• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1039
  • چهارشنبه 1392/4/12
  • تاريخ :

اروپایی‌ها به شعر صائب چه می‌گویند؟


10 تیرماه به نام صائب تبریزی نام‌گذاری شده است. صائب را با اخلاق و شعر اخلاقی می‌شناسند و به تازگی هم کنگره‌ای درباره صائب و شعر اخلاقی برگزار شد. این کنگره برای گرامیداشت صائب مقالات و مصاحبه‌های ارزشمندی را تهیه کرد و مطالب خوبی به دبیرخانه کنگره رسید.


اروپایی‌ها به شعر صائب چه می‌گویند؟

آنچه در ادامه می‌بینید مصاحبه‌ای با خسرو احتشامی درباره شعر صائب است که چکیده این مصاحبه به صورت یادداشت منتشر می‌شود.

 

چهل سال روی اشعار صائب کار کرده‌ام

**تا امروز درباره صائب بسیاری صحبت کرده‌اند؛ سخنان مختلفی درباره ذوق و شاعرانگی صائب و ویژگی‌های فنی شعرش گفته شده اما شخص خود من بعد از شصت و چند سال عمر - و احتمال می‌دهم که اگر 15 سالش را کنار بگذاریم- در حدود چهل سال کار روی اشعار صائب و آشنایی با این سبک، 5 عنصر فلسفی را درباره شیوه صائب و اصلا سبک صائب ارائه می‌دهم.

 

این 5 ویژگی به صورت بسیار مختصر چنین است:

اصول شعر صفوی بر چند ستون فلسفی استوار است. این اصول فلسفی عبارتند از 1ـ هنر ادراک مطلق در صورت کنایی آن؛ 2ـ فلسفه اشراق روح فلسفه اشراق در شعر حتی واژه های ادبیات عصر صفوی مخصوصاً صائب؛ 3ـ الوهیت اشیاء در شیوه صائب و اصلا سبک اصفهانی؛ 4ـ خیال برتر یعنی خیال غافلگیر کننده، انفجار ذهنی در سبک اصفهانی و 5ـ نگاه از دریچه ذهن، فلسفه ذهن.

بیدل را جزو اقمار صائب می‌دانم

**به چند نمونه‌ اشاره می‌کنم و اتفاقاً این نمونه‌ها را  از بیدل ارائه می‌کنم. من بیدل را جزو اقمار صائب می‌دانم، در صورتی که صد سال با صائب فاصله داشته، در همان آغاز هم منتقدان خود هند، دوستداران خود بیدل در هندوستان گفته‌اند که در ولایت زبان بیدل را چندان نمی‌پسندند، یعنی زبان ایرانی‌ها این تو در تویی‌ها و کدری‌ها و شبنم زدگی‌ها و باران زدگی‌های زبان را چندان نمی‌پذیرفتند، ولی بد نیست به یک نمونه اشاره کنیم.

مولانا می‌فرماید: باده از ما مست شد نی ما از او

خوب، ولی بیدل بعداً می‌خواهد این را بگوید و به صورت کنایه می‌گوید:

می پرست ایجادم، نشئه ازل دارم

همچو دانه انگور شیشه در بغل دارم

ما می‌دانیم که مستی باده بالقوه در انگور هست و بعد انگور مثل این است که شیشه در بغل دارد، یعنی باده را همراه دارد از روزی که متولد شده انگور، این مستی را با خودش داشته است.

خوب این ذاتی است. کثرت استعاره و مجاز در این ابیات که صائب هم زیاد دارد برای ادراک مطلق زیبایی به مرز قرابت می‌رسد.

صائب می‌فرماید که:

هرگز نبوده است ملاحت به این کمال

عکس تو آب آینه را شور می‌کند

این غوغا و انفجاری که در این بیت صورت می‌گیرد برای ادراک زیبایی مطلق به ساده اندیشان فرصت نمی‌دهد که این زبان را درک کنند. این صحبت، صحبت کنایی است و می‌خواهد بگوید که آقا شما زیبا هستید، می‌گوید چهره تو اینقدر نمک دارد که این نمک وقتی که عکس چهره تو توی آینه می‌افتد، آب آینه را، که باز کنایه‌ای است به روشنایی آینه، آن را شور می‌کند. طبیعتاً ما با نوعی رمز و کنایه در اینجا به سوی ادراک مطلق می‌رویم و این ادراک مطلق خودش را به صورت کنایه و رمز نشان می‌دهد و کسانی که آگاهی کمتر یا کار کمتر کرده باشند درک آنچنانی از این ابیات نخواهند داشت.

اینکه اروپایی‌ها شعر صائب را سبک باروک می‌نامند، اصولاً باروک را به مرواریدهای ناسفته و ناموزون، مرواریدهایی که شکل مشخصی نداشتند ولی به هر حال مروارید بودند، اطلاق کردند

فلسفه اشراقی در اشعار صائب

**دومین مسئله فلسفه اشراق است. ما می‌دانیم که سهروردی از یک طرف با ابن سینا و از طرف دیگر با نظرات عرفانی ابن عربی سر و کار داشت و آنها را با هم تلفیق کرد و این تلفیق اتفاقا با اندیشه تشیعی ایرانیان زیباترین صورت و بسیار تلفیق داشته است.

سهروردی می‌گفت که نخستین تجلی نور مطلق است؛ و بعد این انوار به صورت پایین‌تر که می‌آمد قسمت بندی می‌شد و انوار متعددی از خداوند تجلی می‌کرد و ما در آن نور می‌توانستیم زیبایی را ببینیم و تا نور خداوند نبود آن زیبایی نبود.

در عصر صفویه این فلسفه اشراق دوباره زنده شد. میرداماد بزرگ‌ترین مدرس اشراقی و تجدید حیات اشراق بود، شاگرد او ملاصدرا آن را ادامه دارد و این اشراق در هنرها مخصوصاً در معماری خیلی جلوه دارد؛ یکی از جلوه‌هایش نقش طاووس است. طاووس یکی از جلوه های اشراقی معماری صفوی است و شما حتی این شکل را بالای بیشتر مساجد مخصوصاً مسجد حضرت امام می‌بینید. حالا ترکیباتی مثل شیشه جام، شیشه خوردن، شیشه در بار داشتن، شیشه در جگر شستن، شیشه دل، شیشه ساز، شیشه بند، شیشه خانه، شیشه به سنگ آمدن، شیشه بر، شیشه بر سر بازار بردن، شیشه گر، شیشه شیراز، شیشه و سنگ، شیشه هفت رنگ، که یک خوشه از اشراق را به شما تحویل می‌دهد و بعد بلور و بعد واژه‌هایی مثل شبنم، باران، خورشید، صبح، ستاره، اشک، موج، دریا، آبشار، جویبار، بلور، قطره، آتش، شعله، چراغ، شمع، لاله، مشعل، جام، شراب، می، باده، ماه، مهتاب، طلوع، سپیده و هزاران واژه اشراقی دیگر ثابت می‌کنند که این شیوه با فلسفه اشراق ارتباط دارد.

حالا چند تا مثال هم بیاورم از حضرت صائب:

هر پاره از دلم در توحید می‌زند

یک نخل بیش نیست در آیینه خانه‌ام

آیینه خانه هزار و یک آینه است و در هر آینه شما خدا را می‌توانید ببینید.

آیینه خانه ای است خموشی که هر چه هست

بی گفت و گو تمام در او جلوه گر شود

آیینه خانه دل، از زنگ اگر برآید

هر برگ سبز این باغ طوطی خوش نمایی ست.

 

شاعری که در هر چیزی خدا را می‌بیند

**اشاره بیشتر نمی‌کنم. اصل سوم الوهیت اشیاء است. در شعر صفوی الوهیت اشیا بر ذهن حاکمیت دارد. یعنی شاعر صفوی در هر شیئی خدا را می‌بیند و این را از کجا گرفته؟ از صحبت معروف حضرت مولا علی علیه السلام در نهج البلاغه.

فرمودند: «لا رأیت شیئاً الا رأیت الله قبله و به عده و معه». حضرت مولا می‌فرمایند که من یک شیئ را ندیدم الا اینکه قبل از آن شیئ خدا را دیده باشم بعدش هم خدا را دیده باشم و همین جور هم ادامه پیدا می‌کند. شاعر صفوی برای شیئ یک ارزش این گونه ای قائل است یعنی برای او اشیاء الوهیت دارد. طبیعتاً در آینه فلزی هم خدا را می‌بیند در تپانچه اروپایی هم جمال خداوند را می‌بیند، در کاشی کاری جمال خداوند را می‌بیند، در سنگ، در دکمه پیراهن معشوق جمال خداوند را می‌بیند، تمام اشیاء برای او الوهیت دارند. به این صورت است که پروفسور پوف وقتی که می‌خواهد معماری اصفهان را تشریح کند می‌گوید این‌ها معماری نیست این‌ها یک غزلند، غزل. شاردن می‌گوید که چهل ستون اصفهان یک غزل به تمام معناست و جالب این است که مهندس گودار تحصیل کرده قرن بیستم می‌گوید که عالی قاپو غزل حافظ است و غزل‌های حافظ را با عالی قاپو تطبیق می‌دهد، یک چیز محسوس را با یک چیز غیرمحسوس، آن هم غزل!

 

چند نمونه از جلوه اولوهیت در اشیاء:

اروپایی‌ها به شعر صائب چه می‌گویند؟

** به خواب هم نکنم گرد سر گشتن

که بالش از پر پروانه زیر سر دارم

فرموده است:

کدامین آتشین سیما در این ویرانه می‌آید

که از دیوار و در بوی پر پروانه می‌آید

فرموده است:

در تماشای تو افتاده کلاه از سر چرخ

خبر از خویش نداری چقدر زیبایی

شما اشراق را ببینید با یک دیوار، گفته است:

این بوستان کیست که مژگان آفتاب

چون خار گردن از سر دیوار می‌کشد

خار سر دیوار می‌شود خورشید، خورشید اصل اشراق است.

 

صائب صاحب خیال برتر است

**اما ویژگی چهارم خیال برتر است. ما این خیال برتر را پیش از صائب در دیوان حضرت خلاق المعانی کمال الدین اسماعیل هم دیدم. یک مقاله مفصلی هم راجع به آن نوشته‌ام، یک گزیده‌ای هم از آن منتشر شده است، به نام خیال برتر. این خیال برتر را با خیال‌های ساده و آشنا و شاید یک مقداری هم غریب فرق می‌گذاریم. خیال‌هایی را می‌گوییم که غافلگیر کننده باشند، انفجار ذهنی باشند، شگفتی در خواننده ایجاد کنند، به شما ایست زیبایی بدهند و به شما بگویند که باید روی من تأمل کنی و این برخاسته از خیال محض است. اروپایی‌ها مسئله کانت را در نظر داشتند؛ کانت می‌گفت یکی از بهترین قوه های بشری خیال است و خیال را اصل می‌دانست، اما ایرانی‌ها و مخصوصاً در زمان صفویه شاعران نظریه عبدالکریم ابراهیم گیلانی را که در 811 هجری فوت کرده در نظر داشتند. ایشان می‌فرمود که «من طبیعت را خیال متبلور می‌دانم» طبیعت را خیال می‌دانست، آن هم خیال متبلور، پشت خیال متبلور تجلی خدایی است، خداوند باید در یک خیالی خفته باشد تا این خیال متبلور بشود و تجلی کند، من چند نمونه از این خیال متبلور را که با خیال‌های دیگر فرق می‌کند برای شما می‌خوانم. یک نمونه‌اش:

ـ یک صبحدم ز سهم گلستان گذشته‌ایم

شبنم هنوز بر رخ گل آب می‌زند

ـ سرشار بود بس که ز می‌چشم مست یار

مژگان به هر دو دست گرفت این پیاله را

ـ بسکه ترسیدست چشم غنچه از غارتگران

بال بلبل را خیال دست گلچین می‌کند

ـ صفای پردگیان خیال می‌بینم

صدای پای غزالان خواب می‌شنوم

 

یک شاعر مدرن

**شخصاً صائب را یک شاعر مدرن می‌دانم، حس می‌کنم که ایشان می‌تواند با شعر جهانی امروز او را مقایسه کنیم و او می‌تواند دریچه های بسیار زیادی را برای ما باز کند به شعر جهانی امروز.

اینکه اروپایی‌ها شعر صائب را سبک باروک می‌نامند، اصولاً باروک را به مرواریدهای ناسفته و ناموزون، مرواریدهایی که شکل مشخصی نداشتند ولی به هر حال مروارید بودند، اطلاق کردند. در دیوان صائب با دریایی از مروارید رو به رو می‌شویم اما این مرواریدها مشخصه های یک مروارید گرد را ندارند، زاویه دارند، شکستگی دارند، شکل‌های بسیار سوررئالیستی دارند و در هر صورت مرواریدهای زیبایی هستند.

 

بخش ادبیات تبیان

منبع: فارس

صائب سر آمد شعر اخلاقی

صائب سر آمد شعر اخلاقی

میرزا محمدعلی صائب تبریزی، در حدود سال 1000 هجری درتبریز به دنیا آمد. پدرش میرزا عبدالرحیم، از بازرگانان معتبر بود. خانواده صائب جزو هزار خانواده‌ای بودند كه با فرمان شاه عباس اول، پس از فتح تبریز (1012) به اصفهان كوچ كردند و در محله «عباس آباد» سكونت گزی
صائب تبریزی

صائب تبریزی

میرزا محمد علی صائب تبریزی از شاعران عهد صفویه است که در حدود سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان (و به روایتی در تبریز) زاده شد.
ما آتش و نفت و بوریا خواسته‌ایم

ما آتش و نفت و بوریا خواسته‌ایم

یکی دیگر از بزرگ مردان عرفان و تصوف که سرگذشتش بی شباهت به منصور حلاج و شیخ اشراق بود، ابوالمعالی عبدالله بن ابی بکر، معروف به عین القضاة همدانی است. در این مقاله، بر زندگی و اندیشه او مروری خواهیم داشت.
UserName