• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1394/10/10
  • تاريخ :

داعش در افغانستان

«داعش»، «دولت اسلامی»، «امارت اسلامی» یا هر عنوان دیگری که بر آن گذاشته می شود، چنان درحال انتشار در چهار گوشه جهان است که صرف نظر از نمایش چهره خشن و غیرانسانی از اسلام، به کابوسی امنیتی در هزاره جدید تبدیل شده است.

قبس زعفرانی -بخش سیاست تبیان
داعش در افغانستان

از استرالیا، دورافتاده ترین قاره جهان، گرفته تا خاورمیانه و قاره آفریقا و از قلب اروپا تا قاره آمریکا و در مناطق مرزی مکزیک می توان ردپای عناصر وابسته به داعش را مشاهده کرد. امروز دیگر کمتر مقام سیاسی و امنیتی رسمی به ویژه غربی است که از القاعده به عنوان بزرگترین تهدید امنیتی در سطح بین المللی یاد کند، چون داعش، به عنوان نسل دوم تکفیری های افراطی جای آن را گرفته است.
در این میان، کشورهای فاقد ثبات سیاسی و امنیتی و دولت مرکزی قدرتمند طمع رهبران داعش را برای یافتن جای پا، جذب نیرو و قدرت نمایی بیش از پیش تحریک می کند و در میان کشورهای اسلامی، افغانستان، از جایگاه ویژه ای نزد داعش برخوردار است، چون سرکردگان این گروه تکفیری افغانستان را «سرزمین مادری» خود می دانند.
نطفه شکل گیری داعش در افغانستان بسته شد و در عراق پرورش و تکامل یافت. «احمد فاضل الخلایله» با نام مستعار «ابومصعب زرقاوی» پس از اشغال عراق توسط آمریکا در سال 2003 شاخه القاعده عراق را به نام سازمان «توحید و جهاد» پایه گذاری کرد و رهبری آن را به دست گرفت.
این سازمان با ترویج اندیشه های افراطی، سر بریدن مخالفان و عملیات بمبگذاری و مبارزه با نظامیان آمریکایی موجی از وحشت در عراق ایجاد کرده بود. با کشته شدن زرقاوی در سال 2006 «ابو ایوب المصری» رهبری سازمان را زمان کشته شدنش در سال 2010 در دست داشت.
با کشته شدن المصری، مدت کوتاهی «ابو عبد الله الرشید البغدادی»، رهبر تکفیری ها شد که به دنبال کشته شدن او در همان سال، «ابو بکر البغدادی» رهبری این سازمان را برعهده گرفت.
با آغاز بحران سوریه اوایل سال 2011 میلادی البغدادی سرکردگی تکفیری ها در سوریه را عهده دار شد و درپی اختلاف با «ابو محمد الجولانی»، سرکرده «جبهه النصره» بر سر رهبری القاعده و حمایت «ایمن الظواهری» از ابو محمد الجولانی، بغدادی از القاعده جدا شده و اعلام استقلال کرد تا درپی آن «دولت اسلامی عراق و شام» یا همان «داعش» را تشکیل دهد. 

«ملا عبدالرئوف خادم»، فرمانده سابق طالبان در ولایت هلمند افغانستان، عضو جداشده از «شورای کویته» پاکستان، نخستین فرمانده طالبان بود که بیعت خود با ابوبکر بغدادی، سرکرده داعش را اعلام و در برخی از مناطق افغانستان اقدام به جذب عناصر برای داعش کرد.

به دنبال پیروزی های پی در پی  و تصرف بخش های گسترده ای از سوریه و عراق در 9 ژوئن 2014 بغدادی خود را «خلیفه داعش» خواند و از همه مسلمانان خواست با او بیعت کنند، اقدامی که ظواهری را واداشت تا با انتشار بیانیه ای هرگونه ارتباط سازمانی بین دو گروه را رد کند و برای اینکه در رقابت با داعش عقب نماند، شاخه جدیدی از «جهاد» در جنوب آسیا را تشکیل داد.
مطالعه در شخصیت و پیشینه جهادی بغدادی نشان می دهد که وی اواخر دهه 1990 همراه زرقاوی به افغانستان آمده و در دوره طالبان، زرقاوی را در تشکیل گروهی از «مجاهدین عرب» به نام «جند الشام» یاری می کند که از کمک های بی دریغ اسامه بن لادن، رهبر القاعده برخوردار بود و عملیات های تروریستی متعددی در افغانستان، عراق و اردن و ... انجام داد.
افزون بر اینکه، بغدادی در این مدت یکی از مهمترین مشاوران مذهبی و ایدئولوژیکی طالبان بود و چنان در این گروه قدرت یافت که برای به دست گرفتن رهبری طالبان وارد گود رقابت با «ملاعمر»، رهبران سابق طالبان شد.
حوادث 11 سپتامبر، او را وادار به بازگشت به عراق و تشکیل کادر رهبری القاعده در این کشور کرد و اکنون داعش سودای بازگشت به سرزمین مادری را دارد.

نخستین سرکرده داعش در افغانستان

«ملا عبدالرئوف خادم»، فرمانده سابق طالبان در ولایت هلمند افغانستان، عضو جداشده از «شورای کویته» پاکستان، نخستین فرمانده طالبان بود که بیعت خود با ابوبکر بغدادی، سرکرده داعش را اعلام و در برخی از مناطق افغانستان اقدام به جذب عناصر برای داعش کرد.
از او به عنوان نخستین سرکرده داعش در افغانستان که داعش آن را «ولایت خراسان» نامیده، یاد می شود. او پس از اشغال افغانستان 6 سال در گوانتانامو زندانی بود. پس از آزادی بار دیگر به طالبان پیوست و تا معاونت ملاعمر پیش رفت.
بروز برخی اختلافات با ملاعمر، او را به سمت داعش سوق داد و موجب شد، سرکردگی داعش در افغانستان به وی سپرده شود، اما پرچمداری او چندان به درازا نکشید و طی عملیاتی بهمن سال گذشته کشته شد.

جانشینان ملا عبدالرئوف خادم

پس از ملا عبدالرئوف خادم، «حافظ واحدی» برادرزاده اش، رهبری داعش در افغانستان را در دست گرفت، اما یک ماه پس از تصدی این سمت او نیز در عملیاتی اسفند گذشته در ولایت «هلمند» کشته شد.

با کشته شدن حافظ واحدی، «حافظ سعید» رهبر طالبان در منطقه «اورکزی» پاکستان، به عنوان رهبر جدید گروه تروریستی تکفیری داعش در افغانستان و پاکستان سرکردگی داعش را به دست گرفت و خیلی زود 10 گزوه طالبان به عنوان سرکرده داعش در افغانستان با وی بیعت کردند.

مهمترین دلایل پیوستن طالبان به داعش عبارت بودند، از:

- ثروت هنگفت داعش حاصل از فروش نفت، غنایم جنگی، مبادله اسرا و گروگان ها در قبال دریافت مبالغ کلان
- به دست آوردن زنان به اسارت گرفته شده به عنوان کنیزان
- در اختیار داشتن جنگ افزارهای پیشرفته
- پیوستن گروه های افراط گرای اسلامی آفریقا مانند «بوکو حرام» نیجریه و جنبش «الشباب» سومالی به داعش و و بیعت سرکردگان آنها با ابو بکر بغدادی
- روحیه خشونت و ستیزه جویی و جنگ طلبی در پوشش «جهاد»
- ناامید شدن از القاعده در عمل به وعده تأسیس «خلافت اسلامی»
- بروز اختلاف و تنش میان رهبران القاعده به ویژه پس از مرگ «اسامه بن لادن»

اولین حضور داعش در افغانستان

زمزمه های نفوذ داعش به افغانستان و اعلام بیعت برخی از رهبران طالبان با بغدادی در سال 2014 میلادی به گوش رسید و با فرا رسیدن سال 2015 حضور داعش در افغانستان پر رنگ تر و تهدید آن جدی تر شد.
توزیع دست نوشته ها و کتابچه هایی در حمایت و دفاع از باورهای داعش در نقاط مختلف افغانستان از جمله کابل نشان داد که این گروه در حال تحکیم جای پای خود در افغانستان و کنار زدن رقبای تکفیری است.
این تحرکات در راستای راهبرد 5 ساله داعش جهت تأسیس خلافت اسلامی انجام می شد که افغانستان را هم به عنوان بخشی از «ولایت خراسان» دربرمی گرفت و هر روز بیش از پیش تشدید می شد.
نفوذ داعش به افغانستان اگر چه با استقبال برخی از رهبران طالبان مانند ملا عبدالرئوف خادم ویا «میر ویس» مواجه شد، اما در مقابل برخی دیگر از رهبران طالبان افغانستان بیعت با داعش را رد کرده و مقابل داعش موضع گرفتند.

زمزمه  های نفوذ داعش به افغانستان و اعلام بیعت برخی از رهبران طالبان با بغدادی در سال 2014 میلادی به گوش رسید و با فرا رسیدن سال 2015 حضور داعش در افغانستان پر رنگ  تر و تهدید آن جدی  تر شد.

این موضع گیری موجب شده تا رقابت میان نسل پیشین تکفیری ها با نسل کنونی این جریان برای تسلط بر عرصه افغانستان را تشدید کند و این زمینه افزایش خشونت ها و منازعات مسلحانه را بین این گروه ها از یک سو و این گروه ها با دولت مرکزی را افزایش خواهد داد و افغانستان را به لبه پرتگاه جهنم سوق خواهد داد.
آنچه این احتمال را تشدید خواهد کرد، شرایط نابسامان اقتصادی، امنیتی و سیاسی افغانستان است. درعرصه سیاسی با گذشت بیش از یک سال از انتخابات پرحاشیه ریاست جمهوری و تشکیل دولت وحدت ملی، اختلاف نظر میان «اشرف غنی»، رئیس جمهور و «عبدالله عبدالله»، رئیس اجرایی ادامه دارد.

مهمترین دلایل و اهداف حضور داعش در افغانستان را می توان در موارد زیر ملاحظه کرد:

- ایجاد تنوع در جبهه های مبارزاتی
- کاستن از فشار وارده بر این گروه تکفیری در سوریه و عراق
- جذب نیرو
- برقراری ارتباط و در صورت امکان همکاری با گروه های دیگر تکفیری
- گسترش قلمرو خلافت اسلامی مورد ادعای داعش در آسیای مرکزی

- ایجاد چالش های جدید منطقه ای و بین المللی به ویژه با اتحاد و ائتلاف با گروه های تروریستی تکفیری مانند سپاه صحابه، تحریک پاکستان، لشکر جهنگوی، جماعت الدعوه، جنبش المجاهد، جیش المسلمین، شورای کویته، شبکه حقانی، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، جنبش اسلامی ازبکستان و سایر گروه های تندرو تکفیری منطقه. «رابرت گری»، مامور پیشین سازمان سیا در افغانستان در کتابش تحت عنوان «۸۸ روز تا قندهار» تاکید می کند، اگر داعش پایگاه هایی در افغانستان ایجاد کند و دامنه نفوذ خود را به آسیای میانه گسترش دهد، خطری به مراتب بزرگتر از 11 سپتامبر، آمریکا و غرب را تهدید خواهد کرد.
- بستر مساعد کشت مواد مخدر و کسب درآمد سرشار از آن، موضوعی دیگری است که رهبران داعش را بر آن داشته تا به افغانستان به چشم منبع درآمد مطمئنی نگاه کنند. بنابر آمار «دفتر بازرس ویژه آمریکا برای بازسازی افغانستان» (SIGAR)، علیرغم تلاش های گسترده دولت مرکزی و پشتیبانی نهادهای بین المللی و صرف هزینه 7.6 میلیارد دلاری برای مبارزه با مواد مخدر در افغانستان، تولید این مواد از زمان اشغال نه تنها کاهش نیافته، بلکه افزایش نیز یافته است.
در تأیید این گزارش، «وزارت مبارزه با مواد مخدر افغانستان» و «اداره مواد مخدر و جرائم سازمان ملل» پاییز گذشته (21014) از رشد 17 درصدی کشت خشخاش نسبت به سال پیش از آن(2013گ) خبر دادند.
به باور ناظران امنیتی افغانستان، بی ثباتی، فساد اداری و قضایی، تنگدستی کشاورزان، نبود محصول جایگزین و شبکه قوی مافیایی قاچاق مواد مخدر از جمله مهم ترین عوامل افزایش تولید مواد افیونی در این کشور جنگ زده به شمار می رود.

خلاصه سخن

اگرچه در ماه های اخیر شاهد گسترش نفوذ داعش در افغانستان هستیم، اما در عمل آن گونه که طالبان در دهه 1990، سرزمین افغانستان را صحنه ترکتازی خود کرد و بر آن سلطه یافت، به نظر نمی رسد، اوضاع چندان بر وفق مراد داعش باشد تا بتواند بار دیگر زمامدار آن شود.
بالطبع هم شرایط داخلی و هم اوضاع بین المللی نسبت به دو دهه گذشته شاهد تغییر و تحولات بسیاری بوده است. دولت افغانستان در سطح داخلی تلاش گسترده ای را برای تقویت روند صلح و وارد شدن طالبان در مبارزه سیاسی و نه نظامی انجام داده است. در سطح خارجی نیز کابل کوشیده با تقویت همکاری های منطقه ای و فرامنطقه ای و جذب پشتیبانی های اقتصادی، سیاسی، مالی، دفاعی و امنیتی مسیر هموارتری را برای برقرای امنیت و ثبات در افغانستان فراهم سازد.
همچنین وجهه غیرانسانی و بی رحمانه داعش اجازه جذب عناصر جدید از میان مردم افغانستان به این گروه به ویژه در مناطق شهری و مرکزی را نمی دهد و تبلیغات رسانه ای و افزایش سطح آگاهی مردم، روند پیشرفت داعش در افغانستان را با کندی جدی مواجه می کند.
با این حال مبارزه با داعش در افغانستان، بیش از هر چیز نیازمند رویکرد جامع و جدی دولت وحدت ملی این کشور است. تداوم اختلافات در جامعه افغانستانی تنها به تحکیم جایگاه داعش در افغانستان منجر خواهد شد که سیاستگذاران افغانستانی باید در اندیشه آن باشند.



UserName