• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4115
  • يکشنبه 17/10/1385
  • تاريخ :

دو هفت آزمون

بیانی شگفت در شكیبایی امام



اشاره

آنچه در پی آمده است شرحی گزارش گونه و داستان واره است از روایت امام

امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام. ماخذ این بیان كتاب شریف

بحارالانوار جلد 38 باب 62 با عنوان «نادر فی ما افخن الله به امیرالمومنین

صلوات الله علیه فی حیاه النبی صلی الله علیه واله وسلم و بعد وفاته» می‌‌باشد كه به نقل از كتاب خصال علامه شیخ صدوق باب السبعه آورده شده است

محتوای مجموعه حاضر مشتمل بر دو بخش است

بخش نخست تصویری است از شكیبایی امام علیه السلام در نهضت موضع تل در دوران

حیات پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله بخش دوم نیز حكایتی است از بردباریهای

امام علیه السلام در مواجهه با هفت موقف ناگوار پس از رحلت پیغمبر اكرم سلام

خداوند بر او و خاندانش همچنین به منظور تنظیم روایت در قالب یك گزارش خطبه 192 نهج

البلاغه شریف تحت عنوان خطبه قاصعه الهام بخش بوده است

امید است این نوشتار كه به منظور اظهار ارادت و ادب به ساحت مقدس

امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام تنظیم گردیده از سوی آن امام معصوم

.مظلوم به دیده قبول نگریسته شود و ذخیره ای برای فرداهای بی پناهی‌مان باشد


پرده‌ی اول:

تو نیز به دیدار مولی بیا

به تازگی از نبرد بازگشته‌ایم همان نبرد شوم و فتنه بزرگ. فتنه‌ای كه اندكی

قبل از این كوفه را از كار انداخته بود و مسلمانان را فل كرده بود سرانجام در

آب نهروان شسته شد و یا به سرآمدن روزهای آخر سال چهارم حكومت مولایمان

اینك امام در مسجد نشسته است. آرام و مطمین استوار و قوی اما خسته‌ی خستگی

آن پیكار شوم را از تن می‌شوید. پیكار با نفرین شدگان قرآن كافران مسلمان‌‌نما و مرده دلان شب زنده‌دار

فتنه سخت و بزرگی بود كه جز با تیغ شمشیر حضرت درهم نمی شكست. آن نابكاران

هم جز با ریختن خون امام و پیروان او به نتیجه دیگری خرسند نمی‌شدند

هرچه امام تلاش كرد تا آنان را از گمراهی نجات بخشد و به راه راست هدایت

گرداند زیربار نرفتند. سرسختی كردند و سرانجام كشته شدند

به هر حال هرچه بود گذشت و غایله پایان پذیرفت و همگی از شر آن كوردلان رهایی

یافتیم و اكنون بر گرد امام حلقه زده ایم و از وجود نورانی او پرتو می گیریم

آیا دوست داری تو هم با ما باشی ... پس شتاب كن و به مسجد بیا مسجد كوفه

امام اینجاست نزدیك محراب ... دو فرزند برومند او و آن دو یادگار رسول ...

.خدا حسن و حسین علیهما السلام هم حضور دارند

.گروهی از یاران و نزدیكان حضرت نیز هستند. برخی از آنها را می شناسیم

محمدبن حنیفه یكی دیگر از فرزندان دلیر و برجسته امام عبدالله فرزند جعفر

برادر زاده امام... اكنون مالك اشتر هم به جمع ما پیوست. یار وفادار و شجاع

و نستوه امام منزلت او نزد شاه ولایت زبانزد خاص و عام است. همو كه حضرت

درباره اش فرموده مالك برای من چنان است كه من برای رسول خدا صلی الله

علیه وآله بودم.

از آن سو سعید بن قیس ارحبی كه می آید. او نیز از سرداران شجاع امام به شمار

می رود. در تمام نبردها شركت فعال داشته است به یاد دارم كه در جنگ جمل

سالار سواران در میسره سپاه امیر علیه السلام بود

كمی آن طرف تر احنف بن قیس را می بینم. او از بزرگان بصره است. فردی محافظه

كار و میانه رو است. گاهی به نعل و زمانی بر می می كوبد در جنگ جمل همراه

بود اما در جنگ صفین اعتزال جست و خود را از صحنه كارزار علی علیه السلام

كنار كشید

اشعث هم هست. فرزند قبس بن معدی كرب كندی. نمی دانم چرا از او خوششم نمی

آید. گویی نفاق و نیرنگ از چهره اش می بارد

دیگرانی هم هستند كه آنها را به خوبی نمی شناسم. برخی هم به تدریج می آیند و

به جمع ما می پیوندند. مجلس خوبی است. اگر تو هم میل داری بیا و با مولایت

دیداری تازه كن


پرده‌ی دوم:

مرد یهودی

شهر چهره ای دیدنی به خود گرفته است. مردم گروه گروه به سوی مسجد در شتابند

چون شنیده اند امامشان به تازگی از جنگ بازگشته و در مسجد است. عده ای

خوشحال و شادمانند چون مزه شیرین پیروزی را دیگر بار چشیده اند. می آیند تا

به مولایشان تبریك گویند و پیمانی مجدد بندند. برخی هم به خاطر سرگرمی روزانه

و پرداختن به امور دنیا خسته و دل مرده شده اند می آیند تا با دیدن جمال

دلربای امام خستگی و دلمردگی را از وجود خویش بشویند و زندگانی و نشاط

یابند. بعضی هم بر كشتگان خود گریانند و از شكست سپاه ابلیس خشمناك می آیند

به آن امید كه شاید خبری تازه برگیرند و آتشی دوباره برافروزند

در این میان سركرده یهودیان وارد مسجد می شود. نگاهها به سوی او می دود

مالك اشتر خود را به امام نزدیك می كند. او احساس خطر كرده است. می خواهد از

حریم جان امام محافظت كند

حضرت با اشاره به همه می فهماند كه با او كاری نداشته باشید. آنگاه مردم

یهودی آرام آرام خود را به امام می رساند. اما امام با رویی گشاده او را به

حضور می پذیرد. گویا كه اصلا به انتظار او در این مكان نشسته است

مرد یهودی من همراه خود پرسشهایی دارم كه می دانم به آنها جز پیامبر و یا

جانشین پیامبر نمی تواند پاس دهد. چنانچه اجازه می فرمایید بپرسم

او به نرمی و با ادب در حضور امام سخن می گفت. از این رو نگرانی و دلهره ما

از میان رفت و علاقه مند شدیم تا پرسشهایی او و پاسخهای امام را بشنویم. به

ویژه آنكه امام هم فرمودند هرچه می خواهی بپرس. من خود را كمی جلوتر

...كشیدم تا گفتگوها را بهتر بشنوم و دقیق تر به خاطر بسپارم

-مرد یهودی: ما در كتاب آسمانی خود چنین یافته ایم كه خدای متعال هرگاه

پیامبری را برگزیند به او وحی می كند كه از خاندانش كسی را به جانشینی خویش

انتخاب كند و به مردم وصیت كند كه از او پیروی كنند و جانشین هر پیامبری را

در مرحله می آزماید. مرحله اول در زمان حیات پیامبر و مرحله دیگر پس از وفات

توست. اكنون می خواهم بدانم وصی هر پیامبری چند مرتبه قبل از وفات و چند

مرتبه بعداز وفات پیامبر مورد امتحان و آزمایش قرار می گیرد و اگر در

آزمایش خداوند سربلند و پیروز شد سرانجام كارش چیست؟

امام درنگی می كند و سپس می فرماید:

تو را به خدای یكتا همان كسی كه دریا را برای فرزندان اسراییل شكافت و

تورات را بر موسی فرستاد سوگند می دهم اگر پاسخ سوالت را درست گفتم آیا به

درستی آن اعتراف می كنی

-مرد یهودی: اعتراف خواهم كرد

-امام: تو را به حق خدایی كه دریا را برای بنی اسراییل شكافت و تورات را بر

موسی فرو فرستاد سوگند می دهم اگر پاسخت را گفتم و درستی آن را تصدیق كردی آیا اسلام را خواهی پذیرفت؟!

سركرده یهودیان درتنگنای عجیبی گرفتار آمده است. شاید از ادامه گفتگو با

حضرت منصرف شود اما...

-مرد یهودی: آری مسلمان می شوم

با صدای رساتر و بلندتر از قبل گفت، چقدر محكم و با شهامت، آیا راست می گوید؟

یا آنكه نیرنگی در كار است؟ آیا واقعا مسلمان خواهد شد؟ آیا...؟

بسیار خوب پس گوش كن.

خداوند جانشین هر پیامبری را در مرحله نخست

هفت بار آزمایش می فرماید تا فرمانبرداری او را بیازماید و هرگاه نتیجه امتحان رضایت بخش

باشد به پیامبر فرمان می دهد كه تا زنده است او را دوست خود گیرد و پس از

مرگ هم او را جانشین خود قرار دهد و همه را به اطاعت او وادارد. آنگاه در

مرحله بعدی یعنی پس از وفات پیامبر نیز هفت بار دیگر او را می آزماید تا

پایه شكیبایی وی را آشكار كند. اگر نتیجه امتحان رضایت بخش باشد آنها را با

كمال سعادت و نیكبختی به پیامبران ملحق می كند

سركرده یهودیها سر خود را به نشانه تایید تكان می دهد یعنی می خواهد بگوید

آنچه شما فرمودید با مطلبی كه در كتابهای ما موجود است برابری می‌كند و من

نیز انتظار چنین پاسخی را از شما داشتم

-مرد یهودی: اكنون می خواهم بدانم شما كه به عنوان جانشین آخرین فرستاده خدا

معرفی شدید چگونه مورد این آزمونها هفت گانه كه از آن یاد كردید قرارگرفته‌اید

در این هنگام امام نگاهی به اطراف خویش می‌افكند و حاضران را یكی یكی از

دیده می گذراند ... چه شده است چرا به جمع ما می نگرد مگر ما چه كرده‌ایم

... ناگهان دست مرد یهودی را می گیرد و به حالت نیم خیز

-امام: برخیز. برخیز برویم تا تو را از این موضوع آگاه سازم

این چه رازی است كه ما نباید بشنویم شاید در میان ما ای وای خدای بزرگ

مسلمان نا محرمانی هستند ... بعضی تاب نمی‌آورند و زبان به اعتراض می‌گشایند. برخی خود را ملامت و سرزنش می كنند. شاید هم عده‌ای دلگیر شده‌اند

ولوله‌ای در مسجد افتاده است

... ای سرور ما كجا می روید جمعی بر می‌خیزند و راه را بر امام می‌بندند

چرا سخن خود را در میان ما نمی‌گویید ... چرا ما مسلمانان را ترك می‌كنید

تقاضا داریم برگردید... ای امیرمومنان ما را نیز در این افتخار با مرد

یهودی شریك فرمایید و ...

-می ترسم دلهای شما تاب شنیدن آنها را نداشته باشد امام

-چطور مگر ... خیلی عجیب است مگر ما چه كرده‌ایم كه دلهایمان تاب و

توان شنیدن آنها را ندارد اما این یهودی نامسلمان دارد

-امام: به خاطر كارهایی است كه بیشتر شما درگذشته انجام داده‌اید

آری امام راست می گوید و شاید مرد یهودی هم در دل خویش تصدیق می‌كند و می‌گوید

شما یاران خوبی برای او نبودید. یاران باوفا و فرمانبرداری نبودید. در

همین نبرد گذشته ـ صفین ـ بود كه او را تنها گذاشتید. چه بلوایی به نام

حكمیت برپا كردید و او را برای همیشه غصه دار نمودید. عاقبت سرافكندگی و

بدبختی آن نیز دامنگیر خودتان شد كه همین پیكار اخیر یكی از ثمرات آن بود

بدا به حالتان كه امامتان از شما ناراضی است و می‌خواهد از میانتان برود

در این افكار غوطه‌ور بودم كه ناگاه مالك اشتر قدمی پیش می‌گذارد. او یار

نزدیك و وفادار امام است. شاید بتواند امام را راضی كند تا باز گردد

مالك اشتر ای سرور مومنان ما سوگند یاد می‌كنیم كه پس از رسول خدا صلی

پیامبری نخواهد آمد و اكنون به جز شما وصی و جانشین دیگری الله علیه وآله

بر روی زمین نیست. گردنهای ما برای اطاعت از فرمان شما و فرمان رسول خدا به

یك ریسمان بسته شده است. گرچه گذشته این جماعت نیكو نیست اما اینك سوگند

وفاداری آنها را پذیرا باشید و ما را هم از شنیدن كلام جان بخشان محروم نفرمایید

نگاهی دیگر نگاهی عمیق و پر معنا ... لحظاتی در سكوت و دلهره ... نفسها در

سینه ها حبس و زبانها از شدت اضطراب دربند ... تنها نگاههاست كه با یكدیگر

سخن می‌گویند. امام یكایك ما را می نگرد چه نگاه نافذ و گیرایی

خداوندا سپاست می گویم خداوندا چه می بینم... امام پذیرفت و نشیت

شاید ایشان در چهره ها شوق و علاقه زیادی مشاهده نمود كه پذیرفت. شاید تلخی

اضطراب و التهاب به كام مسلمان را تحمل نداشت كه نشست و شاید هم به خاطر

مالك اشتر بود كه در میان ما باقی ماند نمی دانم ولی به هرحال همگی خوشحال

و شادمانیم چون یك بار دیگر لیاقت شنیدن سخنان مولایمان را پیدا كرده‌ایم

امام ای برادر یهود بدان كه خداوند در زمان زندگانی آخرین فرستاده اش مرا

در هفت موقعیت امتحان فرمود كه به لطف و فضل خودش در تمامی آنها فرمانبردار

و مطیع خود یافت. البته این نه از روی خودستایی است كه می‌گویم بلكه این را

نعمت و توفیقی از سوی او می دانم


پرده‌ی سوم

آزمون اول در زمان حیات پیامبر ص

-مرد یهودی: این آزمونهای هفت گانه چه بودند

-امام علیه السلام: نخستین آزمون زمانی بود كه حضرت رسول صلی الله علیه

و آله خاندان عبدالمطلب را به میهمانی دعوت كرد و از آنها خواست كه به

یگانگی خداوند و رسالت پیامبرش گواهی دهند

اما همه از این گواهی خودداری كردند و او را رها ساختند. رسول گرامی تا سه

مرتبه درخواست خود را تكرار كرد اما در هر بار پیشنهادش را انكار نمودند و

از او روی گرداندند. به دنبال آنان دیگر مردم نیز از وی دوری جستد و چون از

درك گفتار آسمانی او ناتوان بودند به مخالفتش برخاستند. در آن میان تنها

من بودم كه در هر مرتبه بی درنگ دعوت او را پذیرا شدم. چرا كه از همان ابتدا

بر حقانیت او یقین داشتم. آخر من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را

استشمام می كردم. هنگامی كه وحی بر پیامبر نازل شد من ناله و زوزه شیطان را

شنیدم. پیامبر به من فرمود ناله و زوزه شیطان به سبب پیامبریِ من است. او

آنگاه به من فرمود ای علی از اینكه عبادت شود نا امید و افسرده گشته است

آنچه را كه می شنوم تو هم می شنوی و آنچه را كه من می بینم تو هم می

بینی. با این تفاوت كه تو پیامبر نیستی اما وزیر و پشتیبان من هستی و

بهترین جایگاه و مقام را داری. روز میهمانی هم رسول خدا این مطلب را آشكارا

به همه فرمود كه پس از من تو جانشین من خواهی بود. آن روزها من كم سن‌ترین

افراد خانواده‌ام بود. همواره در خدمت پیامبر بودم و به ایشان كمك می‌كردم

از همان دوران بدون آنكه ذره ای در ایمان خویش شك و تردید پیدا كنم از

رسول خدا پیروی می كردم. چونان بچه شتری كه در پی مادر خویش می‌رود. و ایشان

نیز هر روز جرعه‌ای از چشمه جوشان حكمت و اخلاق پیامبری به من می‌نوشاند و

مرا تعلیم می‌كرد. سه سال پس از بعثت را هم به همین منوال بودیم. این مدت

در روی زمین مخلوقی نبود كه احكام الهی را بپذیرد و نماز بگزارد جز من و

دختر خُوَیلد «خدیجه» كه خدایش او را رحمت كند و حتما هم مشمول رحمت الهی است

اكنون از شما مسلمانان می‌پرسم آیا آنچه را كه گفتم تایید می‌كنید

-مردم: آری ای مولای ما ... به راستی سرور ما شما جز حقیقت نفرمودید


پرده چهارم

آزمون دوم در زمان حیات پیامبر ص

-امام علیه السلام: و اما ای برادر یهود دومین امتحان زمانی بود كه قریش

برای كشتن پیامبر در دارالندوه گرد آمدند و در مورد چگونگی نقشه قتل او با

یكدیگر به مشورت پرداختند. در آن مجلس شیطان پلید به قیافه مردی یك چشم از

قبیله ثقیف به نام مغیره بن شعبه نیز حاضر شده بود و آنان را یاری می‌كرد

تا آنكه همگی بر آن شدند از هر تیره قریش یك نفر نماینده انتخاب شود و

شبانگاه با شمشیرهای آخته یكباره بر سر پیامبر یورش برند و چون بنی هاشم

توان رویارویی با تمام قبیله ها را نخواهد داشت در نتیجه خون پیامبر پایمال

می‌شود

وقتی این تصمیم را گرفتند جبرییل به فرمان خداوند فرود آمد و پیامبر را از

توطیه شوم آگاه ساخت و دستور داد كه همان شب پیامبر از مكه بیرون رود و من

به جای او در بسترش بخوابم. وقتی رسول خدا مرا از ماجرا آگاه كرد بی درنگ

فرمان او را به جان خریدم. شاد و خرسند بودم كه در راه پیامبر خدا كشته می‌شوم. رسول خدا به راه خویش رفت و من در بستر او آرمیدم. مردان قریش در حالی كه پیش خود یقین داشتند پیامبر كشته خواهد شد روی به من آوردند و همین كه

به من نزدیك شدند با شمشیر بران من مواجه گردیدند. بدین ترتیب آنان را از

خود دور ساختم چنانكه خدا و مردم بدان آگاهند

اكنون در برابر مرد یهودی از شما جماعت نیز می‌پرسم آیا اینطور نیست كه گفتم

-مردم : چرا یا امیرالمومنین همینطور است... درست فرمودید... سرور ما

فداكاری شما هیچگاه از یاد ما نمی‌رود


پرده پنجم:

آزمون سوم در زمان حیات پیامبر ص

-امام علیه السلام: و اما آزمون بعدی روز نبرد بدر بود. آن زمان كه دو

فرزند ربیعه عتبه و شیبه و پسر عبته ولید همان پهلوانان قریش برای خود

مبارز می‌طلبیدند هیچ كس از قریش به میدان مبارزه با آنان قدم نگذاشت. رسول

خدا من و دو رفیقم حمزه و عبیده را به جنگ آنان روانه ساخت. این ماموریت را

هنگامی به من داد كه سن من از دوستانم كمتر بود و در جنگ از آنان كم تجربه تر

اما خدای عز و جل به دست من ولید و شیبه را كشت. و نیز به دست من جمعی

دیگر از افسران بلندپایه قریش را به جهنم فرستاد. آن روز نتیجه كار من از

همه هم رزمانم بیشتر بود. در همان روز بود كه پسر عمومی عبیده بن حرث شهید

شد. خدایش رحمت كند

اكنون شما بگویید آیا درستی آنچه را گفتم تایید می‌كنید

-مردم: البته ای سرور ما درست فرمودید... این اولین پیروزی بزرگ و افتخار

آمیزی برای ما بود كه آن هم به دست پرقدرت شما نصیب مسلمانان گشت... از همان

روز بود كه برخی كینه شما و پیامبر را به دل گرفتند و درصدد انتقام برآمدند


پرده ششم:

آزمون چهارم در زمان حیات پیامبر ص

-امام: آری ای برادر یهود. پس از آن مردم مكه همه قبایل عرب و قریش را كه به

فرمانشان بودند بر ما شوراندند تا خون مشركان قریش را كه در نبرد بدر كشته

شده بودند از ما بازستانند. این بود كه تا آخرین نفر خود برای هجوم بر ما

تجهیز شدند

جبرییل بر پیامبر فرود آمد و آن حضرت را از اقدام انتقام جویانه آنان آگاه

كرد. پیامبر هم با افراد نظامی خود دره احد را سنگر ساخت. اما سرانجام

مشركان پیش آمدند و یك باره از پشت بر ما تاختند. عده‌ای از مسلمانان كشته

شدند و آنان كه زنده ماندند با شكست مواجه گردیدند

امام حادثه ناگوار و غم انگیزی را یادآور نمود... به راستی اگر آن عده‌ای كه

پیامبر برای حفاظت از دره احد در تنگه گماشته بود مكان خودشان را تا آخرین

لحظه ترك نمی كردند هرگز چنین شكستی برای ما پیش نمی آمد. چه امتحان سخت و

بزرگی بود جای بسی تاسف است كه ما مسلمانان در این امتحان مردود و سرافكنده

بشویم...

-امام: در آن میان تنها من با رسول خدا صلی الله علیه و آله ماندم. مهاجران

و انصار همه به خانه‌های خود در مدینه بازگشتند و گفتند پیامبر و یارانش

همگی كشته شدند

-مرد یهودی: پس این هم چهارمین امتحان شما بود كه سربلند و پیروز از آن بیرون

آمدید

-امام: آری سپس خدای بزرگ جلوی پیشرفت مشركان را گرفت و من كه در پیشاپیش

رسول خدا بودم هفتاد و چند زخم برداشتم ببین...!

در این هنگام حضرت ردای مبارك خویش را كنار می زند و در حالی كه دست برجای

زخمها می كشد و می فرماید

-امام: نگاه كن ... جای برخی از آن زخمهاست. البته آن روز خدمتی از من سر زد

...كه پاداش خدمتم را از خدا می طلبم

آیا چنین نیست كه بیان كردم

مردم آری آری یا امیرالمومنین ... جز حقیقت نفرمودید ... این تنها شما

بودید كه باری دیگر درسخت ترین شرایط رسول خدا را رها نكردید و جان خود را سپر

بلایایشان نمودید.چقدر جالب و شگفت آور است تاكنون نشنیده بودم كه امیرالمومنین

این چنین سخن براند. خاطرات تلخ و شیرین گذشته یكی پس از دیگری برایم زنده

می شوند. اما وقتی امام لب به سخن می گشاید نسیم كلامش حتی

آن حوادث تلخ را نیز از یادها می‌برد


پرده هفتم:

آزمون پنجم در زمان حیات پیامبر ص

-مردم یهودی: پس از آن چه شد

آهی از درون می كشد و سپس...

-امام: پس از آن قریش و عرب گرد هم آمدند و با یكدیگر پیمان بستند كه این بار باز نگردند تا آنكه رسول خدا را با همه افراد خاندان

عبدالمطلب كه در خدمتش ركاب می زنند به قتل رسانند

دوباره به راه افتادند. اما این بار با شدت و قدرت بیشتر آمدند

و تا مدینه نزدیك ما پیش آمدند. در حالی كه اطمینان داشتند به هدف خویش

خواهند رسید. جبرییل پیامبر را آگاه كرد. رسول خدا به همراه مهاجران و انصار

بر گرد شهر خندقی بزرگ كندند. سپاه دشمن پیش آمدند و اطراف خندق را اردو

ساخته و ما را محاصره نمودند

حضرت رسول آنان را به سوی خدا دعوت می كرد. به خویشاوندی خود سوگندشان می

داد اما آنان از تسلیم شدن خودداری ورزیدند و بیش از پیش سركشی كردند

در آن روز عمرو بن عبدود بود كه خود را نیرومند را قهرمان عرب و قریش

و ما ناتوان می دید. رعدآسا می‌غرید و برق آسا می‌جهید

مانند شتر مست فریاد می كشید و مبارزه می طلبید و رجز می خواند

یك بار با نیزه خود اعلام خطر می‌كرد و بار دیگر با شمیرش

هیچ كس جرات نداشت تن به مبارزه با او بدهد

هیچ كس توان آن را نداشت كه با او روبرو شود. اینجا بود كه امتحان دیگر من

آغاز گردید

-مرد یهودی: چگونه؟

-امام: رسول گرامی خدا مرا برای مبارزه با او طلبید و با دست مبارك خویش

عمامه به سرم بست. آنگاه با همین شمشیر كه اكنون می بینید مرا روانه میدان

مبارزه با عمرو نمود

...بی اختیار برق شمشیری كه حضرت به ما نشان داد لرزه ای بر تنم افكند

ذوالفقاری كه می گویند این است آخر این شمشیر قهرمانان و پهلوانان نامدار

عرب را به خاك و خون نشانده است گردن گردنكشان را خرد كرده است اما آنچه

مسلم است تنها بازوی پرقدرت اوست كه به این شمشیر چنین ارزشی بخشیده است

در این هنگام یكی از میان جمیعت برخاست. گویی سخنی دارد و می خواهد آن را به

گوش همه برساند

سرورم به یاد دارم وقتی رهسپار میدان شدید مدینه یكپارچه یكی از حاضران

در شور و التهاب بود. زنان بر شما اشك می ریختند و شیون می‌كردند. مردان

مبهوت و پریشان حال بودند. گرد و غبار فضای میدان را پر كرده بود. چشم ها در

انتظار بود و قلبها در تب و تاب. تنها صدای چكاچك شمشیرها بود كه گوشها را

می‌خراشید. ناگاه بانگ تكبیر شما لرزه ای بر اندام همه افكند و تمام آرزوهای

دشمن را در هم فرو ریخت.

سخن این مرد دلها را به هیجان آورد و لوله ای در مسجد نشاند... مالك اشتر بر‌می‌خیزد و همه را به سكوت و آرامش دعوت می كند

- امام: و آری ای برادر یهود خداوند عمرو را به دست من كشت و در اثر این

مبارزه و پیروزی قریش و عرب را شكست داد. با آنكه همه آنها یقین داشتند هیچ

پهلوانی با عمرو برابری نتواند كرد

-مرد یهودی: آیا در این نبرد هم جراحتی برداشتید

-امام: آری نگاه كن فرق سرم را ... ببین هنوز اثرش باقی است. این جای ضربت

عمرو است كه بر سرم فرود آورد. آیا چنین نیست كه می‌گویم

شما بگویید ای یاران

مردم البته كه چنین است ... خداوند عذاب عمرو را چندین برابر كند

...كه چنین لطمه ای بر شما وارد ساخت

-ای سرور و مولای ما به خدا سوگند یاد داریم آن هنگام كه

پیروزمندانه و افتخار آمیز از میدان مبارزه بر می گشتید رسول خدا صلی الله

امروز بر دشمن وارد ساخت فرمود آن ضربتی كه علی علیه السلام علیه و آله

از تمام عبادات جن و انس برتر و بالاتر است


پرده هشتم:

آزمون ششم در زمان حیات پیامبر ص

-امام: و اما امتحان ششم ای برادر یهود ما در ركاب رسول خدا به شهر رفقای تو یعنی خیبر

رفتیم و در آنجا بر مردانی از یهود و پهلوانانی كه از قریش و

دیگران آمده بودند تاختیم. افراد دشمن از سواره نظام و پیاده كه همه به ساز

و برگ كامل مجهز بودند مانند كوه‌های محكم در برابر ما ایستادند. آنها در

بهترین و محكم‌ترین سنگره ها جای گرفته بودند. هر یك از آنان فریاد برمی‌آورد و

مبارزه می طلبید و بر جنگ پیشدستی می كرد. هیچ كس از همراهان من به نبرد

آنان نمی رفت مگر اینكه او را می كشتند یا شكست می دادند. چشمها از پریشانی

و خشم چون كاسه خون گردید و هركس به فكر جان خود بود. تا اینكه

رسول خدا فرمود

فردا پرچم سیاه را به دست كسی خواهم سپرد كه خدا و رسولش را دوست می‌دارد و

آنان نیز او را دوست می‌دارند و او هیچگاه از میدان نبرد نمی‌گریزد و خداوند

به دست او قلعه سرسخت خیبر را فتح خواهد كرد

با این مژده دلهای افسرده و پژمرده آرام یافت اما همه در این اندیشه بودند

كه پیامبر پرچم را به دست چه كسی خواهد سپرد هر كسی آرزو داشت آن شخص خودش

باشد ولی همه امتحان خود را داده بودند جز من كه تا آن موقع به سبب عارضه

شدید درد چشم جنگ حاضر نشده بودم. دوستان نزدیكم روی به من آورده می‌گفتند

ای اباالحسن برخیز و ما را نجات ده. اكنون نوبت توست ... تا آنكه رسول خدا

مرا فرمان داد كه برخیزم و بر سنگر دشمن حمله ور شوم. بی درنگ فرمان را

پذیرفتم در حالی كه هنوز درد چشم مرا رنج می داد. اما همین كه پیامبر دست

مبارك خویش را بر چشمهایم نهاد درد از وجودم پر كشید

آنگاه پرچم را به دستم داد و مرا روانه میدان كارزار كرد. از آن پس هركس با

من روبرو می‌شد او را از میان بر می داشتم. هر پهلوانی بر من حمله می نمود

نابودش می كردم. همچون شیری كه بر شكار حمله ور شود صف‌های فشرده آنان را

از هم می‌شكافتم

سرانجام مجبورشان كردم تا داخل شهر عقب نشینی كنند آنگاه در بزرگ قلعه آنان

را با دست خود از جای بركندم و بر خندقی كه حفر كرده بودند افكندم. سپس به

میان قلعه رفتم. هركس كه جلو می آمد او را از پای در می آوردم. تا آنكه به

تنهایی فاتح و پیروز گردیدم و در تمام این مراحل جز خداوند كسی دیگر مرا

یاری نكرد.

اكنون از شما مسلمانان می پرسم آیا چنین نبود كه گفتم؟ آیا سخنانم را تصدیق

می‌كنید؟

-مردم: البته كه درست فرمودید ای سرور ما... جانهای ما فدای شما باد ای

امیرالمومنان. كاملا درست فرمودید


پرده نهم:

آزمون هفتم در زمان حیات پیامبر

-امام: و اما هفتمین و آخرین موردی كه خداوند در زمان حیات پیامبرش مرا بدان

آزمود هنگامی بود كه رسول خدا می خواست مكه را فتح نماید

برای آنكه مشركان را برای آخرین به خدای عزو جل

دعوت كرده باشد و جای عذری برای آنان باقی نگذارد بدین منظور

نامه‌ای تهدیدآمیز بر ایشان نوشت و آنها را از عذاب سخت الهی ترسانید. در

عین حال وعده گذشت نیز به آنان داد و به آمرزش خداوند امیدوارشان كرد. در

پایان نامه هم سوره برآئت را بر ایشان نوشت. آنگاه پیشنهاد كرد كه یك نفر از

مسلمانان نامه را به مكه برده و پیام را برای مشركان بخواند. همگی سر سنگین

بودند رسول خدا چون چنین دید ابوبكر را فرا خواند و نامه را به وسیله او

فرستاد

جبرییل به خدمت حضرت شرفیاب شد و عرض كرد ای محمد جز خودت یا كسی كه از

خاندان تو باشد شایسته انجام این ماموریت خطیر نیست. اینجا بود كه رسول خدا

مرا از این وحی آگاه فرمود و سپس همراه پیام به سوی مردم مكه روانه ساخت

شما مردم مكه را خوب می شناسید. همه به خون من تشنه بودند. هر یك از آنها

چنانچه می توانست پاره ای از گوشت مرا بالای كوهی بگذارد انجام می داد اگرچه

این كار به قیمت از دست رفتن جان و مالش باشد با این حال من پیام رسول خدا

را به آنان رسانیدم و سوره برآئت را برایشان خواندم. همگی با خشم و تهدید

پاسخم را دادند و شما دیدید كه من چه كردم آیا این طور نبود؟

-مردم: آری ای مولای ما دقیقا همان بود كه فرمودید... آری هیچكس در ابتدا

حاضر نشد ماموریت را بپذیرد همه می‌ترسیدند. اما شما آن را با كمال شهامت و

شجاعت پذیرفتید و با موفقیت به پایان بردید... هركس دیگری بود مسلماً نمی‌توانست در برابر آن همه تهدید و خطر پایداری به خرج دهد و ماموریت را به انجام رساند

-امام: ای برادر یهود اینها مواردی بودند كه پروردگار من در زمان حیات خویش

مرا بدان ها آزمود و در هر بار بر من منت نهاد و فرمانبردارم یافت در حالیكه

این افتخارها را نصیب هیچكس نگردانید. البته همانطور كه پیش تر گفتم این

امور را از باب خودستایی بیان نكردم. چرا كه خداوند خودستایی را نهی فرموده

آن را نمی‌پسندد

- مالك اشتر: ای امیر مومنان به خدا سوگند شما عین حقیقت را فرمودید به یقین

هیچ كس شایسته این افتخارها نبوده و نیست. زیرا خداوند فضیلت خویشی و برادری

با پیامبر ما را در اصل به شما عطاء فرموده است

همچون هارون كه برادر موسی بود. علاوه بر این وقتی شما در آن

موقعیت های خطیر قرار می گرفتید و هیچگونه هراسی

هم به خود راه نمی‌دادید و بی درنگ فرمانهای

پیامبر را به جان می‌خریدید شایسته است كه شما را بر همه برتری دهد و پس از

پیامبر جانشین وی گرداند.

-مرد یهودی: ای سرور اهل ایمان اكنون بفرمایید آیا پس از وفات پیامبر هم مورد

آزمایش قرار می‌گرفتید؟

-امام: آری خداوند پس از رحلت پیامبر مرا هفت بار دیگر آزمود و بواسطه لطف و

منتی كه بر من روا داشت در تمام مراحل مرا شكیبا و بردبار دریافت.

نگارش مهندس محمود جوهری

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
اصول و شیوه‌های حكومت اسلامی در آینه كلام امام علی علیه السلام

اصول و شیوه‌های حكومت اسلامی در آینه...

اصول و شیوه‌های حكومت اسلامی در آینه كلام امام علی علیه السلام
راویان غدیر

راویان غدیر

راویان غدیر
سکوت علی علیه السلام و غصب خلافت چرا؟

سکوت علی علیه السلام و غصب خلافت...

سکوت علی علیه السلام و غصب خلافت چرا؟
دلم برای علی می‌سوزد!

دلم برای علی می‌سوزد!

دلم برای علی می‌سوزد!
UserName