• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6342
  • شنبه 11/11/1382
  • تاريخ :

علل و عوامل انقلاب اسلامى (1)

كتاب: چارچوبى براى تحلیل و شناخت انقلاب اسلامى در ایران، ص 119نویسنده: محمد باقر حشمت‏زادهمقدمه

انقلاب اسلامى ایران با سطح وسیع و ریشه‏هاى عمیق و تمام ویژگیهاى خود بعنوان یك پدیده اجتماعى، معلول و محصول عوامل بسیارى است.هر گروهى با توجه به ملاكات فكرى و منافع تشكیلاتى خویش، علتى را برجسته‏تر مى‏نماید و سعى مى‏كند سلسله علل را به آن علت اصلى برگرداند، با توجه به این مطلب است كه تبیین زمینه‏ها و عوامل انقلاب اسلامى مبحث‏بنیادى و پر مجادله این نوشتار مى‏باشد.

ماركسیست‏ها شرایط اقتصادى و مرحله تاریخى هر جامعه را زمینه و علت انقلاب مى‏دانند و بطور كلى اینها هستند كه نظریات مدونى در باب انقلاب دارند كه به انحاء مختلف این تئوریها تاثیر خود را بر تحلیل اغلب نظریه پردازان انقلابها گذارده است.

غربیها و فرد گرایان شرایط فكرى و فرهنگى را مهم دانسته و براى افراد و نخبگان نقش زیادى در متحول كردن جامعه قائلند.

براى شكل گیرى و پیروزى انقلاب اسلامى ایران نیز علل زیادى ذكر مى‏شود برخى آنرا عمدتا محصول شرایط بین المللى و خارجى مى‏دانند، بعضى دیگر شرایط و عوامل داخلى و درونى را عمده مى‏كنند، دسته‏اى بر عوامل سیاسى پاى مى‏فشارند، جمعى عوامل فرهنگى را مهم مى‏دانند، گروهى عوامل اقتصادى را پیش مى‏كشند و عده‏اى مثلا ایده حقوق بشر كارتر و اختلافات صورى او با شاه را مهم مى‏دانند.افزایش درآمد نفت و بهم ریختگى اقتصاد ایران.وابستگى شاه به سیاست ابر قدرت‏ها رواج فساد، ظلم و دیكتاتورى و...اینها نیز عواملى هستند كه در كنار عوامل فوق مطرح باشند.

مهمترین علت‏براى ایجاد انقلاب فكر و اراده انسان مى‏باشد.خداوند انسان را با اراده آزاد آفریده است.در نهایت این انسان است كه با اختیار خود نظام زندگیش را سامان مى‏دهد.در این راه به لحاظ قانونمندیهاى طبیعت و قانونبندیها و سنتهاى اجتماعى، انسان نمى‏تواند اراده و خواسته‏اش را در عمل صد در صد پیاده كند.

غالب تئوریها و نظریات مختلف درباره انقلابها نهایتا اندیشه‏ها و خواستها و نیازهاى انسان را به انحاء مختلف عامل انقلاب و تحول مى‏دانند و به سایر عوامل، شرایط و زمینه‏ها نقش فرعى و درجه دوم مى‏دهند كه در كم و كیف و شدت و ضعف انقلابها مى‏توانند تاثیرهائى داشته باشند.

ما به عنوان مسلمان با توجه به اعتقادات و در چارچوب جهان بینى توحیدى و استدلالهاى عقلى و تجربیات، در تحلیل نهائى به یك سرى از علل و عوامل دیگر نیز اعتقاد داریم و بر این باوریم كه اراده تكوینى خداوند بر سراسر جهان هستند و منجمله بر تغییرات و تحولات و انقلابهاى اجتماعى حاكم است، چنانكه اراده تشریعى او نیز در چارچوب مكتب اسلام و نظام سیاسى آن از كانال اراده و اختیار انسان در تحول ارزشهاى منفى حاكم بر جامعه به ارزشهاى مثبت و ایجاد انقلاب اسلامى تاثیر خود را مى‏گذارد.

بنابراین، در تئورى انقلابمان وارد كردن نقش عوامل غیر انسانى و فوق جریانات عادى بشرى فصل ممیزى است‏با كلیه تئوریهاى دیگر.

با توجه به آنچه گفتیم مى‏توان علل و عوامل انقلاب را بصورت زیر، دسته‏بندى كرد:

1. اقسام علل و عوامل چنانكه در نمایه فصل نیز آورده‏ایم مى‏توان علل و عوامل انقلاب را به دو دسته كلى تقسیم نمود:

الف) علل و عوامل بشرى (عادى و طبیعى) ب) علل و عوامل فوق بشرى (غیر عادى) الف) علل و عوامل بشرى بدون شك، انسان علت اساسى انقلابها و تحولات اجتماعى است و با اختیار و اراده خود خواهان براندازى نظم موجود غیر مطلوب و پدید آوردن نظم مطلوب غیر موجود مى‏شود و به این منظور دست‏به انقلاب مى‏زند.سایر علتهاى اجتماعى و محیطى زمینه را براى فعالیت فراهم كرده و از كانال اراده و اختیار انسان غیر مستقیم تاثیر خود را بر تحولات اجتماعى مى‏گذارند.

علل انسانى بر دو دسته علل فردى و علل اجتماعى تقسیم مى‏شوند:

1. علل فردى (نقش رهبرى در انقلاب)

در اینجا باید بررسى شود كه انسانها با خصیصه‏هاى فردى و به عنوان اشخاص معین چه سهمى در دگرگون كردن قالبهاى فكرى و رفتارى داشته‏اند و چگونه موجد انقلاب شده‏اند.اینجاست كه باید روى شخصیتهاى تاریخ انقلاب اسلامى متمركز شویم و سران و نخبگان را مورد تحقیق قرار بدهیم قدم اول توجه روى شخص امام به عنوان رهبر انقلاب مى‏باشد.ایشان چه افكار و رفتارى از اسلام ارائه دادند؟ این مسائل در شكل‏گیرى و پیروزى انقلاب ایران چقدر مؤثر بود؟

قدم بعدى اینست كه لیستى از دیگر افراد شخصیتهائى كه در انقلاب اسلامى مؤثر بوده‏اند را در بیاوریم سپس افكار و رفتارشان را مورد شرح و ارزیاب قرار دهیم.

پیشینیان امام: براى اینكه اهمیت و كاربرد این بخش از بحث ما روشنتر شود نگاهى به نقش شخصیتها در تاریخ معاصر ایران مى‏افكنیم و آندسته از افراد را كه در پرورش و تداوم اسلام در بعد نظرى و عملى مؤثر بوده‏اند را مورد بررسى قرار مى‏دهیم.سید جمال الدین اسد آبادى دو بعدى است‏یعنى هم افكار و ایده‏هائى درباره اسلام دارد و هم عملا در اجراى آن آرمانها قدم برداشت. البته نقش اجرائى و تشكیلاتى او خیلى بالاست.امثال میرزاى شیرازى، بهبهانى و طباطبائى بیشتر مرد عمل هستند.

آقایان آخوند خراسانى و میرزا خلیل الله مازندرانى و میرزاى نائینى با تاییدى كه از مشروطیت كردند و شخصیتهائى چون كاشف القطا و ملا احمد نراقى با طرح و بررسى مسائل دینى سیاسى بیشتر در حوزه اندیشه گام برداشته‏اند.

شیخ فضل الله نورى با تاكید و تكیه بر مسئله مشروطه مشروعه جایگاه رفیعى در اندیشه اسلامى دارد ضمن آنكه در انقلاب مشروطیت و سپس پا فشارى بر سر مشروعیت تا پاى چوبه دار، مرد عمل هم بوده است.

میرزا كوچك خان، شیخ محمد خیابانى، شهید مدرس عمدتا مردان عمل هستند.آیة الله كاشانى نیز پا در صحنه مبارزات ضد استبدادى و ضد استعمارى ملى شدن نفت مى‏گذارد و عملا موجب تحولات و دگرگونى‏هاى زیادى در جامعه مى‏شود.نواب صفوى گرچه تا حدودى در وادى اندیشه قدم گذاشته و در منشور فدائیان اسلام، براى حكومت اسلامى طرح مى‏دهد.اما جنبه مبارزاتى، تشكیلاتى، اجرائى و عملیاتى او فوق العاده چشمگیرتر است.آیة الله حائرى یزدى با تاسیس حوزه علمیه قم و آیة الله بروجردى با فعال كردن و سر و سامان دادن به آن در زنده كردن اسلام و پرورش شخصیتهایى نظیر امام نقش مؤثرترى دارند.

امام خمینى: امام خمینى كه طى 60 سال در محیط جامعه و حوزه علمیه مشغول نشو و نما بود و در هر دو صحنه نظر و عمل بدرجات عالى رسیده بود، در سال 41 طى برخورد با لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى، در كنار مرجعیت‏بعنوان رهبر سیاسى جامعه در بین اقشار وسیع مردم و روحانیون متجلى شد.از این به بعد تا زمان رحلتش بطور موازى در هر دو وادى نظر و عمل، انقلاب اسلامى را سكاندارى كرد.

مردى در اوج اجتهاد و مرجعیت، مدرس فلسفه و دانا به علم كلام و اخلاق و...در عین حال مردى مبارز و واقف به اصول مخفى كارى و كار دستجمعى و...در گفته‏ها و نوشته‏هایش هندسه سیاسى اجتماعى اسلام را با زبانى بسیار همه فهم و در عین حال دقیق ترسیم مى‏كند.

مدینه فاضله و جامعه مطلوبى را كه منبعث از اصول اعتقادات و جهان بینى اسلامى است ترسیم مى‏كند، سپس جامعه موجود شاهنشاهى را با اطلاعات و اخبار وسیعى كه دارد بعنوان جامعه‏اى فاسد مى‏كوبد و غیر قابل تداوم مى‏داند.

آنگاه «راهها» ، مراحل و روشهاى نیل به وضع مطلوب را بدست مى‏دهد.

در این رابطه به عنوان نمونه به بخشى از سخنان ایشان اشاره مى‏كنیم.

...اسلام دین افراد مجاهدى است كه بدنبال حق و عدالتند.دین كسانى است كه آزادى و استقلال مى‏خواهند.مكتب مبارزان و مردم ضد استعمارى است.اما اینها اسلام را طور دیگرى معرفى كرده‏اند و مى‏كنند.تصور نادرستى كه از اسلام در اذهان عامه بوجود آورده و شكل ناقصى كه در حوزه‏هاى علمیه عرضه مى‏شود براى این منظور است كه خاصیت انقلابى و حیاتى اسلام را از آن بگیرند و نگذارند مسلمانان در كوشش و جنبش و نهضت‏باشند، آزادیخواه باشند، دنبال اجراى احكام اسلام باشند، حكومتى بوجود بیاورند كه سعادتشان را تامین كند و چنان زندگى داشته باشند كه در شان انسان است.

مثلا تبلیغ كرده‏اند كه اسلام دین جامعى نیست، دین زندگى نیست، براى جامعه نظامات و قوانین ندارد، طرز حكومت و قوانین حكومتى نیاورده است، اسلام فقط احكام حیض و نفاس است اخلاقیاتى هم دارد اما راجع به زندگى و اداره جامعه چیزى ندارد.

تبلیغات سوء آنها متاسفانه مؤثر واقع شده است.الان گذشته از عامه مردم، طبقه تحصیل كرده چه دانشگاهى و چه بسیارى از محصلین روحانى، اسلام را درست نفهمیده‏اند و از آن، تصور خطائى دارند همانطور كه مردم افراد غریب را نمى‏شناسند اسلام را هم نمى‏شناسند و در میان مردم دنیا بوضع غربت زندگى مى‏كند.

چنانچه كسى بخواهد اسلام را آنطور كه هست معرفى كند مردم باین زودیها باورشان نمى‏آید بلكه عمال استعمار در حوزه‏ها هیاهو و جنجال مى‏كنند....

آنروز كه در غرب هیچ خبرى نبود و ساكنانش در توحش بسر مى‏بردند...دو مملكت پهناور ایران و روم محكوم استبداد و اشرافیت و تبعیض و تسلط قدرتمندان بودند و اثرى از حكومت مردم و قانون در آنها نبود، خداى تبارك و تعالى بوسیله رسول اكرم (ص) قوانینى فرستاد كه انسان از عظمت آن‏ها بشگفت مى‏آید.براى همه امور قانون و آداب آورده است.

امام خمینى، ولایت فقیه، ص 6.

او در جاى دیگر مى‏گوید:

ما موظفیم ابهامى را كه نسبت‏به اسلام بوجود آورده‏اند برطرف سازیم، تا این ابهام را از اذهان نزدائیم هیچكارى نمى‏توانیم انجام دهیم.ما باید خود و نسل آینده را وادار كنیم و به آنها سفارش كنیم كه نسل اتیه خویش را نیز مامور كنند این ابهامى را كه بر اثر تبلیغات سوء چند ساله نسبت‏به اسلام در اذهان حتى بسیارى از تحصیلكرده‏هاى ما پیدا شده رفع كنند، جهان بینى و نظامات اجتماعى اسلام را معرفى كنند، حكومت اسلامى را معرفى نمایند تا مردم بدانند اسلام چیست و قوانین آن چگونه است.

امروز حوزه قم حوزه مشهد و حوزه‏هاى دیگر موظفند كه اسلام را ارایه بدهند و این مكتب را عرضه كنند.مردم اسلام را نمى‏شناسند.

امام خمینى، ولایت فقیه، ص 154.

در این جملات، امام اسلام و نظام سیاسى آنرا مطرح كرده و به عنوان ایده‏آل و مطلوب شرحش مى‏كنند.اینكه ایشان مى‏گوید «مردم اسلام را نمى‏شناسند» از بعد نظرى و فكرى یك شوك است.جامعه‏اى كه هزار و چهار صد سال اسلامى شده و بعنوان كشورى اسلامى شناخته مى‏شود چرا اسلام را نمى‏شناسد؟

اصولا معنى این جمله چیست؟ اولا به این ترتیب مردم مى‏دانند كه اسلام دینى جامع است كه باید از قوه به الفعل بیاید ثانیا مردم به اشتباه تصور نكنند كه حكومت و رژیم شاهنشاهى اسلامى است و بدان رضایت‏بدهند.

این تبلیغات امام باعث مى‏شود كه مردم طور دیگرى درباره اسلام فكر كنند.

نكته ظریف اینست كه ایشان همراه با طرح اسلام حقیقى مى‏كوشد تا سایر طرحهاى بدلى اسلامى را نیز بشناساند.

اینك توجه كنیم كه وى چگونه مانند یك جامعه شناس به تشریح وضع موجود پرداختند، آنرا طرد و لزوم انقلاب و دگرگونى را در جامعه مطرح مى‏كند و مى‏گوید:

و اكنون ملت محروم ایران كه بسیارشان از لوازم اولیه زندگى محروم بودخ و بنا بر نوشته‏بعضى از روزنامه‏هاى وابسته به دستگاه، فقط در تهران یك میلیون نفر فاقد آب و برق و بهداشت و دیگر ضروریات اولیه زندگى مى‏باشند، ملتى كه بسیارى از فقر و تهیدستى نمى‏توانند فرزندان خود را به مدرسه بفرستند و اطفال معصوم را از گرسنگى به چرا مى‏برند و یا سر راه‏ها به امید خدا رها مى‏سازند، ملتى كه بسیارشان براى مراجعه به دكتر و خریدن دارو تمكن مالى ندارند و از بى‏دكترى و بى‏دوائى تلف مى‏شوند و بنا بنوشته بعضى از روزنامه‏هاى ایران، در بسیارى ایز شهرستانهاى ایران و استانداریهاى بزرگ براى هر 35 هزار نفر فقط یك دكتر وجود دارد ملتى كه در همین سال گذشته از قحطى و گرسنگى خانه و كاشانه خود را رها ساخته براى بدست آوردن لقمه نان بهر سو آواره شدند باید چنین مبلغ سرسام آورى از بودجه كشور آنها صرف همچو امر سفیهانه‏اى شود.

پس از تشریح وضع موجود و بیان مظالم و مفاسد آن و ریشه‏یابى آنها، امام ضرورت براندازى وضع موجود و لزوم استقرار وضع مطلوب و چگونگى نیل به آن را بدست مى‏دهد، و مى‏گوید:

شرع و حق، حكم مى‏كند كه باید نگذاریم وضع حكومتها بهمین صورت ضد اسلامى یا غیر اسلامى ادامه پیدا كند.

دلائل این كار واضح است، چون برقرارى نظام سیاسى غیر اسلامى، نظامى شرك آمیز است چون حاكمش طاغوت است و ما موظفیم آثار شرك را از جامعه مسلمانان و از حیات آنان دور كنیم و از بین ببریم.باز به این دلیل كه موظفیم شرایط اجتماعى مساعدى براى تربیت افراد مؤمن و با فضیلت فراهم سازیم و این شرایط درست ضد شرایط حاكمیت طاغوت و قدرتهاى نارواست.

شرایط اجتماعى كه ناشى از حاكمیت طاغوت و نظام شرك آمیز است لازمه‏اش همین فسادى است كه مى‏بینید این همان «فساد فى الارض‏» است كه باید از بین برود و مسببین آن بسزاى اعمال خود برسند.

ما چاره نداریم جز این كه دستگاههاى حكومتى فاسد و فاسد كننده را از بین ببریم وهیئت‏هاى حاكمه خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون كنیم.این وظیفه‏اى است كه همه مسلمانان در یكایك كشورهاى اسلامى باید انجام بدهند و انقلاب سیاسى اسلامى را به پیروزى برسانند.

2. علل و عوامل اجتماعى

جامعه، میدان و بستر اصلى انقلاب است.جامعه مجموعه روابط منظم و پایدارى است كه افراد عقلا و جبرا براى رفع نیازها و تحقق اهدافشان در آن محصور مى‏باشند.

روابط اجتماعى بطور نظرى و تحلیلى از سه دسته روابط نهادى كه در عمل، غیر قابل انفكاك و اسقاط مى‏باشند تشكیل شده است.دو ركن اصلى و اولیه آن روابط و ساختارهاى فرهنگى و اقتصادى هستند.با اولى نیازها و اهداف معنوى انسان محقق و با دومى نیازهاى مادى و معیشتى او بر آورده مى‏شود.این دو دسته، روابط احتیاج به ظوابط و قانون دارند، زیرا اگر قرار باشد هر كس هر كار دلش خواست انجام دهد هرج و مرج پدید مى‏آید و انسانها از وصول به اهداف باز مى‏مانند.ضابطه و قانون، محتاج واضع، مجرى و قاضى است.

پس این ضرورت موجب پیدایش ركن فرعى و ثانویه یا سازمان سومى بنام حكومت مى‏شود.در هر برهه از تاریخ و زمان و در هر نقطه از مكان كه جامعه‏اى وجود دارد باید سه ركنش، یعنى فرهنگ، اقتصاد و حكومت و سیاست هم خوان و همساز باشند.

عدم هماهنگى این اركان، خود زمینه ساز دگرگونى است.با توجه به استدلال فوق حال ببینیم هر یك از سازمانهاى فوق چگونه زمینه را براى تحول اجتماعى و انقلاب اسلامى ایران فراهم مى‏آوردند.

علل و عوامل سیاسى

پس از سقوط رضاخان و در زیر چكمه‏هاى متفقین اشغالگر، در صحنه سیاسى ایران بصورت ظاهر یكدوره آزادى و دموكراسى بروز مى‏كند كه پس از دوازده سال با كودتاى 28مرداد سال 32 این آزادى هم محو مى‏شود.شاه در دوره اول حكومتش محلى از اعراب نداشت و تصمیم‏گیرى در واقع با دیگران بود اما حكومت واقعى او در دوره دوم، یعنى، پس از كودتا شروع مى‏شود كه بساط دیكتاتورى را پهن مى‏كند.قوه مقننه دست نشانده قوه مجریه و خود قوه مجریه و نیز با نخست وزیرانى مطیع، آلت دست‏شاه مى‏شود و قوه قضاییه هم در آن رژیم معمولا محلى از اعراب نداشت.

این دوره نیز با بحرانهاى 43- 39 دستخوش تزلزل مى‏شود.با سركوب قیام 15 خرداد 42 و تبعید حضرت امام در آبان 43 دوره واقعى حكومت و دیكتاتورى مطلقه شاه مجددا آغاز میشود.تمام نهادها و ابزارهاى دموكراسى و آزادى همانند: مطبوعات، انجمنها، احزاب صنفى و سیاسى، رادیو و تلویزیون، كتب و مجالس تعطیل، كانالیزه یا آلت دست میشوند.اركان و منابع قدرت شاه، یعنى حمایت‏خارجى، پول نفت، توسعه و تجهیز ارتش و ساواك روز به روز بیشتر مى‏شود پایگاههاى قدرت مخالفان همچون حوزه و دانشگاه به شكلهاى مختلف سركوب و آزادى‏هاى فردى و اجتماعى مانند آزادى بیان و عقیده و...از مردم گرفته مى‏شود.

در سیاست‏خارجى نیز، شاه به هم پیمان تمام عیار آمریكا تبدیل شده و عملا حامى اسراییل بوده و عاملى براى تضعیف و تشتت اعراب مى‏باشد.

با آغاز دهه پنجاه روند دیكتاتورى شاه تشدید شده و در برابر سازمانهاى مسلح و گروههاى سیاسى مخالف، به شدیدترین وجه عكس العمل نشان داده مى‏شود.با این اعمال و رفتار، نارضایتى مردم و روشنفكران از سیاست رژیم اوج مى‏گیرد، اما بدلایلى نشانه‏ها و شاخص‏هاى آن چندان ظاهر نیست، زیرا از یكطرف به مدد درآمدهاى روز افزون نفت و علیرغم تمام سوء استفاده‏ها، میزان واردات و تولید كالاهاى مونتاژ داخلى رو به تزاید و قدرت خرید مردم بالاست.این مسائل چشم و زبان خیلى‏ها را مى‏بست، یعنى بمدد دلارهاى نفتى و یك اقتصاد وابسته و مصرفى كه در دراز مدت سقوطش محرز بود، در كوتاه مدت یك رضامندى اقتصادى و مصرفى وجود داشت و این عاملى براى جلوگیرى از بروز و ظهور گسترده نارضایتى‏هاى سیاسى بود.از طرف دیگر شاه بمدد نیروهاى سركوبگرش روزبروز اقدامات انتقامجویانه خود را وسعت و عمق مى‏بخشید و هر گونه ابراز نارضایتى از سوى ملت را با وضع فجیعتر و وحشیانه‏ترى پاسخ مى‏داد.

در نتیجه این برخورد، نمود نارضایتى هر روز دامنه‏اش محدودتر مى‏گردید و به قشرهاى پیشاهنگ و پیشتاز و از جان گذشته‏اى از روشنفكران، دانشجویان، بازاریان و روحانیون اختصاص مى‏یافت.تشكیل حزب فراگیر رستاخیز در اوائل سال 54 اوج دیكتاتورى و اختناق شاه بود كه براى عضو گیرى و وادار كردن مردم به شركت در آن از تحقیر و توهین و تكبر به هیچ قشرى فروگذار نكرد.

شاه در این مسیر حتى از اطرافیان و دست نشانده‏هاى خود نیز حاضر نبود هیچ انتقادى را درباره كوچكترین و پیش پا افتاده‏ترین برنامه‏هایش بشنود و علیرغم وجود دستگاههاى برنامه‏ریزى، سیاستگذارى و اجرائى كه بظاهر طرحى را با چارچوبهائى آمارى و تحقیقى ارائه مى‏دادند، درباره همه چیز دستور مى‏داد. (27) شاه كه راه سلطنت‏خود و پسرش را بسیار هموار مى‏دید در سال 55 جشنهاى پنجاه سال سلطنت پهلوى را برگذار كرد و حرفهاى مالیخولیائى زیادى زد. (28) در این سال مقاومت‏هاى مسلحانه، تقریبا ریشه كن شده بود و اكثر مخالفان سرشناس اعم از روحانى و بازارى و دانشگاهى و...در زندان بودند و به خیال حكومت، اكثریت مردم نیز در حزب فراگیر رستاخیز عضو شده بودند.در اوج این خواب و خیالها بود كه از اوایل سال 56 نشانه‏هاى بسیار قوى از نارضایتى سیاسى و آزادى خواهى در گوشه و كنار ایران بروز كرد كه سرانجام، در قم و پشت‏سر روحانیت و حضرت امام جمع شد و انرژى عظیمى براى انفجار و بر اندازى فراهم كرد و انقلاب را به پیروزى رساند.

علل و عوامل فرهنگى

فرهنگ، معانى و تعاریف بسیار زیادى دارد.در اینجا مراد از این واژه عمدتا قالب‏هاى رفتارى و اعتقادى است كه در بین اعضاء یك جامعه بصورت مشترك رواج دارد و بر آورنده‏نیازهاى معنوى و كیفى آنان مى‏باشد.بنا بر این، فرهنگ، محصول فرآیند دیر پاى دینى، تاریخى و جغرافیائى یك جامعه مى‏باشد.دگرگونى این قالب‏ها بصورت بنیادى زمینه‏ساز انقلاب است.

1. عوامل و عناصر فرهنگ ایران

مهمترین عناصر و عوامل فرهنگ ایران عبارتست از:

1- جغرافیاى ساسى اجتماعى ایران (5000 سال)

2- تاریخ ایران (2500 سال)

3- دین اسلام (1400 سال)

4- زبان و ادبیات فارسى (1000 سال) فلات ایران با چهار چوب و حدود طبیعیش حداقل از ده هزار سال پیش آثار تمدن از خود بجاى گذاشته است و از حدود 5 هزار سال پیش دولت عیلام در بخش وسیعى از آن تشكیل شده است و فرهنگ و تمدن یعنى، قالب‏هاى فكرى و رفتارى معینى را ایجاد و رواج داده است اقوام مهاجر و آریائى در هزاره اول قبل از میلاد; یعنى، سه هزار سال پیش و در طى كوچهاى چند هزار ساله بصورت جمعیتهائى مسلط در این فلات ظاهر شدند و دولت‏هاى بومیان را بتدریج در خود هضم كردند.

سرانجام، در حدود دو هزار و پانصد سال پیش، كورش هخامنشى كه یك آریائى از قوم پارس است نخستین امپراطورى فراگیر ایران را پى مى‏ریزد و به دنبال آن قالب‏هاى فكرى و رفتارى تمدن پارسى و ایرانى متجلى مى‏شود.

دین اسلام با قالب‏هاى اعتقادى و رفتارهاى جامع در هزار و چهار صد سال پیش طلوع مى‏كند و ایرانیان از جاذبه آن و دافعه نظام شاهنشاهى، سر در قدمش مى‏گذارند.این تغییر و تحول، انقلابى تمام عیار بود و اسلام بصورت جوهر ایرانیت در آمد.پس از 400 سال با تدوین شاهنامه فردوسى، هویت ایرانى كه با عنصر اسلامى عجین شده بود در قالب نوى متولد شد.از این به بعد بطور كلى اسلام، روح و مغز فرهنگ ایران است و آن سه عامل دیگر نیز در این عامل محصور و متجسم مى‏شود.

این روح فرهنگى از آن به بعد در بستر تاریخ و جغرافیاى ما جلو آمده و رشد كرده است و علیرغم تهاجماتى كه طى دو قرن اخیر فرهنگ و تمدن غربى بر آن داشته و با وجود تاثیرات شدید، فرهنگ ایرانى با آن محتوائى كه ذكر شد، هویت و استقلال خود را از دست نداده است.این فرهنگ اسلامى با تمام صفت‏ها و پیرایه‏ها و خرافاتى كه از داخل بر آن عارض شده بود، همواره در مقابل استبداد داخلى و استعمار خارجى عاملى بازدارنده بود.بنا بر این آنان براى هموار كردن زمینه نفوذ و سلطه‏شان، به انحاء مختلف در صدد حذف و یا تضعیف این فرهنگ بودند.

براى نمونه دیدیم كه رضا شاه با پشت گرمى حامیانش خیلى گستاخانه و آشكار با اسلام و مظاهر روشن آن نظیر: حجاب، منابر و مجالس عزادارى براى امام حسین (ع) و روحانیت در افتاد و تلاش مى‏كرد لباس‏هاى اروپائى را جایگزین لباسهاى ملى كند.

2. عناصر فرهنگى

شاه محمد رضا شاه از سالهاى 39 و 40 و با طرح لوایح ششگانه آمریكایى انقلاب سفید در 19 دى و برگزارى رفراندوم ششم بهمن سال 1341 در تایید آن و بمدد حامیان خارجیش بطور حسابشده‏تر و ظریفترى مبارزه را آغاز و به دنبال آن، تلاش كرد تا فرهنگ جدیدى هماهنگ و همساز با حكوما و سیاستش خلق كند.فرهنگ شاه ملقمه‏اى از دو عنصر بود.

1- فرهنگ غربى

2- فرهنگ ایران باستان.

جشن‏هاى دو هزار و پانصد ساله و جشن‏هاى تاجگذارى و نظائر آنها ابزارها و روشهائى براى جا انداختن فرهنگ ایران باستان بود و فیلمهاى سینمائى و رمانهاى غربى و جشن هنر شیراز و همانند آنها براى توسعه و ترویج فرهنگ غربى بود و از عناصر چهارگانه فرهنگ ایرانى، تحت عنوان میهن پرستى، به جغرافیاى سیاسى و طبیعى ایران تكیه مى‏شد.از تاریخ 2500 ساله، عمدتا به تاریخ ایران باستان و هخامنشیان و ساسانیان و دین زرتشتى تكیه مى‏شد.

دین اسلام كه عنصر اصلى فرهنگ ما بود آماج اصلى تهاجمات وى قرار گرفت.بزرگترین و آشكارترین تجاوز او به فرهنگ اسلامى مردم ایران تغییر مبدا هجرى تاریخ و تبدیل آن به مبدا شاهنشاهى بود.

در ارتباط با اصلاح و تغییر و تحول در ادبیات فارسى موضع اسلامزدائى داشت و تلاش مى‏كرد آثار و علائم دینى و مذهبى را از درون آن محو كند و با ابزارها و روش‏هاى گوناگون، فرهنگ واقعى و اصیل، را مى‏كوبید و در عوض فرهنگ باستانى و وارداتى را تحمیل مى‏كرد.

بنا بر این نارضایتى مردم به این خاطر روز به روز تشدید مى‏شد مثلا حجاب كه یك قالب رفتارى اساسى در اسلام و ایران مى‏باشد، در زمان رضا شاه با زور سرنیزه برداشته شد و در زمان محمد رضا شاه از طریق پخش فیلمهاى سینمائى فاسد، داستانهاى عشقى، تاسیس انواع و اقسام مراكز فساد و فحشاء برنامه‏هاى تلویزیونى و رادیوئى و غیره بى‏حجابى را تشویق و ترویج و زمینه براى گسترش روابط بى‏بند و بار دختران و پسران فراهم مى‏شد.

مدلهاى لباس، الگوى مصرف، رواج اشیاء لوكس، ادبیات و موسیقى مبتذل و بسیارى از مسائل دیگرى كه ترویج مى‏شد چیزهایى نبود كه با روح فرهنگى اصیل ما سازگار باشد و علیرغم اینكه طى این دوران، ظاهرا افراد و جامعه بطور دلخواه استعمار و استبداد، مسخ شده بود، روح فرهنگى ما در عمق وجدانها متراكم بود و بغض كرده بود.

هنگامى كه در جشن شیراز در آبان 56 زمان را براى آخرین حمله مناسب مى‏دیدند و به عنوان اوج هنر، نمایش آمیزش زن و مرد را در ملاعام روى صحنه آوردند و یا رقاصان زن آفریقائى را نیمه عریان در تلویزیون ظاهر كردند، انرژى سركوب شده و متمركز روح فرهنگ دینى منفجر شد و مردم آزادى و شخصیت پایمال شده را طلب كردند.

علل سیاسى - مذهبى وقوع انقلاب اسلامى

علل سیاسى - مذهبى وقوع انقلاب...

علل سیاسى - مذهبى وقوع انقلاب اسلامى
نارضایتى مردم از رژیم پهلوى

نارضایتى مردم از رژیم پهلوى

نارضایتى مردم از رژیم پهلوى
تئورى‏هاى مختلف درباره انقلاب اسلامى

تئورى‏هاى مختلف درباره انقلاب اسلامى

تئورى‏هاى مختلف درباره انقلاب اسلامى
تحلیل آسان

تحلیل آسان

تحلیل آسان
UserName