• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1841
  • شنبه 5/12/1385
  • تاريخ :

نگاهی به مجموعه فیلم های فرش ایرانی

پانزده فیلمساز صاحب نام انتخاب شدند که هر کدام فیلمی کوتاه و مستقل درباره فرش ایرانی بسازند.ظاهراً هیچ محدودیتی از نظر شکل و شیوه کار (مستند یا داستانی) از سوی سفارش دهنده (مرکز ملی فرش ایران) و مجری طرح (رضا میرکریمی) به فیلمسازان تحمیل نشده است. برخی مستند ساختند و برخی ترجیح دادند در قالب یک فیلم داستانی فرش ایرانی را معرفی کنند. سه نسل فیلمساز ایرانی از بهرام بیضایی، عباس کیارستمی و داریوش مهرجویی (از نسل اول) گرفته تا محمدرضا هنرمند، مجتبی راعی و مجید مجیدی (از نسل دوم) و جعفر پناهی، رضا میرکریمی (از نسل سوم) هر یک با رویکرد خاص خود با این موضوع مواجه شده و هر فیلم بیانگر سبک و نگاه ویژه آن فیلمساز است.حسن این نوع فیلمسازی این است که این امکان را به تماشاگر می دهد که از چندین منظر و زاویه به یک موضوع نگاه کند و شناخت چندوجهی از آن به دست آورد. اما جدا از این ویژگی کلی، جز تعداد معدودی، غالب فیلم های مجموعه به عنوان یک فیلم مستقل کوتاه، فاقد بیان موجز سینمایی بوده و سازندگان آنها نتوانسته اند حرفشان را در زمان کوتاه و محدود تعیین شده بیان کنند.


فرش اول؛ فرش عشایری

فرش اول را بهروز افخمی ساخته است. فیلمساز جوهر حرف و دیدگاهش نسبت به فرش را در عبارتی خلاصه کرده که در ابتدای فیلم آمده و امضای او را نیز در پای آن عبارت دارد (تک تک فیلم های مجموعه با نقل قولی از سازنده آن همراه است).افخمی فیلمش را درباره یکی از صادرکنندگان فرش شروع می کند که با صدور فرش هایی که دختران عشایری می بافند به رقابت با بازار فرش هند و پاکستان که تولیدکننده فرش های تقلبی با طرح های ایرانی اند می پردازد. تاکید افخمی بر رنگ لباس های دختران قالیباف، توجه بیننده را معطوف شباهت ارگانیک آنها با رنگ فرش ها می سازد. گفتار فیلم که با صدای دختر جوانی شنیده می شود اطلاعاتی فراتر از آنچه که دیده می شود به بیننده نمی دهد.


فرش دوم؛ فرش سه بعدی

فرش دوم ساخته رخشان بنی اعتماد است با نام فرش سه بعدی. فیلم رخشان ساختاری معمایی / پلیسی دارد و فیلمساز در جایگاه یک بازرس / کارآگاه به دنبال کشف یک حقیقت است. مرد جوانی که طراح فرش است ادعا می کند که فرش سه بعدی با طرح سردر مسجد امام اصفهان بافته است و از فیلمساز می خواهد که به اصفهان آمده و آن را رویت کند. وقتی فیلمساز برای دیدن فرش به اصفهان می رود دختر جوانی به او تلفن می کند که پدر او یعنی اکبر زرین نقشه طراح و بافنده آن فرش سه بعدی است و فرش در زیر زمین آنها است. پس از آنکه از آقای احمدی خبری نمی شود رخشان تصمیم می گیرد به سراغ زرین نقشه برود. در آ نجا فیلمی را که رخشان از ملاقاتش با آقای احمدی گرفته برای زرین نقشه نمایش می دهد. زرین نقشه نیز فرش را که ابعاد بزرگی دارد در محوطه گورستانی در معرض دید فیلمساز قرار می دهد. رخشان با استفاده از سبک دوربین مشاهده گر به سراغ موضوعی می رود که در پرده ابهام است و فیلمساز با کنار هم نهادن ادعاهای مختلف، دریافت حقیقت را به عهده بیننده می گذارد اما دخالت فیلمساز در مسیر روایت با طرح پرسش های مستقیم از آدم ها، سبک مستند مشاهده گر را خدشه دار می سازد.


فرش سوم؛ قالی سخنگو

قالی سخن گو فرش سوم است که بهرام بیضایی آن را بافته است. بیضایی با بینشی اساطیری و برگرفته از مضامین شاهنامه به فرش نظر می اندازد. بیضایی دو روایت را به موازات هم پیش می برد. روایت زنی که پشت دار قالی نشسته و فرش می بافد و روایت فرشی که نقش های آن مربوط به جانوران است و اینک مقابل دوربین بیضایی جان گرفته و به سخن درآمده است. نگاه بیضایی به فرش نگاهی فراتاریخی است. او با استفاده از پاره روایت ها، دیروز و امروز را به هم گره می زند و حافظه تاریخی ما را به چالش می خواند.


فرش چهارم؛ گره گشایی

جعفر پناهی اما در فرش چهارم به عنوان گره گشایی، رویکردی اجتماعی به موضوع فرش دارد. فرش که یادگار عزیزان و گذشتگان است امروز به مدد خانواده تهیدستی می آید که برای گرفتن وام و تهیه جهیزیه دختر کوچک خانواده مجبورند آن را به گرو بگذارند. پناهی در یک پلان سکانس طولانی که دوربین او روی دست به دنبال کاراکترها حرکت می کند، قصه یی دراماتیک را در زمانی کوتاه و فشرده روایت می کند. قصه یی که با درد و دریغ و اندوه و حسرت همراه است. نگاه اندوهبار و نگران دختر جوان که فرش را پشت سر به گرو گذاشته، بسیار تکان دهنده است.


فرش پنجم؛ فرش زمین

کمال تبریزی در فرش پنجم (با عنوان فرش زمین) رویکردی آبستره به موضوع دارد. آبی که بر سطح فرش جاری است و نوری که بر آن می تابد، تلالو درخشانی دارد و شکل های انتزاعی جالبی خلق کرده است. اما متاسفانه تبریزی در این محدوده فیلم نمی ماند و با ارجاعاتی به ستارگان آسمان در شب و تصاویری که از طبیعت می دهد، وجه و تاثیر انتزاعی فیلم را نابود می سازد.


فرش ششم؛ تار و پود

فرش ششم با عنوان تار و پود ساخته سیف الله داد است که پس از چند سال دوری از سینما و پشت سرگذاشتن بیماری سخت دوباره به این عرصه آمده است.

موضوع فیلم داد، مثلثی عشقی است که در کارگاه قالیبافی بین یک دختر قالیباف و عاشقانش شکل می گیرد. ظاهراً سیف الله داد خواسته است از عناصر آشنای افسانه های مربوط به فرش آشنازدایی کند و این کار را با انتخاب بازیگرانی زشت که چهره یی مغولی دارند (به جای دختر و پسرانی خوش سیما) و موسیقی کرال کلیسایی (به جای سازهای ایرانی) انجام داده است اما پرداخت به شدت آماتوری صحنه ها امکان شکل گیری چنین ایده یی را به فیلمساز نمی دهد.


فرش هفتم؛ فرمایش آقا سیدرضا

فرش هفتم با عنوان فرمایش آقا سیدرضا ساخته مجتبی راعی است. نوشته یی در آغاز فیلم به ما می گوید که در فرهنگ فرشبافان، بافت فرش نیمه تمام دیگری شگون ندارد. زن بافنده یی مرده است و دختر جوانش فرش نیمه تمام او را بافته و تمام کرده است. آقا سیدرضا زنجانی که فرش را سفارش داده به روستا می آید تا آن را تحویل بگیرد. دختر اما حاضر نیست یادگاری مادرش را بفروشد. کشمکش بین پدر و دختر بر سر فروش یادگار مادر عنصر دراماتیک جذابی است که راعی نتوانسته آن را در زمان محدود و فشرده فیلم به خوبی بپروراند. دختر در فرار از دست پدر فرش را پرت می کند و آقا سیدرضا زنجانی از راه می رسد و آن را صاحب می شود (ساده تر از این نمی شد سروته فیلم را به هم بافت). نمای نهایی فیلم، نمایی لانگ شات از دهکده است که مردم آن فرش ها را بر سردر خانه ها آویزان کرده اند و با اینکه زیباست اما هیچ ربطی به کلیت فیلم ندارد.


فرش هشتم؛ قالی جادو

نورالدین زرین کلک، فرش هشتم را با انیمیشن بافته است با عنوان قالی جادو که اقتباس آزادی از شازده کوچولوی آنتوان سنت اگزوپری است. شازده کوچولو به سیاره زمین سفر می کند و با روباهی دوست می شود. بعد از چند روز دلش برای سیاره اش و گل سرخی که دوست اوست تنگ می شود. روباه به او می گوید که می تواند با قالیچه جادو به سیاره اش سفر کند. روباه جزئیات قالی را برای شازده کوچولو تعریف می کند و شازده آنها را در خیال می بافد و بعد با آن به سیاره اش پرواز می کند. زیبایی کار زرین کلک در وجه خیال انگیر آن است. رنگ ها و نقش های زیبا و دلپذیر قالیچه جادو در تضاد با دنیای سیاه و سفید اطراف شازده برجستگی خیره کننده یی می یابد.


فرش نهم؛ فرش، اسب، ترکمن

فرش نهم با عنوان فرش، اسب، ترکمن ساخته خسرو سینایی است. سینایی، ترکمن صحرا و دختران قالی باف ترکمن را موضوع کار خود انتخاب کرده است. دختران دشت که کار و سرگرمی و عشق و سرنوشت شان با تاروپود فرش گره خورده است. فیلم بدون کلام است. ترانه یی که خوانده می شود داستان قالی یی را می گوید که دختران سرگرم بافتن آن اند. فیلمساز با ارجاعاتی که به زندگی، طبیعت و فرهنگ مردم ترکمن (مراسم رقص خنجر و بزکشی) می دهد، منابع الهام دختران بافنده را یادآور می شود.


فرش دهم؛ فرش و زندگی

بهمن فرمان آرا در فرش دهم با عنوان فرش و زندگی از تابلوی تالار آینه کمال الملک شروع می کند. دوربین، ناصرالدین شاه را نشسته روی صندلی نشان می دهد که فرش زیبایی زیر پای او گسترده است. به دنبال آن فیلمساز از سطح نقاشی جدا شده و به زندگی واقعی و فرش واقعی وارد می شود. صندلی خالی، کودکی که با سیب بازی می کند، سجاده یی که روی فرش پهن شده و سفره یی رنگین از غذاهای ایرانی، و در نهایت جنازه یی که در کفن پیچیده شده، صحنه هایی از زندگی انسانی است که این فرش دیده و در خاطره او نقش بسته است. در پایان نیز فرمان آرا دوباره به تابلوی کمال الملک و زندگی ایستای اثر هنری بازمی گردد.


فرش یازدهم؛ کجاست جای رسیدن

«کجاست جای رسیدن» عنوان فرش یازدهم است که عباس کیارستمی آن را بافته است. فیلم کیارستمی قطعه یی موزیکال است که با ویولن یاحقی و اشعار سعدی و هاتف اصفهانی که روشنک آنها را می خواند ساخته شده است.کیارستمی نیز فرم پلان سکانس را انتخاب کرده، دوربین از جزئیات نقش های یک قالی که اشعار سعدی بر حاشیه آن نوشته شده شروع می کند و در پایان با اوج گرفتن صدای ساز یاحقی به تدریج عقب می کشد و به تصویر کاملی از فرش می رسد که روی چمنزاری پهن شده است.بین اشعاری که شنیده می شود و نقش های قالی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. انتخاب قطعه یی از برنامه گل های رادیو و صدای روشنک با همراهی ساز یاحقی فضایی نوستالژیک، خاطره انگیز و بسیار دلپذیر به فیلم کیارستمی داده است.


فرش دوازدهم؛ دست آفرینی هدیه به دوست

مجید مجیدی در فرش دوازدهم (دست آفرینی هدیه به دوست) حکایت پیرمردی شهرستانی را روایت می کند که با بقچه یی در دست که حاوی قالیچه یی است که خود بافته است به تهران می آید تا آن را تقدیم دوستی کند که در فیلم او را نمی بینیم. پیرمرد از میان کوچه های شمال تهران عبور می کند و به در خانه یی قدیمی می رسد و دق الباب می کند. اما کسی خانه نیست و او مجبور است پشت در منتظر بماند. تمام فیلم گسترش عرضی لحظاتی است که پیرمرد پشت در خانه دوست انتظار می کشد. او قالیچه را پهن می کند، روی آن نماز می خواند، غذا می خورد و به خواب می رود. مجیدی دقت فوق العاده یی در ساختن این لحظه ها به خرج می دهد. سبک فیلم یادآور سبک کیارستمی در فیلم خانه دوست کجاست و همسرایان است. با همان وسواس و ذهنیت شاعرانه. دیدن پرندگان که برای خوردن دانه های برنج روی قالیچه جمع می شوند و تقارن آنها با نقش پرندگان روی فرش در نمای پایانی غافلگیر کننده است.


فرش سیزدهم؛ فرش و فرشته

داریوش مهرجویی در فرش سیزدهم به ما می گوید که فرشی که در فیلمش نشان می دهد فرشی است که درخت کیهانی نام دارد و ایل قشقایی در نی ریز بافته است.

فرش و فرشته داستان دختر جوانی است به نام فرشته که تمام خانواده و زندگی اش را در زلزله بم از دست داده و تنها یک قطعه فرش برایش باقی مانده است. در فیلم مهرجویی نیز هیچ حرفی از فرش زده نمی شود بلکه این دوربین اوست که روی آن تاکید می کند. دختر وارد خانه یی خالی از اثاثیه می شود و فرش را پهن می کند و روی آن می نشیند و غذا می خورد. هیچ فلاش بکی در کار نیست. همه چیز در لحظه حال خلاصه شده است. تاکید مهرجویی بر جزئیات فضای خانه، باقیمانده چلوکباب، کبوترانی که روی پنجره می نشینند و بق بقو می کنند و گربه یی که در کمین آنها است، بیانگر نگاه امپرسیونیستی مهرجویی به دنیای پیرامون است. دختر که ناامید و خسته است به رغم عزیزانی که از دست داده هنوز میل به زندگی در او هست (این را از گفت وگوی تلفنی اش می فهمیم) روی فرش دراز می کشد و می خوابد. در حقیقت فرش به او آرامش و امنیت می بخشد.


فرش چهاردهم؛ خاطره، خاطره

فرش چهاردهم را رضا میر کریمی (مجری طرح این پروژه) ساخته است؛ خاطره، خاطره. رویکرد میرکریمی به فرش نیز رویکردی نوستالژیک است. اما ویژگی کار میرکریمی در آن است که بدون این که نامی از فرش ببرد به طور غیرمستقیم با سوژه اش مواجه شده است. مرد جوانی به همراه دختر کوچکش به دیدار خانواده اش به یزد می رود. فیلم شرح این دیدار است. دوربین سوبژکتیو از دید دختر بچه، این دیدار را روایت می کند و ناگزیر در سطحی پایین تر از سطح EYE LEVEL معمول حرکت می کند. این تمهید فیلمساز، این امکان را برای بیننده فراهم می آورد که فرش های موجود در خانه را از فاصله نزدیک تری ببیند. حرکت بازیگوشانه دخترک در فضای خانه، پرسه زدن او در اتاق ها و مواجهه او با تک تک افراد خانواده، لحن صمیمانه یی به فیلم داده است. میرکریمی با رویکرد غیرمستقیم خود به سوژه فرش، بدون اینکه متوسل به گفتار یا شعار شود جایگاه فرش را در خانه ایرانی و ارتباط تفکیک ناپذیر آن را با خانواده ایرانی نشان داده است.

فرش پانزدهم؛ کپی برابر اصل

آخرین فرش مجموعه کار محمدرضا هنرمند با عنوان کپی برابر اصل است. هنرمند نیز در قالب فیلم داستانی، بر وجه تجاری و صنعتی فرش تاکید کرده است. کاراکتر اصلی فیلم که رضا کیانیان نقش او را بازی می کند دلال فرش است. او آدم سودجویی است که بر سر فرهنگ و هنر ایران معامله می کند و در صدد فروش نقشه های قالی ایرانی به کمپانی های تولید فرش چینی است. او به سراغ یکی از هنرمندان فرش می رود و با سماجت می خواهد که او را وادار به همکاری در این زمینه بکند. اما مرد هنرمند عاقل تر از آن است که فریب وسوسه های او را بخورد. فیلمساز می خواهد بگوید که روحیه منفعت طلب و کاسبکارانه و چرب زبان دلال فرش در تضاد با روحیه صبور و آرام و خاموش هنرمند فرش است اما این تازه مقدمه و زمینه چینی برای یک فیلم داستانی بلند است و در این زمان کوتاه نتیجه نمی دهد.

پرویز جاهد -- اعتماد

UserName