• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1007
  • پنج شنبه 1392/12/22
  • تاريخ :

درخواست طلاق بعد از 4 سال عقد


زن و شوهر با هم وارد دادگاه می شوند و روی صندلی می نشینند. در همین لحظات اول، نگاه شان چندین بار به هم می افتد. نگاهی که تلخی اش در چهره هر 2 نفرشان به وضوح دیده می شود. زن آهسته به شوهرش می گوید: کاش همه آرزوهای مان برای آینده را بر باد نمی دادی ...

فقط طلاق می خواهم
طلاق

زن در حالی که برای چندمین بار به شوهرش نگاه می کند و از ازدواج با او پشیمان به نظر می رسد به قاضی می گوید: آقای قاضی من در خواست طلاق دارم. چون همسرم برای تشکیل زندگی مستقل اقدامی نمی کند. من از زندگی در دوران عقد خسته شده ام و دیگر نمی توانم چنین وضعیتی را تحمل کنم. تفکرات و باورهای ما یک دنیا از هم فاصله دارد و اصلاً درک متقابل نداریم من باز هم تکرار می کنم، فقط طلاق می خواهم آقای قاضی.

کم کم به او علاقه مند شدم

قاضی زن را دعوت به آرامش می کند و از او می خواهد که دلایل منطقی تری برای دادگاه ارائه کند. زن در حالی که برافروخته شده و گویی همه خاطرات چند سال زندگی اش را جلوی چشمانش می بیند، ادامه می دهد: ماجرای ازدواج من و شوهرم از 4 سال پیش شروع شد. زمانی که من و شوهرم هر 2 در یک دانشگاه دانشجو بودیم. یک روز بعد از کلاس مشترک‌مان، همسرم از من خواست که چند لحظه ای در پارک نزدیک دانشگاه با من صحبت کند.

من اول هول شدم و گفتم همان جا حرفش را بگوید اما او گفت که می خواهد حرف مهمی بزند و بهتر است در جمع دوستانم نباشم. من هم قبول کردم. بعد از این که چند لحظه در پارک منتظر بودم، آمد و بدون مقدمه از من خواستگاری کرد. من شوکه شدم و بدون هیچ جوابی به خانه مان رفتم. بعد از گذشت چند روز، دوباره او را دیدم و او با حرکاتش جوری وانمود می کرد که بر درخواستش اصرار دارد. من هم کم کم به او علاقه مند شدم و چند ماهی بدون اطلاع خانواده ها با هم دوست بودیم تا این که او تصمیم گرفت به خواستگاری من بیاید.

با مخالفت خانواده ها ازدواج کردیم

زن در حالی که از گوشه چشمانش اشک جاری می شود، ادامه می دهد: همسرم در آن زمان دانشجو بود و کار هم نداشت. او از خانواده اش که شهرستانی بودند، خواسته بود که به شهر ما بیایند و از من خواستگاری کنند. ظاهرا خانواده اش خیلی راضی به این ازدواج نبودند ولی با اصرارهای همسرم قبول کرده بودند. خانواده من هم بعد از تحقیق درباره همسرم، به دلیل این که همسرم شغل نداشت مخالف ازدواج ما بودند ولی من دلیل آن ها را منطقی نمی دانستم و قبول نمی کردم. باور کنید آن قدر عاشقش بودم که حاضر بودم بدون پول هم با او زندگی کنم. بالاخره با مخالفت خانواده ها و اصرار خودمان با هم ازدواج کردیم. روزهای اول زندگی مان بسیار شیرین بود...

همسرم در آن زمان دانشجو بود و کار هم نداشت. او از خانواده اش که شهرستانی بودند، خواسته بود که به شهر ما بیایند و از من خواستگاری کنند. ظاهرا خانواده اش خیلی راضی به این ازدواج نبودند ولی با اصرارهای همسرم قبول کرده بودند. خانواده من هم بعد از تحقیق درباره همسرم، به دلیل این که همسرم شغل نداشت مخالف ازدواج ما بودند ولی من دلیل آن ها را منطقی نمی دانستم و قبول نمی کردم

من به شهرستان نمی روم

قاضی از زن می خواهد که از بحث منحرف نشود و دلایل درخواست طلاقش را بگوید و زن ادامه می دهد: الان از زمان عقد ما 4 سال می گذرد و شوهرم راضی نمی شود که زندگی مستقل را شروع کنیم. قرارمان این بود که بعد از پایان تحصیلات شوهرم، او دنبال کار برود ولی نرفت.

دلیلش هم این است که حاضر نیست در شهر محل سکونت ما خانه اجاره کند و از من می خواهد که به شهرستان بروم.

قبل از ازدواج درباره محل سکونت صحبت نکردیم

قاضی از مرد می خواهد که توضیحاتش را در این باره به دادگاه بگوید ، مرد صحبت های خود را این طور شروع می کند: همسرم در زمان ازدواج، می دانست که من دانشجو هستم و کار ندارم. خانواده من در شهرستان زندگی می کنند و مشخص بود که من و همسرم باید در آینده، در شهرستان زندگی می کنیم. هرچند قبل از عقد، در این باره صحبتی نشد ولی به نظر من طبیعی و مشخص است که برای شروع زندگی مشترک مان همسرم باید به شهرستان بیاید. آقای قاضی، من در حال حاضر دنبال کار هستم ولی کار مناسبی پیدا نمی کنم.

از تفاوت رسوم خسته شدم
طلاق

مرد ادامه می دهد: همسرم سر سازگاری با من ندارد وگرنه راضی می شد که حداقل چند سال با من به شهرستان بیاید تا زندگی مان را شروع کنیم. البته آقای قاضی من از یک مشکل دیگر هم خسته شده ام و آن رسم و رسومات متفاوت ماست. سر هر مسئله ای با هم تفاوت فرهنگی داریم. از مراسم تولد گرفته تا خرید جهیزیه مثلاً برای خرید جهیزیه در شهرستان ما رسومی است که در نظر خانواده همسرم ناپسند است و گاهی آن را توهین آمیز می دانند. آقای قاضی اگر همسرم شرایط من را در زمان عقد قبول کرده است، الان نباید درخواست طلاق بدهد.

به این مسائل فکر نکرده ام

قاضی از زن می پرسد که با آگاهی از شرایط همسرش با او ازدواج کرده است یا نه که زن پاسخ می دهد: می دانستم که کار ندارد و دانشجو است ولی در جلسات خواستگاری، بحثی درباره جایی که می خواهیم زندگی مان را ادامه دهیم، نشده بود. من در آن روزها اصلا به چنین مسائلی فکر نمی کردم. این که همسرم می گوید از این همه تفاوت رسوم خسته شده است، برای من هم بوده است. آقای قاضی ما با هم تفاهم نداریم، لطفا به ما کمک کنید از هم جدا شویم.

قاضی در حالی که مشغول نوشتن صورتجلسه دادگاه می شود، از زن و مرد می خواهد که منتظر رای دادگاه باشند...

و باز هم طریقه آشنایی!

گزارشی که خواندید بازخوانی روایت واقعی از زندگی زوج جوانی است که مشکلات زندگی، آن ها را به دادگاه خانواده کشانده است، همان طور که اشاره شد طریقه آشنایی این زوج با دوستی و گفت وگوهایی بدون اطلاع خانواده ها انجام شده و رفته رفته مشکلات دیگری در زندگی آن ها به وجود آورده است. درباره آسیب های این نوع دوستی ها تاکنون مطالب زیادی منتشر کرده ایم، در ادامه به بررسی مشکلات دیگر این زوج به خصوص توجه نکردن به تفاوت های فرهنگی می پردازیم.

همسرم سر سازگاری با من ندارد وگرنه راضی می شد که حداقل چند سال با من به شهرستان بیاید تا زندگی مان را شروع کنیم. البته آقای قاضی من از یک مشکل دیگر هم خسته شده ام و آن رسم و رسومات متفاوت ماست. سر هر مسئله ای با هم تفاوت فرهنگی داریم. از مراسم تولد گرفته تا خرید جهیزیه مثلاً برای خرید جهیزیه در شهرستان ما رسومی است که در نظر خانواده همسرم ناپسند است و گاهی آن را توهین آمیز می دانند

ازدواج با نزدیک ترین فرد از لحاظ فرهنگی

محمدرضا نوربخش، کارشناس و مشاور خانواده معتقد است که دختر و پسرها قبل از ازدواج باید تلاش کنند که نزدیک ترین افراد به اندیشه های مذهبی و فرهنگی خود و خانواده شان را برای ادامه زندگی انتخاب کنند. وقتی دختر و پسری می خواهند با هم ازدواج کنند باید از لحاظ ایمانی و فرهنگی هم کفو باشند وگرنه با مشکلات بسیاری روبه رو خواهند شد. حتی گاهی اوقات رسم و رسومات مردم دو شهرستان در بعضی از مسائل باهم تفاوت های چشمگیری دارند که اگر زوجین نتوانند به عقاید هم احترام بگذارند و تفکرات یکدیگر را بپذیرند به طور قطع با مشکل مواجه می شوند.

بخش اجتماعی تبیان

منبع : خراسان

چرا ازدواج موقت؟

چرا ازدواج موقت؟

مجرد ماندن يک ميليون دختر تا ۱۰ سال آينده در کشور خبري بود كه واكنش‌ها و بازتاب‌هاي گسترده‌اي داشت. يكي از خبرگزاري‌‌ها به نقل از دكتر شهلا کاظمی پور، معاون مرکز مطالعات و پژوهش‌هاي جمعيتي آسيا و اقيانوسيه اين خبر را منتشر كرد؛ خبري كه کاظمی پور خود از آن
تسهیل ازدواج جوانان پس از5سال

تسهیل ازدواج جوانان پس از5سال

بر اساس قانون تسهيل ازدواج جوانان که سال 84 به تصويب مجلس رسيد تعهداتي همچون تاسيس صندوق ذخيره و افتتاح حساب ذخيره ازدواج و اعطاي مسکن موقت به زوجها به عهده دستگاههاي دولتي نهاده شد اما با وجود گذشت پنج سال هنوز خبري از اجراي اين قانون نيست.
درآمد مهم نيست،‌فقط ازدواج كنيد!

درآمد مهم نيست،‌فقط ازدواج كنيد!

برای زوجیت دو جوان سالم، صالح، پویا و با کفایت، متعهد و مسئولیت‌پذیر به رغم کمی بضاعت آن‌ها در امکانات مادی، از هیچ کوششی نباید فرو گذار بودبنابراین بدیهی است که اصل زوجیت را نباید با تشکیل خانواده زودهنگام و بلافاصله زندگی مشترک به صورت مستقل و مجزا که
UserName