• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • شنبه 1385/10/02
  • تاريخ :

لبیك‌ترین چشمه


در وسعت صحرا یكه بانو هاجر *** مى‌رفت بدون گِله بانو هاجر

با عشق میان صخره‌هایى مبهم *** هِى كِل زد و هى هلهله بانو هاجر

آرام به فرمان محبت تن داد *** این تشنه پرحوصله، بانو هاجر

یك لحظه بهشت و خاك با هم آمیخت *** طوفان شد از این مرحله بانو هاجر

هى چنگ به پاره سنگ‌ها مى‌انداخت *** تا بگذرد این زلزله بانو هاجر

شاعر شد و تنها غزلش را هم خواند *** تقدیر گرفت و صله بانو هاجر

همراه نسیم داستانش را برد *** تا دورترین فاصله بانو هاجر

مى‌خواست كنیزِ ساره باشد یك عمر *** فرمانبر و در سلسله بانو هاجر

شاید به ترك‌هاى لب اسماعیل *** این گونه دهد فیصله بانو هاجر

لبیك‌ترین چشمه كنارش جوشید *** تا خواست بگوید بله بانو هاجر

برگشت به وعده‌گاهشان ابراهیم *** شد كعبه هر قافله بانو هاجر

"زهرا باقرى"

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName