• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 717
  • يکشنبه 14/8/1385
  • تاريخ :

گفتارهایی زیبا از مقام معظم رهبری درباره شعر و شاعری

  

مقام معظم رهبری از علاقه‌مندان جدی شعر كلاسیك و معاصر فارسی هستند. بی‌شك گفتارهای ایشان درباره شعر و شاعری برای اهل ادب جذاب است، به‌ویژه كه گاهی رهبر انقلاب از تجربیات شخصی خویش از دوران اقامت در مشهد یا دوران امام راحل(ره) می‌گویند.


قوی ترین سلاح دنیا

شعر را كما و كیفا باید توسعه داد. هر جامعه‌ای كه نتواند ما فی الضمیر خود را به زبان هنر بیان كند آنچه كه به آن اعتقاد دارد و برایش ارزش قائل است در جریده فرهنگ عالم ثبت نخواهد شد. هنر لازم است و یكی از شعب ممتاز هنر نیز همین شعر است. شعر ارزش بسیار والایی دارد. امروز هم بحمدالله درمیان شما افراد برجسته‌ای هستند. قدر این شرایط را بدانید و شعرتان را پیش ببرید. زبان شعر به خصوص در جایی كه فرهنگ‌ها متوارد و متبادل هستند برنده‌ترین سلاح فرهنگی است. مردم دنیا و دنیای اسلام باید آنچه را كه شما می‌اندیشید و به آن اعتقاد دارید بدانند.


هرزه‌درآیی

غزل به معنای هرزه‌گرایی نیست كه انسان خیال كند غزل‌سرایی و شعر عاشقانه گفتن به معنای این است كه انسان‌ها را به سمت هرزه‌درآیی و هرزه‌گرایی می‌كشاند؛ به نظر من اینگونه نیست. غزل هم می‌تواند در همان قالب، رقیق‌ترین و زیباترین مفاهیمی را كه می‌تواند آن ملكات را در انسان به وجود بیاورد بیان كند. این خیلی مهم است به نظر من این از واداركردن انسان‌ها به افعال خوب و مستحسن بالاتر است چون این افعال منتهی خواهند شد به ملكات تا بعد این ملكات ملكوت هر انسانی را بسازد. واقعا این‌گونه است همین ملكات است كه ملكوت هر انسانی را می‌سازد و به وجود می‌آورد. پس اصل، همین ملكات انسانی است صبر انسان‌ها، امید انسان‌ها، وفای انسان‌ها، صداقت و صفای انسان‌ها؛ این‌ها را ما در انسان‌ها تقویت كنیم و پرورش دهیم. به نظر من این طور می‌رسد كه ما در این جهت عقبیم. شعر سیاسی ما هم در این زمینه‌ها قدری نارسا و ناقص است.


تكلیف امروزمان

همه كسانی كه تمكنی دارند خدای متعال در كنار آن یك مسئولیتی هم بر دوش اینها گذاشته است؛ هر سی این استثناء ندارد. چیزی كه به من و شما دادند یك تكلیف هم در كنار آن و متناسب با آن، روی دوش من و شما گذاشتند؛ هرچه این چیزی كه به ما می‌دهند بزرگ‌تر باشد آن تكلیف بزرگ‌تر است. علم چیز بزرگ و عظیمی است، تكالیف عالم به همین نسبت سنگین است؛ ولایت بر امور انسان‌ها امر عظیمی است، تكلیفی كه در كنار آن هست یك كوه سنگین است هرچه كه مسئولیت سنگین‌تر باشد تكلیف هم سنگین‌تر است. به نظر من یك از ظریف‌ترین و فاخرترین و ارزنده‌ترین گوهرهای آفرینش را شماها دارید كه آن گوهر شعر و سخنوری است. در مقابل این تكلیفی وجود دارد نمی‌شود بی‌تكلیف باشد. البته حرف‌هایی را كه از زمان جوانی‌های ما در انجمن‌های ادبی مطرح بود مثل شعر باتعهد، شعر بی‌تعهد، هنر برای هنر و این حرف‌ها، دیگر نمی‌خواهیم تكرار كنیم، چون حرف‌های كهنه و منسوخی است. به هر حال انسان احساس می‌كند كه یك تكلیفی هست!


انجمن شعر و نقد

ببینید! زمانی ده پانزده شاعر ولو نه چندان فوق العاده ممتاز دور هم می نشینند و مسترما خودشان را حلاجی می كنند. خوب پس از گذشت یك سال شعرای خوبی از میان آنها سربلند می‌كنند. نظیرش همانی است كه ما در آن چند ساله در مشهد دیدیم آنهایی كه امروز در مشهدند همگی شعرای خوبی هستند. هیچ‌كس نمی‌تواند بگوید اینها همه فوق‌العاده ممتاز بوده‌اند؛ چنانكه هیچ‌كس هم نمی‌تواند بگوید قدسی(غلامرضا قدسی مشهدی)، قهرمان(محمد قهرمان)، كمال(احمد كمال‌پور، كمال خراسانی) و یا شفیعی(محمدرضا شفیعی كدكنی) شعرای بد و ناموفقی هستند. هیچ‌كس نمی‌تواند منكر خوبی اینها شود. همین طور هیچ یك از آنها هم نمی‌تواند مدعی شود كه من از لحاظ استعداد فوق‌العاده بودم چرا؟ به خاطر وجود انجمنی كه آنها در آن شركت می‌كردند. به خاطر نقادی بیرحمانه‌ای كه در آن انجمن از آنها می‌شد. بنابراین به نظر من لازم است كه شعرای جوان به انجمن بروند و مورد نقادی قرار گیرند. شما شاعران جوان اگر مستمر كار كنید، بیست سال دیگر می‌توانید شاعر درجه یك باشید شعر هنری است كه می‌تواند روز به روز فاخرتر شود اگر شما شاعران جوان بیست سال كار كنید، شعر اساتید را بخوانید ولو قضاوت‌هایشان را ظالمانه بدانید انشاءالله شاعران برجسته‌ای خواهید بود.


آسمان آبی سبك هندی

من به نظرم می‌رسد چیزی كه سبك هندی را به آسمان رساند این خصوصیت بود كه شاعر دقیق نگاه كرد و پدیده‌ای از پدیده‌های عالم وجود را چه این پدیده در تخیل خودش بود یا غالبا در واقعیت مادی بود یا در یك انسان بود؛ یا در یك عالم بود، یا در آسمان بود بیرون كشید، از آن مضمون ساخت، درباره آن دقت كرد و از تشبیه و تمثیل ذهنیات با واقعیات مندرج در آن پدیده حرف‌های فراوانی را به وجود آورد؛ یك سبك به وجود آمد. هنوز هم كه هنوز است واقعا انسان وقتی نگاه می‌كند، صائب در اوج قله شعر است؛ یا مثلا كلیم و یا بعضی‌های دیگر. به نظرم می رسد كه می‌توان این خصوصیات را به شعر امروز اشراب كرد چون زمینه‌اش آماده است و انسان نوآوری و پرورش ذهنی را در می‌فهمد كه این شعر مال امروز است؛ یا این شعر سبك گذشته است كه در امروز تقلید شده ولو خیلی هم خوب اما بالاخره سبك امروز نیست؛ این كاملا منحاز و مشخص است.


شعرشان شعر نیست!

بایستی به اصول شعر پایبند بود. من به شعر نو و كهنه كاری ندارم. من شعر نو را هم اگر واقعا شعر باشد قبول دارم. اشكال خیلی از شعرای شعر نو در این است كه اصلا شعرشان شعر نیست. آنها چون نمی‌توانند شعركلاسیك بگویند جه چیزی می‌پردازند كه وزن و قافیه نخواهد؛ خودشان را راحت می‌كنند! شعر نو اگر واقعا شعر باشد گاهی از شعرهای كلاسیك هم خیلی بهتر است. همین شعرای معروف سبك نوی نیمایی كه در این بیست سی سال اخیر معروف بودند، چهار پنج نفرشان حقیقتا شعرای بزرگی هستند كه شعرشان هم همه خصوصیات یك شعر خوب را دارد. بنابراین فرقی نمی‌كند لیكن قواعد شعر باید محفوظ بماند. اگر قواعد شعر محفوظ نماند، فایده‌ای ندارد و اصلا شعر خوب نیست. منظور از قواعد، قواعد لفظی به معنی وزن و قافیه نیست كه در سبك‌های مختلف یكسان نیست؛ بلكه یك چیزهای دیگر است. شعر بایستی انسجام طولی داشته باشد؛ یعنی از اول تا آخر شعر را كه شما خواندید جز غزل كه البته غزل هم حتی به یك معنا آن ارتباط را دارد اگرچه معروف شده كه ندارد آن انسجام و ارتباط را بیابید.


امام شاعران جوان

امام رضوان الله علیه از بسیاری جهات برای ما درس و اسوه است. یكی هم این است كه این مرد در هشتاد و پنج سالگی دوباره شروع به شعر گفتن كرد! بعد از پنجاه شصت سال كه ایشان شعر می‌گفت دوباره شعر گفتن را شروع كرد. آنهایی كه شعر می‌گویند در سنین هفتاد، هشتادسالگی، چشمه طبعشان خشك می‌شود. این سنین دیگر سنین شكوفایی نیست. با این حال آن مرد در آن سنین، شروع كرد. اگرچه ادامه نداد ولی دیدید كه شروع تر و تازه خوبی بود. این برای جوانان درس است. باید جوانان درس بگیرند. همه شما نسبت به ایشان جوانید. گاهی اوقات كه خدمت امام می‌رفتیم به ما می‌گفتند شما جوان‌ها! یك وقت گفتیم: آقا ما جوان نیستیم، پیریم. گفتتند نه شما جوانید! واقعا ایشان ما را جوان می‌دانستند. پس بایستی انشاءالله جوانی‌تان را قدر بدانید.


شعر نیمایی نیما

هنر شعری پیامی دارد. هنوز ذهنیت جامعه ما تحلیل درستی از شعر سپید و شعر آزاد ندارد. البته برای من خیلی روشن نیست كه این كار چقدر ضرورت دارد. می‌دانید كه شعر نو و همین شعرهای نیمایی را با ما ضرورتی قبول كرده‌ایم والا بی خودی كه نمی‌آییم یك قالب مطلوب را بشكنیم. قالب شعر كلاسیك، قالب مطلوبی است. اگر كسی بگوید نامطلوب است. حرف درستی نزده است. این وزن و قافیه، چیز خوب و مثبتی است؛ یك چیز منفی كه نیست. اگر آدم بیاید به خاطر سنت شكنی، چیز مثبتی را بشكند و چیز دیگری در بیاورد برای این كار علتی لازم دارد. اصلا نفس سنت شكنی هیچ ایده مطلوبی نیست. سنت شكنی حرفی است كه هیچ پشتوانه‌ای منطقی ندارد؛ مگر اینكه سنت غلط باشد، یا چیز بهتری در پیش باشد آن وقت آدم سنت را می‌شكند. حالا كه می‌خواهیم این وزن و قافیه را بشكنیم آن چیز بهتر چیست؟ یا ضرورت كدام است؟ شعر نیمایی آن ضرورت را بیان می‌كرد و می‌گفت من می‌خواهم مطالب و مفاهیمی را كه جدید است بیان كنم؛ ولی اینها در آن قالب‌ها نمی‌گنجد. بنابراین من مجبورم كه این افاعیل را كم یا زیاد كنم. یعنی به كمك كم و زیاد كردن افاعیل هم مقصود خودم را بیان كنم و هم اصلا دستم باز باشد و یك وقت وزن و قافیه من را محدود نكند. بنابراین آن درست است اما این شعر سپید كه البته ما اسم آن را شعر آزاد می‌گذاریم زیا شعر سپید وزن دارد یعنی همان شعر نیمایی چه ضرورتی را ایجاب می‌كند كه ما به كلی وزن را بشكنیم؟ شما می‌توانید همین مضمون را در یك چیز موزون بیاورید.


قصیده و غزل

اگر نگاه كنید به تشبیب‌ها و نسیب‌هایی كه در مقدمات قصائد معمولا شعرا داشته‌اند كه در گذشته كمتر قصیده‌ای بود كه از تشبیب و نسیب یعنی از همان ابیات عاشقانه‌ای كه در ابتدای قصیده شاعر می‌سرود خالی باشد خواهید دید كه هیچ‌كدام از این ابیاتی كه به عنوان تشبیب در مقدمه و طلیعه قصائد سروده شد؛ نتوانسته است كار یك غزل را در بین مردم بكند. نه هرگز با او خواننده‌ای آوازی سروده و نه به عنوان وصف‌الحال عاشقی به كار رفته است. با اینكه غزل است و شعر است در مضمون غزل؛ اما طنطنه قصیده، مانع از این است كه آن لطف و آب غزل را داشته باشد آن لطافت و نازكی غزل را دارا باشد. پس لطافت و نازكی در غزل به طور طبیعی منافات دارد با طبیعت استحكام و محكم بودن شعر كه در قصیده مشاهده می‌شود حالا ما شعری را اگر پیدا كردیم كه با اینكه غزل هست از لحاظ استحكام الفاظ كوچكترین نقیصه‌ای ندارد این شكل شعر برترین است. اگر غزلی را ما یافتیم كه علاوه بر لطف سخن و لطافت كلمات از یك استحكام و استواری هم برخوردار است به طوری كه نمی‌توان جای هیچ كلمه‌ای از كلمات آن را عوض كرد یا چیزی به آن افزود یا چیزی از آن كاست باید استنتاج كنیم كه این غزل این سخن، در حد اوج است و در دیوان حافظ از این قبیل بسیار است. آن چنان استحكام سخن در غزل حافظ چشم را به خود جلب می‌كند كه كسانی كه بر روی خصوصیات لفظی سخن كار می‌كنند منهای مسائل معنوی بلاشك یكی از چیزهایی كه آنها را مبهوت می‌كند، همین استحكام سخن حافظ است در بسیاری از ابیات او و غزلیات او.

برگرفته از كتاب تازه نشر یافته «شرح غم پنهان»


لینک :

 در حاشیه دیدار رهبر انقلاب با شعرای پیشکسوت و جوان 

 گزارش تصویری از دیدار جمعی از شاعران با مقام معظم رهبری 

 شب شعر فلسطین در کنار مقام معظم رهبری 

UserName