• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4753
  • سه شنبه 1394/12/18
  • تاريخ :

«تیلم»، روایتی از تیرگی های عصر پهلوی

گفت وگو با میثم امیری

میثم امیری، نویسنده جوانی است که برگزیده جایزه داستان انقلاب شده و به تازگی رمانش روی پیشخوان کتابفروشی ها قرار گرفته است. رمان «تیلم» به زندگی جوان عدالت طلب و آرمانخواهی با نام کیومرث می پردازد. داستانی که مقدمات تحمل ناپذیری دیکتاتوری عصر پهلوی دوم و زمینه های به وجود آمدن انقلاب را نیز در بستر نقل داستان کیومرث به تصویر می کشد. با میثم امیری درباره چگونگی شکل گرفتن «تیلم» به گفت وگو نشستیم که در ادامه می آید.

بخش ادبیات تبیان
تیلم

فهرست کتاب را که می بینیم  کیومرث پنهانی راهی جهانی دیگر می شود،اینطور به نظر می رسد که طرحی از پیش ساخته برای رمان در نظر داشته و برای این طرح، قصه تعریف کرده اید. آیا اینطور بوده است؟
طرح از پیش آماده ای نداشتم. هیچ وقت نداشته ام تا به حال. اسم فصل ها، فصل طغیان نوشتن درآمد. می دانستم که می خواهم درباره کیومرث بنویسم و سیر زندگی اش. سعی کردم این آدم را بشناسم و با او حرف بزنم. بعد جواب هایش را منهای سوال های خودم، کنم خط قصه. همینی شد که می بینید،خیلی بد نشده. همین جمله هم کل قصه را تعریف می کند.
 کیومرث شخصیتی حقیقی است و در دنیای بیرون وجود دارد؟ آیا آن را از قبل می شناختید؟
کیومرث شخصیت داستان من است. همانقدری که توانستم نقلش کنم و بیانش کنم می شناختمش. این شناختن به کمیت پرداخت در قصه ربطی ندارد، به کیفیت پرداخت ربط دارد. بنابراین شاید من قنبر یا ننه مار را بیشتر می شناختم، ولی کیومرث را آنقدری که درباره اش نوشتم می شناختم. اینقدر هم «کم» و هم «کیف» است. اینکه کیومرث حقیقت دارد یا نه، خیلی مهم نیست. من داستان نوشتم که این پرسش مهم نباشد، مهم آن چیزی است که در داستان اتفاق می افتد. اگر دقت کنید روی جلد کتاب نوشته شده رمان. این کلمه معنایی دارد، یکی از معانی اش این است که ما با آدم ها همان جور روبه رو شویم که داستان درباره شان صحبت کرده. پس آدم ها را همان جور ببین که من تصویر کرده ام. برخی شان را کمتر، برخی شان را بیشتر. مهم نیست که تو چقدر این آدم ها را می شناسی، مهم این است که در داستان چه رسم آشنایی درانداخته می شود.

تو می دانی ته داستان چه می شود. اصلا ته داستان را من به تو می گویم؛ کیومرث می میرد. داستان این چگونگی را نقل می کند. تعلیق همین است. تعلیق این است که مخاطب بداند ته قصه چه می شود. یا اصلا مخاطب به اینکه ته قصه چه می شود توجه ندارد، بلکه تعلیق این است که به چگونگی نقل روایت و آفرینش هنر نگاه دارد؛ به لحظه ای که اثر هنری پخش می شود

چه جنبه هایی از شخصیت کیومرث بود که شما را علاقه مند کرد او را شخصیت اصلی رمان «تیلم» قرار دهید؟

شما جوری صحبت می َکنید که انگار کیومرث ما به ازای واقعی داشته است. من چنین پیش فرضی نداشتم. حتما شما برای پروراندن همه شخصیت ها به واقعیت سرک می کشید و این سرک کشیدن اجتناب ناپذیر است. چون دارم داستان می نویسم؛ نقل تاریخ نمی کنم. این جابه جایی هم البته طوری نبوده که کل تاریخ را قلب کرده باشد، ولی این جابه جایی اقتضای داستان من بوده است و من هم انجامش دادم.

با این حال حتی اگر بپذیریم که کیومرث ما به ازای واقعی نداشته سوال من باقی است. در واقع می خواهم بدانم انگیزه خلق این شخصیت از کجا آمد؟
باز هم پیش فرض شما این است که کیومرث یک شخصیت واقعی است. کار من داستان است، نه وقایع نگاری. اینکه کسی شبیه شخصیت داستان وجود داشته باشد، مساله من و شما نباید باشد، چون اهمیتی ندارد. انگیزه من این بوده و هست که درباره جوانانی بنویسم که در کوران حوادث می خواهند آرمانگرا بمانند. گویی می خواهند از چیزی دفاع کنند و برای چیزی بجنگند. آن چیز را من عدالت یافته ام.
در واقع با خودتان قرار گذاشتید که رمانی بنویسید درباره جوانی عدالتخواه. یعنی شما معتقدید فرآیند خلق هنر آگاهانه است و هنرمند اراده می کند درباره موضوعی اثری بیافریند و بعد می رود سراغ مصالحش؟  بعضی ها برخلاف نظر شما می گویند هنر مبتنی بر حس است و حس از ناخودآگاه برمی خیزد.
اراده و آگاهی اجتناب ناپذیر است. بعید می دانم کسی باشد که بدون اراده و بدون آگاهی چیزی بنویسد. اگر آنها ناخودآگاهی را به معنای ناآگاهی می گویند، اشتباه می کنند. ولی حس و ناخودآگاه یا همان طغیان نوشتن و جنون آفریدن، با آگاهی و با اراده صورت می گیرد. چون این طغیان بی تصمیم نویسنده از عدم به وجود نمی آید. تصمیم های من در نوشتن و انتخاب مسیر داستان و مسیر تحول شخصیت ها از یک شناخت سرچشمه می گیرد. ممکن است من جاهایی خودم نسبت به برخی تصمیم هایم آگاهی نداشته باشم، ولی آنچه در تخیل می گذرد، بی پایه نیست و حتما ریشه در واقعیت یا تجربه های آدمی دارد.
این طغیان و اراده فقط در آغاز است؟ یعنی اینکه شما تصمیم گرفتید تیلم را آغاز کنید و بعد جنون آفریدن شما را راه می برد؟
نه. در همه مراحل هست. واقعا بود. یعنی این آگاهی و توجه به هندسه متن در تمام طول نوشتن رهایم نمی کرد. دست کمش این است که من ریاضی خوانده ام. جالب است بدانید که طول فصل ها یک اندازه از آب درآمده؛ به لحاظ تعداد واژه. این اندازه توجه به نوشتن، نشان می دهد که نوشتن برای من هم امری ذوقی و جنون آمیز است و هم بشدت امری عقلانی؛ این عقلانیت در همه مراحل نوشتن وجود دارد. خط زدن واژه ها، حذف کردن برخی فصل ها، همه اینها نشان دهنده همین تصمیم های آگاهانه است. همان لحظه خود را از شر موضوعی راحت کردن، داستان می آفریند. به نظرم توی سنتز بین غریزه و خرد داستان آفریده می شود.

میثم امیری

طول فصل ها هم ناخودآگاه یک اندازه شد و بعدتر متوجه شدید یا آگاهانه این کار را کردید؟
تا جایی ناخودآگاه بود و بعد دیدم چه خوب و خودآگاه دنبالش کردم. منطق فصل بندی هم دقیقا شبیه همین بود. یعنی کیومرث را نوشتم. بعدش پنهانی شروع شد. بعد از اواسط  خودآگاهش کردم. این سنتز برای من اتفاق افتاد. سنتزی بین آنچه از دل برمی آمد و همزمان مغز هم آن را پردازش می کرد. هر دوی اینها رها کارشان را انجام می دهند.
اینکه در فهرست ساختار و فرمول را لو داده اید نگران تان نمی کند؟ یعنی مخاطب از آغاز می داند که ته کتاب چه می شود: کیومرث پنهانی راهی جهانی دیگر می َشود.
اینکه شما می گویید همان دعوای «چه» و «چگونگی» است انگار. جالب است من آن موقع نسبت به تعلیق آگاهی زیادی نداشتم. ولی تعلیق به معنای درست همانی بود که من سعی کردم پیاده َاش کنم. یعنی شما فی َالجمله می َدانید چه خبر است، حال می خواهید از بالجمله اش سردر بیاورید. تو می دانی ته داستان چه می شود. اصلا ته داستان را من به تو می گویم؛ کیومرث می میرد. داستان این چگونگی را نقل می کند. تعلیق همین است. تعلیق این است که مخاطب بداند ته قصه چه می شود. یا اصلا مخاطب به اینکه ته قصه چه می شود توجه ندارد، بلکه تعلیق این است که به چگونگی نقل روایت و آفرینش هنر نگاه دارد؛ به لحظه ای که اثر هنری پخش می شود. مثلا فیلم پنجره پشتی هیچکاک پر از دلهره و تعلیق است؛ به حساب اینکه در هر لحظه نسبت به اتفاقات حساسی؛ مستقل از اینکه ته داستان، همسایه روبه رو قاتل است یا نه. در اثر هنری هر لحظه اهمیت دارد، اینطور نیست که ما یک مشت چرت و پرت را سر هم کنیم تا برسیم به آن نقطه اوج یا نقطه طلایی، بلکه هر لحظه جزئی از فرم و لحظه طلایی است.
کتاب بعدی تان در همین راستا خواهد بود؟ به طور کلی زمینه هایی که مایلید بعد از تیلم در آن قلم بزنید چیست؟
هنوز یک کلمه هم ننوشته ام. باید ببینم چه کاره ام؛ حتما درباره یک آدم آرمان خواه دیگر است. بعید است به انقلاب اسلامی برسم. باید دهه 50 را خوب نگاه کنم، این دهه خیلی حرف برای گفتن دارد.


منبع: وطن امروز/ فردین آریش

داستان انقلاب، فراموشی ایده ها و سوژه های تاریخی

داستان انقلاب، فراموشی ایده ها و سوژه...

داستان انقلاب، فراموشی ایده ها و سوژه های تاریخی
مقاومت در مقابل بازجوها

مقاومت در مقابل بازجوها

مقاومت در مقابل بازجوها
هفده داستان کوتاه از نویسندگان جوان

هفده داستان کوتاه از نویسندگان جوان

هفده داستان کوتاه از نویسندگان جوان
بن بست

بن بست

بن بست
UserName