• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3964
  • شنبه 1391/8/27
  • تاريخ :

شعر امیر، زمزمه ی آشنا


سید کریم امیری فیروز کوهی ، شعر را به سبک صائب می سرود . سبکی که از اتلاق(اطلاق) هندی به آن ابا داشت . سبکی که اعتقاد داشت باید اصفهانی خطاب شود. لباس اصفهانی شعر امیری فیروز کوهی ناشی از شیفتگی به نام صائب نیست . نیازی است که در حوزه ی اندیشه ، پیش از مجال های زبانی شکل می گیرد.

سید کریم امیری فیروز کوهی

مپسند که دور از تو برای تو بمیرم

صید تو شدم من ،که به پای تو بمیرم

گر عمر ابد خواهم از آنست که خواهم

آنقدر نمیرم،که به جای تو بمیرم

با من،همه لطف تو از روی عتابست

تا هم ز جفا،هم ز وفای تو بمیرم

آخر دل حساس،تو را کشت"امیرا"

ای کشته ی احساس برای تو بمیرم

دوره ی سبک های خراسانی و عراقی تمام شده است. این حرف اعلام خبر پایان دوران سبک های  کهن به مثابه ی یک وقوع نیست، الزامی است که در تعاریف حوزه ی اندیشه و زبان قابل بازخوانی است. مردم هر زبان، آن طوری می اندیشند، که کلمات هدایتشان می کند. دایره ی لغات در سبک اصفهانی (هندی) نسبت به سبک های پیش از آن پیشرفت چندانی نداشته است که از دیدگاه واژه شناسی، سبکی چون خراسانی، از واژگان نژاده ی فارسی، سرشارتر است.

 با این وجود سبک اصفهانی در کاربرد واژه های فارسی متنوع تر عمل می کند. علاوه بر این سبک اصفهانی، نوآور ترکیب سازی هایی است که در محل اندیشه ی مدرن موقعیت تفهیم مناسب تری دارد. از میان شاعران معاصری که نه فقط این سبک را احیا کرده اند ، بلکه رویکردی زبان شناسی و اندیشه ای در شعر با مراجعه به سبک اصفهانی داشته اند، سید کریم امیری فیروزکوهی، داستان دیگری دارد.

در دورانی که رسم شاعران زمانه اش، بازگشت به عراقی حافظ و سعدی بوده است و یا شوریدن بر تمام سنت و گذشته و ایجاد شعر نوی فارسی، امیری فیروزکوهی، رنگ شرایط نمی گیرد و با پیش بینی حیرت انگیزی، خیال را در سبکی به رقص می آورد، که نه فقط برای زمانه ی خودش که برای امروز نیز از دایره ی واژه شناسی زبان فارسی ، دست کم چند ده سال جلوتر است.

اسامی در زبان فارسی در گونه ای از تقسیم بندی به دو دسته ی اسم ذات و اسم معنی تقسیم می شوند. اسامی ذات که قائم به وجود خودشان هستند و اسامی معنوی وجودشان قائم به اسم ذات دیگری است. شاید تعریف ساده، نوآموزانه و راحت تر برای اسم ذات و معنی همان تعریفی باشد که در  وجه تسمیه شان، پوشیده است. مورد بحث اسم ذات قابل لمس است، ماده است. ولی اسامی معنی مثل عشق، نفرت، اندیشه، حسد، مهر و .... باید در ظرف یک اسم ذات یا رابطه ی دو اسم ذات تعریف شوند.

در سبک عراقی مفاهیم ، به دایره ی فلسفی شان و اسامی معنی به مفهوم زبان شناسانه، پررنگ تر لحاظ می شوند. مثل اتفاقی که در رمان های کلاسیک به نگاه سوم شخص روایت می شوند. دنیای ذهنی و کلی گویی و شعارمآبانه که ویژگی هم سبک عراقی است و هم رمان های کلاسیک. شرح درونیات خالق اثر که در بسیاری مواقع مابه ازاء همزادپندارانه با مخاطب ایجاد نمی کند. نوعی تقلید و تبعیت احساسی در خواننده و شنونده را باعث می شود که مستلزم هم عقیده بودن ابتدایی است.

در دورانی که رسم شاعران زمانه اش، بازگشت به عراقی حافظ و سعدی بوده است و یا شوریدن بر تمام سنت و گذشته و ایجاد شعر نوی فارسی، امیری فیروزکوهی، رنگ شرایط نمی گیرد و با پیش بینی حیرت انگیزی، خیال را در سبکی به رقص می آورد، که نه فقط برای زمانه ی خودش که برای امروز نیز از دایره ی واژه شناسی زبان فارسی ، دست کم چند ده سال جلوتر است.

اما در سبک اصفهانی به جای کلی گویی و شرح حالات انسانی با اسامی معنی، اسامی ذات بار مفهومی احساس را به دوش می گیرند و خیال احساسی جای خود را به تخیل اندیشه می دهد. در شعر امیری فیروزکوهی، این رویکرد، به عنوان پیشانی شاعران این سبک در زمان معاصر به خوبی درک می شود. از نظرحسّ به زندگی، امیری فیروزکوهی و رهی معیری، شباهت های زیادی دارند. اما تفاوت فرم شعر این دو، نتیجه گیری های متفاوتی را سبب می شود. دغدغه ی ناکامی های انسانی در شعر رهی به جهت همان موضع گیری های مبتنی بر سبک عراقی، در شعر امیری فیروزکوهی، یادآور نومیدی و حرمان نیست. این ناکامی به نوعی تعبیر ساخت و ساز خود ساخته ی انسانی است و راه گریز را بعید نمی داند.

امیری فیروزکوهی به عنوان شاعری دینی هم شناخته می شود. شاعری که مفاهیم دینی را در همان سبک مورد علاقه اش، به نظم می آورد. و این نگاه دینی، در گونه های دیگر شعرش از نظر مضمون حس می شود. شعر دینی امیری فیروزکوهی با همان تصویرسازی های رایج سبک اصفهانی، شکل می گیرد و رویکرد دوباره ای به شعر دینی می دهد.

شعر قدما در حوزه ی دین به تحمیدیه  و مناقب خلاصه می شود و در دوران ظهور سبک اصفهانی (هندی) و دوره ی بازگشت ادبی بیشتر به سمت مرثیه های حماسه ی کربلا پیش می رود. اما در شعر امیری فیروزکوهی، نگاه بازشناسانه به مفاهیم دینی موازی با ستایش بزرگان دین قرار می گیرد. کاری که بیش از این فقط در برخی داستان های  مثنوی معنوی جلال الدین محمد، صورت گرفته بود.

 در شعر امیری فیروزکوهی، بازخوانی واقعه ای چون دلاوری های یاران سیدالشهدا (علیه السلام) تنها مصیبت نامه نیست. به مفهوم خواستگاه اعتقادی منجر به عملی الهی هم پرداخته می شود. هرچند که امیری فیروزکوهی مثل بسیاری از شاعران معاصر، نام رسانه ای ندارد ، اما قطعاً تأثیر تاریخی و آموزشی اش بر شعر دینی این روزگاران از هر شاعر دیگر بیشتر است. شعر پایداری و دینی که در این سی سال به قوام فکری جریانی از جامعه تبدیل شده است، قرابت معنایی و ساختاری با شعر امیری فیروزکوهی دارد.

آه از این هستی که تا جان داشتیم / یا غم جان یا غم نان داشتیم

نه گلی همدم ، نه مرغی نغمه ساز / طالع خار بیابان داشتیم

نه غم ایمان و نه پروای کفر / ما نزاع کفر و ایمان داشتیم

درد پنهان بود و رنج آشکار / آنچه از پیدا و پنهان داشتیم

زان شدم مجنون و بی حاصل چو بید / کز حیا سر در گریبان داشتیم

غم پریشانم نمی کرد این چنین / گر غم زلفی پریشان داشتیم

عافیت از خلق جستیم ای دریغ / ما ز درد امید درمان داشتیم

هر که گویی زد در این میدان و ما / گوی سر در خط فرمان داشتیم

غفلت عهد جوانی یاد باد / کز فریبش عیش مستان داشتیم

بهره ی موری نداریم از غنا / زانکه استغنا فراوان داشتیم

یادگار از دامن شبها چو شمع / صبحدم اشکی به دامان داشتیم

این خطا از چشم ما بود ای دریغ / چشم یاری گر ز یاران داشتیم

زآنچه از دنیا توانی داشتن / سهم ما این بس که حرمان داشتیم

مجتبی شاعری

بخش ادبیات تبیان

جهان شاعرانه ی ملموس

جهان شاعرانه ی ملموس

شعر در ابتدا حدیث نفس است . بازتاب حالات درونی شاعر. گاه در خدمت حرکتی اجتماعی قرار می گیرد و مخاطب شعر این را درک می کند . برای برخی از شعرا ، هر گز این دنیای شخصی به حرکتی اجتماعی تبدیل نمی شود . گاهی هم فقط به انسان سازی مجرد کمک می کند تا شاید در پس ا
پهلوانِ مرده را عشق است

پهلوانِ مرده را عشق است

دو سه شب پیش از مرگش بود که تلفنی با او حرف زدم. تازه کنگره‌ای سه روزه ـ شاید کنگره شعر جوان یا نمی‌دانم، چیزی شبیه این ـ را به سر برده بود. صدای محزونش آکنده از ملال بود: «می‌دانی، خسته شدم از بس که ساختم و ویران کردند. دیگر نمی‌توانم.»
باید به گردباد اقتدا کرد

باید به گردباد اقتدا کرد

نزدیک هفت، هشت تا به اصطلاح! کتاب هم چاپ کردم. کتاب شعر هم صدا با حلق اسماعیل و گنجشک و جبرئیل را چاپ کردم.
UserName