• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2309
  • دوشنبه 16/10/1381
  • تاريخ :

نگاهی به فیلم "درباره اشمیت"

صنعت فیلم سازی

آمریکایی ها هم پیر می شوند

بازی "جک نیکلسون" در فیلم "درباره اشمیت" استثنایی است و با نقش هایی که او در "تلألو" ، "محله چینی ها" و"پرواز بر فراز آشیانه فاخته" (دیوانه از قفس پرید) ایفا کرده ، آن قدر متفاوت است که گاه حتی تماشاگر آشنا با بازیگر هم دچار تردید می شود که « آیا این خود اوست؟»

در فیلم هایی که مثال زده شد ، نوعی روح شیطانی در وجود نیکلسون دیده می شود که با جذابیتی مردانه توأم است. چیزی شبیه گناه. نیکلسون مخاطبانش را روی زمین و هوا نگاه می دارد و با آن نگاه ها و خنده های شرارت بار ، دائم مرز خوبی و پلیدی را به هم می ریزد. گاه پلید می شود و گاه چون کودکی متاثر از دنیای پاکی ها و خوبی ها سر در می آورد.

اما در فیلم "درباره اشمیت" همه این احساس ها به حرکات  کند وگاه تند نیکلسون تبدیل می شود و از او آدمی می سازد در آستانه فروریزی:

فروریزی درونی.

مردی خسته و خواب آلود در ابتدای جاده ای که انتهایش را می داند؛ یعنی این انتها با تلنگری کوچک او را به خود آورده است:

مرگ همسرش!

"وارن اشمیت" در دفتر کارش چشم دوخته به ثانیه شمارساعتی که بازنشستگی اش را اعلام می کند .  از این زمان زندگی تازه ی اشمیت با همان نظم گذشته آغاز می شود. اما ناگهان همسرش "هلن" بعداز 42 سال زندگی مشترک می میرد و او تنها می ماند. تمام نظم زندگی اشمیت به هم می خورد. او دیگر نه تنها نمی تواند خودش را سر و سامان بدهد ، بلکه جای خالی هلن که 42 سال  با او می زیسته و اکنون دیگر نیست ، آزارش می دهد. اما آنچه او را دگرگون می کند و چون صاعقه ای بر سرش فرود می آید، کشف راز دلدادگی های هلن به دوست خانوادگی شان است:

"نامه ی عاشقانه".

کشفی دیرهنگام؛ نه خائنی وجود دارد نه خیانتکاری لایق انتقام. از این جا اشمیت به دنبال کشف معنای از دست رفته زندگی است. زندگی توام با عشق و عادت. سفر او به شهرهای مختلف آغاز می شود . حوادثی که ذره ذره ی او را دگرگون می سازد و آن عادت های یکنواخت رخوت بار آدمها، در حصار بسته را می شکند.

اشمیت به یک تجربه نیاز داشت تا معنای رابطه همسرش را با دوست صمیمی اش بفهمد. و این اتفاق نه تنها برای او می افتد، بلکه برایش به نوعی، گران و سنگین تمام می شود. شاید مثل دزدی که به کاهدان می زند. او در خودش می شکند و این شکست او را وا می دارد تا در دل شب و تاریکی و در سقف کاروان ماشینش با زنش راز و نیاز کند. همسری که تا آن لحظه می پنداشت از او متنفر است.

اکنون اشمیت او را می بخشد و از زنش طلب بخشش می کند. پاسخش شهابی است در دل آسمان که خطی می کشد و می گذرد. شهابی که نماد همان زندگی کوتاه آدمی است. گاه با عشق، با نفرت، با دوستی وبخشش. اشمیت حرکت های کند، خسته و خواب آلود را از دست می دهد و شیطنت های کودکانه ای می یابد که بسیار زیباست. این لحظه ها، این تغییر احساس در اشمیت را جک نیکلسون درخشان و حیرت انگیز بازی می کند. او کودکی است پر از شادی با ته مایه ای از رنج و ناامیدی.

"درباره اشمیت" با نامه اشمیت به کودکی تانزانیایی که مورد حمایتش است ، آغاز می شود و در طی سفر دور و دراز و بازگشتش به خانه با نامه به پایان می رسد. نامه ای که مادر پسرک آن را با یک نقاشی کودکانه که اشک را در چشمان اشمیت می نشاند، همراه کرده است.

"درباره اشمیت" طنز تلخی را یدک می کشد و گاه سویه ای پوچ گرایانه دارد. اما زندگی با تمام قدرتش پیروز می شود. منتقد فیلم چنین معتقد است :  این فیلم از یک جنبه شخصی برایم بسیار مهم است. این فیلم شبیه فیلم های دیگر آمریکایی نیست. نه به لحاظ ساختار؛ بلکه به خاطر نوع روایت آن. روایتی آرام و با طمأنینه." انگار آمریکایی ها دارند پیر می شوند "و از بربریت دنیای مدرن فاصله می گیرند.

حالا آنها در این دنیای کهنسالی زندگی را آرام و زیباتر می بینند.

جک نیکلسون از سال( 1958 تا سال 2003 ) هشتاد فیلم بازی کرده و چند فیلم هم کارگردانی کرده است. کارگردان فیلم درباره اشمیت " الکساندر پاین" است که 42 سال دارد و این فیلم چهارمین فیلم بلند اوست. (احمد غلامی)

UserName