• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1585
  • شنبه 1392/4/8
  • تاريخ :

شهید شاهد مظلوم، ای بهشتی راد...

سروده‌ای از مشفق کاشانی به مناسبت سالروز فاجعه 7 تیر


عباس کی‌منش (مشفق کاشانی) از شعرای برجسته کشور و چهره ماندگار شعر و ادب، درباره فاجعه هفتم تیرماه 1360 و انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی اشعاری ارزشمند سروده استو "بهشتی آیت حق" یکی از آنهاست.

شهید بهشتی

تیرماه سال 1360 سالگرد فاجعه بمب گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی است؛ فاجعه خونباری که منجر به شهادت آیت‌الله بهشتی، دبیر کل حزب و 72 تن از یاران امام شد که اکثر آن‌ها مسئولیت‌هایی را در اداره امور کشور بر عهده داشتند. چهار وزیر و 27 نماینده مجلس از جمله این 72 تن بودند. این حادثه که باعث از دست رفتن بسیاری از یاران صدیق انقلاب شد مانند خیلی از وقایع دیگر تاریخ انقلاب اسلامی انگیزه‌ای برای هنرمندان و شاعران این دیار شد تا در زمینه آن آثاری خلق کنند.

 

عباس کی‌منش مشهور به مشفق کاشانی از شعرای برجسته کشور و چهره ماندگار شعر و ادب نیز در این زمینه کارهای ارزشمندی دارد. او در این باره می‌گوید: یادم هست در آن روزها که فاجعه هفتم تیر اتفاق افتاد، ظرف مدت بسیار کمی، آثار زیادی چه به نثر و چه به نظم در این رابطه سروده شد که همه را به حیرت انداخت. چنانچه بشود تمامی اشعار در این زمینه را در مجموعه‌ای به طور کامل و منسجم جمع آوری کرد، بسیار پسندیده است. من درباره این واقعه چند شعر در همان سال 60 و اولین سالگرد فاجعه یعنی سال61 سروده‌ام.

 

یکی از این اشعار با نام "بهشتی آیت حق " از مشفق کاشانی را مرور می کنیم:

چو دیو فتنه به آئین خشم فرمان داد

عنان ز موج گرفت و به دست توفان داد

سموم مرگ پر کند در دل گرداب

به ابر بر شد و پهلو به باد و باران داد

به دشت حادثه بارید و خار بن روئید

به جای لاله و گل هدیه زخم پیکان داد

به سوگ باغ، بدین داغ بلبل از سر داد

نشست و سینه ز غم چاک تا گریبان داد

زنای ناله برآورد همچو نای و گریست

زبندبند، نوا تا رواق کیهان داد

به داغ فاجعه هفت تیر نعره زنان

خبر ز درد به نوباوگان بستان داد

دریغ و درد که گل‌های باغ پرپر گشت

نشان غم به دل امت مسلمان داد

بهشتی، آیت‌ حق بود، کاروان سالار

گرفت رایت خونین به دوش و فرمان داد

سلاله نبوی، سید جلیل شهید

میان آتش و خون ایستاده تا جان داد

اگر به دیده دل بنگری، خدای بزرگ

حسین دیگر به کربلای ایران داد

امام پرده‌نشین هادی زمان، ‌مهدی (عج)

به جان تشنه او چشمه‌ای فروزان داد

تمام عمر در اندیشه گل توحید

نوای عشق به مرغ هزار دستان داد

بسا گروه ز راه ضلال باز آورد

نمود راه مسلمان و راه سلمان داد

ز دود زنگ ملال از جبین دین نبی(ص)

هزار جلوه به آئین علم و عرفان داد

به کام آتش در شد چنان که ابراهیم

بدین طریق که حق وعده گلستان داد

چو شمع سوخت که افروخت شعله چون خورشید

به شام تیره هستی چراغ تابان داد

بدین حماسه که بنهاد یادگار از خویش

به لوح سرخ شهادت، شگرف عنوان داد

شهید شاهد مظلوم، ای بهشتی راد

شهادت تو به ارکان ملک بنیان داد

چراغ معرفت افروختی ز پرتو جان

فروغ مهر تو، تابندگی به کیهان داد

صلای فکر تو در پهنه طریق القدس

نشان فتح وبشارت به شوش و بستان داد

نوید فتح مبین تا هویزه، خرمشهر

پی گشودن دژهای خصم امکان داد

نمرده‌ای و نمیری که روح طیب تو

به انقلاب یکی جنبش دگرسان داد

چه برد حاصل از این فتنه، خصم دیو سرشت؟

که عقل و دین و دل خود به دست شیطان داد

ز گرگ نفس به خون در کشید یوسف دین

نشان پیرهن و خون به پیر کنعان داد

فضای مملکت از لا اله الا الله

نهیب مرگ به کاخ سیاه ریگان داد

امام بت شکن از خاستگاه نور و امید

پیام وحدت و همت به حق پرستان داد

 

بخش ادبیات تبیان


منبع: تسنیم

شعر قیصر درباره کربلا

شعر قیصر درباره کربلا

شادروان قیصر امین‌پور در «نی نامه» نگاه دیگری به نی دارد و سر نی را به گونه‌ای عاشورایی بازگو كرده است
UserName