• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • شنبه 1385/10/02
  • تاريخ :

سجده تسلیم


همه بر گرد او روان بودند *** بانگ لبیك بر زبان بودند

«فادخلى فى عبادى» آمد و من *** گل و ریحان فشاندم از دامن

پر گشودم به سوى خانه دوست *** مستى‌ام از صفاى ساغر اوست

در مقام بلند ابراهیم *** سر نهادم به سجده تسلیم

رفتم و یافتم نشانه عشق *** سنگ شبرنگ كارخانه عشق

«حجرالاسود»ى كه دست خداست(1) *** دست و پا بسته، پاى بست خداست

گوئیا كان عشق در دل اوست *** كه حریم بهشت منزل اوست

در صفاى تو مست و هاجروار *** مى‌دویدم به شوق دیدن یار

«مروه» را با صفاى دل رفتم *** تا «صفا» بر دو پاى دل رفتم

طالب و خسته تا لب «زمزم» *** به تمناى آب كوشیدم

جان من بس كه در طلب كوشید *** زمزمم زیر پاى دل جوشید

«زمزم» من ز یمن نام تو بود *** رستگارى من ز جام تو بود

در شمیم نیایش «عرفه» *** در صفاى هواى «مزدلفه»

نفس گرم تو گل افشان است *** خانه از پاى بست بر جان است

در وقوف مبارك «عرفات» *** این منم یا خسى است در میقات(2)

دست بر آسمان برآوردم *** گر كله خواستى، سر آوردم

بسته عشق و خسته راهم *** از تو جز معرفت چه مى‌خواهم

پی‌نوشت‌ها:

1 . اشاره به: حجرالاسود یمین الله فى ارضه.

2 . اشاره به مقاله جلال آل احمد; خسى در میقات.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName