• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4528
  • سه شنبه 1395/6/16
  • تاريخ :

سما و سعید: سختش نکنید!

مصاحبه با زوجی که از طریق تبیان با هم آشنا شدند و ازدواج کردند.

بخش همسان گزینی تبیان
  زوج تبیانی

1) لطفا معرفی اجمالی از خودتان  داشته باشید.
سما هستم متولد تیر 69. در حال حاضر دانشجوی فوق لیسانس هستم. در خانواده ای متوسط بزرگ شدم.  یک خواهر و یک برادر دارم. 
سعید هستم متولد  تیر 67. کارشناسی مهندسی  صنایع شیمیایی دارم و هم اکنون شاغلم. دو برادر و یک خواهر دارم. خانواده ای مذهبی دارم.  روز سوم دی ماه 94 نزد حاج آقا جاودان عقد کردیم و مراسم عقدمان 8 دی 94 مصادف با میلاد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود. 

2) روش آشنایی تان چگونه بود؟ 
سما: یک بار مشغول جستجو در سایت ها بودم و به مطلب همسان گزینی تبیان برخوردم.  در آن زمان قصد ازدواج داشتم؛ متوجه شدم طرح خوبی است لذا ثبت نام کردم. در ابتدا معرفی هایی انجام شد که به دلایل  مختلف به سرانجام نرسید. کلاً چهار مورد معرفی شده بود  که با هیچ یک به تفاهم نرسیدیم.  یک مورد از نظر مذهبی خیلی  با ما تفاوت داشتند و  مورد دیگر از نظر مذهبی و فرهنگی؛ البته سیگاری هم بودند! 

3) در بخش نظرات کاربران به این نکته بر می خوریم که دخترخانم ها معتقدند اگر از این طریق ثبت نام کنند ممکن است بعد از ازدواج، خانواده همسر به ما بگویند چرا از این طریق برای ازدواج اقدام کردید.  شما چنین مشکلی نداشتید؟ 
خودم مشکلی نداشتم؛ ولی در یکی از مواردی که معرفی شده بود تبیان به من توصیه کرد از ثبت نامم حرفی نزنم تا خانواده آقاپسر متوجه نشوند در تبیان ثبت نام کرده بودیم؛ گویا کلا در این مبحث مشکل داشتند و این درخواست آقاپسر بوده که خانواده اش متوجه ثبت نام من نشوند. 
سعید آقا نظرشما چیست؟  
خب، من خودم به خانواده ام نگفتم و اصلا مطرح هم نشد.  دید خانواده ها در این مورد فرق دارد.  احتمال دادم اگر خانواده ام بدانند واکنش نشان دهند. بنابراین بین خودمان توافق کردیم که در این مورد حرفی نزنیم.  اما خودم اصلاً بد نمی دانستم و با این طرح از طریق یکی از اقوام آشنا شدم.

تبیان: بعضی ها ممکن است این را یک تابو بببینند ولی خیلی از پسرها می دانند که دختر خانم ها ممکن است در محیط پیرامون شان فرد مناسب نباشد و اگر در این طرح ثبت نام کنند گزینه های بیشتری در اختیار دارند و  به جای خواستگارهای متعدد (که تناسب کمی دارند) داشتن معدود خواستگاران مناسب بهتر است.  و البته زحمت خانواده ها هم کمتر می شود.  

4) چه ویژگی هایی در طرف مقابل تان دیدید که باعث شد انتخابش کنید؟ 
سما: من قبل از ازدواج برای خودم دو معیار تعیین کرده بودم که  عبارت بود از دین و اخلاق. این دو مورد را که احراز کردم بقیه اش را  به خدا واگذار کردم که خودش  فراهم کند.  و از این بابت هم خیلی راضی هستم. 
سعید: من هم معیارم دین و اخلاق بود. راهی را که انتخاب کردیم راه اسلام بود. به ایشان گفتم هدف و راه و مسلک من این است. ولی البته این تنها اصل نبود. باید از نظر فیزیکی هم تناسب می داشتیم. فکر کردم که باید یک عمر با این خانم زندگی کنم و ضمنا برایم مهم بود که خانواده ایشان چگونه رفتار می کند. مثلا اگر از طرز حرف زدن پدر خانمم خوشم نیاید، نمی شود که یک عمر خودم  را زجر بدهم...  جمله ای هست که می  گوید ازدواج عاقلانه، زندگی عاشقانه.  اما در رأس تمام این موارد،  همان اخلاق و اعتقادات بود. 

5) خانواده ها تا چه حد در مسیر انتخاب و ازدواج تان موثر بودند؟ 
سما: در تمام مراحل ازدواج من، خانواده ام  طوری برخورد می کردند که همیشه  تصمیم گیری را به عهده خودم می گذاشتند. نظر مرا جویا می شدند و در هر مرحله از  ماجرا نظر مرا می پرسیدند. با این همه، خودشان دخالت مستقیم در موضوع تصمیم گیری  نداشتند.  غالبا با پدرم در مورد خواستگارهایی که دیده بودیم صحبت می کردم؛  بیشتر چنین بود که اگر نکته منفی می دیدند راهنمایی ام می کردند.  در مورد سعید آقا  موردی پیش نیامد که بخواهند  تذکر بدهند. همه چیز مرتب بود! در واقع اجازه می دادند خودم راهم را بروم و هر گاه احساس می کردند نیاز به کمک و راهنمایی هست، به صورت تلویحی مرا هدایت می کردند.  ولی در مورد خواستگارهای قبلی، پیش می آمد که می نشستیم و با هم صحبت می کردیم و مسائل را تحلیل می کردند و  مواردی را که ندیده بودم خیلی دقیق  راهنمایی می کردند.  چون بالاخره  جنس خودشان است دیگر! مواردی که  مورد توجه من قرار نگرفته بود  را یک یک به من توجه می دادند تا در نظر داشته باشم و دقت کنم. حتی در مورد این که خواستگارها به خانه بیایند یا بیرون با هم ملاقات کنیم، با  والدینم گفتگو می کردیم. اما هیچ چیز را به من تحمیل نکردند و تصمیم نهایی با خودم بود. 

سعید: خب، در خواستگاری رفتن دست پسرها بازتر است و آزادی عمل بیشتری در این زمینه دارند. والدینم بیشتر تصمیم گیری را به خودم می سپردند.  معمولاً بعد از هر خواستگاری  با پدر و مادرم  مشورت می کردم و آنها هم  یک نظر کلی می دادند؛ ضمن این که  نکات ریزتر را هم  بیان می کردند؛ مثلا می گفتند  دختر خوبی بود و فلان ویژگی را هم داشت. البته باز هم بیشتر به عهده خودم می گذاشتند چون  افکار، عقاید و سطح و زمینه های مطالعاتی مرا می دانند و به انتظارات من واقفند. لذا در این زمینه ریز نمی شدند و سطحی برخورد نمی کردند. کلا همیشه به من اعتماد می کردند.  بعد از  پسند اولیه، دیگر بیشتر  مشورت هایمان در باره مراسم و چند و چون آن بود. الحمدلله همیشه همراه بودند و به من اعتماد داشتند.  من هم  به نوبه خودم  سعی می کردم به اعتمادشان  جواب خوبی بدهم. یک بحث ما هم در مورد مراسم بود که  چه کارهایی را باید انجام بدهیم؛ مثلا اینکه در این  مناسبت باید هدیه بگیریم و ... والدینم همیشه همراه بودند و  دید کلی داشتند. مطمئنا خودشان ریز نگاه می کردند ولی جواب آخر و نتیجه را به من می گفتند که با وجود همه اینها، این مورد صلاح نیست یا خوب است ادامه بدهید.

6) از مشاوره قبل از ازدواج  هم استفاده کردید؟
سما: مشاوره روان شناسی خیر. بلکه نزد یک مشاور مذهبی رفتیم که معیارهای  انتخاب همسر را به ما یادآوری کردند و خودشان هم پس از بررسی شرایط ما، نظرشان در این زمینه مثبت بود. 
سعید: کلا پرونده ای که داشتیم در همه چیز مثبت- مثبت پیش می رفت!  همانطور که گفتند مشاور مذهبی رفتیم که بیشتر معیارهای دین  و اخلاق را  در مورد انتخابمان بیان کردند... همانجا هم فکر کردیم و جواب دادیم.  همه چیز در مورد  ازدواج ما مثبت بود. از جلسه اول خواستگاری  که مورد رضایت طرفین و خانواده ها بود و  جلسه دوم که بیرون رفتیم باز هم خوب بود. با مشاور هم صحبت کردیم  و مورد تایید واقع شد و خدا را شکر هیچ مشکلی نبود. 

7) خوشحالیم که این اتفاق خجسته افتاده. فکر می کنید چه عواملی باعث می شود که ازدواج پایداری داشته باشید؟ در این باره  فکر کرده اید؟ چه روش و منشی را پیش گرفته اید تا ان شاءالله ازدواج تان پایدار و موفق باشد؟ 
سما: به نظر من محبت کردن و داشتن درک متقابل در شرایط متفاوت بخشش و گذشت از عواملی است که سبب  قوام و دوام ازدواج مان خواهد شد. 
سعید: کافیست از یک نفرمان بپرسید،  چون جواب مان یکی است. در تکمیل صحبت سما خانم، می گویم وقتی  موضوعی پیش می آید نباید از آن گذشت، بلکه باید بتوانیم آن را حل کنیم. همیشه به سما خانم می گویم نباید از  چیزی گذشت. چون وقتی از چیزی می گذریم آن را پشت گوش مان  نگه می داریم و  انبارش می کنیم. بلکه باید آن را  حل کرد ... به این ترتیب تبدیل می شود به مشکلی که حل شده و حالا تاثیر خوب دارد.  درک متقابل و حل کردن  مسائل و عمل کردن به روش دین. اگر هر دوی ما بدانیم که چه روشی را در پیش گرفته ایم و راهمان کدام است، در این صورت سلوک مان صد در صد می شود؛ هر دویمان یک نور را می بینیم و یک مسیر را می رویم. از هر زاویه ای با هم تضاد داشته باشیم، چون مقصدمان یکی است راحت حل می شود. 
سما: با داشتن یک روش  یکسان،  دیگر فکرهایمان ناخودآگاه  یکجور است،  روش هایمان  هم.  تفاوت ها هم کمتر می شود. 

تبیان: اگر سری به سایت تبیان بزنید  یک سری مسائل هست که می بینیم دخترها و پسرها با هم مجادله می کنند. پسرها، دخترها را متهم می کنند که هدفشان از ازدواج تامین مادی است و  می خواهند طرف مقابل خانه و ماشین داشته باشد و از هر لحاظ تامین باشد.  متقابلا دخترها پسرها را متهم می کنند به ظاهربینی و این که می خواهند دخترخانم و خانواده اش پولدار باشند.
8) الحمدلله ازدواج شما موفق بوده شما در این بخش چگونه عمل کرده اید که موفق بوده اید؟ چطور به  موضوع نگاه کرده اید که توانسته اید در سن  خوبی ازدواج کنید و حداقل تصور خود ما اینست که از این نوع افکار مزاحم در ذهن هیچ کدامتان نیست.اگر مایلید در باره هزینه های ازدواج خودتان  صحبت کنید. اصلا شما برای  سعیدآقا شرط  گذاشتید که باید خانه و ماشین داشته باشی و ...؟ 
سما: البته در باره مسائل مالی صحبت کردیم . من به ایشان گفتم در همین حد زندگی فعلی مان از شما توقع دارم نه بیشتر، در مورد مسائل مالی هم  هر وقت صحبت می کردیم که مثلاً کجا برویم، تالار کجا باشد و ...  ایشان همیشه یک چیز می گفتند که: سختش نکن.  یعنی هر وقت در هول و ولا بودم که به چه ترتیب  کاری را انجام دهیم، ایشان  مثل همیشه می گفت سختش نکن. لذا  اولین  موردی را که پیش می آمد  انجام می دادیم و  به راحتی هم  نتیجه می گرفتیم. یک بار این کار را امتحان کردم و خیلی خوب جواب داد. بنابراین به ایشان می گفتم  این  موضوع را در زندگی به من یادآوری کنید.  ولی هر  وقت سختش می کردیم، می دیدم  که می شد خیلی آسانتر از اینها هم انجامش داد، تا بهتر و روانتر پیش برود. 

زوج تبیانی

9) برای عقدتان مراسم سنگین یا  خرید سنگینی داشتید؟ 
سعید: اولین جایی که خواستگاری رفتیم، انگار پدر دخترخانم چرتکه آورده بود و می پرسید:  ماشین داری؟ تق تق.  چند تا ماشین؟ تق تق . خانه داری؟ تق تق..  چرتکه می انداختند.  پدر و مادر و بقیه خانواده ات چه کاره هستند؟ چه دارایی هایی دارند؟ خانه ، ماشین، ... با این حال یک جلسه هم با دختر خانم صحبت کردم و دیدم ایشان هم  همینطور است.  ایشان لیست بلندبالایی همراه آورده بود که همه  سوالات مالی بود.  اصلا افسرده شده بودم!  کل سوالاتشان حول مسائل مالی دور می زد.  صحبت های خودشان هم  زمانی که درباره خانواده خودشان  صحبت می کردند، از این قبیل بود که این بچه ام این دارایی ها را دارد و آن دیگری چه ها دارد؛ تمام داشته های مالی را عنوان می کردند. بنابراین ادامه پیدا نکرد و هر دو طرف منصرف شدیم.  یک بحثی که در ذهن داشتم این بود که هیچ وقت دوست نداشتم  خودم جواب منفی بدهم؛ و فکر می کردم در روحیه آن دختر تاثیر منفی می گذارد. صبر  کردم تا خودشان  جواب منفی بدهند.  لذا  همه اطلاعات خودم را در حدی پایین تر از واقعیت بیان می کردم تا  موضوع به نتیجه نرسد و منتفی شود.  این خواستگاری هم به همین ترتیب در جلسه دوم منتفی شد. در عوض، زمانی که نزد خانواده سما خانم رفتیم برایم خیلی تعجب آور بود که  هیچ سوال مالی نپرسیدند. طوری  که خودم مطرح کردم و گفتم نمی خواهید سوال مالی بپرسید؟  خودم هم پاسخ سوال خودم را دادم و در مورد امور مالی ام به ایشان توضیح  کامل دادم. در مورد سطح مالی زندگی شان هم  سما خانم توضیح دادند که زندگی در همین حد سطح مالی خانواده ام برای من کافی است. 
سما: اصلا به من بَرخورد که ایشان  شروع کرد به توضیح در باره امور مالی شان. می گفتم مگر من  سوالی کردم که شما دارید مبلغ درآمد و  پس انداز و ... خودتان را می گویید؟ 
سعید:چون من تجربه مورد قبلی را داشتم! 

10) چند بار خواستگاری رفتید؟ 
سعید: این سومین خواستگاری بود که به ازدواج رسید.
تبیان: می توانم بپرسم مهریه تان چقدر است؟ و پیشنهاد کدام طرف بود؟ 
سما: 114 سکه، که پیشنهاد پدرم  بود. نظر خودم 14 سکه بود، اما پدرم  114 سکه را در نظر داشتند؛ و من هم دیگر حرفی نزدم. 
 
11) با توجه به این که برای هر دوی شما  قبلا هم از طرف تبیان ( و البته از سوی خانواده و دوستان و ...)  مواردی معرفی شده بود تا به نتیجه برسید، نظرتان در باره طرح همسان گزینی تبیان چیست؟
سما: چیزی که  نظر مرا جلب کرد این بود که مستند عمل می کردید و مرحله به مرحله جلو می رفتید. ابتدا فرم پر کردیم،  مدارک ارائه دادیم و مصاحبه شدیم.  از نظر من این کار خیلی خوبی بود و جلب اعتماد  زیادی می کرد. یک  بحث دیگر هم  دقیق بودن کیس های معرفی شده بود که همه  تا 70 یا 80 درصد ویژگی های مورد نظر مرا داشتند  و خیلی از معیارهای من دور نبودند. حتی برخی در منطقه محل سکونت خودمان بودند. ضمنا بین معرفی ها خیلی فاصله نمی افتاد که ناامید شوم.  و سریع هم به نتیجه  می رسیدم.  فاصله زمانی  مراحل کار مناسب بود (از زمانی که ثبت نام کردم تا معرفی ها)  اینها نکات مثبتش بود. نکته  منفی خاصی  درنظرم نیست؛ فقط یک مورد معرفی شده بود که  آقاپسر سیگار می کشید و خیلی بی تناسب بودیم و اصلا ناراحت شدم که چرا معرفی شده، و توی ذوقم خورد.  سایر موارد همه خوب بودند. 

12)  هزینه ها و خرید اولیه تان چگونه بود؟ 
سما: خوب  همانطور که سعید آقا می گفت سعی کردیم سختش نکنیم.  مثلا کل مراسم عقدمان حدود سه چهار میلیون شد. گرفتن یک تالار  متوسط و مناسب و ... لباس را هم مادرم دوختند. قیمت حلقه من قدری بالا درآمد ولی سعید آقا توقع شان پایین بود و چون پلاتین خوب پیدا نکردیم، به حلقه نقره بسنده کردند. گفتند برایم فرقی ندارد؛ سختش نکنید! در مورد هزینه های مجلس عقد هم مرتب به من می گفتند که نه من و نه خانواده ام راضی نیستیم که  زیاد هزینه کنید. 

13) وضع اجتماع را می بینید که مجرد زیاد داریم و سن ازدواج هم دارد روز به روز بالاتر می رود، شما  که این مراحل را طی کرده اید چه توصیه ای به  همسالان خودتان، جوانان مجرد و افرادی که در شرایط مشابه شما هستند دارید؟ 
سعید: من هم آقایان را درک می کنم و هم خانم ها را. هر دو درست می گویند.  مخصوصاً پسرها خیلی از ازدواج می ترسند.  دوستان مجرد خودم می گویند من الان هیچ ندارم.  کو خانه  و ماشین و  سرمایه ام؟ اگر خواستگاری بروم ضایع می شوم؛ برمی گردم و بدتر افسرده می شوم. می پرسند حقوقت چقدر است، در حالی که کار من آزاد است و درآمد ثابتی ندارم.  بنابراین اصلا  اقدام به ازدواج نمی کنم.  شیطان هم  خیلی در این ماجرا تاثیر می گذارد. هم  آنها را از ازدواج  می ترساند و هم آنها را وارد مسائل دیگر می کند و برای  ارضای غریزه شان به سمت راه های دیگر سوق می دهد، راه هایی که  متاسفانه در جامعه کاملا باز است. اگر  کسی اندکی ناامید شود  و کج برود، کاملاً زمینه برایش باز است؛ به همین دلیل ترغیب می شود به سمت آن فضا برود.  به نظر من اولین مشکل، خانواده ها هستند، که یک نمونه اش را هم گفتم.  الحمدلله خداوند به ما عنایت داشته و در همان دفعات اول به نتیجه رسیدیم.  ولی کافیست یک پسر در خواستگاری هایش به جواب نرسد؛ دیگر به خواستگاری نمی رود چون می بیند خانواده دختر خانم  ماشین حساب آورده و دایم  محاسبه می کند که تو  n مقدار ارزش داری، و  n تومان هم کسر بودجه داری  و کلاً از ازدواج زده می شود. در مورد خودم  متوجه بودم که  این برخوردها حتی روی ایمانم  تاثیر گذاشته بود. علی رغم  وعده خدا که می گوید ایمانت قوی باشد، اخلاق داشته باش، مرا قبول داشته باش و برو جلو (این بحث در خود قرآن آمده و احادیث متعددی دراین باره داریم)؛ ولی می دیدم  آن کسی که به من گفته برو جلو، دارد به این ترتیب جلوی مرا می گیرد... خانم ها هم حق دارند. وقتی پسری خانه و ماشین و سِمَت شغلی و استطاعت مالی  اداره زندگی را دارد و به جایی رسیده، حالا توقع دارد که دخترخانم از نظر فیزیکی چنین و چنان باشد و خانواده اش  چنان مشخصاتی داشته باشند. باجناق و برادر زن نداشته باشند.  همه این چیزها وارد ذهن شان می شود. می گویند تا زمانی که به اینجا نرسیده بودم به من اجازه خواستگاری نمی دادند. حالا که به این  موقعیت رسیده ام  دیگر سطح توقعاتم  هم بالا رفته  و ملاک هایم  دشوارتر شده. این شیطان است دیگر... الحمدلله خدا کمکمان کرد  و ازدواج ما سر گرفت.  خودِ من، نخوانده مطالب کنونی سایت شما را حدس می زنم چون هنگام ازدواج خودم وارد  سایت ها می شدم و مطالبشان را می خواندم و از منتقدین بزرگ  مباحث ازدواج بودم.  در باب همسان گزینی، ممکن است گفته شود که این ازدواج اینترنتی است  و ندیده و نشناخته. ولی  درواقع چنین نیست.  معرف ها با استفاده از نرم افزار، دو نفر را که تاحدی می شناسند به هم معرفی می کنند. به نظر من بسیار عالی است. نمی دانم این  کار شما تا چه حد در دفتر مقام معظم رهبری مطرح شده، ولی چنانچه بیشتر مطرح  شود و در باره اش صحبت شود و این تابو شکسته شود،  نتیجه اش همان سفارش دین ماست و مشکلات فساد اخلاق  و  مسائل مذهبی مان به مراتب کاهش خواهد یافت. چون دیگر کسی راه شیطان را نمی رود. 

 از حضور هر دوی شما تشکر می کنیم و برایتان آرزوی خوشبختی داریم. 


معرفی طرح همسان گزینی تبیان

معرفی طرح همسان گزینی تبیان

در طرح همسان گزینی؛ تبیان بار دیگر گامی نوین اینبار در زمینه ازدواج آسان برای جوانان برداشته است و موجبات ورود واسطه های خیر در امر ازدواج را به عرصه فناوری اطلاعات فراهم کرده است
 مراحل ثبت نام تا معرفی همسان

مراحل ثبت نام تا معرفی همسان

بخش همسان گزینی تبیان از زمانی که فعالیت خود را آغاز کرده است؛ با پرسش های فراوانی از سوی کاربران خود مواجه بوده است که در این مطلب به نحوه فعالیت و مراحل ثبت نام متقاضیان می پردازیم تا متقاضیان ازدواج پاسخ برخی سوالات خود را دریافت نمایند
راهنمای ثبت نام مجردها

راهنمای ثبت نام مجردها

تمامی نکاتی که لازم است متقاضیان عزیز قبل از ورود به پنل ثبت نام از آن مطلع شوند در این راهنما عنوان شده است؛ بنابراین قبل از هرگونه اقدامی برای ثبت نامتان این راهنما را حتما مطالعه نمایید.
UserName