• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • انتخاب دوست
  • لاک پشتی بود که با عقربی در نزدیکی همدیگر زندگی می کردند . آن دو به هم عادت کرده بودند . روزی از روزها در محل زندگی آنها اتفاقی افتاد و زندگی آنها را به خطر انداخت .
  • حکایت های دهخدا
  • افلاطونِ حکیم، منزل در کوی زرگران گرفته بود. از حکمت آن استعلام کردند فرمود که: تا اگر خواب بر چشم من غالب شود و از تفکر و مطالعه منع کند، آواز ادوات ایشان مرا بیدار گرداند.
  • خودمان مقصریم!
  • کلیله گفت: آورده‌اند که زاهدی را پادشاهِ روزگار کسوتی فاخر و خلعتی گرانمایه داد. دزدی آن را بر وی بدید، طمع کرد و به وجه ارادت به نزدیک او رفت و گفت: ...
  • چند حکایت از بهارستان جامی
  • در این جا این حکایات را از بهارستان جامی می خوانید: طاووس و زاغ، مور با همت، روباه زیرک، حکایت عبدالله جعفر
  • حکیم طماع
  • قصابی در حال کوبیدن ساطور بر استخوان گوسفند بود که تراشه ای از استخوان پرید گوشه چشمش. ...
  • مزار درخت
  • جاي جاي ايران درختاني مقدّس است که مردم معتقدند امام زاده يا مرد روحاني در پاي آن دفن شده است. و تو گويي که آن درختان از مرده ي آن امام زاده يا مرد روحاني روييده است. طرفه اينکه، عوام معتقدند که از برخي از اين درختان سالي يک بار در روزي معيّن، به ويژه ...
  • الهه ی عشق و باروری
  • طُرفه اينکه، مدارک نشان مي دهد که در جوامع مادر سالار، همان گونه که ايزد باروري يا همان ايزد نباتي به دست مادر يا همسر کشته مي شد، ملکه ي اين جوامع نيز هر سال با پهلوان شهر ازدواج مي کرد و در پايان سال پهلوان را شهيد مي کردند و خونش را بر گياهان مي ....
  • نارنج و ترنج
  • قصّه چنين است که سه خواهر بودند که مادرشان کوچک ترين خواهر را بيشتر دوست مي داشت. روزي سه خواهر به جنگل مي روند. دو خواهر بزرگتر خواهر سومي را در جنگل رها مي کنند. شيري دختر را مي درد و خون دخترک بر زمين مي چکد و به....
  • اعجاز قطره
  • در قصّه های عامیانه فارسی بارها می خوانیم که پسری شاخه ی گلی سرخ را در جویباری می بیند؛ راه جویبار را دنبال می کند تا به جایی می رسد که می بیند دختری را سر بُریده اند و قطره های خون از سر یا گردن او بر آب می چکد و به گُل تبدیل می شود. دیوی آن دختر را....
  • جوانمرد قصاب 2
  • کنیزکی از جوانمرد قصّاب گوشت خواست اما به هر گوشتی که جوانمرد به او می داد، راضی نمی شد تا جوانمرد خشمگین گردید و پول او را پس داد و گفت که به او گوشت نخواهد فروخت. کنیزک که از سرزنش و آزار سروَر خود می ترسید، گریه آغاز کرد. ناگاه شاه مردان علی(ع)....
  • جوانمرد قصاب
  • هم اکنون، در جنوب شهر تهران، به سوی شهر ری، در زمین های مشهور به منصور آباد، در محلّه ای که اکنون جزو منطقه ی بیستم شهرداری تهران محسوب می شود، بقعه ای به نام «جوانمرد قصّاب» هست که قدیم تر از عهد فتحعلی شاه قاجار نباید ساخته شده باشد....
  • من نوکر بادنجان نیستم
  • نادرشاه افشار پيشخدمت شوخ طبع خوشمزه اي داشت که هنگام فراغت نادر از کارهاي روزمره با لطايف و ظرايف خود زنگار غم و غبار خستگي و فرسودگي را از ناصيه اش مي زدود. نظر به علاقه و اعتمادي که نادرشاه به اين پيشخدمت داشت دستور داد غذاي شام و ناهارش با نظارت ....
  • اره
  • نصرالدين الاغش را گم كرده بود و در كوچه و بازار خدا را شكر مي‌كرد. پرسيدند: «شكر براي چيست؟» گفت: «براي اين كه اگر سوار خر بودم، حالا يك هفته بود كه خودم هم گم شده بودم».
  • آتش بر فراز کوه
  • « من همیشه به وعده‌هایم وفا می‌کنم.» آرحا گفت:« بسیار خوب من فردا شب سر کوه خواهم رفت و در عوض از پس‌فردا مالک زمین خواهم شد و زمین خود را کشت خواهم کرد.»....
  • از کیسه خلیفه بخشیدن یا نبخشیدن
  • جعفر برمكی بدون لحظه ای درنگ و تامل جواب داد : «از هم اكنون بشارت می دهم كه خلیفه پسرت را حكومت مصر می دهد و دخترش عالیه را نیز به ازدواج وی در می آورد.» ...
  • نوروز و ادبیات شفاهی
  • یکی از مهم‌ترین اجزای فولکور موسمی ایرانیان جشن دیرین سال نوروز است. تقریباً همه ایرانیان، جدا از وابستگی‌های قومی، زبانی و دینی، نوروز را جشن می‌گیرند و گرامی می‌‌دارند، به همین دلیل می‌توان گفت این آیین امروزه به یکی از نمودهای وحدت ایرانیان تبدیل شده .
  • طرز پخت آش شله قلمکار به روایت ناصرالدین شاه
  • به فرمان او دوازده دیگ آشی بار می گذاشتند که از قطعات گوشت چهارده راس گوسفند و اغلب نباتات و انواع خوردنیها ترکیب می شد. کلیهء اعیان و اشراف و رجال و شاهزادگان و زوجات شاه و وزراء در این آشپزان افتخار حضور داشتند و جمعا به کار طبخ و آشپزی می پرداختند....
  • با همه بله با ما هم بله؟!
  • مولير هنرمند و نمايشنامه نويس معروف فرانسه، نمايشنامه اي دارد به نام پير پاتلن که از طرف آقاي نصرالله احمدي کاشاني و شادروان محمد ظهيرالديني تحت عنوان وکيل زبردست ترجمه شد. و از سال 1309 شمسي به بعد چند بار در تهران و اراک نمايش داده شده است....
  • دهقان و خیار
  • روزي دهقاني به جاليز رفت که خيار بدزدد. پيش خودش گفت:« اين گوني خيار را مي‌برم و با پولي که براي آن مي‌گيرم، يک مرغ مي‌خرم. مرغ تخم مي‌گذارد...
  • ای آب زیر کاه
  • آب زير کاه به کساني اطلاق مي شود که زندگي و حشر و نشر اجتماعي خود را بر پايه مکر و عذر و حيله بنا نهند و با صورت حق به جانب ولي سيرتي نامحمود در مقام انجام مقاصد شوم خود برآيند...
  • ادبیات عامه
  • «Folklore» كلمه‌ای انگلیسی و مركب از دو جزء است: lore به معنی مردم، گروه، توده؛ و Folk به معنی دانش و فرهنگ می باشد که در فارسی آنرا به «فرهنگ توده»، «فرهنگ عامه» و «دانش عوام» ترجمه كرده‌اند. در اصطلاح به مجموعه افسانه‌ها، ...
  • سنگ چه کسی را به سینه میزنی؟
  • اين عبارت که به صورت ضرب المثل درآمده و عارف و عامي به آن استناد و تمثيل مي کنند، در موارد حمايت و جانبداري از کسي يا جمعيتي به کار ميرود، في المثل گفته مي شود: «از کثرت پاکدلي و عطوفت سنگ هر ضعيفي ...
  • خويشاوندي
  • دو مرد نسبت به هم، دايي وخواهر زاده اند. يعني اولي دايي دومي و خواهر زاده اوست، دومي نيز دائي اولي و خواهرزاده وي مي باشد. چطور چنين چيزي ممكن است ...
  • معمای زندان
  • زنداني داراي دو در است، يكي در آزادي و ديگري دَرِ اعدام. اين زندان داراي دو زندانبان است كه يكي از آنها راستگو و ديگري دروغگوست ...
  • خولی !!!
  • خولی به خانه مرد ثروتمندی رفت تا برای فقرا صدقه ای از او بگیرد ...
  • نسخه طبیب
  • یكی از ابدال راست: به سرزمین مغرب طبیبی را دیدم كه مریضان در پیش رو، درمانشان را وصف همی گفت: پیش رفتم و گفتم، خدایت بیامرزد مرا نیز درمان كن. ساعتی درمن نگریست و سپس گفت. عرق فقر و برگ ...
  • مناعت طبع
  • عمروبن عبید با منصور عباسی قبل از دوره خلافت دوست بود. در ایام خلافت منصور ، روزی براو وارد شد و منصور وی را گرامی داشت و از او تقاضای موعظه و اندرز كرد. از جمله سخنانی ...
  • مرد بذل کننده
  • روزی حاتم طایی در صحرا عبور می کرد ، درویشی راه بر حاتم گرفت و از او ده هزار دینار کمک مالی بلاعوض خواست . حاتم گفت : ده هزار دینار بسیار خواستی ...
  • كیست این عبد صالح؟
  • كاروان در كاروانسرایى بزرگ و قدیمى از حركت ‏باز ایستاد. مسافران خسته‏ از چارپایان فرود آمدند و بارها بر زمین نهادند. من نیز پیاده شدم و بار اندكم...
  • کسری و خوانسالار
  • روزی کسری نشسته بود، خوانسالار خوانی درآورد، پیش کسری نهاد. ناگاه سر پایش در گوشه نیم دست [مسند کوچک] دوات کسری آمد و قدری از آن طعام ...
  • کدامیک غلام است ؟
  • در زمان خلافت حضرت علی علیه السلام مردی از شهرهای کوهپایه به اتفاق غلام خود به زیارت کعبه رفته بودند. در این سفر از غلام خطایی صادر شد که مولای ....
  • كبوتر
  • حكایت – گفت آورده اند كه : جفتی كبوتر بودند و دانه فراهم می آوردند تا آوند پر كنند ، نر گفت : اول تابستان است و در دشت علف بسیار ، این دانه نگاهداریم تا زمستان...
  • قساوت و شقاوت
  • شیخ صدوق علیه الرحمه به سند معتبر از عبدالله بزاز نیشابوری روایت كرده كه گفت: در میان من و حمید بن قحطبه طوسی معامله ای بود. در سالی به نزد او رفتم . چون خبر آمدن مرا ...
  • فخر توانگر
  • از ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق (ع) نقل است كه: درویشی به نزد پبامبر(ص) آمد .توانگری نزد آن حضرت بود و جامه خویش از درویش در كشید . پیامبر ( ص ) فرمود: چه چیز ترا ...
  • علی می دانست ...
  • آنچه در روایات آمده ، این است که امیر المؤمنین (ع) می دانسته که ابن ملجم مرادی او را به قتل خواهد رساند درباره اینکه منبع این علم غیب چه بوده و خود...
  • علی (ع) و بیت المال بصره
  • علی ( ع ) پس از پایان جنگ جمل با دوازده هزار سرباز مجاهد اسلام وارد بیت المال بصره شد . به سکه های نقره روی هم انباشته نگاه کردند ، با لحن زاهدانه ای که مخصوص آن...
  • علاقه به دانستن زبان حیوانات
  • مرد جوانی نزد حضرت موسی ( ع ) آمد و گفت : ای موسی من می خواهم زبان حیوانات را بیاموزم و از گفت و شنود حیوانات عبرت بگیرم...
  • عطیه عوفى الگوى مقاومت
  • در لابلاى اوراق زرین تاریخ اسلام چهره‏ هاى درخشانى در سكوت‏ مرگبار ستم فرمانروایان غاصب مكتوم مانده است. این نوشتار به معرفى یكى از چهره ‏هاى ...
  • عزم تازه مسلمان
  • سعد ، پسرمالك ، از جوانان پرشور و انقلابی صدر اسلام است. او درهفده سالگی به پیامبر اكرم (ص) ایمان آورد و در شرایط سخت پیش از هجرت ، همه جا وفاداری خود را به دین اسلام ابراز می كرد و با سنت های جاهلیت....
  • عدل علی (ع)
  • روزی دو زن نزد حضرت علی علیه السلام آمده و فقر و تنگدستی خود را بیان داشته و از حضرتش تقاضای کمک کردند . حضرت پس از بررسی ، آنان را ...
  • صداقت در امانت
  • یكی از بازرگانان بصره ، هر سال كالاهایی را با كشتی به هندوستان می برد . در یكی از سال ها ، پیرمردی از اهالی بصره به او گفت : « این یك خروار مس را با خود به كشتی ببر و هنگامی كه دریا توفانی ...
  • سفارش امیر المؤمنین (ع)
  • آن زمان که ابن ملجم لعنت الله علیه، با شمشیر زهر آلود به امام علی علیه السلام ضربت زد، وی را گرفته ، حبس کردند تا ببینند کار علی (ع) به کجا می انجامد...
  • سبوی ریخته
  • حكایت – گفت : آورده اند كه مردی پارسا بود و بازرگانی كه روغن گوسفند و شهد فروختی با او همسایگی داشت ، و هر روز قدری از بضاعت خویش برای قوت ز....
  • زگهواره تا گور دانش بجوی !
  • بوالحسن الولوالجی بزرگ ، مردی بسیار دان و از یاران صمیمی ابوریحان بیرونی بود. گاه و بیگاه از او دیدار و درباره مسائل مختلف علمی با او گفتگو می كرد. به هنگامی كه ابوریحان بیمار شد فواصل ملاقات این دو كوتاه تر ، و مباحثات علمی
  • زاهد و سگ
  • گفته اند كه زاهدی، در یكی از كوههای لبنان، در غاری انزوا گزیده می زیست . روزها را روزه می داشت و شب هنگام ، گرده نانی بهرش می رسی...