رابطه متقابل ایمان و عمل
با توجه به حقایقی که قرآن کریم برای ما بیان فرموده است ما میتوانیم راه زندگی خود را بهتر بشناسیم و مسیری را انتخاب نماییم که بعد پشیمان نشویم. بسیاری از افراد گمان میکنند انسانهای بسیار خوشبخت و موفقی هستند، اما روزی چشم باز خواهند کرد و خواهند دید که بسیار اشتباه میکردهاند
قرآن کریم میفرماید: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً * الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛1 بگو: آیا به شما خبر دهیم كه زیانكارترین مردم در كارها، چه كسانى هستند؟ آنها كه تلاشهایشان در زندگى دنیا گم شده، با این حال مىپندارند که كار نیك انجام مىدهند!» ضرر مضاعفِ این نوع انسانها این است که به جهل مرکب هم مبتلا هستند. بدین معنا که ضرر کردهاند، اما گمان میکنند خوشبختاند. برای اینکه ما مبتلا به چنین روزی نشویم باید بفهمیم کدام راه صحیح و کدام راه غلط است و با اطمینان و باور قدم به پیش گذاریم .
ایمان دارای دو رکن است؛ رکنی از مقوله شناخت و رکنی از مقوله خواست و میل. بر این اساس، با حصول علم، ایمان حاصل نمیشود. افراد فراوانی بودهاند که علم و آگاهی داشتهاند، اما کافر بودهاند. حضرت موسی علیهالسلام به فرعون فرمود:«لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَـۆُلاء إِلاَّ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ؛ 2 تو مىدانى این آیات را جز پروردگار آسمانها و زمین نفرستاده است!» هنگامی که حضرت موسی شهادت میدهد که فرعون میداند خدایی هست و آن معجزات را خدای آسمان و زمین نازل کرده است، دروغ نمیگوید و یقینا فرعون به این امور آگاهی داشته است، اما فرعون میگفت:«ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری؛3 من خدایى جز خودم براى شما سراغ ندارم .» پس هر دانستنی ایمان نیست و عنصر انتخاب و اختیار در ایمان وجود دارد، بدین معنا که انسان پس از دانستن، میتواند ایمان بیاورد و میتواند ایمان نیاورد.
ایمان خود عملی قلبی است، بدین معنا که ایمان دو رکن دارد، یکی شناخت و دیگری میل، ما باید در هر دو صحنه تلاش کنیم؛ هم باید شناخت خویش را تقویت کنیم و هم باید سعی کنیم میل و عواطفمان را در همان جهتی که علم بدان داریم تقویت نماییم. اگر ما دستوارت اسلام را تحلیل کنیم خواهیم یافت که همه آنها در همین جهت سامان یافته است؛ یا برای تقویت شناخت است یا برای تقویت محبت و اراده انسان.
باید باور کنیم که سعادت در گرو ایمان است و هیچ چیز دیگری نمیتواند جای ایمان را بگیرد، چنانکه شقاوت ابدی هم اثر کفر و شاخههای کفر است و هیچ چیزی دیگر انسان را بدبخت ابدی نمیکند. بعد از این باید راههای تقویت ایمان را بیاموزیم و در صدد تقویت ایمان برآییم. راه کلی تقویت ایمان این است که انسان در انجام اعمالی که مقتضای ایمان است چه جوارحی و چه جوانحی، کوتاهی نکند
بسیاری از متدینان دستورات شرع را قبول دارند و بدان عمل مینمایند، اما علاقهمندند که علت تشریع آنها را بدانند. مثلا همه میدانند که ختم قرآن کریم و مداومت بر تلاوت آیات کریمه قرآن، عبادتی است که ثواب فراوانی دارد، یا گفتن هزار مرتبه ذکر «لاإلهإلاالله» به خصوص در اربعین کریمیه بسیار آثار عظیمی دارد، اما این سۆال به ذهن میآید که این تکرار و مدامت برای چیست؟ حل پرسشهایی از این دست، وابسته به فهم رابطه بین عمل و ایمان و نهایتا کمال نهایی انسان (قرب به خدا) است. روح آدمی به گونهای آفریده شده است که در صورتی مطلبی در آن راسخ و پایدار میگردد که بدان توجه مکرر داشته باشد. روانشناسان برای معالجه بسیاری از مشکلات روحی از این شیوه استفاده مینمایند. گاه به بیمار خود جملاتی را آموزش میدهند و از او میخواهند که در خلوت با صدای بلند آنها را ده مرتبه برای خود تکرار کند. او که با یک بار گفتن، آن جمله را یاد میگیرد، پس این تکرار برای چیست؟ این تکرار بدین خاطر است که این مطلب در عمق دل انسان نفوذ کند و در این صورت است که آثار آن بر وجود انسان مترتب میگردد. قرآن کریم بر اساس حقیقتی روانشناختی است که دستور میدهد: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثیراً * وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصیلاً؛4 اى كسانى كه ایمان آوردهاید! خدا را بسیار یاد كنید، و صبح و شام او را تسبیح گویید!» خدای متعال روان انسان را بهتر از همه میشناسد و میداند که راه رشد او چیست و چگونه تکامل مییابد. غفلت ما این است که گمان میکنیم اگر چیزی را دانستیم دیگر کار ما با آن تمام است. اما واقعیت چیز دیگری است.
تحلیل رابطه متقابل ایمان و عمل
وقتی انسان ایمان داشته باشد در انجام عملِ مناسب با ایمان، معطّل نشده، بدان اقدام مینماید. پس ایمان در عمل انسان اثر مستقیم میگذارد. اما این ارتباط یک طرفه نیست، بلکه عمل هم در ایمان اثر میگذارد. وقتی انسان بر طبق ایمان خویش عمل کند ایمان او راسختر و قویتر میگردد و بر عکس اگر کسی ایمان به چیزی داشته باشد، اما در اثر عواملی بر خلاف آن عمل کند به تدریج ایمان او ضعیف میشود. این حقیقت در بسیاری از امور روحی و روانی انسان قابل تجربه است. مثلا اگر انسان به کسی علاقهمند باشد و مطابق این علاقه عمل کند، بدین معنا که به یاد او باشد، برای او هدیه بفرستد و ... روز به روز این محبت افزایش مییابد. اما اگر به هر دلیلی بر عکس عمل نماید به تدریج، آن محبت کمرنگ میگردد. اگر این حقیقت را باور کنیم معنای آیاتی همچون این آیات را خواهیم فهمید که میفرماید: «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاۆُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ؛5 سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جایى رسید كه آیات خدا را تكذیب كردند!» بنابر این ممکن است انسان روزی مسیر خویش را عوض کند و ایمانش بر باد رود و اصلا اهل تکذیب و تمسخر دین شود!همچنین خدای متعال میفرماید: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ * فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فی قُلُوبِهِمْ إِلى یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُون؛6 بعضى از آنها با خدا پیمان بسته بودند كه اگر خداوند ما را از فضل خود روزى دهد، قطعاً صدقه خواهیم داد و از صالحان خواهیم بود. امّا هنگامى كه خدا از فضل خود به آنها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچى كردند و روى برتافتند! پس خداوند نفاقی را تا روزى كه خدا را ملاقات كنند، در دلهایشان برقرار ساخت، بدین خاطر که از پیمان الهى تخلّف جستند و بدین خاطر كه دروغ مىگفتند .»
اگر کسی تاریخ برخی قطبهای متصوفه و مذهبسازان و امثال اینها را بررسی کند شاید به این نتیجه برسد که اینها ابتدا انسانهایی خوب، مۆمن و اهل عبادت بودهاند. اما بعد از چندی که مریدان آنها زیاد شدند و چند باری دستشان را بوسیدند و هدایایی را به عنوان نذر آنها آوردند و التماس دعایی به آنها گفتند به تدریج این کارها به مذاقشان خوش آمده و مغازهای باز کردند.
خدای متعال روان انسان را بهتر از همه میشناسد و میداند که راه رشد او چیست و چگونه تکامل مییابد. غفلت ما این است که گمان میکنیم اگر چیزی را دانستیم دیگر کار ما با آن تمام است. اما واقعیت چیز دیگری است
داستان بلعم باعورا از همین قبیل است: «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوینَ * وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْب؛7 و بر آنها بخوان سرگذشت آن كسی را كه آیات خود را به او دادیم، ولى خود را از آن تهى ساخت و شیطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد! و اگر مىخواستیم، او را با این آیات بالا مىبردیم. ولی او به پستى گرایید، و از هواى نفس پیروى كرد! پس مثل او همچون سگ است .»
ما نیز اگر روز به روز به مقتضای ایمان خویش عمل کنیم ایمانمان تقویت شده، به خدا نزدیکتر میشویم و سرانجام به سعادت ابدی خواهیم رسید. اما اگر بعد از پیمودن راههای خوب به تدریج مسیر را تغییر دهیم، به چنین عقوبتهایی دچار خواهیم شد و کسی نباید از این جهت به آنچه دارد مغرور شود، بلکه باید از سوء عاقبت خائف بود.
عمل به مقتضای ایمان
راهکار کلی تقویت ایمان برای ثابت قدم ماندن در مسیر ایمان و رهایی از دامهای شیطان باید به رابطه ایمان و عمل توجه داشت و از آن غفلت نورزید. ایمان ما اعمالی را اقتضا دارد و ما باید تلاش کنیم به این اقتضا عمل کنیم. ما میدانیم انفاق گرچه به نیمی از خرما، امری مطلوب است.
خلاصه اینکه ابتدا باید باور کنیم که سعادت در گرو ایمان است و هیچ چیز دیگری نمیتواند جای ایمان را بگیرد، چنانکه شقاوت ابدی هم اثر کفر و شاخههای کفر است و هیچ چیزی دیگر انسان را بدبخت ابدی نمیکند. بعد از این باید راههای تقویت ایمان را بیاموزیم و در صدد تقویت ایمان برآییم. راه کلی تقویت ایمان این است که انسان در انجام اعمالی که مقتضای ایمان است چه جوارحی و چه جوانحی، کوتاهی نکند.
پی نوشت ها :
1 . کهف(18)، 103و104.
2 . اسراء(17)، 102.
3 . قصص(28)، 38.
4 . احزاب(33)، 41و42.
5 . روم(30)، 10.
6 . توبه(9)، 75-77.
7 . اعراف(7)، 175و176.
فرآوری : محمدی
بخش قرآن تبیان
منبع : سایت رسمی آیت الله مصباح یزدی
-
[placeholder]