• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 587
  • چهارشنبه 1391/7/26
  • تاريخ :

وزیر خوب از نگاه حضرت آیت‌الله جوادی آملی


حضرت آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر خود به تبیین شاخصه و تعریف وزیر در جامعه پرداخت و گفت: وزیر کسی است که وزر و ثقل و بار سنگین مملکت به دوش اوست و اگر چنانچه بار سنگین مملکت را نتواند حمل کند دیگر وزیر نیست.

آیت الله جوادی آملی

حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی در درس تفسیر خود که با حضور علما و روحانیان حوزه علمیه در مسجد اعظم قم برگزار شد، به ادامه تفسیر سوره مبارکه قصص پرداخت و گفت: در آن وادی بقعه ای بود و در بقعه درختی قرار داشت و از آنجا به موسی سلام الله علیه وحی شد، در آیات 11 به بعد سوره مبارکه طه اصول کلی دین، جریان نماز، توحید، وحی و نبوت در وحی به آن حضرت مطرح شده، ولی در این سوره مبارکه فقط به اصل توحید اشاره شده است «إنی أنا الله رب العالمین».

این استاد تفسیر حوزه علمیه گفت: دو معجزه عصا و ید بیضا در سوره طه به صورت سۆال و جواب مطرح شد و در این سوره مستقیما فرمود «ألق عصاک»، در مورد ید بیضا هم ممکن است گاهی دست به خاطر مریضی سفید شود ولی در اینجا یک کرامت است، مثل زکریا علیه السلام که سه روز زبان او بند آمد «قَالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَیَالٍ سَوِیًّا» خدای متعال به او فرمود تو سالم و مستوی هستی به دلیل این که ذکر می گویی و با خدا مناجات می کنی اما با مردم نمی توانی صحبت کنی و در اینجا هم خدا می فرماید «اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاء مِنْ غَیْرِ سُوءٍ».

درباره این عبارت چند قول در مسأله است که سیدنا الاستاد در المیزان اقوال را مطرح کرده و هیچ کدام را نپذیرفته است؛ زمخشری می گوید وقتی حضرت ترسید دستش باز بود و خدا به او فرمود دستت را جمع کن و این نشانه آرامش و طمأنینه است و در آیه ای دیگر به این عبارت آمده «واضمم یدک إلی جناحک» که جناح را به قرینه ید، به معنی دست چپ گرفته است یعنی دست راست را به طرف دست چپ ببر و دست ها را جمع کن و فخر رازی هم آن را تأیید کرده و می گوید این بهترین تفسیر برای آیه است.

فرمایش المیزان این است که اگر مربوط به جریان مار شدن عصا و ترس موسی علیه السلام باشد باید بلافاصله بعد از آن بیاید ولی در این جا موضوع ید بیضا فاصله شده است، بنابراین بعد از فرمایش خدای متعال که فرمود نترس، هراس حضرت برطرف شد پس این عبارت نمی تواند مربوط به عصا و مار باشد چون در سوره طه دارد که «واضمم یدک إلی جناحک تخرج بیضاء»، معلوم می شود که جناح همان جَیب به معنای پهلو و گردن است.

حضرت موسی به خدا عرض کرد اینها معجزه است ولی چند مشکل دارم، سابقه قتل دارم، با اژدها نمی شود مردم را هدایت کرد، اژدها مردم را ساکت می کند ولی ساکن نمی کند، من حرف های خوب می زنم ولی خوب حرف نمی زنم برادرم هارون از من فصیح تر است، تا کی جامعه را با ترس اداره کنم، برای اثر در جامعه باید حرف های عالمانه بزنم به گونه ای که آنها خسته نشوند، این هنر و گفتار سخن و نظم و نثر خوب است که می تواند جامعه را ساکن و ساکت کرده و خوب اداره کند، خدای متعال هم این مشکلات را برای او حل کرد

این است که بعدها بزرگان فرموده اند اگر دست را به جیب ببری چیزی گیرت نمی آید ولی اگر دست را به جَیب ببری «تخرج بیضاء»، از جیب و کیف کسی دست روشن نمی شود اما اگر جَیب و صدر روشن پیدا کردی، صدر مشروح پیدا کردی و دست به جَیب زدی «تخرج بیضاء»، در اینجا هم که می فرماید «وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ» معلوم می شود که به ترس ربطی دارد ولی کنایه است، شیخنا الطوسی رضوان الله علیه تعبیر لطیفی دارد که منظور این نیست که دست راست را بر دست چپ یا دست ها را بر هم بگذار بلکه همانطور که در بخش بعدی آیات می فرماید «سنشدّ عَضُدَک بأخیک؛ بازویت را به وسیله برادرت تقویت می کنیم» یک امر کنایی است نه یک امر فیزیکی.

آیه به معنای تقویت بازوی حضرت نیست، بلکه یعنی مرام و مکتب تو را تقویت می کنیم، جریان «وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ» هم یک امر غیر فیزیکی است یعنی دلت را پیش خود بیاور و آرام باش.

حضرت موسی

سیدنا الاستاد هم می فرماید اینجا معنای کنایه ای دارد، همان طور که خدای متعال می فرماید «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُۆْمِنِینَ»، منظور این نیست که بال پهن کن بلکه یعنی متواضع باش، انسان متکبر و متبختر باد به غبغب می کند و دست ها را باز کرده با این وضع حرمت می کند اما انسان متواضع دست ها را جمع می کند و به خودش می چسباند، فرمود آن طور نباش که دست ها را باد کرده فاصله بدهی و حرکت کنی بلکه «وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ»، یعنی باید ترهیب الهی «و ایای فارهبون» با خوفناک بودن از محضر الهی، با این وضع زندگی و حرکت کنی.

حضرت موسی به خدا عرض کرد اینها معجزه است ولی چند مشکل دارم، سابقه قتل دارم، با اژدها نمی شود مردم را هدایت کرد، اژدها مردم را ساکت می کند ولی ساکن نمی کند، من حرف های خوب می زنم ولی خوب حرف نمی زنم برادرم هارون از من فصیح تر است، تا کی جامعه را با ترس اداره کنم، برای اثر در جامعه باید حرف های عالمانه بزنم به گونه ای که آنها خسته نشوند، این هنر و گفتار سخن و نظم و نثر خوب است که می تواند جامعه را ساکن و ساکت کرده و خوب اداره کند، خدای متعال هم این مشکلات را برای او حل کرد.

حضرت از خدا می خواهد که هارون را وزیر او قرار دهد، وزیر کسی است که وزر و ثقل و بار سنگین مملکت به دوش اوست و اگر چنانچه بار سنگین مملکت را نتواند حمل کند دیگر وزیر نیست، حضرت موسی برادرش را واجد این شرایط معرفی کرد و عرض کرد «أشرکه فی أمری» او را در مسأله وحی و نبوت و رسالت و مکتب، شریک من قرار بده

حضرت عرض می کند این طور نیست که نتوانم سخن بگویم، اصل فصاحت را دارایم اما کسی که بخواهد مسیر فکر یک کشوری را عوض کند یک ادبیات شفاف و روشن و هنر خوبی می خواهد، هنر گفتاری و نوشتاری و مانند آن، «فَأَرْسِلْهُمَعِی ردْءًا یصَدِّقُنِی»، کمک من باشد، تصدیقم کند، حرف های مرا به جامعه منتقل کند حرف های جامعه را به من منتقل کند، اگر مناظره، مباحثه، همایش و سخنرانی است حضور پیدا کند چون قدرت بیان او خوب است و همه جانبه از من افصح است.

حضرت عرض می کند من سابقه قتل دارم، اینها هم که سوابق فراوانی در بت پرستی دارند، قدرت و ثروت هم که به دست اینهاست، جاهلیت هم که دامنگیرشان شده، چگونه اوضاع اینها را عوض کنم؟ اما اگر کسی را داشته باشم که عالم و حکیم و مۆمن و متقی باشد و حرف مرا تصدیق کرده به جامعه منتقل و سۆال های جامعه را بمن منتقل کند خیلی به من کمک می شود.

حضرت از خدا می خواهد که هارون را وزیر او قرار دهد، وزیر کسی است که وزر و ثقل و بار سنگین مملکت به دوش اوست و اگر چنانچه بار سنگین مملکت را نتواند حمل کند دیگر وزیر نیست، حضرت موسی برادرش را واجد این شرایط معرفی کرد و عرض کرد «أشرکه فی أمری» او را در مسأله وحی و نبوت و رسالت و مکتب، شریک من قرار بده.

 به تعبیر سیدنا الاستاد این که ما به اهل بیت مخصوصا وجود مبارک حضرت امیر یا حضرت حجت علیهم السلام عرض می کنیم «السلام علیک یا شریک القرآن» به همین مناسبت است، اهل بیت علیهم السلام عِدل قرآن هستند، اگر وجود مبارک پیغمبر به حضرت امیر سلام الله علیهما و آلهما فرمود «أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی» منهای مسأله وحی تشریعی و نبوت، وجود مبارک حضرت امیر شریک وجود مبارک پیغمبر است و اگر شریک وجود اوست صحیح است که به ائمه علیهم السلام بگوییم «شریک القرآن» چون با قرینه همراه است، اگر حضرت امیر به منزله حضرت هارون است که هست و اگر هارون شریک موسی است که هست پس حضرت امیر شریک پیغمبر و شریک قرآن است.

 

بخش قرآن تبیان


 منبع: شیعه آنلاین

داستان قارون و موسى(ع)

داستان قارون و موسى(ع)

حضرت موسى علیه السلام در راه ابلاغ رسالت بسیار رنج كشید و به انواع اذیت و آزار از فرعون و بلعم باعورا و دیگران مبتلا بود؛ تا جايى كه قارون پسرعموى موسى علیه السلام نيز از این قاعده آزار رساندن به اين پيامبر بزرگ خدا، مستثنى نبود.
راز تکرار داستان موسی(ع)در قرآن

راز تکرار داستان موسی(ع)در قرآن

تکرار يکي از فنون فصاحت است.[7] غرض عمده از آن تأکيد است، چنانکه مرحوم مغينه مي نويسد: « مفسران اتفاق دارند که، غرض از تکرار، تأکيد است. گوستاولين در کتاب « آراء و معتقدات» مي‌گويد: هر کس لفظ يا ساختاري را پيوسته تکرار کند، آن را تبديل به عقيده مي‌کند.» و
UserName