• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2392
  • دوشنبه 20/11/1382
  • تاريخ :

وصف علی(علیه السلام)



برکوفه و خاک علی، اى باد صبح، ار بگذرى

آنجا به حق دوستى کز دوستان یادآورى

خوش تحفه اى زآن آب و گل، بوسیده، بردارى به دل

تازان هواى معتدل پیش هواداران برى

با او بگویی: کای، ولی، وى  سراحسان و یلى

زان کیمیاى مقبلى درده، که جان می پرورى

اى قبله روح و جسد، وى بیشه دین را اسد 

ذات تو خالى از حسد، نفس تو از تهمت برى

کافى کف کوفى وطن، صافى دل صوفى بدن 

هم  بوالوفا،هم  بوالحسن، هم مرتضی، هم حیدرى

هستى نبى را ابن عم، از روى معنى لحم و دم(1)

زان گونه بودى لاجرم، زین گونه دارى سرورى

از جام علمت با طرب، جوشیده مغزان عرب 

در بسته صد معدى(2) کرب(3)، پیشت میان چاکرى

کفر از کفت شد کاسته، دین از تو شد آراسته 

از زیر دستت خاسته، صد چون جنید و چون سرى

بوذر وکیل خرج تو، سلمان رسیل(4) دَرج(5) تو

گردون چه داند ارج تو؟ تو آفتاب خاورى

بر پایه علم تو کس، زین ها ندارد دسترس 

مهدى تو خواهى بود و بس، گر مهد این پیغمبرى

هم کوه حلمش را  کمر، هم  چرخ  خلقش را قمر 

هم  شاخ شرعش را  ثمر، هم شهر علمش را درى

علم  از تو گشت اندوخته، شرع از تو گشت افروخته

از ذوالفقارت سوخته، آیین کفر و کافرى

یاسین ز نامت آیتی، طاها ز علمت رایتى 

کشف تو از مه غایتی، برداشت مهر دخترى

شمعى و ماهت هم  نفس، پیشى نگیرد بر تو کس

هر چند شمع  از پیش و پس، فارغ بود، چون بنگرى

رمحت(6) شهاب و مه سپر، خوانت بهشت و کاسه خور

پاى ترا کرده  به سر، گردون گردان، منبرى

هم میر نحل(7) وهم نِحَل(8)،اى خسرو گردون محل

کاخ  تو ایوان زحل، هم تخت کاخ  مشترى

هم  تیغ  داری، هم عَلـَم، هم علم  داری، هم حکم 

هم  زهد دارى هم کرم، دیگر چه باشد مهتری؟

از مهر در هر منزلی، مهرى نهادى بر دلى 

همچون سلیمان ولی، دیوت نبرد انگشترى

خط  ترا نقاش چین، مالیده بر چشم و جبین 

کلک تو از روى زمین، گم  کرده  نقش آزرى

راى تو دشمن مال را، رویت مبارک فال را

نهج تو اهل حال را، کرد از بلاغت یاورى

                                                                                     "اوحدى مراغه‌ای"

 

پی‌نوشت‌ها:

1. لحم و دم: خون و گوشت ، اشاره ای بر خویشی پیامبر اکرم و حضرت امیر.

2.معدی: ستم دیده .

3. کرب: اندوه دم گیر ،غم و غصه .

4. رسیل: هم آواز، موافق، دمساز.

5. درج : مقام و رتبه .

6. رمح: نیزه .

7. نِحـَل: جمع نحله، عطایا و بخشش‌ها.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
آنجا نشسته چشم کبودش به انتظار

آنجا نشسته چشم کبودش به انتظار

آنجا نشسته چشم کبودش به انتظار
کیست عیدش را فدای حضرت زهرا کند؟

کیست عیدش را فدای حضرت زهرا کند؟

کیست عیدش را فدای حضرت زهرا کند؟
آرزوی گمشده

آرزوی گمشده

آرزوی گمشده
تو فقط غصه نخور

تو فقط غصه نخور

تو فقط غصه نخور
UserName