• تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1395/05/07
  • تاريخ :

گوشه ای از فداکاری ابوطالب علیه السلام

موفقیت های پیامبر اکرم در ابتدای بعثت بدون یاری و پشتیبانی افرادی چون جناب ابوطالب میسر نبود. این نوشتار به بخشی از فداکاری ایشان پرداخته است.

فرآوری: محمدباعزم- بخش سیره و تاریخ معصومین تبیان
ابوطالب

سران قریش در خانه ابوطالب با حضور پیامبر انجمنی تشکیل دادند. سخنانی میان آنان رد و بدل گردید سران قریش بدون اینکه نتیجه ای از مصاحبه خود بگیرند از جای خود بلند شدند، در حالی که عقبه بن ابی معیط، بلند بلند می گفت: او را به حال خود باقی بگذارید؛ پند و نصیحت سودی ندارد و باید او را ترور کرد و به زندگی وی خاتمه داد. (1) . ابوطالب از شنیدن این جمله، سخت ناراحت گردید ولی چه می توانست بکند، آنان به عنوان مهمان وارد خانه او شده بودند. اتفاقا رسول گرامی همان روز از خانه بیرون رفت، و دیگر به خانه برنگشت. طرف مغرب، عموهای آن حضرت به خانه وی سر زدند، اثری از او ندیدند. ناگهان ابوطالب، متوجه گفتار قبلی «عقبه» گردید، و با خود گفت حتما برادر زاده ام را تررو کرده اند و به زندگی او خاتمه داده اند. با خود فکر کرد که کار از کار گذشته، باید انتقام محمد را از فرعونهای مکه بگیرم. تمام فرزندان هاشم و عبدالملک را به خانه خود دعوت کرد، و دستور داد که هر کدام سلاح برنده ای را زیر لباسهای خود پنهان کنند، و دست جمعی وارد مسجدالحرام گردند؛ هر یک از آنها در کنار یکی از سران قریش بنشینند و هر موقع صدای ابوطالب بلند شد و گفت: یا معشر قریش ابغی محمدا: ای سران قریش محمد را از شما می خواهم؛ فورا از جای خود برخیزید و هر کس شخصی را که در کنارش نشسته است ترور کند، تا به این وسلیه جملگی به قتل برسند.

ابوطالب عازم رفتن بود که ناگهان «زید بن حارثه» وارد خانه شد و آمادگی آنها را دید. دهانش از تعجب باز ماند و گفت هیچ گزندی به پیامبر نرسیده و حضرتش در خانه یکی از مسلمانان مشغول تبلیغ است. این را گفت و بی درنگ دنبال پیامبر دوید و حضرت را از تصمیم خطرناک ابوطالب آگاه ساخت. پیامبر نیز برق آسا خود را به خانه رساند. چشم ابوطالب به قیافه جذاب و نمکین برادرزاده افتاد. در حالی که اشک شوق از گوشه چشمان او سرازیر بود، رو به وی کرد، گفت: این کنت یا ابن اخی اکنت فی خیر؟ برادر زاده ام کجا بودی؟ در این مدت شاد و خرم و دور از گزند بودی؟! پیامبر جواب عمو را داد و گفت: از کسی آزاری به او نرسیده است.

اگر صفحات تاریخ زندگی حضرت ابوطالب را از نظر بگذرانید ملاحضه خواهید کرد که وی چهل سال تمام پیامبر را یاری نمود و بالاخص در ده سال اخیر زندگانی او، که مصادف با بعثت و دعوت آن حضرت بود جانبازی و فداکاری بیش از حد در راه پیامبر از خود نشان داد. یگانه عاملی که او را تا این حد استوار و پای برجاساخته بود همان نیروی ایمان و عقیده خالص او نسبت به ساحت مقدس پیامبر اسلام بوده است.

 «ابوطالب» تمام آن شب را به فکر فرو رفته بود، و با خود می اندیشید، و می گفت: امروز برادر زاده ام مورد هدف دشمن قرار نگرفت، ولی، قریش تا او را نکشد آرام نخواهد گرفت. صلاح در این دید که فردا پس از آفتاب موقع گرمی انجمنهای قریش با جوانان هاشم و عبدالمطلب وارد مسجد گردد و آنها را از تصمیم دیروز خود آگاه سازد؛ شاید رعبی در دل آنها بیفتد و بعدها نقشه کشتن محمد را نکشند. آفتاب مقداری بالا آمد، وقت آن شد که قریش از خانه ها به سوی محافل خودروانه شوند، هنوز مشغول سخن نشده بودند که قیافه ابوطالب از دور پیدا شد، و دیدند جوانان دلاوری به دنبال او می آیند همه دست و پای خود را جمع کرده و منتظر بودند که ابوطالب چه می خواهد بگوید، و برای چه منظوری با این دسته، وارد مسجدالحرام شده است.(2) ابوطالب در برابر محفل آنان ایستاد و گفت: دیروز محمد ساعاتی از دیده ما غائب گردید. من تصور کردم که شما به دنبال گفتار «عقبه» رفته و او را به قتل رسانیده اید. از اینرو تصمیم گرفته بودم با همین جوانان وارد مسجد الحرام شوم و به هر یک از دستور داده بودم در کنار یکی از شما بنشیند، و هر موقع صدای من بلند شد همگی بیدرنگ از جای برخیزند، و با حربه های پنهانی خود، خونهای شما را بریزند. ولی خوشبختانه محمد را زنده یافتم و او را از گزند شما مصون دیدم. سپس به جوانان دلاور خود دستور داد، که سلاحهای پنهانی خود را بیرون آوردند و گفتار خود را با این جمله پایان داد: به خدا قسم اگر او را می کشتید، احدی از شما را زنده نمی گذاشتم و تا آخرین نیرو با شما می جنگیدم و...(3) . اگر صفحات تاریخ زندگی حضرت ابوطالب را از نظر بگذرانید ملاحضه خواهید کرد که وی چهل سال تمام پیامبر را یاری نمود و بالاخص در ده سال اخیر زندگانی او، که مصادف با بعثت و دعوت آن حضرت بود جانبازی و فداکاری بیش از حد در راه پیامبر از خود نشان داد. یگانه عاملی که او را تا این حد استوار و پای برجاساخته بود همان نیروی ایمان و عقیده خالص او نسبت به ساحت مقدس پیامبر اسلام بوده است.


پی نوشت ها:
(1).لا تعود الیه ابدا و ما خیر من ان نقتال محمدا/«طرائف ص 85»، «الحجه» / 61
(2). شمه ای از فداکاری ابوطالب، ص4
(3).و الله لوقتلتموه ما ابقیت منکم احدا حتی نتفانی نحن و انتم - «طبقات کسری» ج 1/202- 203

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName