• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • چهارشنبه 1394/03/06
  • تاريخ :

عمر نظریه های ادبی رو به پایان است

دکتر محمود فتوحی عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد اعتقاد دارد عمر نظریه های ادبی تمام شده. او در این زمینه گفت و گویی انجام داده که در قالب یادداشت پیش روی شما است:

بخش ادبیات تبیان
فتوحی

نقد و نظریه ادبی در سالیان اخیر جایگاه ویژه ای پیدا کرده است لیکن با وجود تثبیت این جایگاه، هنوز نتوانسته ایم پایه های استواری را برای آن بنا کنیم؛ اگرچه برگزاری همایش نقد ادبی در این چند دوره فرصت لازم را برای بیان ضرورت ها و کارکردهای نقد ادبی فراهم کرده است و خوشبختانه امروز ضرورت نقد ادبی امری مسلم و مسجل است اما به طور کل در تثبیت نقد ادبی به عنوان یک نهاد علمی چندان که باید موفق نبوده ایم. برای این مسئله دلایل زیادی وجود دارد؛ من جمله اینکه در حوزه نقد ادبی هنوز در مقدمات هستیم و بیشتر منابع ما را در این حوزه ترجمه هایintroduction و کتابهای درسی تشکیل می دهند و کتابها و منابع مهمتر و موثر کمتر ترجمه شده اند این امر سبب شده است در دهه های اخیر مشکل دیگری تحت عنوان نظریه زدگی نیز به وجود آید.

مسئله بعدی این است که در حوزه نقد ادبی تعداد متخصصان انگشت شمار است و کسانیکه در این حوزه کار می کنند برای یک نظام علمی خاص تربیت نشده اند.

علاوه بر آن حجم کثیری از مقالات، تالیفات و آثار، رویکردهای شکلی و ساختاری دارند و وقتی ساختار در الویت قرار می گیرد، تاریخ رفته رفته فراموش می گردد و مسلما اینکه تاریخ رو به فراموشی برود یک آفت بزرگ است.

از سوی دیگر، نقد دانشگاهی در برخورد با محتوای متون بسیار محافظه کار است و توجه بسیار به فرم و صورت در نقد دانشگاهی، ناشی از همین محافظه کاری است؛ با این وجود به نظر می رسد برگزاری همایش های نقد ادبی به صورت سالانه توانسته است توجهات را جلب کند و اگر از ظرفیت های آن به طور مشخص استفاده شود و پرداخت دقیقی نسبت به آن وجود داشته باشد بلاشک نسبت ما را با حوزه ادبیات به لحاظ انتقادی مشخص می کند.

نزدیک به دو دهه از آشنایی و شناخت ما با نظریه ها می گذرد اما امروز رمق نظریه ها کاهش پیدا کرده و ما واکنش های معارضی را با این نظریات شاهد هستیم زیراکه نظریه ها همواره به صورت مکانیکی و مدرسی مطرح شده اند و فضایی برای به چالش کشیدن آنها فراهم نشده است

آن‌چه که بر گفتمان نقد ادبی دانشگاهی مسلط است، بیش‌تر نقدهای عملی و آموزشی است که بر اساس الگوها و مدل‌های ترجمه‌شده شکل می‌گیرد. هرچند این نوع نقدها از جنبه آموزشی، مطلوب است؛ اما نباید از یاد برد که بنیادهای تفکر نقادی بر پایه نظریه‌پردازی استوار می‌شود. خوانش ما در متون ادبی با پارادایم انتقادی و نگرش نقادانه همراه نبوده است و ما همواره آنچنان در ساختار و فرم گرفتار بوده ایم که شکل انتقادی را کمتر مورد توجه قرار داده ایم و هنوز شکل صحیحی از آن ایجاد نشده است لذا به لحاظ خوانش انتقادی باید حرکتهای بیشتری انجام دهیم.

نزدیک به دو دهه از آشنایی و شناخت ما با نظریه ها می گذرد اما امروز رمق نظریه ها کاهش پیدا کرده و ما واکنش های معارضی را با این نظریات شاهد هستیم زیراکه نظریه ها همواره به صورت مکانیکی و مدرسی مطرح شده اند و فضایی برای به چالش کشیدن آنها فراهم نشده است و همواره اصول مسلم محسوب شده اند لذا پرسش بعدی که برای حامعه منتقدان و مدرسان نقد ادبی باید مطرح باشد این است که با توجه به کاهش اقبال نظریه ها آینده خوانش ادبی چگونه خواهد بود و اینکه برای آینده نقد ادبی چه جریانی را باید متصور شویم؟!


منبع: هنر نیوز

UserName