• تعداد بازديد :
  • چهارشنبه 1385/06/15
  • تاريخ :

پنج دلیل شكست ابرقدرت ها


 ایالات متحده  امروز ابرقدرت نظامی جهان است. اسرائیل  هم ابرقدرت نظامی در خاورمیانه است. یكی از بدیهی ترین وسوسه های برتری نظامی، استفاده از ارتش در زمانی است كه راه های سیاسی با مشكل روبه رو می شود. ایالات متحده در سال 2003 تصمیم گرفت كه از زور علیه عراق استفاده كند. اسرائیل هم در سال 2006 تصمیم گرفت كه از زور علیه لبنان استفاده كند. در هر دو حالت، دولت ها با احتساب این كه قطعا در مبارزه نظامی پیروز خواهند شد و به سرعت كار را تمام خواهند كرد، دست به چنین اقدامی زدند.معمولا ابرقدرت نظامی در جهان یا در یك منطقه خاص می تواند در چنین نبردهایی پیروز شود و كار را هم سریع تمام كند. وقتی می گوییم ابرقدرت نظامی، منظورمان همین است. اما پیروزی بستگی به این دارد كه اختلاف قدرت نظامی واقعا اساسی باشد. اگر اساسی نباشد، تصمیم به اعزام ارتش بدجوری به نتایج معكوس منتهی می شود.


پنج دلیل برای شكست وجود دارد:

1- اگر مشخص شود كه قدرت ضعیف می تواند عملیات را به تعویق بیندازد یا حتی توانایی به گل نشاندن دشمن را دارد، نخستین نتیجه ای كه حاصل می شود، این است كه درگیری نظامی، محدودیت برتری نظامی ابرقدرت نظامی را برملا خواهد كرد. در حقیقت جهانیان پیامی كه می گیرند، این است كه ابرقدرت نظامی ضعیف تر از آن چیزی است كه مردم گمان می كنند. دیگر كشورها از نمایش كاستی های قدرت نظامی نتایج سیاسی خاصی خواهند گرفت.

2- جنگ طولانی به ناگزیر همواره جنگ كثیفی است. ابرقدرت نظامی زمانی كه دست به عملیات می زند در ابتدا این كار غیراخلاقی به نظر می رسد. اگر جنگ واقعا سریع تمام شود، چنین اشتباهاتی به سرعت فراموش می شوند. اما اگر جنگ طول بكشد، احساس اشتباه بودن جنگ، بیشتر و بیشتر گسترش پیدا می كند، هم در میان مردم دو كشور و هم در بقیه كشورها. ابرقدرت نظامی به تدریج  نفوذ اخلاقی  مورد ادعایش و نیز اعتبارش در افكار عمومی جهان را از دست می دهد. كشورهایی كه كم و بیش در كنار ابرقدرت نظامی بوده اند، به تدریج اما قطعا فاصله می گیرند و حتی گاهی ممكن است عبارات سرزنش آمیز سیاسی و اخلاقی نیز به زبان بیاورند.

3- در آغاز بخش قابل توجهی از افكار عمومی معمولا از تصمیم به حمله ابرقدرت نظامی حمایت می كنند. این حمایت ها ممكن است به خاطر شور وطن پرستی یا رضایت خاطر از دولت شان باشد. اما این حمایت های داخلی بدین معنی نیست كه آنها صرفا از جنگ حمایت می كنند، بلكه گمان می كنند كه این جنگ خیلی زود تمام می شود و در نتیجه چندان آسیبی نمی رساند.زمانی كه جنگ كم كم به گل می نشیند، دو گروه از مردم كشور ابرقدرت نظامی به تدریج دست از حمایت دولت برمی دارند. آنها كسانی هستند كه گمان می كنند دولت تمام سعی خودش را نكرده است و اساسا بی عرضه است. تقاضای آنها این است كه حملات نظامی تشدید شود. اگر به هر دلیلی این كار شدنی نباشد، به این نتیجه می رسند كه دولت باید به طور كامل از جنگ كنار بكشد. گروه دومی هم وجود دارند كه كم كم در مورد جنگ دچار تردیدهای اخلاقی می شوند و به تدریج اصرار می كنند كه باید از جنگ عقب بكشند، نه به این سبب كه دولت قوی عمل نكرده است، بلكه بدین خاطر كه اساسا جنگ را به لحاظ اخلاقی نادرست می دانند. گرچه این دو گروه از ناراضیان داخلی مخالف هم اند و اختلافات جدی با هم دارند، اما انباشت نارضایتی های این دو گروه، فشار قابل ملاحظه ای به دولت وارد می كند تا سیاستش را عوض كند. تا زمانی كه جنگ به گل نشسته است، دولت ابرقدرت نظامی در وضعیت باختباخت قرار دارد. اگر عقب نشینی كند بازنده است و اگر عقب نشینی نكند باز هم بازنده است. نخستین نتیجه فلج كامل است اصطلاحا «دوام آوردن» و بعد سرشكستگی. اگر احساس سرشكستگی خیلی زیاد باشد به تنش های داخلی شدید در كشوری كه ابرقدرت نظامی به حساب می آید، منتهی می شود.

4- هر چه این وضعیت بیشتر طول بكشد، پرهزینه تر می شود هزینه هایی از نوع تلفات نظامی از ابرقدرت نظامی و هزینه های اقتصادی، هر چه هزینه ها بیشتر شود، حمایت داخلی هم كمتر می شود. كشوری كه مورد حمله قرار گرفته است بی شك خسارات مادی دیده است، اغلب در حد بسیار وخیم. اما ویرانی های ابرقدرت نظامی نیز خیلی زیاد است، ولو این كه زیرساخت هایش نابود نشده باشد.

5- وقتی همه چیز اتفاق افتاد نمایش كاستی های نظامی های ابرقدرت نظامی نسبت به آنچه قبلا گمان می شد، از دست دادن امتیاز اخلاقی، از میان رفتن حمایت های داخلی و افزایش هزینه های ابرقدرت نظامی نتیجه این می شود كه تمام موقعیت سیاسی ابرقدرت نظامی در جهان رو به زوال می رود، و گاهی این اتفاق برق آسا رخ می دهد. نتیجه سیاسی  ای كه هركسی می تواند از این پنج دلیل بگیرد این است كه ابرقدرت نظامی پیش از آن كه به چنین عواقب ناگواری دچار شود، بهتر است مطمئن شود كه واقعا به اندازه كافی برتری نظامی دارد.

نویسنده:ایمانوئل والرشتاین پژوهشگر ارشد دانشگاه ییل و نویسنده كتاب «افول قدرت آمریكا: ایالات متحده در جهان پرآشوب» است.

ترجمه: ابراهیم اسكافی

UserName