• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2025
  • سه شنبه 14/6/1385
  • تاريخ :

گفت وگو با پرویز پرستویی


پرستویی جلد افكار حاتمی كیا است

پرویز پرستویی اگر بگوییم چشمانش نوربالا می زند بیراه نیست. نگاه پرستویی بی پلك است و سرشار از حس بازیگری. تمام وقت، در بند و دفتر حك فیلم بودیم با آقای پیرهادی كه مجری فیلم به نام پدر است. پرستویی را از رو به رو هم نمی توان شناخت، نگاه عمیقی كه شاید از بغض فروخورده ای سرچشمه می گیرد كه خود پرستویی ریشه اش را از دوران باستان كودكی می داند. قدری كه مصاحبه ادامه پیدا كند، چهره اش تغییر می كند. این واقعیت هراسناكی است كه نتوان صورت اصلی كسی را دید، انگار ده ها نفر پشت پرستویی در رفت و آمد هستند، حاج كاظم، رضا مارمولك، مومیایی و مرد عوضی و آخر سر خود حاتمی كیا.

متولد تیرماه 34 است. در كوچه و پس كوچه های پایین شهر تهران بزرگ شده و از همان سال 62 پایش به سینمای جنگ باز شده، فیلم دیار عاشقان حسن كاربخش. می گوید همه انفجارهای فیلم واقعی بود و دست پخت عراقی ها و بازیگران همه رزمندگانی كه چند نفری بعدها شهید شدند. پرستویی در آن فیلم نقش فرماندهی را بازی می كرده كه حجب و حیا باعث می شد سرش را روبه روی نیروها بالا نیاورد. دلیلش كه این نقش درونی را خوب ارائه داده باز می گردد به رزمندگانی كه جلویش می نشستند، می گوید واقعا نمی توانسته كاری جز این بكند.

برادر پرستویی در همین جنگی كه «پرویز» بازیگر شاخص اش است، شهید شده و او نمی خواهد حرفی از برادرش بزند كه به گمانش مانند بسیاری از هموطنان جان باخته جنگ است. تنها یك بار بر اینكه برادر شهید است تاكید كرده آن هم وقتی كه موج مرده توقیف شده بود و باید به برادری كه عامل توقیف بود می گفت كه از پشت كوه نیامده و اهل همین قریه است.

مجری طرح پیرهادی می گوید كه پرستویی جلد افكار حاتمی كیا است و هر چه بر ذهن او می گذرد در كالبد او جان می گیرد. این بار هم چنین شده، فقط پرستویی می توانست حاج كاظم باشد و ناصر شفیع به نام پدر.

*******


چیزی از حاج كاظم در من مانده است


آقای پرستویی شما به عنوان یك بازیگر شاخص جنگ به حساب می آیید. شما چه تجربه ای از جنگ دارید، وقتی جنگ شروع شد كجا بودید و چه می كردید؟

به هر حال ما آدم هایی بودیم كه در این مملكت زندگی می كردیم. من موقعی كه جنگ شد 25 ساله بودم و قبلش صبح تا شب در این تجمع ها و بحث ها و جدل ها شركت می كردیم تا جنگ شد و من دقیقا لحظه آغاز جنگ را یادم هست و آن حماسه ها و اتفاقاتی كه افتاد.

یكی از علت های حضور من در فیلم جنگی همین بود كه در جبهه ای دیگر كار كنم. اولین فیلم جنگی هم كه بازی كردم دیار عاشقان بود در سال 62. این فیلم جزء اولین فیلم های جنگی بود كه ساخته شد و اولین باری بود كه من بدون اینكه سناریو را بخوانم فیلم را قبول كردم، مهم بود كه بروم منطقه را ببینم.

ما در غرب كشور این فیلم را كار كردیم، سر پل ذهاب و قصرشیرین. كارگردان فیلم آقای حسن كامبخش بود و فیلم در دل جنگ ساخته می شد و تمام انفجارها واقعی بود. تنها بازیگر فیلم من بودم و محسن صادقی نسب. باقی همه بچه های رزمنده ای بودند كه چند نفرشان شهید شدند.

بعد یك فیلم جنگی دیگر كار كردم، پیشتازان جنگ كه مربوط می شد به حمله فتح المبین و گروه دكتر چمران. بعد از آن دیگر كار نكردم و فیلم های من مستقیما مربوط به جنگ نمی شد. حقیقتش به نظر من سینمای ما در مورد جنگ زیاد خوب عمل نكرد و حالا هم دیگر ته كشیده است و باید بگردیم تا در جشنواره یك فیلم درباره جنگ پیدا كنیم. به اعتقاد من به مسئله جنگ واقع گرایانه نگاه نكنیم و قهرمان سازی كنیم، باز خدا پدر آقای حاتمی كیا را بیامرزد كه آمد و با این فیلم ها حرف دل آدم های جنگ را زد.


شما با آقای حاتمی كیا با فیلم آژانس شیشه ای شروع كردید، از فیلمنامه ای كه در آژانس خواندید تا فیلم به نام پدر فكر می كنید حاتمی كیا چقدر تغییر كرده؟

باید بگویم همه آدم های مثل حاتمی كیا دارند تغییر می كنند منتها در راستای غنی شدن. اگر من بگویم آقای حاتمی كیا با حاج كاظم دیگر الفت و خویشی ندارد این درست نیست، منتها ما داریم با زمانه پیش می رویم. آدم هایی كه هنرمندند و در جامعه حركت می كنند تغییر كرده اند ولی اعتقاد و ریشه از بین نرفته است.


من حرفم بر سر اعتقاد نبود. ببینید اتفاقی در این فیلم افتاده، یك زمانی در فیلم آژانس حاج كاظم می گوید كه بیایید به قصه من گوش دهید، اما در به نام پدر مثل اینكه شخصیت قصه دیگر جنگ را مسئله فردی خودش می بیند كه ربطی به دیگران پیدا نمی كند و قرار نیست تبلیغ شود. انگار دیگر جنگ می خواهد عمومی نشود.

همه ما به گونه ای حامی جنگ نیستیم، اما در واقع اگر آژانس شیشه ای حق طلبی می كند این طور نیست كه در اینجا كوتاه آمده. در هر دو جا در خلوت خودش حرف می زند. ما در همین اتاق نشستیم و بحث كردیم كه آقای شفیع شخصیت اصلی به نام پدر آیا می دانستند كه مین زیر پای بچه شان می رود. ناصر شفیع مین را برای دشمن كار گذاشته بود و این اتفاقات است كه باعث می شود جنگ خانمان برانداز باشد.


وضعیت فیلم به نام پدر در میان منتقدین زیاد جالب نیست. خودتان بهتر می دانید كه منتقدین این فیلم را از آثار متوسط حاتمی كیا می دانند و خیلی ها معتقدند كه فیلم حرف تازه ای نداشت و چندان هم راغب نیستند درباره فیلم حرفی بزنند، فكر می كنید این وضع را چطور می شود تحلیل كرد؟

من فكر می كنم كسانی كه در نقد این فیلم دچار مشكل شدند و می گویند چقدر از جنگ باید گفت دچار احوالاتی شده اند كه اعتقاداتشان دستخوش تغییر شده است و من هم گفتم كه اگر باز هم فیلمنامه ای به دستم برسد كه حرف آدم های جنگ را بزند، بازی خواهم كرد.

البته من بازیگر نیستم و هیچ وقت دنبال این حرف ها كه هنرپیشه و بازیگر باشم نبودم. من از دوران كودكی یك بغض فرو خورده داشتم و بازیگری ابزاری بود برای اینكه من تخلیه شوم. در این نیم قرن زندگی هم چیزی برای باختن ندارم. در زندگی با غم دیگران غمگین می شوم و با شادی دیگران شاد. اگر این طور نبود من با ادعا این را می گویم در سینمای دوره ما من پركارترین بازیگر بیكار هستم.

همه فیلم هایی كه به من پیشنهاد می شود و بازی نمی كنم را می روم و می بینم تا بفهمم كه چرا بازی نكردم و همه این كارها برای این است كه می خواهم یك جمله برای پیری و كوری داشته باشم و به همین خاطر است كه می خواهم كاری بكنم كه حرف ملت را بزنم. بنابراین حق ندارم در هر كاری حضور داشته باشم. به این خاطر كه انسانم و آدم هستم باید به تاریخ ام عمیق نگاه كنم.

وقتی در حین فیلمبرداری آدمی را می بینم كه در جبهه بوده و پایش را از دست داده و در چله زمستان بخاری ندارد من موظف هستم كه حرف این آدم را بزنم. من اصلا زاده نشدم كه دنیای گل و بلبل سینما را جار بزنم، این كار را انتخاب كردم. نیامدم هنرپیشه شوم تا دیده شوم. حالا اگر آن دوستانی كه ابا دارند درباره این فیلم ها حرف بزنند، حرف نمی زنند، من نمی توانم حرف نزنم. حرف می زنم چون نتیجه این كار را دیده ام. خودم از خودم پرسیده ام كه چه تاثیری گذاشته ای. من تاثیرش را وقتی می فهمم كه راننده تاكسی كارت فرماندهی اش را نشان می دهد و یا كسی كه تركش خورده و هنوز مداوا نشده و درد می كشد از كار ابراز رضایت می كند.

می خواهم 70سال سیاه یك سری آدم ها از حرف من خوششان نیاید و یا اینكه من حرف این آدم ها را نزنم مبادا اینكه در فیلم فلان كس به من نقش ندهند.


شما به خاطر بازی در این فیلم های جنگ مگر دچار بایكوت هم شدید؟

بله، سال هایی بود كه به من می گفتند این آدم خطرناك است چون در فیلم های جنگی بازی می كند و نباید نقش به او داد. الان مهم آن مخاطب است كه باید بگوید بازی بكن یا نه. فكر می كنند كه این كارها را برای جایزه می كنم و بعضی ها می گویند كه فلانی می داند چه نقشی بازی كند تا جایزه بگیرد. اما من برای جایزه نیامده ام. جایزه را از مخاطب می گیرم.

الان شما نگاه كنید فیلم به نام پدر تبلیغاتی ندارد و فروش می كند. فیلم خوب نه احتیاج به اسم پرستویی دارد و نه حاتمی كیا. مردم خودشان می فهمند كه بروند چه فیلمی را ببینند. به هر حال این فیلم در جشنواره ای كه در قرن 21 برگزار شد و بعضی ها فكر می كردند این موضوعات نخ نما شده جایزه مردمی گرفت. این نشان می دهد حرف فیلم هنوز میان مردم شنونده دارد.

همسایه پایینی ما رفته بود فیلم را دیده بود و برای من می گفت دو تا خانمی كه زیاد هم به این جریانات قیافه شان نمی آمد، حالشان با دیدن فیلم بد شد و كارشان به بیمارستان كشید. الان در سینمای ما كدام فیلم است كه حال آدم ها را تغییر دهد. در كارهای قبلی هم بوده اند آدم هایی كه تعلق خاطری به جنگ و این موضوعات نداشتند اما مسیر زندگی شان را تغییر دادند.


یك سری شایعات هست كه این فیلم به نام پدر سفارشی ساخته شده و در مدت كوتاهی. می شود توضیح بدهید

فكر می كنم حدودا یك ماهی در این دفتر فقط تمرین داشتیم و متن را بالا و پایین می كردیم. خوشبختانه آقای حاتمی كیا آنقدر آدم راحتی هست كه نظر دیگران را تحمل كند. ما ساعت ها اینجا تمرین داشتیم، كار كارشناسی شد. مهندس معدن و دكتر باستان شناس آمدند و نظر دادند. كلی اینجا كار كردیم. از 7 بهمن تا 20 فروردین هم شوتینگ مان شروع شد.


پایان بندی دوم كه گفتید برداشت و پخش شد چه بود؟

چیز خاصی نبود. قرار بود كه آقای شفیع در آخر فیلم تنها باشد و خانواده اش نیایند كه این طور نشد.


فكر نمی كنید كه پرویز پرستویی نقش حاج كاظم را تكرار می كند و فیلم ها مانند سریالی شده كه یك بازیگر دارد و یك نقش؟

من می گویم همه نقش ها شبیه هم هستند، حاج كاظم با پسرش مشكل دارد. در موج مرده پسر بزرگ شده و حالا در به نام پدر با دخترش مشكل دارد كه باستان شناس است.

حقیقت این است كه موقعیت ها تغییر كرده ولی نقش همان است و آدم آرمان خواه فرق نكرده و موقعیت فرق كرده است، جایی در آژانس شیشه ای مشكل عباس بود و در به نام پدر دخترش.


آقای پرستویی، شما خودتان فكر می كنید كه جوانان امروزی ربطی به آن آدم آرمان خواه فیلم های حاتمی كیا دارند مشخص تر بگویم جنگی اگر پیش بیاید، جبهه می روند؟

نمی خواهم آرزو كنم كه جنگ اتفاق بیفتد تا ببینیم. اما باید بگویم هستند جوان هایی كه رگ و ریشه شان از همین آدم های آرمان خواهی است كه به تصویر كشیده شده است و این پسرها پدرشان و مملكت شان را تنها نمی گذارند.


اگر قبول كنیم كه مقوله جنگ همچنان مخاطب دارد چرا این همه آثار جنگی محدود و معدود شده. به هر حال باید برای تقاضا، عرضه بیشتر می شد.

نمی توانم دیگران را محاكمه كنم. اما مشت نمونه خروار است. دیگران هم خواسته اند چنین كاری بكنند درست در نیامده، آقای حاتمی كیا توانسته این كار را بكند چون با دلش كار كرده، شاید دیگران این طور نبوده اند.


این جریان موبایل چه بود نشان دادن موبایل سامسونگ در فیلم به نام پدر؟

حقیقتا من در فیلم هایی كار كرده ام كه حالم از بازیگری به هم خورده. من بعضی مواقع حس كردم كه فقط آمده ام تبلیغ كنم و به قولی پاك یادت نره است، ولی بگذارید حس خودم را بگویم. روزی كه سناریو را خواندیم دیدیم آدم ها دارند با تلفن حرف می زنند. خب اولین چیزی كه به نظرم آمد این بود كه خب این تلفن باید دیده شود، هر تلفنی كه هست. اصولا من می گویم كه یادمان باشد كجا داریم زندگی می كنیم. یك فیلم باید ساخته شود و در سینمایی كار می كنیم كه اكثریت خرج دارد و درآمد ندارد. همین كه آدم خطر می كند و فیلم می سازد دست مریزاد دارد. حالا چه اشكالی دارد كه یك كالایی تبلیغ شود و سهیم شود در كار فرهنگی البته در شرایطی كه به كار صدمه نزند. این درآمد هم خرج سینما می شود و به نفع همه است. واقعیت این است كه من فكر نمی كنم مخاطبین فیلم چنین حسی را كرده باشند.

اتفاقا من خودم واقعا فكر كردم كه چطور می شود این تلفن را دست گرفت. اما این اعتقاد را دارم كه حاتمی كیا كاری نكرده كه كارش را زیر سئوال ببرد. من در جشنواره كه فیلم را دیدم اصلا حس بدی نداشتم و از مخاطبین هم نشنیدم، اگر می شنیدم گله می كردم. فكر می كنم آنقدر این دوستی را با آقای حاتمی كیا داشتم كه می گفتم این یك قلم از كار شما ایراد دارد.


آقای پرستویی، این ماجرای آلبوم «بابایی» را هم بگویید كه قبل از فیلم به نام پدر تبلیغ می شود

من جدیدا مطلع شدم. قرار بود این تیزر در جشنواره پخش شود اما حالا پخش شد. این چهارمین آلبومی است كه خوانده ام.


چندان از این خواندن ها راضی نیستید.

نه اینكه بد بدانم این كارها را اما بازتابش را در خارج از كشور و داخل ایران خیلی خوب دیدم. به هر حال بد نیست آدم اگر بتواند تاثیری در شعر و هنر بگذارد، بگذارد. به هر حال درآمد هم داشته باشد بد نیست.


شما گفتید كه آقای حاتمی كیا فیلمنامه بازی داشته اند و شما می توانسته اید نظر بدهید و بداهه بازی كنید. این طرز فیلمسازی را توضیح می دهید.

فیلمنامه برای حاتمی كیا همیشه یك «بیس» است، شكل یك سناریوی كامل است اما مقدمه ای است برای آن چیزی كه باید باشد. ما برای آژانس شیشه ای یك بار قبل از فیلمبرداری با هندی كم بازی كردیم. روال حاتمی كیا این است كه یك دور بازی، بعد كاست وسط، بحث و بداهه بازی.

این كاری است كه در تئاتر انجام می شود و در تئاتر كارگاهی سابقه دارد. من خودم به این قضیه عادت دارم مثلا در همین آخرین كار تئاتری كه انجام دادیم، «فنز» یك هفته قبل از اجرا نوشتن فیلمنامه تمام شد. دو، سه برگ نوشته می شد و بعد اجرا و بعد محمد رحمانیان می رفت و باقی اش را می نوشت. من در سینما حاتمی كیا را دیده ام كه به این شیوه كار می كند و ما در آژانس و روبان قرمز همین كار را كردیم و براساس این كارها، چیزی نوشته می شد كه ذره ای تغییر نمی كرد.


چند صحنه درخشان دارد فیلم به نام پدر، یكی همان جاست كه شما بر فراز تپه شاهد رفتید و به نوعی نیایش می كردید. آقای پیرهادی می گفتند كه همه عوامل تحت تاثیر قرار گرفته بودند و گریه می كردند، درباره آن لحظات صحبت می كنید.

من وقتی فیلمنامه را خواندم یك جایی بود كه خیلی آدم را حالی به حالی می كرد و نقطه عطفش همین جا بود. اول از هر چیز ذهنیت حاتمی كیا است كه از حقیقت سرچشمه گرفته و من می دانستم در محیط كه قرار بگیرم چه اتفاقی می افتد. حاتمی كیا و دیدنش را قبول داشتم. وقتی در آن مقطع قرار گرفتم آنقدر آن محیط قابل باور بود.

وقتی داشتم می گفتم عراقی ها اینجا بودند كاملا لمس می كردم چون خودم واقعا جبهه غرب و جنوب را دیده بودم، جاهایی بودیم كه تنها چیزی كه دستمان نبود، اسلحه بود و این را می فهمیدم و چون ترسیم این صحنه روی كاغذ قابل باور بود، از همان ابتدا از تهران پر بودم. از آن لحظه و از زمانی كه متن را گرفتم دستم رفتم به همان فضا و زندگی معمولی ام گوشه ذهنم بود. آنجا من واقعا تنهایی خودم را دیدم و آن لحظه كفش كتانی بچه را دیدم كه گریم نیست. همه اینها را گفتم كه به این برسم تا اعتقاد نداشته باشم این اتفاق نمی افتد. یكی از عوامل فیلمبرداری در آن لحظه گذاشت رفت. می خواهم بگویم كه كلك نمی شود زد و جالب است كه همان وقت آدم اثرش را می بیند. بالاخره از صحنه من و حاتمی كیا و فیلمبردار خبر داشتیم و دیگران نمی دانستند، همان جا یكی از بچه ها مرا كشاند كنار و گفت كه من را بردی به سال های جنگ.


شما چطور بعد از بروز این نقش ها به حالت عادی زندگی تان برمی گردید، چیزی از نقش ها در شما می ماند؟

ساده نیست بازگشت. بی تردید بخشی از این نقش ها در آدم می ماند. محال ممكن است كه همه اش برود. واقعیت این است كه هنوز ریشه حاج كاظم از من كنده نشده است، این قوم، این جماعت هیچ وقت از ذهن من نمی رود. این سرمایه من است و چیزی به وجود من اضافه شده است.

ممنونم از حضور شما.

محمد رهبر

UserName