• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3355
  • پنج شنبه 1385/9/23
  • تاريخ :

موجودى فراموش نشدنى به نام «هارولد لوید»

عاشقان فیلم هاى صامت كمدى، او را رقیب برجسته و نزدیك چارلى چاپلین و باستركیتون مى شناسند اما تماشاگران كنونى فیلم و سینما جز شناسایى سطحى چهره هارولد لوید هیچ برداشت و اطلاعات عمیق و دقیقى از این ستاره ارجمند و جذاب سینماى كمدى دهه هاى 1910 و 1920 ندارند و به واقع قادر به لمس و فهم او نیستند.

بله هارولد لوید همان مرد عینكى اى است كه كلاه سفید حصیرى مانند بر سر دارد و از بالاى یك برج بر «ساعت» مستقر در آن جا آویزان است و عقربه بزرگ آن را در دست گرفته است تا نیافتد و طبیعى است كه عقربه براثر فشار دست او به حركت و چرخش درآمده باشد.

این تصویرى ماندگار از فیلم كلاسیك سال 1923 او به نام «سلامتى در مرحله آخر» است و تأثیر گذارى آن به اندازه اى است كه نه فقط به نماد شناسایى آنى لوید بدل شده است، بلكه از تمام شدن یك عصر قدیمى و طلایى در هالیوود سخن مى گوید.

با این حال حتى اگر همین امروز هم امثال ویل فرل و آدام سندلر مى توانند با كارهایى بسیار سطحى تر و بدوى تر خنده اى را برانگیزانند و به رغم «متوسط بودن» در سینماى كمدى آدم هایى موفق تلقى شوند، به خاطر چیزهایى است كه امثال هارولد لوید بیش از 80 سال پیش انجام دادند و هنوز هم فراموش نشدنى هستند.

امروز و در طلیعه سال 2007 فرصتى براى شناسایى دوباره و وسیع تر لوید به وجود آمده است، زیرا سوزان لوید كه نوه دخترى هارولد لوید است با تولید و ارائه چند نوار جدید D.V.D دست به معرفى دوباره پدر بزرگ هنرمندش و كارهاى مطرح او مثل فیلم هاى «دانشجوى سال اول» و «اسپیدى» زده است.

این نوار هاى «D.V.D» زیر عنوان كلى «كلكسیون كمدى هارولد لوید» و با رجوع سوزان لوید به كلكسیون آثار شخصى خودش فراهم آمده و بر روى هم سوار و ارائه شده است.

اما تصور نكنید كه این زن مى خواسته است تعدادى از فیلم هاى معروف لوید را از نو سر هم بندى و عرضه و از این راه یك كاسبى مفصل بكند و برعكس این نوارها بدل به یك مجموعه جالب از سینماى كلاسیك كمدى و نشانگر آن دوران اصیل و درسى براى امروزى ها و آیندگان شده است تا اگر مى خواهند واقعاً یك هنرمند كمدى و سینماگر ژانر خنده باشند، راهى مثل هارولد لوید و برخى «هم عصر» هاى درخشان او را طى كنند و اگر لوید نمى شوند، لااقل در این راه كوشا باشند و البته نمى توان انكار كرد كه این نوارها افسانه با ارزش پدر بزرگ او را نیز زنده نگه مى دارد و هنر خاص او را بیش از پیش رو مى كند.

سوزان لوید مى گوید: «هارولد لوید یك هنرمند مبتكر و یك مرد خلاق بود و نمى توان وى را فقط یك ستاره از سینماى آن عصر تلقى كرد و بسیار فراتر از آن و در عرصه و حرفه خود، یك پیشرو و یك پیشاهنگ بود.»

هارولد لوید در سال 1971 در گذشت اما چهره مشهور او كه به روایتى آن جوان عینكى شاداب و شیك و سریع بود، هنوز هم زنده و پایدار و در خاطره ها حك شده است و بعید است كه هرگز از یادها برود.

هارولد لوید برخلاف كاراكترهاى سینمایى چارلى چاپلین یك ولگرد پاك دل و درگیر با مشكلات طبقاتى نبود و در تضاد با باستركیتون به یك مشت كارهاى اسلپ استیك (كمدى بزن بكوب) از نوع تند آن روى نمى آورد و نه نماینده فقر (چاپلین) بود و نه نماد دردسر (كیتون).

برعكس او آدمى از طبقه متوسط و حتى قدرى هم شیك و آراسته بود كه مردم عادى مى توانستند با او «هم ذات پندارى» كنند. كاراكتر او كسى بود كه مى خواست یك زندگى عادى داشته باشد و اگر به چیزى علاقمند مى شد كارهایى را در این راه و در زندگى اجتماعى اش انجام مى داد كه هر چند بانیت مساعد و مثبت همراه بود، اما او را همیشه به درد سر مى انداخت.

لوید بر خلاف چاپلین و كیتون، لباس هاى تمیز بر تن داشت، گاهى یك بلوز مناسب مى پوشید و شلوار و كراواتش نیز به شكلى عاقلانه انتخاب شده بود. او برخلاف چاپلین كه بیشتر نماد طبقه فقیر و زحمتكش بود و گرایش هاى سوسیالیستى او را نشان مى داد، مانند مردم طبقه متوسط آرزو داشت كه زندگى مرفهى را براى خود پى ریزد و صاحب ثروت شود و زندگى خانوادگى مناسبى را داشته باشد.

سوزان لوید مى گوید: «شاید پدر بزرگ من با آن پز و روال و رویكرد ها پایه گذار تمامى چیزى باشد كه در دهه هاى بعدى در ژانر سینماى كمدى - رمانتیك به چشم دیدیم. به واقع او در ایام سینماى صامت و در حالى كه ابزار و ادوات كار بسیار محدود بود، پایه گذار ژانرى شد كه در دهه هاى بعدى بیشترین توجه و مخاطب را براى خود فراهم آورد.»

اگر به سال 1918 بازگردیم، مى بینیم كه نگاه كارشناسان در آن زمان به پدیده هارولد لوید چندان متفاوت با چیزى نبود كه امروز نوه او و بسیارى از كارشناسان دیگر مى گویند. در سال مورد بحث «روزنامه سیتى نیوز» كه كارش چاپ اخبار و مطالب سینمایى بود، نوشته بود: «واژه لوید به معناى پول و پولسازى است. نماد و چهره او و تمام كارهایى كه انجام مى دهد، این برداشت را به وجود مى آورد.»

آن روزنامه و نویسنده اش اشتباه نكرده بودند. فیلم «سلامتى در مرحله آخر» كه اسم و وصف آن پیشتر نیز آمد، در زمان عرضه اش 1/58 میلیون دلار فروخت كه رقمى باورنكردنى بود و اگر براساس شاخصه ها و قیمت هاى روز مبنا و با آن هماهنگ و یكى شود، چیزى برابر با 205 میلیون دلار را به دست مى دهد و در حقیقت براثر تورم و گرانى در دنیاى كنونى است كه ارقام فعلى در ارتباط با هر چیزى شكل گرفته اند و تأثیر این مسأله بر فیلم و سینما و نجومى شدن آن نسبت به بسیارى از مسائل و سایر پدیده هاى اجتماعى، بیشتر و چشمگیر تر بوده است.

یك سال بعد از فیلمى كه گفتیم، از لوید فیلم «خجالتى» اكران شد كه با احتساب معادلات و تناسب هاى امروز 217 میلیون دلار سود به بار آورد و در 1926 فیلم «به خاطر خدا» فروش و سودى را به دست داد كه طبق معیارهاى امروز به 294 میلیون دلار مى رسید.

حتى همین امروز مى توان بسیارى از تكه ها و نشانه هاى كار لوید و تقلید از او و كارهایش را در فیلم هاى جدید دید. به واقع سوزان لوید چندى پیش به دادگاه شكایت كرد و خواستار دریافت غرامت شد، زیرا به زعم وى فیلم «پسرسقا» (محصول 1998 و كار شركت والت دیسنى و با بازى آدام سندلر) یك نوع كپى بردارى از روى فیلم «دانشجوى سال اول» كار هارولد لوید بوده است.

همین امروز هم سوزان لوید همپا با بسیارى از كارشناسان مى گوید: «یك حسن ماندگار فیلم هاى پدر بزرگم این است كه بسیار پرشتاب بودند و در آنها همه اتفاقات بسیار سریع شكل مى گیرد و همه چیز بر پایه سرعت و حادثه است و به همین خاطر مى توانند بانسل كنونى و جوانان فعلى دنیا نیز به بهترین شكل ارتباط برقرار كنند و براى مردم امروز دنیا هم تماشایى باشند.»

اما اگر هم چنین نباشد، خود هارولد لوید نیز 35 سال پس از مرگ آن قدر دوستدار و طرفدار دارد كه هرگز خاطره و كارهایش منزوى و بى رونق نمى مانند. مایكل پوگورزیلسكى مدیر بخش آرشیو و بایگانى آكادمى علوم سینمایى و هنرهاى تصویرى مى گوید:

«با دیدن فیلم هاى لوید به چیزهایى بسیار بیشتر از آن چه در یك زندگى عادى رایج و جارى است دست مى یابید. در كارهاى او فقط خط داستانى مهم نیستند، بلكه خود زندگى اهمیت دارد كه مثل یك رود جارى است. اكثر تماشاگران با كارهاى لوید همراه مى شوند و برایشان فرق ندارد كه او چه مى كند زیرا مثل اكثر ستاره هاى سینما خود وى و كاراكترش جالب تر است تا آن چه در دوروبر وى مى گذرد. فیلم هاى لوید حتى استفاده اى فراتر از این هم دارند، زیرا بر خلاف اكثر كارهاى چاپلین نه در حاشیه اجتماع بلكه در داخل شهر ها و در میان توده هاى مردم عادى و طبقه متوسط مى گذرند و در نتیجه با تماشاى آنها مى توان فهمید كه در آن دوران دنیا چگونه بوده و مردم چه مى كرده اند.»

در عین حال مسأله ترمیم و شفاف سازى فیلم هاى قدیمى نیز مقوله اى آسان و معمولى نیست و گاهى ماهها و حتى سال ها طول مى كشد كه بتوان یك فیلم سینمایى قدیمى را از نو شفافیت و جلا بخشید. بعضى وقت ها یكى دو ریل و نوار را یك استودیو جلا مى بخشد و ریل هاى دیگر را یك لابراتوار و بخش دیگر و زمانى هم حتى كار به آن جا مى كشد كه چند نوار و پخش یك فیلم در كشورهایى متفاوت از نو ترمیم و شفاف سازى مى شوند.

و هر لابراتوار و افرادى كه مسئول این كار هستند، المان ها و فاكتور هاى متفاوتى را براى این كار در نظر مى گیرند و از آن جمله اند صدا، نور و رنگ و سپس سوار كردن مجدد آنها بر روى هم با قیمت ها و مخارجى كه گاه از صدها هزار دلار نیز سر مى زند و این بستگى به میزان قدیمى بودن فیلم و طول عمر و زمان ساخت آن نیز دارد و همچنین به تكنولوژى و روش هاى ساخت آن در زمان تهیه فیلم نیز ارتباط مى یابد.

براى 85 فیلمى كه از هارولد لوید برجاى مانده، باید ابتدا از خود او تشكر كرد، زیرا وى در كارى كه بعداً توسط امثال جورج لوكاس تكرار شد، تمام پرینت ها و نگاتیو هاى آثار خود را از شریك خود در كار تولید فیلم هاى سینمایى یعنى هال روچ خریدارى و نزد خود حفظ كرد.

او به واقع از اولین كسانى بود كه به حفظ و نگهدارى آثار سینماى كمدى در عصر و زمانه اى پرداخت كه این گونه فیلم ها بیشتر یك فاكتور و وسیله تجارى و سودساز صرف محسوب مى شوند و نه بخشى از تاریخ سینما. از همه بدتر آن كه پیرو نگرش پیشین بسیارى از فیلم هاى كمدى آن زمان پس از این كه كارشان به هنگام اكران تمام مى شد و سود خود را به بار مى آوردند، یا سوزانده مى شدند و یا به داخل دریا انداخته مى شدند!

روایت مى كنند كه هارولد لوید در یك اقدام ابتكارى و در كارى كه حتى امروز هم نظیر آن چندان دیده نمى شود، یك سرى تماشاگر عادى را به یك سالن مى آورد و فیلم تازه خود را براى آنها پخش مى كرد و سپس آنان را به اتاق ادیت خود مى برد و نظرشان را درباره قسمت هاى حذف شده هم مى پرسید و در صورتى كه نظر آنها مبتنى بر تغییر و لزوم انجام كارى متفاوت بود، آن را نیز انجام مى داد و در نهایت فیلم را آن طور روانه بازار مى كرد كه بر طبق خواست و سلیقه آن تعداد «تماشاگر امتحانى» بوده باشد.

لوید چنان آدم جامع نگر و دوستدار یادگرفتن و تجربه كردن هرچیز و هر مسأله اى بود كه دست به سفر به كشورهاى مختلف و مكان هاى متفاوت در دنیا مى زد و عكسبردارى مى كرد و سعى داشت از نكات خاص براى خودش یادداشت بردارى و فیلمبردارى كند.

تمام آن چه در بالا آمد، در نوارهاى D.V.D جدید سوزان لوید موجود است و در آن توضیحاتى در مورد زندگى لوید در مزرعه 16 هكتارى او نیز ارائه شده و از منتقدان و تاریخ نگاران متفاوت سینمایى نیز درباره وى نظر خواهى شده و عكس ها و فیلم هاى كوتاهى از وى در این مجموعه جاى گرفته كه درگذشته كمتر دیده شده است.

سوزان لوید در پایان مى گوید: «امیدواریم این فیلم هاى جدید برداشت سطحى بسیارى از مردم را درباره پدربزرگم درست و كامل كند و جایگاه او را كه بسیار رفیع و برابر با لورل و هاردى و بالاتر از بادابوت و لوكاستلو و حتى در سطحى مساوى با چاپلین و كیتون و برادران ماركس است، تثبیت كند. پس از دیدن این فیلم ها شما نیز ایمان خواهید آورد كه او یك نابغه بوده است.»

هرچند به نظر مى رسد كه حتى تماشاى برخى تك آثار او مثل «سلامتى در مرحله آخر» و یا «اسپیدى» و حتى برخى فیلم هاى كوتاه نیز این خاصیت و نتیجه گیرى را در بر داشته باشند.

منبع : روزنامه ایران

UserName