میرزا ابراهیم رضوى از بزرگان علماى خراسان و داراى حكومت شرعى، ثبت اسناد، دفتر ازدواج و طلاق، دفتر فصل خصومت شرعى و دادگاه شرعى رسمى بوده است و در جریان به توپ‏بستن مشهد و غائله مشروطیت، منزلش مركز رفت و آمد و تصمیم‏گیرى بوده است.
مرحوم پدرم نیز از علما و ائمّه جماعت مورد اعتقاد و اعتماد مشهد بود. وى در مسجد ملّا حیدر، جنب بازار خیابان خسروى نو اقامه جماعت مى‏كرد و سرانجام در 84 سالگى درگذشت و در صحن شیخ بهائى به خاك سپرده شد.
دوران كودكى و جوانى‏ام را بیش‏تر نزد مرحوم پدرم كه روحانى والایى بود، سپرى كردم و از محضرش بهره علمى بردم، گرچه در این دوران از وجود مرحوم حاج دایى‏ام جناب حاج سیّد على آقاى رضوى نیز بى‏بهره نبودم. آرى، این دو انسان در تربیت بنده سهم فراوانى دارند.
دروس ابتدایى را در دارالتّعلیم دیانتى كه از مدرسه‏هاى دینى آن زمان بود، طى شش سال فرا گرفتم. سپس به حوزه علمیّه مشهد وارد شدم و جامع المقدّمات را نزد مرحوم پدرم و مرحوم آیةاللّه سیّد على آقا رضوى (دایى‏بنده) و استاد ادیب نیشابورى استاد ماهر و بى نظیر ادبیّات در حوزه علمیّه مشهد فرا گرفتم. براى یادگیرى معالم و شرح لمعه نیز در محضر پدرم و مرحوم حاج میر احمد مدرّس یزدى زانوى شاگردى به زمین زدم و بخشى از سطح عالى(رسائل، مكاسب و كفایه) را نزد مرحوم پدرم و مرحوم آیةاللّه سیّد على رضوى و مرحوم آیةاللّه حاج میرزا هاشم قزوینى(ره) استفاده كردم.
از دروس معارف و فلسفه آیةاللّه حاج میرزا جواد آقا تهرانى(ره) نیز بهره بردم. هم‏چنین از محضر حضرت آیةاللّه حاج شیخ مجتبى قزوینى بحث نفس، كلّیّات معارف، عرفان و كلام اسلامى را فرا گرفتم و دو سال از محضر درس فقه و اصول آیةاللّه العظمى میلانى بهره‏مند شدم و سپس به قم مشرّف گردیدم و در آن‏جا نیز به مدّت شش ماه از محضر آیةاللّه بروجردى و سپس از محضر امام(ره)، آیةاللّه داماد، آیةاللّه حائرى، آقاى شریعتمدارى و آیةاللّه حاج میرزا هاشم آملى(ره) استفاده كردم و دروس فلسفه را از محضر آیةاللّه طباطبائى و سپس از محضر آیةاللّه جوادى آملى بهره‏مند شدم و ادامه بحث معارف و به اصطلاح، مكتب تفكیك را از محضر آیةاللّه حاج میرزا باقر ملكى استفاده بردم و ایشان از شاگردان خوب محضر حاج میرزا مهدى اصفهانى بودند. از خصوصیّت دوران تحصیلى‏ام این بود كه تمام درس‏هایم را مى‏نوشتم و پاك‏نویس مى‏كردم.
نحوه درس خواندن در زمان من در حوزه علمیّه چه در مشهد و چه در قم به نحو آزاد بوده است؛ یعنى تحت برنامه‏هاى خاصّ زمانى نبوده‏ام، بلكه به صورت خصوصى و عمومى و آزاد دروس را فرا مى‏گرفتم، كما این كه دروسى چون تفسیر، درایه، رجال، عقاید و نهج البلاغه را به صورت خصوصى خواندم. بنده تحصیلات دانشگاهى ندارم؛ ولى در زمان طاغوت در امتحان مدرّسى شركت كردم و تصدیق مدرّسى گرفتم.
كسانى كه در این زمینه، بیش‏ترین زحمات را براى من كشیده‏اند، مرحوم پدرم و مرحوم حاج دایى‏ام آقاى حاج سیّد على رضوى» بوده‏اند.
آقاى حاج سیّد ذبیح اللّه اسلامى (از ائمّه جماعت مشهد)، آقاى سیّد جواد موسوى بختیارى (از گویندگان رسمى سپاه و از ائمّه جماعت مشهد) آقاى حاج سیّد مصطفى محقّق داماد (از اساتید فاضل دانشگاه و حوزه) و آقاى شیخ احمد غروى تبریزى (نماینده ولىّ‏فقیه و استاد دانشگاه تبریز) از دوستان بنده به شمار مى‏آیند.
افراد متعدّدى در شكل‏گیرى شخصیّت اخلاقى، سیاسى و اجتماعى‏ام مؤثّر بوده‏اند، ولى آنانى كه بیش‏ترین سهم را داشته‏اند به ترتیب عبارت‏اند از: مرحوم پدرم، مرحوم آیةاللّه سیّد على رضوى(دایى بنده)، مرحوم آقاى حاج شیخ باقر ملكى، حضرت امام(ره)، مرحوم آیةاللّه طباطبائى، آیةاللّه حاج شیخ مجتبى قزوینى، حاج میرزا جوادآقا تهرانى، آیةاللّه مطهّرى(ره) وآیةاللّه منتظرى. هم‏چنین در این‏جا از همسرم كه خود از خاندان روحانى است یاد مى‏كنم كه وى نیز در این زمینه حقّ بزرگى بر من دارد؛ چرا كه او با در نظر گرفتن اجر اخروى با تمام مشكلات و نارسایى‏هاى بنده مدارا كردند و مرا در همه ایّام یارى نمود و من بر این نعمت بزرگ پروردگار را سپاس مى‏گویم.

. تألیفات منتشره
1. گنجینه‏هاى ویران(كه باهمكارى فاضل محترم آقاى حسینى نسب تدوین كردم و موضوع آن در باره آثار اسلامى‏یى است كه به دست وهّابى‏ها تخریب شده‏است)؛
2. جمع و تألیف قرآن(به عربى است و براى توضیح و تشریح آراى شیخ مفید(ره) به كنگره مربوط ارائه گردیده و جزو كتب كنگره چاپ شده است)؛
3. مقالات در زمینه‏هاى بلوغ، حدّ سفر، موارد احتكار، زكات و سبق و رمایه كه كنگره نقش زمان و مكان در فقه از دیدگاه امام(ره) آن‏ها را چاپ و منتشر كرده است.

2. تألیفات غیر منتشره
1.یك دوره دائرة المعارف شیعه؛ 2.تقریرات درس‏هاى خارج فقه و اصول؛ 3.تقریرات درس مطوّل آقاى ادیب نیشابورى(ره)؛ 4.حاشیه و شرح بر منظومه سبزوارى؛ 5.حاشیه و شرح بر اسفار(چاپ‏جدید) جلدهاى 1، 2، 3 و 8.
 1. تدریس حوزوى
كتاب‏هاى اصول فقه و شرح لمعه را چندین نوبت در سال‏هاى 1339 - 1341شمسى در مشهد، (مدرسه نوّاب و در سال‏هاى 1350 - 1365شمسى) و در قم صحن مطهّر حضرت معصومه(س) (حجره 23 مقبره شهید مفتّح و حجره مقابل آن درس) گفته‏ام.
كتاب‏هاى مكاسب و كفایه را چند نوبت از سال‏هاى 1365شمسى تاكنون در قم صحن مطهّر حضرت معصومه(س) و مدرسه آیةاللّه العظمى گلپایگانى(ره) تدریس كرده‏ام.
از سال 1370شمسى تاكنون در مدرسه آیةاللّه العظمى گلپایگانى(ره) به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال داشته كه بحث استصحاب در سال جارى به پایان رسید و از فقه نیز صلات مسافر و بعضى از قواعد فقهیّه و كتاب الحج بحث گردید.
2. تدریس دانشگاهى
در سال‏هاى 1367 - 1370شمسى در دانشگاه شهید بهشتى، شش‏ترم از درس‏هاى تاریخ اسلام و مبانى اندیشه اسلامى را تدریس كرده‏ام. مسافرت‏هاى قم - تهران و نیز مسافرت‏هاى دیگر و تصحیح ورقه‏هاى امتحانى كه گاهى افراد یك كلاس به دویست نفر مى‏رسید، موقّتاً مانع تدریس این‏جانب در دانشگاه شده است.
در دانشگاه علوم قرآنى اوقاف نیز تدریس داشته‏ام.
تا زمانى كه مسئول دفتر تبلیغات اسلامى قم بودم در همان مركز و سپس در مركز تحقیقاتى - آموزشى ثامن‏الائمّه(ع) - كه بنده مؤسّس آن بوده‏ام - به‏امرتحقیق مشغولم.
از همان ابتداى دوران طلبگى با رژیم طاغوتى مخالف بودم و این انزجار خود را به صورت‏هاى گوناگون، چون حضور یافتن در بیت حضرات آیات میلانى و قمى» و نیز با حضور در كانون نشر حقایق اسلامى، ابراز مى‏كردم. و گاهى هم با خواندن مجلّه‏هاى آن زمان كه براى ما الگو بود، نظیر مجلّه المسلمین، نداى حقّ، مكتب اسلام و مكتب تشیّع به تبلیغ و نشر احكام مى‏پرداختم.
برنامه‏هاى مبارزاتى ما در آن زمان، با الگوگیرى از امام خمینى(ره) انجام مى‏گرفته و داراى ابعاد مختلفى بوده است؛ از جمله این كه به همراه چند نفر از دوستان به نشر اعلامیّه‏هاى حضرت امام مى‏پرداختیم و آن‏ها را در اختیار برادران اهل علم و دیگران قرار مى‏دادیم كه پس از مدّتى به صورت انبوه، منتشر مى‏شد. وسیله دیگرى كه در مبارزه به كار گرفته مى‏شد، منبر بود كه گاهى در بالاى منبر، مطالب اعلامیّه‏هاى امام و اخبار را به گوش مردم مى‏رساندم كه این كار را در خیلى از شهرهاى ایران اجرا مى‏كردم نظیر تهران، قم، تبریز، بندرعبّاس، آبادان، خرّم‏شهر، ایلام، كاشان، بیرجند، كازرون، بم، بوشهر، بندر دیر، بندر لنگه، بندر كنگان، ساوه‏و....
و گاهى با حضور در جلسات طلّاب - كه به مناسبت‏هاى ایّام فاطمیّه و یا ایّام صادقیّه و غیره تشكیل مى‏شد - به سخن‏رانى مى‏پرداختم و بامایه‏هایى از كلام هدایت بخش حضرت امام و با شواهدى از قرآن كریم و نهج البلاغه به هدایت جوانان اقدام مى‏كردم.
قابل ذكر است كه بیش‏تر منبرهاى آن زمان، همراه با تهدید از سوى رژیم بود؛ خصوصاً در آن دو دهه‏اى كه در خدمت مرحوم آیةاللّه قاضى طباطبائى(ره) بودم، هر شب تهدید مى‏شدیم و احتمال آن بود كه بنده و آیةاللّه قاضى را دستگیر كنند.
در آبادان نیز یك‏نوبت آیةاللّه طرفى را اشتباهاً به جاى من دستگیر نمودند؛ چون این جانب با برنامه از قبل پیش‏بینى شده، تغییر لباس و چهره دادم و خود را از جلسه خارج كردم.
در طول این مدّت دو مرتبه زندانى شدم؛ نخست در قم بازداشت شدم و سپس به تهران انتقال یافتم و سرانجام پس از سه ماه آزاد شدم.
بار دوم نیز در تهران، بازداشت شدم و سرانجام پس از تحمّل تقریباً یك ماه زندان به سه سال تبعید شدم كه هشت ماه را در بندر دیلم و 28ماه را در نایین به سر بردم.
در دوران تبعید و غیر آن، سالیانى سال ممنوع المنبر بودم؛ ولى با این حال، با نام مستعار به سخن‏رانى و تبلیغ مى‏پرداختم.
در هنگام قیام سراسرى مردم مسلمان ایران به رهبرى امام خمینى(ره) كه به پیروزى انقلاب اسلامى منجر گردید در شهرهاى تبریز، تهران، و زنجان فعّالیّت مى‏كردم. در تهران، هر روز در سه یا چهار مركزى كه بنا بود به انقلاب به پیوندند شركت كرده و با سخن‏رانى این‏جانب و اعلام رسمى پیوستن آن گروه به انقلاب، به مقصود مى‏رسیدیم و پیوستن آن گروه بر انقلابیون محقّق مى‏شد.
در این زمینه، بسیارى از كلانترى‏ها، مؤسّسه‏هاى پزشكان، داروسازان، دانشكده‏هاى گوناگون، مؤسّسه‏هاى حمل و نقل و دیگر مراكزى كه تعدادشان زیاد است، در مسیر انقلاب و پیروزى آن قرار گرفتند. در زنجان نیز با این كه هنوز شهربانى آن‏جا به انقلاب نپیوسته بود، با انجام برنامه‏هایى راه‏پیمایى حمایت از نخست وزیرى مرحوم بازرگان را تشكیل دادیم.
 الف) خاطره‏اى از انقلاب
در ایّام محرّم و صفر سال پیروزى انقلاب - روزى كه شاه رفت و مجسّمه‏هاى او را پایین كشیدند - متوجّه شدیم گروهى عازم زندان‏ها شده و مى‏خواهند زندان‏هاى تبریز را گشوده و به همراه زندانیان و جمعیّتى دیگر به ارتش حمله كنند و اسلحه‏ها را به غارت ببرند و این برنامه را با بهانه این‏كه پیروزى انقلاب نیاز به جنگ مسلّحانه دارد، اعلام كرده بودند. من به پیشنهاد آیةاللّه قاضى(ره) براى جلوگیرى از این عمل آماده شدم و جلو سه‏راهىِ زندان تبریز را با تأیید و همراهى عدّه‏اى از انقلابیون مبارز گرفتیم؛ زیرا انجام هر دو كار (حمله به زندان و ارتش) غیر صحیح بود. از این‏رو، ممانعت كردیم و زندان و ارتش در آن مرحله سالم مانده و محافظت شدند.
ب) خاطره ترور
این جانب در سه مرحله، ترور شدم كه دو مرتبه ترور ناموفّق و در مرحله سوم از ناحیه ریه و گردن زخمى شدم كه به شكر الهى نعمت سلامتى حاصل شد و خداى را بر این لطف و عنایت سپاس مى‏گزارم. توضیح این كه بار اوّل در بندرعبّاس ماشینِ مخصوص ما را - كه هر شب بنده را براى انجام سخن‏رانى از مسیرى خاص به ارتش مى‏برد - به گلوله بستند و سوراخ سوراخ كردند، ولى به این جانب صدمه‏اى وارد نشده بود؛ چون در آن شب بنده با ماشین دیگرى به مقصد رسیده بودم و دشمن ناكام ماند.
بار دیگر در بندرعبّاس به همراه استاندار و امام جمعه وقت آقاى احمدى در ساختمان ادارى بودیم بود كه به سوى ما تیراندازى شدیدى صورت گرفت، ولى - بحمداللّه - غائله پایان یافت و خسارتى وارد نشد.
و سومین بار در مشهد، پس از خواندن خطبه و نماز جمعه، هدف حمله مسلّحانه قرار گرفتم كه این بار سه گلوله به من اصابت كرد و - بحمداللّه - شفا یافتم.
ج) حضور در جبهه
در دوران جنگ‏تحمیلى نیز با حضور در جبهه‏ها و سخن‏رانى براى رزمندگان در حسینیّه اعظم اهواز در دهه عاشورا و روزها در قرارگاه‏ها و در دیگر ایّام، اداى دین مى‏كردم.
اوّل، با حكم ستاد فرمان امام(ره) به خوزستان رفتم. در سر راه مشكلاتى در اندیمشك بود كه مسئولان راه‏آهن، شهردارى، آموزش و پرورش و دیگر قسمت‏ها باید انتخاب و نصب مى‏شدند و - بحمداللّه - با مشورت روحانى با نفوذ و دیگر انقلابیون آن‏جا، موفّق به انتخاب و نصب آن‏ها شدم.
سپس عازم اهواز شدم. در اهواز خلق عرب به وجود آمده و براى خود جلساتى داشتند و چندین گروه با فكرهاى مختلف در میان آنان بود. (بعضى مى‏گفتند: ما اوّل، عرب هستیم و سپس مسلمان و بعضى هم كه شامل علما و پیروان آن‏ها بودند مورد سوء استفاده گروه اوّل قرار گرفته بودند) با عدّه‏اى از آنان تماس گرفته و افراد غیر مغرضشان را با تذكر به خطر تحصّن و جدایى از وحدت ملت راهنمایى كردم.
پس از خوزستان به بندر دیلم رفتم. اوضاع در آن‏جا نا امن و سفرهاى قاچاق و غیره وجود داشت ما توانستیم برنامه‏هاى معیشتى آن‏جا را تنظیم و ارتباط آنان را با جزایر براى همكارى با مردم مرتّب نماییم.
و سرانجام در سفر به سیستان و بلوچستان - كه مصادف شد با سفر مقام معظّم رهبرى حضرت آیةاللّه خامنه‏اى - مدّظلّه‏العالى - به مشكلات شهرهاى آن استان رسیدگى كردم. كارهایى كه در آن استان محروم انجام دادم این بود كه ابتدا به نزد آیةاللّه مؤمن رسیدم واجازه قضاوت دریافت كردم و آن‏گاه به رسیدگىِ امور زندانیان آن‏جا پرداختم كه در این زمینه تعدادى را آزاد و گروهى را به حبس‏هاى دراز مدّت و برخى از روحانى‏نماها را خلع لباس كردم.
هم‏چنین در آن‏جا حزب جمهورى اسلامى را تشكیل دادم.
قابل ذكر است در این مدّتى كه در این استان مشغول به انجام وظیفه بودم، چند مرتبه از سوى منافقین اعتصاب و راه‏پیمایى‏هاى ضدّ انقلابى صورت پذیرفت كه یك بار این‏جانب را دستگیر و زندانى كردند كه سرانجام در اثر اختلاف خود متحصّنین با تقاضاى آنان آزاد شدم.
دوم، از سوى حضرت امام(ره) به سرپرستى دفتر تبلیغات اسلامى قم منصوب شدم كه به مدّت پانزده سال در این سمت باقى بودم. قابل ذكر است كه این‏جانب از هیئت مؤسّسان دفتر نیز بودم.
سوم، عضویّت در شوراى برنامه‏ریزى دبیرخانه ائمّه جمعه سراسر كشور.
چهارم، مسئولیّت امور روحانیان در حج كه از سوى وزارت ارشاد آن زمان در اختیار دفتر تبلیغات قرار گرفته بود.
پنجم، دریافت حكم امامت جماعت موقّت مشهد از سوى حضرت امام(ره) كه به درخواست آیةاللّه شیرازى انجام شده بود.
ششم، نمایندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره اوّل از استان خراسان. لازم به ذكر است كه چون بنده در انتخابات میان دوره‏اى مجلس خبرگان استان به جاى مرحوم ربّانى املشى كه پیش از اتمام هشت سال، رحلت كرده بودند، برگزیده شدم؛ از این‏رو، در هیچ كمیسیونى در آن مجلس شركت نداشتم.
روحش شاد
UserName