• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • شنبه 1385/06/11
  • تاريخ :

عقلانیت ابزارى


گفتارپیشین: تبعیت محض از نفع شخصى 

در مباحث گذشته برخلاف عقیده لیبرال - سرمایه‏دارى، انگیزه غریزه را براى توضیح رفتارهاى انسان كافى ندانستیم و اشاره کردیم كه انسان در فعالیت‏هاى تدبیرى خود از فرمان عقل و نیروى اراده نیز تبعیت مى‏كند. رفتارهاى تدبیرى در محدوده‏هاى كلان زندگى، نیازمند شناخت اهداف و صراط مستقیم وصول به آنها است و عقل انسان در چنین مواردى نیازمند ایدئولوژى راهنما است و كسانیكه از ایدئولوژى مذهبى، پیروى مى‏كنند، در رفتارهاى خود علاوه بر غریزه، عقل عملى، عقل نظرى و اراده از تعبد به شریعت هم پیروى مى‏كنند. بنابراین رفتار عقلایى مورد نظر اقتصاد سرمایه‏دارى از عمومیت لازم براى توضیح رفتارهاى انسان برخوردار نیست.


ارتباط منافع فرد و اجتماع (نظم طبیعى)

تحقق بخشیدن به آرمان بزرگ تعادل بخشیدن به منافع فرد و جامعه، بخش مهمى از رسالت پیامبران بوده است و آنان با دركى عمیق از سنت‏هاى خداوند در خلقت و درون انسان، براى تحقق این مهم، انسان را با تصحیح بینش و تربیت اخلاقى و معنوى، بگونه‏اى بار مى‏آورند كه منافع خود را در تامین منافع دیگران و زیان خود را در زیان آنان ببیند. و با این حال، موعظه و ارشاد را به تنهایى كافى نمى‏دانستند و براى استقرار عدالت و تامین بهترین نوع زندگى براى انسان، وجود حكومت صالح و مقتدر را امرى لازم به حساب مى‏آورند.

یكى از پیامدهاى «حداكثر نمودن نفع شخصى‏» و «حاكمیت نظم طبیعى‏»، این بود كه كارفرمایان براى حداكثر نمودن سود خود، حقوق كارگران را در پایین‏ترین حدى كه براى ادامه حیات، ضرورت داشت، نگه مى‏داشتند و به این وسیله، تا آنجا كه ممكن بود آنان را استثمار مى‏كردند.

در حالیکه در مکتب سرمایه داری با این ادعاء كه اگر هر فرد انسان روى انگیزه‏هاى فردى عمل كند در اینصورت از عمل متقابل افراد خود محور كه برپایه «نفع شخصى‏»، عمل مى‏كنند، نظام قابل قبولى مى‏جوشد كه منافع جامعه را به بهترین شكل تامین مى‏كند، دغدغه سالهاى متمادى مصلحان بزرگ اجتماعى را پندارى بى‏اساس قلمداد كردند و براین اساس، به دخالت‏حكومت صالح و تعالیم مذهبى و موعظه‏هاى اخلاقى براى سامان بخشیدن به مشكلات اقتصادى پایان دادند.


این قاعده را از جهات مختلف مى‏توان ارزیابى كرد:

1- مبناى هماهنگى:

وقتى از هماهنگى میان منافع فرد و اجتماع سخن مى‏گوئیم، باید مراد از آنها تعیین شود. در تعالیم اخلاقى پیامبران میان بعضى از خصوصیات فردى مانند خودپرستى، دنیاطلبى، ثروت‏اندوزى، بخل و حسد كه تحت عنوان رذائل اخلاقى قرار داشتند و اهداف و مصالح اجتماعى مانند، عدالت، برادرى، همبستگى، رفع فقر، صلح، امنیت و پایدارى رشد اقتصادى در طولانى مدت ناهماهنگى وجود داشت. بنابراین مبناى ناهماهنگى و تزاحم منافع فردى و جمعى در مواردى، در مكتب پیامبران، روشن است.

در مكتب سرمایه‏دارى، منافع و انگیزه‏هاى فردى، ابهامى ندارند چرا كه در این مكتب، انگیزه‏هاى فردى در خودخواهى و منافع فردى هم در ثروت و درآمد خلاصه می شود اما منافع اجتماعى كه گاهى هم خیر همگانى و یا مصالح عمومى به آن اطلاق مى‏كنند به این اندازه روشن نیست. آنچه از مجموع كلمات آنان و مواضع تاریخیشان بدست مى‏آید این است كه منافع اجتماعى همانند منافع فردى، در رشد و توسعه مادى خلاصه می شود. بنابراین معناى ساده هماهنگى در كلام بنیان گذاران اصلى آن، چنین است كه انگیزه خودخواهى و تعقیب منافع شخصى، موجب رشد تولید و ثروت جامعه مى‏گردد.

در مكتب سرمایه‏دارى، منافع و انگیزه‏هاى فردى، ابهامى ندارند چرا كه در این مكتب، انگیزه‏هاى فردى در خودخواهى و منافع فردى هم در ثروت و درآمد خلاصه می شود اما منافع اجتماعى كه گاهى هم خیر همگانى و یا مصالح عمومى به آن اطلاق مى‏كنند به این اندازه روشن نیست.

ملاحظه می شود كه مبناى «قاعده هماهنگى‏» در مكتب سرمایه‏دارى، در حالت اولیه آن كاملا متفاوت از مبناى قاعده ناهماهنگى در تعالیم اخلاقى مذهبى بوده اما از آنجاكه مكتب سرمایه‏دارى به موازات این قاعده، ارزشها و اهداف اجتماعى را هم از ارزشها و اهداف متعالى به رشد تولید و ثروت مبدل ساخت و این امر در جامعه آن روز اروپا كه از مدعیان دروغین عدالت و برادرى، خیرى ندیده بود مورد قبول واقع گردید. در یك مغالطه آشكار چنین وانمود شد كه مبناى این دو قاعده، یكى است و پس از آن قاعده هماهنگى كامل میان منافع فرد و اجتماع در قالب نظم طبیعى جایگزین نظام اجتماعى به جا مانده از تعالیم كلیسا گردید.

در زمان ما، گروهى ساده لوح كه توانایى درك این مغالطه و اندیشیدن به مسائل اساسى زندگى انسان را ندارند، نظم طبیعى را زائیده جامعه متمدن و تفاوت آن با جامعه سنتى مى‏دانند. به زعم این گروه، موعظه‏هاى اخلاقى و دستورات دینى كه در جوامع سنتى، اساس كنترل هواهاى نفسانى انسان و تنظیم روابط اجتماعى او بود، در جامعه مدرن، كارى از پیش نمى‏برند، و براى این منظور باید هواهاى نفسانى را در نزاع با یكدیگر تنها گذاشت و از یك گروه از آنها كه خصلت پرخاشگرى كمترى دارند براى تضعیف و رام‏كردن هواهاى خطرناكتر استفاده نمود[براساس اصل تفرقه بینداز و حكومت كن]، تا از كشمكش میان آنها صلاح نوع بشر تامین شود.

نتیجه‏اى كه از این بحث مى‏گیریم این است كه اصلهماهنگى و نظم غریزى در مهمترین بخش از ساختمان وجودى خود، یك اصل ایدئولوژیك است. معتقدین به این اصل از آنجا كه، رشد تولید و ثروت را به عنوان عالیترین ارزش و هدف قبول كرده بودند براى تحقق آن هرگونه پیشامد و هزینه‏اى را قبول مى‏كردند.

بنابراین بیشتر انتقادات معاصر بر نظم طبیعى را باید انتقاد بر ایدئولوژى اقتصاد سرمایه‏دارى و نشانه‏هاى شكست آن تلقى كرد.

نكته‏اى كه باقى مى‏ماند این است كه اقتصاد سرمایه‏دارى، علیرغم تمامى این ایرادات، در جنبه‏هاى مادى و رشد تولید موفقیت‏هاى چشمگیرى داشته است و همین امر براى اكثر انسانهایى كه با دیدن زرق و برق گنج‏هاى قارونى، چشم عقلشان كور می شود و توانایى اندیشیدن به حقیقت امر و عاقبت آن را از دست می دهند، كافیست كه همچنان ایمان خود را به مكتب سرمایه‏دارى حفظ كنند. بنابراین براى درك بهتر ماهیت واقعى سرمایه‏دارى لازم است در تكمیل این بحث گوشه‏هایى از پیامد حاكمیت نظم طبیعى و نتایج عملكردى آن را هم بررسى نمائیم.


2- نتایج عملكردى:

یكى از پیامدهاى «حداكثر نمودن نفع شخصى‏» و «حاكمیت نظم طبیعى‏»، این بود كه كارفرمایان براى حداكثر نمودن سود خود، حقوق كارگران را در پایین‏ترین حدى كه براى ادامه حیات، ضرورت داشت، نگه مى‏داشتند و به این وسیله، تا آنجا كه ممكن بود آنان را استثمار مى‏كردند.

«در انگلستان، تحقیقاتى در زمینه شرایط كار زنان و كودكان در معادن ذغال سنگ انجام شد كه گزارش آن در سال 1842 انتشار یافت. براساس این گزارش تحقیقاتى، ساعات كار روزانه زنان و كودكان در معادن و قعر چاهها به دوازده تا شانزده ساعت مى‏رسد. كودكان از سن شش سالگى كار را در معادن و در چاهها آغاز مى‏كنند. ابتدا مسئولیت‏باز و بسته كردن درهاى نقب معادن را عهده‏دار مى‏شوند و سپس در سن ده تا دوازده سالگى، اسبهاى ارابه‏هاى ذغال سنگ را روزانه 10 تا 12 فرسخ پیاده هدایت مى‏كنند. شرایط بسیار بد محیط كارى، خزیدن در دهلیزهاى كم ارتفاع و پر از چاله‏هاى آب و حمل لاوكهاى بزرگ ذغال سنگ تاثیر بسیار نامطلوبى بر سلامت و وضع بهداشت آنان مى‏گذارد.»

متفكران نظام سرمایه‏دارى، تمامى این وقایع را به حساب «نظام احسن و اكمل‏» گذاشته و به خیر و نیكى، تلقى مى‏كردند و تنها، زمانى از اصول اعتقادى خود اندكى عقب نشستند كه صداى خرد شدن ماشین آلات كارخانجات توسط كارگران، آزارشان مى‏داد. فقر گسترده و نابرابرى شدید توزیع ثروت و درآمد، یكى دیگر از پیامدهاى نظام آزاد طبیعى است. در ایالات متحده آمریكا كه نظام اقتصادى آزادترى دارد، توزیع درآمد و ثروت، به شدت نامتعادل است:

«براى مثال در سال 1970، 5/25 میلیون آمریكایى در خانواده‏هایى زندگى مى‏كردند كه درآمد سالیانه كمتر از 3900 دلار كه بطور رسمى به عنوان مرز فقر مشخص شده، داشته‏اند. اداره آمار كار ایالات متحده گزارش داده است كه با قیمت‏هاى بالاى سال 1970 ، درآمدى برابر 7100دلار براى خانوداه چهار نفرى لازمست تا بتواند با عزت نفس، احساس مشاركت اجتماعى، زندگى كند. بدین ترتیب، اغلب آنهایى كه در این جمع 5/25 میلیونى بودند، با درآمدى كمتر از نصف آنچه براى «احساس عزت نفس‏» لازم بود، زندگى مى‏كردند. دهها نفر دیگر نیز با درآمدى كمتر از 7100 دلار مى‏زیستند. «درست در مقابل این فقر گسترده، ثروتمندترین 5 درصد جمعیت آمریكا بیش از 20 درصد از تمامى درآمد را بدست مى‏آورد. در راس این 5 درصد، 6/1 درصد نخبگانى بودند كه بیشتر سهام سودآور و اوراق قرضه ایالات متحده را در دست داشتند. درآمد ثروتمندترین این نخبگان بین 50 تا 100 میلیون دلار در سال تخمین زده شده است (مقدار اخیر برابر است‏با 275هزار دلار در روز).»

UserName