• تعداد بازديد :
  • يکشنبه 1385/11/01
  • تاريخ :

نامه امام حسین علیه السلام به حبیـب بن مظاهـر


فقه در روایات

سؤال حبیب از امام حسین علیه السلام

رؤیاى شیخ جعفر شوشترى (ره)

پیشگویی‌هاى حبیب، میثم و رشید

مـن الـحـسین بن علی بن ابی طالب الى الرجل الفقیه حبیب بن مظاهر اما بعد: یاحبیب، فانت تـعـلـم قـرابتنا من رسول اللّه صلی الله علیه و آله و انت اعرف بنا من غیرك، و انت ذوشیمة و غیرة فلا تبخل علینا بنفسك، یجازیك رسول اللّه صلی الله علیه و آله یوم القیامة.(1)

از حسین بن على به مرد فقیه، حبیب بن مظاهر. اى حبیب! قرابت ما را با پیامبر صلی الله علیه و آله مى‌دانى و تو بهتر از دیگران ما را مى‌شناسى و شخص آزادمرد و غیرتمندى هستى. از جان خود بر ما مضایقه مكن، رسول خدا صلی الله علیه و آله در قیامت پاداش آن را به تو خواهد داد.

این نامه متاسفانه در كتب قدیمى كه مصدر هستند، نیامده فقط در تالیفات متاخرین مانند: ادب الـحـسـیـن، بلاغة الحسین، فرسان الهیجا ذكر شده است، و طبق این نقل، وقتى حضرت نامه را نوشتند كه از شهادت مسلم بن عقیل آگاه شدند، لذا دوازده پرچم را برافراشت و هر پرچم را به دسـت یـك نـفـر از اصحاب داد تا یك پرچم باقى ماند بعضى گفتند این را به ما بسپارید، حضرت فـرمـود: خـداونـد بـه شـمـا جزاى خیر بدهد، صاحب این پرچم خواهد آمد، آنگاه این نامه را براى "حـبـیب" نوشتند چون در این نامه كلمه "فقیه" آمده، لازم است معناى فقه توضیح داده شود قرآن كریم مى‌فرماید: "فلولا نفر من كل فرقة طائفة لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم."(2) آیـه شـریفه در بین آیات جهاد آمده است، یعنى مساله تفقه و تعلم احكام دینى، آنقدر مهم است كه هـمه نباید رهسپار میدان جنگ شوند، بلكه جمعى هم باید عازم میدان‌هاى فرهنگى شوند و مرزبان دین و اعتقادات مردم باشند.


فقه در روایات

فقه در لغت به معناى فهم است و در اصطلاح امروزه، فقیه به كسى گفته مى‌شود كه در احـكـام شـرعى،  صاحب نظر و مجتهد باشد و قدرت استنباط احكام شرعیه را از ادله آنها داشته باشد البته روشن است كه منظور از كلمه فقیه در نامه امام حسین علیه السلام این معنا نیست، زیرا در آن عـصـر، فـقـیـه بـه مـعـناى امروزى مصطلح نبوده و منظور از آن صاحب فهم و درك در امور دیـنـى اسـت كه اثر و نتیجه آن در اعضا و جوارح آشكار شود در حدیث آمده است: "من حفظ على امتی اربعین حدیثا بعثه اللّه فقیها عالما.(3) امیرالمؤمنین علیه السلام مى‌فرماید: الا اخـبركم بالفقیه حق الفقیه؟

من لم یقنط الناس من رحمة اللّه و لم یؤمنهم من عذاب اللّه و لم یرخص لهم فی معاصی اللّه.(4) آیا به شما خبر دهم كه فقیه واقعى كیست؟

آن كسى است كه مردم را از رحمت الهى مایوس نكند و از طـرفـى هـم ایـمـن از عذاب الهى نكند (مردم را در حالت خوف و رجا نگه دارد) و اجازه انجام معاصى الهى را ندهد.

صاحب رجال كشى، حبیب را این گونه ترجمه كرده است: كـان حـبـیب من السبعین الرجال الذین نصروا الحسین علیه السلام و لقوا جبال الحدید واستقبلوا الرماح بـصـدورهم والسیوف بوجوههم و هم یعرض علیهم الا مان الاموال فیابون و یقولون لا عذر لنا عند رسول اللّه صلی الله علیه و آله ان قتل الحسین و منا عین تطرف حتى قتلوا حوله.(5) حـبـیـب، جـز هفتاد نفرى است كه حسین علیه السلام را كمك و كوه‌هاى آهن را ملاقات كردند (یعنى با افـرادى كـه غـرق در اسلحه بودند مواجه شدند)، و با سینه و صورت، به استقبال تیرها و شمشیرها رفـتـنـد و بـه آنـان امـان مـى‌دادنـد و بـا امـوال، آنـان را تطمیع مى‌كردند ولى زیر بار نمى‌رفتند و مى‌گفتند اگر حسین علیه السلام كشته شود، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله عذرى نداریم در حالى كه ما زنده باشیم و چشمان ما حركت كند آنچنان ایستادگى كردند تا آن كه اطرافش كشته شدند.


سؤال حبیب از امام حسین علیه السلام

حـبـیب از امام علیه السلام سؤال كرد قبل از آن كه خداوند متعال حضرت آدم علیه السلام را خلق كند، شما كجا بودید؟

حـضـرت فـرمـود: كـنا اشباح نور ندور حول عرش الرحمن فنعلم للملائكة لتسب یح والتهلیل والتحمید(6) ؛ مـا هـمـانـنـد نـورى بـودیم كه اطراف عرش الهى مى‌چرخیدیم و به ملائكه حمد و تسبیح الهى را مى‌آموختیم.


رؤیاى شیخ جعفر شوشترى (ره)

شـیـخ جـعـفـر شـوشـترى بعد از مراجعت از نجف اشرف به موطن خود، قدرت بر اداره منبر و جـلسات وعظ را نداشت، لذا در ماه رمضان كتاب تفسیر صافى و در ماه محرم، كتاب روضة الـشهدا را از روى كتاب براى مردم مى‌خواند و نمى‌توانست چیزى را حفظ كند یك سال به همین مـنـوال گـذشت تا محرم سال آینده، شبى به فكر رفت كه من تا كى صحفى باشم و كتاب را از رو بـراى مـردم بـخـوانم در این اثنا خوابش مى‌برد، در عالم رؤیا، خود را در صحراى كربلا و در مقابل خـیـمـه امـام حـسـیـن علیه السلام مى‌بیند، مى‌گوید وارد خیمه امام علیه السلام شدم و سلام كردم، آن حضرت مرا نزدیك خود طلبید و به حبیب بن مظاهر فرمود: فلانى، مهمان ماست و آب هم كه نداریم، ولى مقدارى آرد و روغن هست، برخیز و از اینها طعامى درست كن. حـبیب، طعام را آماده كرد و نزد من نهاد و من چند قاشق از آن خوردم و بیدار شدم و در اثر این عـنـایـت حـسـینى علیه السلام مجلس شیخ جعفر به جایى رسید كه: ساكنان آسمان‌ها غبطه این مجالس را مى‌خوردند. (7)


پیشگویی‌هاى حبیب، میثم و رشید

روزى میثم تمار كه سوار بر اسب بود، حبیب بن مظاهر اسدى كه در جمع بنى اسد بود، از او استقبال كرد و با یكدیگر سخن گفتند. حـبـیب گفت: گویا مى‌بینم مرد بزرگى را كه جلو سرش مو ندارد و شكم فربهى دارد و جلو "دار الـرزق" خـربـزه مـى‌فـروشـد بـه جرم محبت اهل‌بیت او را بر دار مى‌زنند و شكمش را پاره مى‌كنند. (منظورش از این سخنان میثم بود). مـیثم هم گفت: من هم مى‌شناسم مرد سرخ چهره‌اى را كه براى یارى فرزند پیامبر خروج مى‌كند تا كشته مى‌شود و سرش را در كوفه مى‌گردانند. (منظورش، حبیب بود).

این دو، پس از این سخنان، از همدیگر جدا شدند، كسانى كه در اطراف ایستاده بودند و سخنان این دو را مـى‌شـنـیـدنـد گفتند: به خدا احدى را دروغگوتر از اینها ندیدیم همین طور كه اهل مجلس نـشـسته بودند، رشید هجرى از راه رسید و سراغ آن دو نفر را گرفت، مردم هم مطالب آنان را براى او نقل كردند. رشید گفت: خدا رحمت كند میثم را كه یك مطلب را فراموش كرده بگوید و آن این كه كسى كـه سـر حبیب را مى‌آورد، صد درهم از دیگران بیشتر جایزه مى‌گیرد. این سخن را گفت و رفت اهل مجلس گفتند: این دیگر از آن دو نفر دروغگوتر بود اما همان مردم شاهد بودند كه روز و شب‌ها نـگـذشـت مـگـر ایـن كه تمام پیشگویی‌هاى آنان محقق شد و میثم تمار را جلو خانه عمرو بن حریث به دار زدند و سر حبیب را در كوفه گرداندند.(8)


پی‌نوشت‌ها:

1- معالى السبطین، 1/228.

2- توبه /122.

3- سفینة "فقه".

4- كافى؛ 1/36 باب صفة العلما.

5- رجال كشى؛ 78؛ رقم الترجمه 133 معجم رجال الحدیث؛ 4/223 / اعیان الشیعه؛ 4/554.

6- بحار الانوار؛ 60/311.

7- فوائد الرضویه؛ 67.

8- كشى، 78 معجم رجال الحدیث، 4/222 سفینة، "حبب".

منبع:كتاب نامه‌ها و ملاقات‌هاى امام حسین علیه السلام، على نظرى منفرد

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName