• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • شنبه 1385/08/13
  • تاريخ :

با نگاهی به موسیقی رنسانس:استینگ در هزارتوی آواز

استینگ راه جدیدی برای تخلیه انرژی اش یافته است. جدیدترین البوم این مرد 55 ساله که به سبک موسیقی دوره الیزابت اول و با استفاده از ساز عود تهیه شده است، توانست به صدر جدول پرفروشهای موسیقی کلاسیک در انگلستان برسد.

استینگ گفته است آلبوم "ترانه هایی از هزارتو" تا اندازه ای برمبنای موسیقی "جان دولاند" آهنگساز قرن شانزدهمی انگلستان است. استینگ بعد از اینکه از "دومینیک میلر" گیتاریست آرژانتینی عودی را به عنوان هدیه دریافت می کند، به فکر تهیه این آلبوم می افتد.

استینگ گیتارش را با عود عوض کرده و به دوران رنسانس بازگشته است.

اکنون به لطف ستاره موسیقی راک ، تعداد بیشماری که تاکنون موسیقی دولاند را نشنیده بودند، نوعی از موسیقی را می شنوند که تا پیش از این در معرض نابودی در بیغوله موسیقی های فراموش شده بوده است.

"بسیار خوب است اگر افراد بیشتری این موسیقی را احساس کنند. به نظر من این نوع موسیقی زیبا ، خاص و از جهتی تازه است. این برای من موسیقی تفکر است. جهان بی فکر شده است. ما دیگر رهبرانی نداریم که اندیشه خودشان را ارائه دهند نداریم. بنابراین زمان برای ارائه این موسیقی مناسب است. نتیجه تفکر، رویا است. یک احساس انسانی زیبا. احساسی که این موسیقی به من می دهد آنچنان زیباست که خودم را در آن غرق کرده ام."

بسیاری از بهترین ترانه های استینگ در زمان هیجانات شدید روحی نوشته شده است مانند شکست او در ازدواج اول و درگذشت والدینش به فاصله یک سال از هم. او در گذشته گفته است که نیاز دارد که در موسیقی پاپ از احساسش کمک بگیرد. او تعجب می کند که چرا مردم برای ثبت کردن احساسشان ترانه نمی نویسند. ظاهرا او باید به نحوی رویاهایش را تعبیر کند و دولاند وسیله تعبیر رویاهای استینگ است. یک ترانه سرا - خواننده با استانداردهای امروز. یکی از کامل ترین عودنوازان روزگار خود و فردی که او را در اروپا به نام "اورفه"ی انگلستان می شناسند(1626-1563).

اگرچه استینگ و عودنواز چیره دست اهل سارایوو اش "ادین کارامازوف" تنها از ماه می (اردیبهشت)سال گذشته با هم همکاری می کنند ، اما موسیقی "دولاند" حداقل برای ربع قرن در ذهنشان بوده است.

استینگ سال 1982 را به یاد می آورد که در پشت صحنه یک شو تلویزیونی، فردی به او "دولاند" را معرفی کرده است. استینگ شیفته آن می شود و فردای آن روز یک صفحه از آهنگهای دولاند را که توسط "پیتر پیرز" بازخوانی شده بود را می یابد.سالها بعد پیانیستی به نام "کاتیا لابک" ، دولاند را به او یادآوری می کند.

در نهایت "دومینیک میلر" دوست و همکار قدیمی استینگ ، برای او یک عود به عنوان هدیه می گیرد.«این اتفاق باعث شد که بفهمم به راستی در این ساز رازی نهفته است.من و او یک آخرهفته را با هم و در کنار این ساز گذراندیم تا با هم چند آهنگ بنوازیم. به ذهنم آمد که باید بیشتر به این نوع موسیقی بپردازیم تا به سطح بالاتری برسیم; بدون اینکه معنی کامل سطح بالاتر را بدانم یا مقصد نهایی را بشناسم. اما همیشه یاد گرفتن چیزی جدید برای من لذت بخش است.

من مجذوب عود و صدای عود شده بودم تا اینکه با این مرد -ادین کارامازوف- که یک عودنواز بوسنیایی است برخورد کردم. و ما بحث برروی "دولاند" را آغاز کردیم . تصمیم گرفتیم که آلبومی برمبنای آهنگهای او بسازیم.»

باوجود امیدواری استینگ برای جذب شنوندگان جدید، او می داند که باید شنوندگان سنتی خود را نیز راضی کند. «زیاد مایل نبودم که این موسیقی به صورت کاملا انگلیسی اجرا کنم. این ، نوعی موسیقی برای همه مردم و تمام صداها است. به هرحال سبک خواندن "پیتر پیرز"در ذهنم هست. او شروع خوبی برای علاقه مند شدن به این نوع موسیقی است. من انواع گوناگونی از این موسیقی را گوش داده ام تا مطمئن شوم کاری که می خواهم ارائه دهم ، تقلیدی از کارهای موجود در بازار نیست.»

سبک ویژه ای که "دولاند" دارد، لزوما نیازمند صدای ورزیده و اپرائی نیست.« من واقعا احساس نکردم که باید تغییر زیادی در نحوه خواندن خودم ایجاد کنم.خوانندگان موسیقی پاپ معمولا به دنبال اجرای موسیقی کلاسیک نمی روند. اما من آن را انتخاب کردم چون می دانستم نبردی است که می توانم در آن پیروز شوم.»

استینگ خودش نواختن عود را فراگرفته است و دو قطعه بی کلام این آلبوم حاصل هنرنمائی او در کنار "ادین کارامازوف" است. «قطعه های سخت را نه، ولی آنقدر بلدم که بتوانم ریتم را حفظ کنم !»

عود و گیتار از یک خانواده اند اما نواختن عود تکنیک ویژه ای را می طلبد و بوسیله قسمت گوشتی انگشتان نواخته می شود.«من می توانم از دستانم برای لوله کشی یا مشت زنی استفاده کنم، اما آنها کارهای لذت بخشی نیستند. نواختن عود بسیار لطیف و لذت بخش است. اگر بخواهم مقایسه ای داشته باشم، هنگامی که گیتار باس می نوازم، مانند این است که لوله کشی می کنم.»

تعداد موزیسین های "راک"ی که خود را درگیر هنر قرن 16 کرده اند زیاد نیست.موسیقی دانانی چون سر "پل مک کارتنی" و "الویس کاستلو" نیز تجربه هائی در زمینه سبکهای مختلف موسیقی ماند پاپ ، راک و موسیقی کلاسیک داشته اند. مک کارتنی در سال 1996 از طرف شرکت EMI آهنگسازی یک موسیقی برای ارکستری بزرگ را برعهده گرفت و کاستلو در سال 1993 همکاری در یک اپرای کوچک به نام "نامه های ژولیت" را تجربه کرده است.

اما تفاوت استینگ با آنها این است که با آن دوره زمانی بیگانه نیست. شکسپیر جزء ثابتی از زندگی او است و آلبوم 1987 او با عنوان "خورشید بهترین گواه است" (NOTHING LIKE THE SUN ATTESTS) شاهد این ادعا است.

«تخصص من موسیقی پاپ است، اما این موسیقی سابقه دیرینه ای دارد و دولاند یکی از افراد کلیدی در تاریخ این موسیقی است. موسیقی او به نظر من پاپ است. ملودی های زیبا، ترانه های شگفت انگیز و هماهنگی شگقت انگیز شعر و آهنگ.از این جهت من در حال ادا کردن دین خود به او هستم. ما بسیار مدیون اینگونه افراد هستیم.»

این آلبوم پایان راه استینگ و کارامازوف نیست. آنها اکنون بطور آزمایشی برروی موسیقی "توماس کمپیون" و "هنری پورسل" کار می کنند. موسیقی استینگ همه چیز را در بر میگیرد; از باخ تا پروکوویف روس. او هنوز هم به شدت به موسیقی های مختلف گوش می دهد.

«این روزها چه در هواپیما باشم ، چه در خانه، دوست دارم اوقات فراغتم را با گوش دادن به موسیقی کلاسیک پر کنم. من باخ را می پرستم و بسیاری از آهنگهای لوتساوسکی را گوش داده ام. موسیقی را نوعی زبان می دانم. اگر از یک فرم موسیقائی گذشته اش را بگیریم ، می میرد. بی اصل و نسب می شود و مجبور است برای خودش دنبال پدر و مادر بگردد و این وضعیت خوشایندی نیست. اما اگر ریشه هایتان را بشناسید ، و به آنها احترام بگذارید، آنوقت است که می توانید موفق باشید و چیز تازه ای عرضه کنید.»

منابع: گاردین و دیلی تلگراف - گردآوری و ترجمه : رضا حیدری

UserName