• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3746
  • پنج شنبه 27/9/1382
  • تاريخ :

حضرت ابراهیم و پیر بت پرست



آورده اند که ابراهیم پیغمبر( ع) درمهمانداری آیتی(1) بود، واز عادات او آن بوده است که تا مهمان نیامدی، البته طعام نخوردی. وقتی یک شبانه روز بگذشت وهیچ مهمان نیامد، به صحرا برون رفت. پیری دید که می آمد.پرسید که " تو کیستی و از کجا می آیی ؟" چون نیک تفحص حال او کرد، مرد بیگانه ای بود و بت پرست. ابراهیم (ع) گفت:" ای دریغا! اگر مسلمان بودی تا یک ساعت انگشت بر نمک ما زدی !" پیر از او درگذشت. جبرئیل در آمد و گفت :" یا ابراهیم ، حق سلام می رساند که این پیر هفتاد سال مشرک و بت پرست بود، و ما او را از رزق کم نکردیم، یک روز که چاشت او حوالت به تو کردیم، به تهمت بیگانگی طعام از او بازداشتی ؟!" ابراهیم (ع) برعقب وی روان شد، و او را باز خواند. پیر گفت:" رد اول و قبول آخر چه بود؟(2)" ابراهیم (ع) عتاب حق، تعالی، با او باز راند. پیر گفت:" خلاف کردن(3) چنین خداوندی از مروت دور باشد." پس اسلام آورد(4) و از جمله بزرگان دین گشت.

پی نوشت:

1- یعنی نمونه بارز و کامل و مثل اعلی

2- یعنی علت اینکه اول مرا به مهمانی نپذیرفتی و اکنون دعوت می کنی چیست؟

3- یعنی نافرمانی کردن.

4- یعنی دین ابراهیم را پذیرفت و ایمان آورد و خدا پرست شد.

حکیم طماع

حکیم طماع

حکیم طماع
الهه ی عشق و باروری

الهه ی عشق و باروری

الهه ی عشق و باروری
2فیل با 1 فنجان

2فیل با 1 فنجان

2فیل با 1 فنجان
عیب پنهانی

عیب پنهانی

عیب پنهانی
UserName