• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1842
  • چهارشنبه 1385/11/4
  • تاريخ :

عاشورا و واژه های گداخته - 2

گلوی تشنه

بر خوابهایم ردی از تعبیر بگذار

با هر عبور از آینه ، تکثیر بگذار

لطفی کن و چشم از زمین بردار و برخیز

خاک کویر سخت را دلگیر، بگذار

آرامشت را در بیابانها رها کن

وقت ترنم شد، بخوان؛ تکبیر بگذار

سمت ترک ‌های نمک ، گودال گودال

زیر گلوی تشنه‌ ام شمشیر بگذار

اینجا سرابی نیست ،

خون؛

سرتابه ‌سرخون

جای تمام لخته ‌ها تصویر بگذار

تصویر در تصویر، تا آنسوی آتش ،

از پاره  ،پاره  ،پاره‌ ات

زنجیر بگذار

***

ای کاش می ‌شد ...

ای کاش می ‌شد برایت از ارغوان می‌ نوشتم

از انتشار سپیده ، از سایبان می ‌نوشتم

از برکه ‌، از عطر بیشه ، از کوچه ‌باغ همیشه

از امتداد لطیف رنگین ‌کمان می‌نوشتم

از یاسمن، بوی باران، از آبشار دم صبح ،

از جنگل سمت ساحل تا بیکران می ‌نوشتم

من چارده قرن نوری از ظهر تو دور ماندم

اینجا که "شمس" و " فلق" را با خیزران می‌نوشتم

رقص جنون داشت آتش بر شور امواج دریا

تا واژه‌ " العطش " را بر بادبان می ‌نوشتم

انگار دلتنگی ‌ام را باید به چاهی بگویم

ای ‌کاش می ‌شد برایت از کوفیان می ‌نوشتم

 علیرضا بهرامی

لینک:

عاشورا و واژه های گداخته - 1

«مورپورگو» در یک نگاه

«مورپورگو» در یک نگاه

«مورپورگو» در یک نگاه
واقعیت در شعر

واقعیت در شعر

واقعیت در شعر
نتوانستیم جانبازان را نویسنده کنیم

نتوانستیم جانبازان را نویسنده کنیم

نتوانستیم جانبازان را نویسنده کنیم
بدبختی و فلاکت برای اهل قلم!

بدبختی و فلاکت برای اهل قلم!

بدبختی و فلاکت برای اهل قلم!
UserName