• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • شنبه 1395/05/23
  • تاريخ :

 غزل مرده، غزل سرایان هنوز زنده اند

ضیاء موحد می گوید: این نوع از شعر دورانش سرآمده است. غزل دورانش سرآمده است. من نمی گویم محال است کسی پیدا شود و غزلیات نویی بگوید چون امکانات زبان بی نهایت است اما عملاً بعد از حافظ جز گروهی مقلد نداریم.

بخش ادبیات تبیان
 
غزل مرده، غزل سرایان هنوز زنده اند

 

در هفته گذشته برنامه تلویزیونی «نقد شعر» با موضوع بررسی شعرهای هوشنگ ابتهاج از شبکه 4 سیما پخش شد. دکتر ضیاء موحد در این برنامه به صورت تلفنی حاضر شد و حرف هایی زد با این مضمون که بعد از حافظ جز گروهی مقلد نداریم  و  نه غزل سیمین بهبهانی نه غزل منزوی و نه غزل محمد علی بهمنی؛ این ها اصلاً شعر نیست.

این شاعر در ادامه گفت: من نظرم را درباره غزل های آقای ابتهاج پیش از این گفته ام و به اندازه کافی هم درباره ایشان هیاهو کرده اند و پایکوبی کرده اند. ولی این نوع از شعر دورانش سرآمده است. غزل دورانش سرآمده است. من نمی گویم محال است کسی پیدا شود و غزلیات نویی بگوید چون امکانات زبان بی نهایت است اما عملاً بعد از حافظ جز گروهی مقلد نداریم مگر شاعران سبک هندی که داستانش جداست و شعر نیست و مضمون سازی است.

وی با اشاره به اینکه کارهای آقای سایه چیز تازه ای ندارد، گفت: اصلاً نصف شعر در غزل سروده شده است. یعنی قافیه که بیاید نصف شعر سروده شده است . غزل را که می خوانید تناقض دارد یعنی شاعر به اعتبار قافیه تناقض گویی کرده و ابتدای شعر چیزی می گوید و انتهایش چیز دیگری.

این استاد فلسفه و منطق در اظهاراتی دیگر افزود:نیما بیهوده نیامد. من نمی دانم این ارتجاع و بازگشت به شعر قدیم تا کی جلوی راهی که نیما گشود را بگیرد. شما این کتاب 500 یا 200 صفحه ای از شاعران بعد از حافظ جمع و با شعرهایی که بعد از نیما سروده شده مقایسه کنید ببیند چقدر صدا و هوای تازه هست . اگر کسی می خواهد منکر اینها شود خوب بشود. این ها اما به جایی نمی رسد. این راه به دِهی باز نمی شود. نه غزل سیمین بهبهانی نه غزل منزوی و نه غزل محمد علی بهمنی؛ این ها اصلاً شعر نیست. تصور من از شعر در اینها پیدا نمی شود.

محمدعلی بهمنی اما در این باره گفته است: فکر می کنم این غیر مثبت نگاه کردن به غزل اتهامی است که هیچ گاه هم تفهیم نمی شود. واقعاً چرا بعضی از شرایط ما را باید به جایی بکشاند که بنشینیم و از غزل دفاع کنیم؟! خود این دفاع کردن شاید نوعی بی مهری به شعری است که قرار است مدافع آن باشیم. خود تاریخ از غزل دفاع می کند؛ ما که هستیم که بخواهیم به هر شکلی از غزل دفاع کنیم.

او می گوید: "یکی از تهمت های دیگری که همواره به غزل زده شده است و معلمان و استادان دانشگاه هم همواره آن را تکرار کرده اند، این است که غزل را یک قالب دانسته اند و آن را در قالب غزل محدود کرده اند؛ درصورتی که همین تهمت را نباید پذیرفت؛ چراکه وقتی که به قالب می اندیشیم، خود به خود حصاری در ذهنمان می سازیم که گویی از آن نمی توانیم عبور کنیم. البته مولانا و برخی قدما از آن عبور کرده بودند ولی به شکل روشن تر، این غزل معاصر بود که این حصار را شکست. اصلاً چرا باید غزل امروز را به یک قالب محصور کنیم که باعث به وجود آمدن چنین ذهنیت هایی برای ما شود."

او پیشتر نیز به هنرآنلاین گفته بود: من مخالف هجوم به غزل بودم چرا که وقتی این اتفاق می افتاد و می گفتند غزل مرده خود نشانه این بود که هیچ کدام از منتقدان با غزل روزگار آشنا نیستند و هنوز دارند به غزل هایی می اندیشند که خود غزل سرایان معاصر از آنها فرار می کنند. به همین دلیل من همیشه نگران بودم و به همین خاطر گفتم: اینک آن طفل گریزان دبستان غزل / بازگشت است غریبانه به دامان غزل / عرصه خالی است چنان شامگه بعد از کوچ، چه گذشت است به مردان و به میدان غزل / چتر نیماست به سر دارد و می باید لیک! / عطشی می کشدش از پی باران غزل... بنابراین گفتم می شود از زیر چتر نیما غزل گفت. صحبت اینجاست که شعر من هم به یک شکل دارد گذشته تخریب شده غزل را (نه گذشته غزل را که آن پشتوانه نسل های آینده هم خواهد بود چرا که بزرگان گویی هنوز هم معاصراند) مورد نظر قرار می دهد. درباره شاعری که نتوانسته از رودخانه نیما و شگفتی های بعد از او بهره ببرد می توانیم بگوییم غزل گفتن مضر است و حتی برای غزل هم مضر است اما نمی توانیم غزل را نفی کنیم.

به هر روی هر که در این میدان، به ذائقه خود می نویسد و می سراید و احتمالاً این مجادلات تمامی نخواهد داشت. گروهی بر طبل غزل می کوبند و بعضی نیز اصلاً غزل را فرم شعری معاصر نمی دانند.


 

منبع: هنرآنلاین

UserName