• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1328
  • يکشنبه 1385/9/19
  • تاريخ :

مكتب ائمه موسوى (ع)



گفتار پیشین: اثبات ولایت فقیه از طریق "برهان خلف" 

موسى‏بن‏جعفر(ع) معروف به «كاظم‏» رهبرى شیعیان را در زمان سه خلیفه عباسى،منصور، هادى و هارون (183 - 158) بر عهده داشت. در این زمان جریان‏نظامى شیعه همچنان به فعالیت‏ خود ادامه مى‏داد، و تاییداتى هم از«رهبر» زمان دریافت مى‏كرد. در برخورد با حسین‏بن على بن مثلث معروف‏ به «قتیل فخ‏» به وى توصیه نموده بود كه ضربه را محكم فرود آورد، زیرا این گروه فاسقند، به ایمان تظاهر مى‏كنند و شرك خود را پنهان‏مى‏دارند. البته كشته‏شدن وى را نیز گوشزد نموده و مى‏فرمود: «پاداش‏شهیدان را براى تو و یارانت از خدا مى‏خواهم‏» غیر از او بسیارى‏ از سادات كه نوعا از عالمان شجاع و متقیان و حق‏طلبان اهل بیت پیامبربودند و با امامان نسبت نزدیك داشتند نیز، شهید شدند. این بزرگان‏براى دفع ستم و نشر منشور عدالت و حاكمیت قانون الهى بر جامعه به پامى‏خواستند. در دوره اقتدار هارون، امام هفتم باز به نوعى حركت‏عاشورایى مى‏اندیشید. چون هارون نیز به نحوى نقطه اوج انحراف دردستگاه رهبرى جامعه اسلامى بود، نشر فقه و اخلاق و تفسیر و كلام تاحدودى عملى شده بود. قیامهاى غیرمستقیم ائمه قبلى از طریق فقهاء وسادات نیز عملى گشته بود. اكنون مى‏بایست قصرهاى بلندى را كه درسواحل دجله به نام خلافت اسلامى در فساد و بى‏خبرى و تعدى و خونریزى‏غرق بودند به وسیله دیگرى تكان داد و متزلزل ساخت. امام به خاندان وبازماندگان شهداء رسیدگى مى‏كرد و از گردآورى و حفظ آنان و جهت دادن‏به بقایاى آنان غفلت نداشت و نسبت‏به دستگاه هارونى سخت در كمین‏بود، و همین مسئله باعث تحریكاتى بر علیه امام نزد هارون شده بود.نوشته‏اند كه خلیفه عباسى به امام مى‏گفت: «آیا مرا از خروج خویش درایمنى قرار مى‏دهى؟». و نیز نوشته‏اند كه هارون درباره امام موسى‏بن‏جعفر(ع) مى‏گفت: «مى‏ترسم فتنه‏اى برپا كند كه خونها ریخته شود ». بنابراین حدود 14 سال ایشان را در زندان نگه داشت و بالاخره با زهرمسموم نمود. اما امام(ع) فكر سرپرستى شیعیان را نیز كرده بود و یكى ‏از فقهاء و محدثین خود به نام «على‏بن یقطین‏» را با نفوذ دردستگاه حكومتى به سرپرستى شیعیان گمارده بود و به او مى‏فرمود: یك‏چیز را تضمین كن تا سه چیز را براى تو تضمین كنم. على پرسید آنهاكدامند؟ امام فرمود: سه چیزى را كه براى تو تضمین مى‏كنم اینهاهستند:


هرگز با شمشیر كشته نشوى

2- هرگز تهیدست نگردى

‏3- هیچگاه زندانى نشوى
چون هارون نیز به نحوى نقطه اوج انحراف دردستگاه رهبرى جامعه اسلامى بود، نشر فقه و اخلاق و تفسیر و كلام تاحدودى عملى شده بود.

و اما آنچه تو باید تضمین كنى این است كه هروقت‏ یكى از شیعیان ما به تو مراجعه كرد، هر كارى و نیازى داشته باشدانجام دهى و براى او عزت و احترام قائل شوى. پسر یقطین قبول كرد وامام نیز شرایط بالا را تضمین فرمود.«على‏» به طور سرى خمس اموال خود را به حضور پیشواى هفتم مى‏فرستادو گاهى در شرایط باریك و خطرناك براى آن حضرت اموالى حواله مى‏كرد كه ‏بالغ بر صد تا سیصد هزار درهم مى‏شد. ابن یقطین یك مرتبه در موردادامه همكارى با بنى‏عباس از پیشواى هفتم كسب تكلیف كرد امام فرمود:اگر ناگزیرى این كار را انجام بدهى، مواظب اموال شیعیان باش. «على‏»فرمان امام را پذیرفت و روى همین اصل مالیات دولتى را بر حسب ظاهراز شیعیان وصول مى‏كرد، ولى مخفیانه به آنان مسترد مى‏داشت. شرایط دوران فرزند امام كاظم(ع) على‏بن موسى(ع) تقریبا شبیه زمان‏امام چهارم بود اما امام مبارزه و حركت را ترك نفرمود بلكه صورت‏حركت را تغییر داد. یعنى نمى‏توانست و مناسب نبود، تجربه شناخته شده‏پدر را به عین و با همان مظهر تكرار كند تا نتیجه این شود كه دشمن‏ در برابر موضع شناخته‏ شده امام قرار گیرد، چنانكه امام زین‏العابدین ‏نیز به تكرار تجربه عاشورا شخصا دست نزد و به استوار ساختن مواضع‏ دیگرى پرداخت. اما در این زمان علویان به قیامهاى خویش مشغول بودند و شخصیت امام پشتوانه آنان بود و گاه به سفارش او از ریخته ‏شدن خون‏آن قیام‏كنندگان جلوگیرى مى‏شد. و از سوى دیگر امام به نشر بیشترفرهنگ اسلامى در شعب مختلف آن به صورتهایى كه زمان او اقتضاء مى‏كرددست مى‏زد و آن همه را مى‏گسترد. به ویژه با توجه به گذشته‏هایى نه‏چندان دور. یعنى بحثهاى شاگردان امام ششم(ع) درباره لزوم رهبر عادل‏معصوم (در سطح نظرى) و درگیریهاى چندین ساله امام هفتم(ع) به عنوان‏پیشواى بر حق و طلب‏كننده حقوق اجتماعى (در سطح عملى) همه انظار رامتوجه باقیمانده این مكتب و یادگار این بزرگان مى‏كرد. شاخه نظامى ‏نیز در این دوران با قیام ساداتى دیگر سازماندهى و با تكیه بر شخصیت‏و موقعیت امام مشغول اقدامات خویش بودند؛ از جمله محمدبن ابراهیم ‏طباطبا كه با كمك على‏بن عبدالله از نواده‏هاى امام زین‏العابدین(ع) درسال 199 ه ق در كوفه بر حكومت‏خروج كرد و بر منبر كوفه به مردم قول ‏داد كه در میان مردم به قانون كتاب و سنت عمل كند و جانب امر به ‏معروف و نهى از منكر را فرونگذارد. از امام باقر(ع) در مورد او نقل‏است كه: «در سال 199 مردى از ما اهل بیت، بر منبر كوفه خطبه ‏مى‏خواند، كه خداوند به وجود او بر ملائكه مباهات مى‏كند ».

مى‏توانیم بگوییم «ائمه‏» از دور و نزدیك‏ به طور مستقیم و غیرمستقیم طرفداران خود را وادار به جنبش مسلحانه‏علیه دولتهاى بنى‏عباس مى‏ساختند و در انقلابها شركت داشتند؛ ولى با دوراندیشى و بینشى كه داشتند قادر بودند مسائل و اسناد را مخفى نگه‏داشته و هیچگونه ردپایى را به دست‏ حكومت ندهند.

یكی دیگر از سادات بزرگ «محمد» فرزند امام صادق(ع) معروف به دیباج بود،كه در مدینه سر به شورش برداشته، با جماعتى از سادات علویین به جانب‏مكه روان گشته و آماده جنگ با سپاه خلیفه مى‏گردد.مامون در این‏زمان در برابر «مكتب ائمه‏» چنان بیچاره مى‏شود كه مجبور مى‏گردد مهمترین شخصیت مخالف را به مركز قدرت خویش دعوت كند و بالا دست‏خودبنشاند.اما «على بن موسى(ع)» در دستگاه حكومت نیز دست از مبارزه‏سیاسى ایدئولوژیك برنداشت و به دست‏ خلیفه به شهادت رسیدند. پس ازشهادت هشتمین امام مكتب به علل فوق و ترس شدید حكومت از علویان‏كنترل ائمه مكتب هدایت و فقهاء مكتب شدیدتر شده، سه امام بعدى كه به‏ابن‏الرضا معروف شده بودند، همه عمر خود را به صور گوناگون تحت نظردستگاه خلافت‏یا در زندان گذراندند و فقهاى آنها یا در تبعید بسربرده یا زندگى مخفى داشتند و یا به شهادت رسیدند. معروف است كه امام‏جماعت‏حرمین (مكه و مدینه) به متوكل عباسى نوشت: «اگر تو را به‏مكه و مدینه حاجتى هست على‏بن محمد (هادى) را از این دیار بیرون بركه بیشتر این ناحیه را مطیع و منقاد خود گردانیده است ».بعد از آن امام دهم 20 سال در سامرا به صورت زندانى و تحت نظر به سربرد و یاران فقیهش را یا زندانى و شهید كردند و یا به مهاجرت و فرار واداشتند كه عبدالعظیم حسنى از آن جمله بود كه در رى در خانه مردى‏ از شیعیان مخفى شد و تعقیب وى نه به خاطر زاهدبودن و حدیث گفتن‏بود بلكه به علت فرهنگ سیاسى بوده است.از این پس حركتهاى مسلحانه‏جریان نظامى علویان شدیدتر شده نهضتهاى متعددى به وسیله فقهاء و یا تحت نظر آنها، در اطراف و اكناف به وقوع مى‏پیوندد و براى آنكه خود را به عنوان نهضت اصیل و «مؤید» جلوه دهند، همان شعار «زید» كه:ما دعوت به رضاى آل محمد(ص) مى‏كنیم‏» را در دعوت خود تكرارمى‏كردند.امام صادق(ع) در مورد این شعار فرموده بود: «خدا عمویم ‏زید را رحمت كند اگر پیروز مى‏شد به وعده خویش وفا مى‏كرد. همانا وى‏ مردم را به رضاى آل‏محمد(ص) دعوت مى‏كرد و منظور از رضا من‏بودم .» بنابراین ما مى‏توانیم بگوییم «ائمه‏» از دور و نزدیك‏ به طور مستقیم و غیرمستقیم طرفداران خود را وادار به جنبش مسلحانه‏علیه دولتهاى بنى‏عباس مى‏ساختند و در انقلابها شركت داشتند؛ ولى با دوراندیشى و بینشى كه داشتند قادر بودند مسائل و اسناد را مخفى نگه‏داشته و هیچگونه ردپایى را به دست‏حكومت ندهند. كه از جمله این‏قیامها مى‏توان به قیام محمدبن قاسم در طالقان (219)، یحیى‏بن عمر دركوفه (250)، حسن بن زید در طبرستان (250) حسن‏بن على حسنى معروف به‏«اطروش‏» در طبرستان (301) و ... اشاره كرد كه در بعضى از كتب این‏قیامها را تا 18 قیام برشمرده‏اند . البته دلیلى در دست نداریم‏ كه همه این قیامها مورد تایید «امام زمان‏» اهل بیت علیهم‏السلام ‏بوده‏اند اما نمى‏توان همه آنها را هم به خاطر نبود مدرك، خارج ازدایره تایید ائمه مكتب هدایت دانست و یا آنها را زیدى مذهب قلمداد كرد، در صورتى كه با كمى تامل مى‏توان دریافت كه «اطروش‏» با آن ‏سوابق درخشان علمى و فقهى بعید است ‏بدون اذن و تایید كارى انجام‏ داده باشد .

منبع: کتاب نقد- احمد جهان بزرگی


لینک مطالب مرتبط:

 مکتب علوی در غربت 

 اولین ولی فقیه تاریخ اسلام 

 چرا فقها از ولی فقیه ننوشته اند؟ 

 تاریخ آغاز نظریه ولایت فقیه 

 طبقه ای که فقها نامیده می شدند 

نظری بر زندگی سیاسی امام رضا (ع)

نظری بر زندگی سیاسی امام رضا (ع)

نظری بر زندگی سیاسی امام رضا (ع)
امروز در تاریخ (16 تیر )

امروز در تاریخ (16 تیر )

امروز در تاریخ (16 تیر )
فتاده مرغ دلم

فتاده مرغ دلم

فتاده مرغ دلم
مرا نرسد كه درباره خودم چیزى بگویم

مرا نرسد كه درباره خودم چیزى بگویم

مرا نرسد كه درباره خودم چیزى بگویم
UserName