• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1665
  • پنج شنبه 1382/9/27
  • تاريخ :

حج ابایزید



ابا یزید به حج چون رفتی، مولع (حریص) بودی به تنها رفتن. نخواستی که با کسی یار شود. روزی شخصی را دید که پیش، پیش او می رفت. در او نظر کرد، در سبک رفتن او! ذوقی او را حاصل می شد. با خود متردد شد که:

-عجب، با او همراه شوم؟!

-شیوه ی تنها روی را رها کنم که خوش همراهی است؟!

باز می گفت که ...:

-با حق باشم رفیق!

 باز می دیدم که ذوق همراهی آن شخص، می چربید بر ذوق رفتن به خلوت. در میان مناظره  مانده بودم که:

-کدام اختیار کنم؟!

آن شخص، رو را پس کرد و گفت:

-نخست تحقیق کن که منت قبول می کنم به همراهی؟

او در ین عجب فرو رفت با خود که:

-از ضمیر من، چون حکایت کرد؟!

آن شخص، گام تیز کرد.

آفرینش آدم

آفرینش آدم

آفرینش آدم
سیاست نامه / اندر شناختنِ‌ قدرِ نعمتِ‌ ایزد

سیاست نامه / اندر شناختنِ‌ قدرِ نعمتِ‌ ایزد

سیاست نامه / اندر شناختنِ‌ قدرِ نعمتِ‌ ایزد
اما ملک الشعرا زنده است

اما ملک الشعرا زنده است

اما ملک الشعرا زنده است
یاران غار

یاران غار

یاران غار
UserName