• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 701
  • يکشنبه 1383/10/6
  • تاريخ :

كودك بم

کودک
خونه ی كوچیكمون

همه جاش خراب شده

كوله بار آرزوم

ریخته و پاره شده

مامان قشنگ من

زیر خاكا خوابیده

هر چی فریاد می زنم

هیچ جوابی نمی ده

دل من شكسته باز

توی این شهر غریب

همه جا ویرونیه

بچه ها شدن یتیم

دیشبی كه زودی رفت

شب شادی بود برام

مامانی خریده بود

هدیه ی خوبی برام

یه عروسك كه چشاش

رنگ آسمون بودش

با صدای خنده هاش

دلم آروم می شدش

صبح كه از خواب پاشدم

تو یه دنیای دیگه

 بودم و دور و برم

صدای ناله بودش

بابامو نمی دیدم

كه نشسته پیش من

اما بوی پیرهنش

می اومد ز پیش من

جلوتر كه اومدش

خوب اونو شناختمش

لباسای خاكی شو

زیر سر گذاشتمش

روی زانوش خوابیدم

خیلی سرد و خسته بود

قطره های اشك اون

رو شونه م نشسته بود

دیگه هیچ كسی نبود

اسممو صدا كنه

وقتی از خواب پا می شم

موهامو شونه كنه

دیگه از تو آسمون

توی ماه مهربون

لالایی می گه برام

مامانی خوش زبون

حوریه عدل زاده

UserName