• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • يکشنبه 1395/05/10
  • تاريخ :

پرواز بر فراز صحرا

راز جاودانگی شازده کوچولو اثر به یادماندنی آنتوان دوسنت اگزوپری

حمید بابایی - بخش ادبیات تبیان
 

پرواز بر فراز صحرا

 

هفتاد و دو سال پیش در چنین روزی یعنی ٣١ جولای ١٩٤٤، آنتوان دوسنت اگزوپری داستان نویس مشهور فرانسوی در جریان یك مأموریت هوایی بر فراز فرانسه، در هنگامه جنگ جهانی دوم، بر اثر سقوط هواپیمایش در سن 44 سالگی كشته شد. به همین مناسبت یادداشت حمید بابایی درباره اثر به یادماندنی وی یعنی «شازده کوچولو» منتشر می شود.

***

 

شازده کوچولو گفت: « اهلی کردن یعنی چه؟»

 روباه گفت: «... زندگیِ من خیلی یک نواخت است. من مرغ ها را شکار می کنم و آدم ها مرا شکار می کنند. هم   مرغ ها عینِ هم. هم   آدم ها عینِ هم. اما اگر تو مرا اهلی کنی زندگی ام را چراغان خواهی کرد. صدای پایی را خواهم شناخت که با صدای هر پای دیگر فرق دارد. صدای پاهای دیگر مرا به سوراخم در زیر زمین فراری می دهد. اما مالِ تو مثل موسیقی از لانه ام بیرونم می کشد. و مخصوصاً نگاه کن! آن گندمزارها را می بینی آنجا؟ من نان نمی خورم. گندم برای من بی فایده است. گندمزارها هیچ جیز را به یاد من نمی آرند. و این واقعاً مای   تأسف است! اما تو موهای طلایی رنگی داری. پس معجزه می شود اگر اهلی ام کنی! گندم که طلایی رنگ است یادِ تو را در دلم زنده خواهد کرد. و صدای باد در گندمزار را دوست خواهم داشت...»*

شاید این بخش از رمان شازده کوچولو را بسیاری از ما خوانده و یا شنیده باشیم. چه رازی در دل این اثر وجود دارد که با گذشت این همه سال هنوز خواندنی است و پر طرفدار؟

قبل از پرداختن به این سوال، بد نیست نگاهی به زندگی آنتوان دو سنت اگزوپری و آثارش بیاندازیم و بعد به شازده کوچولو که یکی از مهمترین آثار این نویسنده بپردازیم.

آنتوان دو سنت اگزوپرى از اشراف زادگان فرانسه بود. نسب او حتى  به پادشاهان فرانسه مى رسید. هم از طرف مادر، هم از طرف پدر. براى همین بود كه با روش تربیتى مخصوصی بزرگ شد. حتى تحصیلاتش هم، تا پایان دبیرستان، در خانه صورت گرفت. ظاهراً به همین خاطر بود كه خلق و خوى خاصى داشت. حتی علاقه اش به پرواز و خلبان شدن،که بعدها در وی شکل گرفت و در بسیاری از داستان هایش به عنوان عنصری مهم در آثارش دیده می شد، را نیز می توان ناشی از همین خلق و خوی خاصش دانست.

شازده کوچولو در واقع مهمترین نوشته ی اگزوپری است. اثری که در بسیاری از کشورهای جهان ترجمه شده و خوانندگان بسیاری داشته است. این داستان شرح حال و سرگشتگی خلبانی است که به ناچار فرود آمده، هواپیمایش دچار نقص فنی است و ذخیره آبش در حال اتمام است.

در این وضعیت او با موجودی آشنا می شود که خود را از سیاره ای دیگر می داند. این طرح قصه ساده چنان مخاطب را درگیر داستان می کند که نمی تواند به راحتی از آن فاصله بگیرد. در واقع یکی از مهمترین ارکان این داستان سادگی طرح آن است. یعنی رویدادهای داستان و حوادثی که راوی به واسطه شازده کوچولو در حال تعریف کردن آن است، بسیار ساده و در عین حال عمیق است. این سادگی و عمق شاید راز جاودانگی شازده کوچولو باشد.

نویسنده تمهیدی ایجاد کرده که با ساختن فضایی خاطره گونه مخاطب را در میان داستان می اندازد. او را در شرایطی قرار می دهد که به واقع گویی خود در تمامی لحظات آماده است و داستان را خط به خط و رج به رج با اگزوپری جلو می رود.
همین سادگی شاید بسیاری را به اشتباه انداخته باشد که ترجمه این اثر نیز به همین میزان ساده است. شازده کوچولو جز آن دسته آثاری است که در ایران حداقل بیش از ده مترجم آن را ترجمه کرده اند. مترجمینی که هر کدام برای پرفروش شدن یک اثر کافی است. کافی است به این اسامی دقت کنیم: محمد قاضی، احمد شاملو، ابوالحسن نجفی، عباس پژمان و ...

این عزیزان هرکدام از مترجمین به نام کشور در حوزه ترجمه و ادبیات فارسی هستند. پس چرا این همه ترجمه از یک اثر؟ و به راستی کدام ترجمه دقیق تر و حتی زیباتر است؟

پاسخ به این سوال اندکی دشوار به نظر می رسد، اما شاید بتوان تا حدودی جواب آن را داد. به عنوان مثال ترجمه مرحوم نجفی استادانه و دقیق است و تا جایی که بسیار به متن نزدیک است، اما شاید فارسی آن به زبان فارسی مورد استفاده شاملو نزدیک نباشد و در عین حال لحن کودکانه ای هم در کار نباشد.

اما ترجمه مرحوم قاضی این لحن را ایجاد کرده و زیباست. و ترجمه جناب عباس پژمان هم بسیار دقیق است و هم به تفسیرهای امروزی نزدیک تر است. به نظر می رسد از میان این چند ترجمه بتوان به ترجمه دقیق و خواندنی تری دست یافت.

حال تا مراد خواندن یک اثر چه باشد و برای چه بخواهیم به یک اثر نزدیک شویم!


 * بخشی از کتاب شازده کوچولو، ترجمه عباس پژمان



 

UserName