• تعداد بازديد :
  • چهارشنبه 1384/01/10
  • تاريخ :

جنبش های علوی

ویژه نامه اربعین حسینی

 مردان رزم گریز 

 رویارویی علوی - اموی 

 رویارویی علوی – عباسی 

 مردان رزم گریز 

چنانکه پیشتر خوانده‌اید، در ایام محرم در مقاله‌ای با عنوان 

"حسین در سیمای اساطیر"  قیام امام حسین را ماندگارترین و تاثیرگذارترین رخداد در اندیشه و عملکرد شیعیان معرفی کردیم، به طوری که جهت گیری شیعیان پیش و پس از واقعه کربلا به صورت معناداری تغییر کرد و سمت و سویی منتقد و معترض یافت. در این نوشتار بر آنیم، مقایسه ای اجمالی میان عملکرد شیعیان در زمان امامان علی و حسن(علیهما السلام ) و پس از واقعه عاشورا ، تا پایان خلافت عباسی داشته باشیم.

در این نوشتار شیعه در دوره اول یعنی در دوره امام علی و امام حسن(علیهماالسلام) به کسانی اطلاق می شود که به برتری امام علی(علیه‌السلام) بر سایرین در جانشینی پیامبر باور داشتند، و در دوره دوم یعنی از قیام عاشورا تا زمان انقراض خلافت عباسی به تمام گروه‌های شیعه اعم از زیدیه، اسماعیلیه و امامیه(اثنی عشری) .

در زمان به خلافت رسیدن حضرت امیر(علیه‌السلام) جریان های مخالفی سر برآوردند که یا موقعیت خود را در خطر می‌دیدند، مانند معاویه و حزب امویان و یا در هوای دستیابی به مقام و جاهی بودند مانند طلحه و زبیر، اینان برای اعلام مخالفت خود دست به شمشیر بردند و امام جامعه اسلامی را وادار ساختند تا با بسیج نیروهای خود به مقابله با هرج و مرج در جامعه اسلامی بپردازد.

خطبه‌های نهج البلاغه به کرات از پیمان شکنی، بدعهدی و یا کاهلی کسانی یاد می کند که خود را شیعه علی(علیه‌السلام) می دانستند. امام علی(علیه‌السلام) در خطبه 25 نهج البلاغه خطاب به این مردم چنین می فرماید: "... به خدا می‌بینم که این مردم(شامیان) به زودی بر شما چیره می شوند، که آنان بر باطل فراهمند و شما در حق خود پراکنده و پریش، شما امام خود را در حق نافرمانی می‌کنید و آنان در باطل پیرو امام خویش. آنان با حاکم خود، کار به امانت می کنند و شما کار به خیانت. آنان در شهرهای خود درستکارند و شما فاسد و بدکردار، خدایا اینان از من خسته‌اند و من از آنان خسته، آنان از من به ستوه‌اند و من از آنان دل شکسته." و یا در خطبه 34 آنگاه که امیرالمومنین یاران خویش را برای پیکار با شامیان فرامی خواند خطاب به ایشان چنین می گوید:  نفرین بر شما که از سرزنشتان به ستوه آمدم...

هرگاه شما را به جهاد با دشمنان می‌خوانم چشمانتان در کاسه می گردد که گویی به گرداب مرگ اندرید و یا در فراموشی و مستی به سر می برید ... من دیگر هیچگاه به شما اطمینان ندارم و شما را پشتوانه خود نینگارم و در شمار یار و مددکار نپندارم." در میان این نافرمانی های بنا به گفته امیرالمومنین در خطبه 26 تنها یاور ایشان، خویشان و فرزندانشان بوده‌اند.

در مجموع در خلال خطبه های 25،29،39،69، 123 و 180 نهج البلاغه می توان ویژگی های زیر را درباره شیعیان و هواداران آن حضرت بیان کرد:

- سخنانشان تلخ و گزنده چون سنگ خاره،

- کردارشان کند،

-در بزم جوینده مرد گریز و در رزم پوینده راه گریز،

-بهانه گیر و مهلت خواه،

-فرمان نمی برند و پاسخ نمی گویند ،

-برای یاری دین گامی بر نمی دارند،

-نه گیرنده حق و نه ستیزنده و بازدارنده ستم ،

-مردمی رنگارنگ ،

-از حق گریزان ،

-به هنگام ستیز سست و ناتوان .

مجموع این عوامل گرد هم آمدند و سبب شدند تا امام علی(علیه‌السلام) در میانه میدان

صفین با شمار اندکی از یاران جانی خویش و فرزندانش تنها بماند؛ نبردی که می‌توانست شجره خبیثه اموی را از ریشه برکند، به حکمیت و در نتیجه به تثبیت پایه های حکومت اموی در شام بدل شد. همین پیمان شکنی ها نیز در دوره امام حسن(علیه‌السلام) رخ داد و منجر به صلح آن امام با معاویه شد. " سستی مردم در حمایت از امام (حسن) از مهم ترین دلایل اقدام امام برای اتخاذ موضع جدید (صلح با معاویه) بود... آنها (مردم) امام را مسئول خون کشتگان خود می انگاشتند ... وقتی که خبر فرار جمعی از سپاه به گوش امام رسید آن حضرت رو به مردم کرد و فرمود: شما با پدرم (در ادامه جنگ) مخالفت ورزیده و کار را به حکمیت کشاندید در حالی که پدرم موافق نبود، او شما را به ادامه جنگ فراخواند و شما ابا کردید تا این که به دیدار پروردگارش شتافت. پس از آن به سراغ من آمدید و بیعت کردید و قرار شد تا با هر کس نبرد کردم شما نیز بجنگید و با هر کس به صلح رفتار کردم شما نیز چنین کنید امروز به من خبر رسیده که اشراف شما به سوی معاویه رفته‌اند و با او بیعت کرده‌اند همین برایم کافی است، مرا در مورد دین و جانم فریب ندهید."(1)

چنانکه می بینید شیعیان در دوره امامان نخستین جز به پیمان شکنی رفتار نکردند امام علی و امام حسن(علیهماالسلام) را در جنگ با معاویه و امام حسین(علیه‌السلام) را در جنگ با کفر و نفاق یزید و ابن زیاد تنها گذاشتند، و به دلیل جبن و ترس آنان و خشونت و قساوت امویان واقعه خونین عاشورا رخ داد و باعث تحول عظیمی در جامعه شیعی آن زمان شد.

ویژه نامه اربعین حسینی

 رویارویی علوی - اموی 

جفایی که در خلال واقعه عاشورا و پس از آن بر امام حسین(علیه‌السلام) و خاندان گرامی ایشان رفت، از یک سو و افشاگری‌های حضرت زینب و امام سجاد(علیه‌السلام) از سوی دیگر سبب نوعی بیداری در میان شیعیان شد که اولین آن را در نهضت توابین می‌توان دید. آنها که از ترس امام را تنها گذاشته بودند، آنها که در شب عاشورا هنگامی که امام چراغ‌ها را خاموش کرد، رخت بر بستند و امام و خاندانش را تنها گذاشتند، آن دسته از شیعیان که دیر به میدان کربلا در آمدند، همه و همه در سال 65 هجری و تنها  پس از گذشت  4 سال از واقعه عاشورا به قیامی علیه خلافت اموی دست زدند. "

جنبش توابین

در سال 65 علیه حاکمیت اموی‌ها و برای از بین بردن قاتلین حسین بن علی(علیهماالسلام) برپا گردید. ... بعد از واقعه کربلا شیعیان کوفه که از عدم حمایت خود نسبت به امام حسین(علیه‌السلام) شرمنده شده بودند تصمیم گرفتند تا به گونه‌ای این شرمندگی را از چهره خویش بزدایند... سلیمان بن صرد خزاعی که پیرمردی از صحابه پیامبر و از یاران امام علی(علیه‌السلام) بود به رهبری جنبش برگزیده شد."(2) در این زمان شرق عالم اسلام، شامل حجاز و بخش‌هایی از عراق در اختیار حزب زبیریان یعنی عبدالله و مصعب ابن زبیر بود و حاکم زبیری کوفه در نظر داشت با خارج ساختن توابین از کوفه از دامنه مشکلات خویش بکاهد و از سوی دیگر حضور توابین در کوفه لشکرکشی شامیان به آن ناحیه را حتمی می‌ساخت، و این در حالی بود که زبیریان آماده رویارویی با سپاه شام نبودند. در نتیجه در اثر فریب حاکم زبیری کوفه، توابین از آن شهر خارج و راهی شام شدند، و پیش از آنکه شیعیان دیگر شهرها به آنها بپیوندند با سپاه شام رویارو شدند " رویارویی آغاز شد. روز اول دشمن شکست خورد اما از آنجا که در روزهای بعد همواره نیروی تازه نفس دشمن بدان‌ها ملحق می شد و تعدادشان افزایش می‌یافت به تدریج فشار بر توابین شدیدتر شد."(3)

در خلال روزهای نبرد، سرداران آنها از جمله سلیمان صرد خزاعی کشته شد و شیعیان مدائن و بصره نیز نتوانستند خود را به سپاه توابین برسانند و در نتیجه نهضت توابین شکست یافت. نهضت توابین چنانکه از نام آنها بر می‌آید تنها در صدد آن بودند تا قصور خود را نسبت به خاندان رسول با اهدای جان و خونشان جبران نمایند. ولی همین نهضت آغازی بر نهضت‌های اعتراضی علویان علیه امویان بود. اندک مدتی پس از نهضت توابین، مختار با اعلام خونخواهی امام حسین(علیه‌السلام) وارد کارزار شد و مدتی بیش از توابین دوام آورد. (سالهای 66و67 ه )

 مختار از شیعیان به نام کوفه بود و پس از واقعه کربلا مکرراً از انتقام گرفتن از قاتلین امام حسین(علیه‌السلام) سخن گفته بود، ولی به دستور ابن زیاد به زندان افتاد و پس از رهایی از زندان، راه مکه را در پیش گرفت و در واقعه حمله شامیان به مکه، در کنار دیگر مسلمانان غیور از خانه خدا و حرم دفاع کرد. و پس از آن برای ساماندهی شیعیان به کوفه بازگشت." مختار ... شیعیان را در محفل‌های خاصی فراهم می‌آورد و به عنوان نماینده محمد بن حنیفه آنان را به سوی خویش دعوت می‌کرد."(3) تجربه توابین نشان داده بود که قیام علیه امویان نیازمند برنامه ریزی و سامان دهی گسترده است لذا " مختار در پی افراد نیرومند و پر نفوذی بود که بتواند پایگاه اجتماعی خود را با داشتن حمایت  برخی از سران قبایل محکم کند."(4) شعار "یالثارات الحسین" و عمل به سیره امام علی(علیه‌السلام) از جمله مواردی است که رویکرد قیام مختار را به درستی روشن می‌سازد . به گونه‌ای که مختار به ابراهیم پسر مالک اشتر که به وی پیوسته بود دستور داده بود که به شیوه امام علی(علیه‌السلام) رفتار کرده و آغازگر جنگ نباشد.

وی در صدد بود با گردآوری شیعیان بر گرد یکی از فرزندان امام علی(علیه‌السلام) و یا فردی از خاندان بنی‌هاشم، راه نفوذ روز افزون امویان را سد سازد. " بر خلاف توابین که همه نیروهایشان از عرب‌ها بود، اغلب نیروهای مختار از موالی ایرانی و غیرایرانی بودند. اضافه بر آن جمعیت عربی نیز که شیعه بودند بدو ملحق شدند."(6) حضور موالی ایرانی در سپاه مختار آنچنان چشمگیر بود که گفته می‌شد در اردوگاه وی به جای عربی،  زبان  فارسی شنیده می‌شود. موالی که در دوره امویان مورد تحقیر و آزار آنان بودند، به کارهای پست گمارده شده و حتی از سوار شدن بر اسب منع می شدند، در قیام مختار نوعی رهایی از یوغ بردگی را می‌جستند.

از سوی دیگر این گروه حکومت عادلانه امام علی(علیه‌السلام) را به خاطر داشتند و با پیوستن به مختار درصدد بودند با براندازی امویان به حکومتی مشابه با حکومت امیرالمومنین دست یابند. البته همین عامل یکی از دلایل سقوط مختار را فراهم آورد و فرصتی به دشمنان داد تا با برانگیختن حساسیت‌های نژادی اعراب، چنین وانمود کنند که مختار درصدد برتری بخشیدن ایرانیان بر اعراب است و در نهایت مختار نه از سپاه شام که از سپاه مصعب بن زبیر شکست یافته، کشته شد.

قدرت‌یابی مختار و شیعیان، موقع زبیریان در کوفه و عراق را به خطر می‌انداخت و در نتیجه مصعب و عبدالله بن زبیر با دامن زدن به حساسیت اعراب به ویژه اشراف، راه را برای درهم شکستن سپاه مختار هموار ساختند. موضع گیری زبیریان در قبال سپاه ایرانی مختار بسیار نژادپرستانه و شبیه به مواضع امویان است " (وقتی) اشراف و زبیری‌ها بر شهر پیروز شدند، مصعب گفت که این موالی را بکشید، کفر آنها ظاهر گشته، کبر آنها زیاد شده و شکرشان (خضوع آنها در برابر اعراب) کم شده است."(7)

بعدها جمعی از بازماندگان سپاه مختار با گرایش به اندیشه‌های غلوآمیز نسبت به امام علی(علیه‌السلام)، فرقه کیسانیه را به وجود آوردند. اینان خود را پیرو محمد حنفیه می‌دانستند و بعدها با راه یافتن اندیشه‌های افراطی جزء غلات شیعه به شمار آمدند.

 

قیام زید بن علی بن حسین

"نواده امام حسین(علیه‌السلام)" از دیگر قیام‌های جدی در عصر اموی است که بیش از دو قیام گذشته دوام آورد یعنی در خلال سال‌های 118 تا 122 و در زمان هشام بن عبدالملک. وی کوفه را مقر قیام خود قرار داد، کوفه به واسطه تمرکز قبایل شیعه مذهب از پایگاه های بسیار معتبر شیعه به حساب می‌آمد، زید پس از استقرار در کوفه با مردم بیعت کرد، مواردی که در طی بیعت بیان می‌شود تامل برانگیز است " نکاتی که مردم بر سر آنها با زید بیعت کردند مبنای بیعت‌های بعدی در قیام‌های زیدی شد برخی از این نکات در بیعت توابین و پیروان مختار نیز وجود داشت. ... ما شما را به کتاب خدا، سنت رسول خدا، جهاد با ستمگران، دفاع از مستضعفین، کمک به محرومین، تقسیم فیء در میان اهل آن به طور مساوی، طرد ظالمین، دادن کمک به ما اهل بیت در برابر دشمنان خود می‌کنیم."

(8) زید دامنه نفوذ خود را فراتر از کوفه گستراند و برای این امر نمایندگانی را به دیگر شهرها فرستاد تا مردم را به بیعت وی بخوانند. زید توانست گروه زیادی از مردم نظیر فقها، مردم عامی، اشراف و حتی خوارج را در سپاه خود گرد آورد، که این خود بیانگر نکته‌ای اساسی است، دامنه اعتراضات مردمی نسبت به حکومت امویان چنان بالا گرفته بود که تنها جرقه‌ای لازم بود تا این انبار هیزم را به خرمن آتش تبدیل سازد. در این زمان مردم بر گرد هر آن کس که  علم مبارزه علیه امویان را برمی‌افراشت، گرد می‌آمدند و صد البته منتسبین به خاندان رسالت، از اقبال بیشتری برخودار بودند. "درگیری اصلی زید با نیروهای شامی بود، این نیروها برای چنین مواقعی در کوفه نگهداری می‌شدند. در مدت دو روز درگیری زید توانست بخش عمده‌ای از نیروهای شام را از بین ببرد اما طبیعی بود که با جمعیت دوازده هزار نفری سپاه شام و صفوف متراکم آنها، زید نمی‌توانست کاری صورت دهد."(9)

پیروان زید بن علی اندکی بعد یکی از گروههای فعال شیعی را تشکیل دادند، که البته جهات اعتقادی و نظری آنان با شیعیان تفاوت داشت آنان در فروع تا حد زیادی به اهل سنت و در کلام به معتزله و حنفیه شباهت داشتند ولی از نظر سیاسی ماهیت کاملاً شیعی داشته و یکی از گروه‌های شیعه، شناخته می‌شدند.

قیام زید بن علی به وسیله پسرش یحیی نه در عراق که در شرق عالم اسلام یعنی در خراسان دنبال شد. پس از شکست قیام زید بن علی، یحیی به ری و سپس به خراسان رفت. در آن زمان نصر بن سیار والی اموی خراسان بود. وی از سوی هشام دستور داشت، با جستجوی خانه به خانه یحیی را یافته و محبوس سازد، در همین اثنا ، مرگ هشام در رسید و ولید بن یزید به نصر دستور داد تا یحیی را آزاد کند. یحیی پس از آزادی از زندان به طوس رفت و در آنجا با حاکم طوس درگیر شده ولی با وجود سپاه پر شمار حاکم طوس، پیروز شد. ولی این پیروزی چندان دوام نیاورد و با رسیدن نیروهای نصر بن سیار، یحیی و یارانش به شهادت رسیدند.(126 ق) " خراسان با قیام یحیی بیش از پیش آماده یک شورش عمومی علیه بنی امیه گردید و بنا به نوشته مسعودی در آن سال هر فرزندی که به دنیا آمد نامش را یحیی یا زید نهادند."(10)

چنانکه می‌یابید جنبش‌هایی شیعی که در ابتدا در ناحیه عراق و منحصر به کوفه بود با یک جهش بزرگ به شرق عالم اسلام و به خراسان سرایت کرد. "شورش حارث بن سریج یکی از پر دوام‌ترین شورش‌های این ناحیه (خراسان) بوده و در سال 116 تا 127 ادامه یافته است... (این) شورش از جمله شورش‌هایی (بود) که بر ضد امویان در خراسان به وقوع پیوست و زمینه را برای شورش عباسیان و پیروزی آنان فراهم کرد.

... حرکت حارث ... جنبشی با انگیزه حمایت از دین و نیز برپایی عدالت بوده است. رهبری شورش با حاکمیت امویان مخالف بود و در حیطه خراسان بارها مساله شوری را برای تعیین حاکم مطرح کرد "(11) وی توانست طوایف گسترده‌ای از مردم را علیه امویان بسیج سازد. ولی "نصر بن سیار توانست وی را در نزدیکی مرو بشکند و ابن سریج در سال 128دستگیر و مقتول شد."(12) حمایت از خاندان نبوت با زنده کردن امید ظهور مهدی موعود را از اهداف وی برشمرده‌اند .

در این زمان قیام دیگری در شرف وقوع بود که توسط

عبدالله بن معاویه در خلال سال‌های 127 تا 131یعنی در سال‌های پایانی عمر حکومت امویان ساماندهی و عملی شد.

هنگامی که میان مروان بن محمد و ابراهیم بن ولید که هر دو دعوی حکومت داشتند، اختلاف افتاد شیعیان عراق از ضعف حاکم اموی آن ناحیه استفاده کرده و با عبدالله بن معاویه بیعت کردند. مردم کوفه که دشمنی دیرینه‌ای با امویان داشتند و خواستار جانشینی بنی هاشم بودند با عبدالله بیعت کردند، وی با حاکم اموی کوفه درگیر شد. یارانش وی را رها کرده و  او به جانب اصفهان و سپس خراسان رفت و در نهایت آنجا توسط ابومسلم خراسانی به قتل رسید. پس از عبدالله بن معاویه، دو پسرش محمد بن عبدالله معروف به نفس زکیه و ابراهیم بن عبدالله در دوره عباسیان به سال 145 در مدینه شورش کرده و کشته شدند.

آنچه آمد تنها مختصری از قیام‌های علوی در خلال سال‌های 65 تا 130 است که طی آن شیعیان به یکی از احزاب سیاسی معترض در دنیای اسلام تبدیل شدند، از ویژگی‌های این قیام‌ها آن است که همه آنها در صدد بودند با انتخاب فردی از خاندان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به عمر پر از شرارت حکومت امویان خاتمه دهند. و عباسیان نیز با زیرکی تمام از این موقعیت اجتماعی – سیاسی استفاده بردند.

 

 رویارویی علوی – عباسی 

عباسیان از این جو سیاسی شدیداً ضد اموی، استفاده کرده و به طور فراگیری از مردم برای فردی از خاندان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) بیعت گرفتند. داعیان عباسی ملزم بودند که همواره نام امام خویش را پنهان داشته و با شعار "الرضا من آل محمد " مردم را برای قیام علیه امویان آماده سازند. آنها دلیل پنهان ساختن نام امام خویش را در امان ماندن او از شر ماموران اموی بیان می کردند و با این فریب و نیرنگ توانستند به خواسته خود دست یابند و در نهایت آنان با پیروزی بر آخرین خلیفه اموی بر حکومت اسلامی دست یافتند.

در اینجا بود که یاران قدیم می‌توانستند برای آنها خطرناک باشند لذا دست به تصفیه گشودند، آنان برای آن که قدرت را یکسره از آن خود سازند با علویان به سختی و خشونت رفتار کردند به طوری که اولین خلیفه عباسی به دلیل شدت عمل و خونریزی "سفاح" لقب یافت. و این شیوه رفتار، سیره‌ای ثابت در میان عباسیان شد به طوری که "منصور (خلیفه دوم عباسی) با شکست و قتل محمد نفس الزکیه در 25 رمضان سال 145 در حجاز تا مدتی علویان را از مخالفت آشکار با عباسیان هراساند... خلیفه هادی عباسی با شیعیان و زیدیان به سختی رفتار می‌کرد."(13)

این رفتارهای خشونت آمیز منجر به قیام دیگری در میان علویان شد " رفتار خشونت آمیز هادی با علویان موجب شورش حسین بن علی از نوادگان حسن بن علی(علیهماالسلام) در موسم حج به سال 169 گردید که به آسانی در محل فخ در حجاز در هم شکسته شد. سر حسین را برای ارعاب شیعیان خراسان که از سیاست ضد علوی والی ولایت، در سال‌های آخر خلافت مهدی بیزاری می‌جستند به خراسان فرستادند. ... از میدان نبرد فخ موسس سلسله ادریسیان (که یک حکومت شیعی بود) به مراکش گریخت و یحیی بن عبدالله به دیلم در آمد. با آن که علویان زیادی به سواحل جنوبی دریای خزر آمده بودند. یحیی نخستین کس از علویان بود که مردم جنگاور این ناحیه به حمایتش برخاستند."(14)

سلسله ادریسیان که یک حکومت شیعی مذهب بود در اقصای غرب قلمرو اسلامی تشکیل شد و چنانکه خواهیم گفت علویان نواحی جنوب دریای خزر نیز توانستند حکومتی مستقل از عباسیان در آن نواحی تشکیل دهند. سخت گیری‌ها و سخت کشی‌های عباسیان سبب شد که گروه‌های شیعی به حواشی قلمرو اسلامی که دور از مرکز و دور از دسترس سرداران عباسی بود، مهاجرت کرده و در آن نواحی مستقر شوند.

چنانکه می‌دانید مامون در ابتدا کوشید با اعلام ولایت عهدی امام رضا(علیه‌السلام) از همان حیله اجدادش در بسیج افکار عمومی بهره گیرد ولی بعد دریافت که دیگر این حیله کارساز نیست و دست به قتل امام گشود و از همان ایام به همان شیوه اسلاف خویش عمل کرد. و برای آن که میانه خود را با خاندانش اصلاح کند مرکز حکومت را دوباره به بغداد منتقل کرد و خراسان و شرق عالم اسلام را به طاهریان ایرانی  تبار سپرد  "سرحدات شرقی در سال 219 پهنه قیام علوی نیز بود. این قیام را یکی از نوادگان حسین به نام محمد بن القاسم که در طالقان جوزجان خروج کرد رهبری می‌نمود اما سرانجام به دست لشکریان عبدالله بن طاهر گرفتار آمد.... ولی بزرگترین خطری که موقع طاهریان را در ایران تهدید می‌کرد از سوی ولایات ساحلی دریای خزر بود. ... اسلام دیر به این ناحیه رسید و عرف و آداب ایرانیان باستان در آنجا دیرتر پائید اما هنگامی که جای پایی در آنجا یافت گروه‌هایی از مردم ناحیه با گزینش اشکال آیین تازه خصوصاً تشییع زیدی بر تفکیک و تفریق همیشگی خود تاکید ورزیدند."(15)

جنبش انقلابی شیعیان زیدی در طبرستان در واقع نخستین تجلی خیزشی است که تا آن زمان ایرانیان شمالی و برتر از همه دیلمیان را در کام خود کشید و صفت ممیز سده چهارم و اوایل سده پنجم شد. "دهه‌های میانه سده سوم شاهد گسترش فعالیت دعات گوناگون علوی بود... خطر بسیار بزرگی که دستگاه خلافت را تهدید می‌کرد نهضت حسین بن زید در طبرستان بود ... حسن بن زید معروف به داعی کبیر از ری به طبرستان آمد و عامه مردم وی را به امیری شناختند."(16)

علویان در طبرستان و سپس در دیلمان و مشرق گیلان در خلال قرن چهار و اوایل 5 ، حکومتی مستقل از خلفای عباسی تشکیل دادند، که در آن زمان کاری غریب به شمار می‌آمد. چرا که حکومت‌های قدرتمندی چون سامانیان و صفاریان و بعدها غزنویان،  در این ایام برای نشان دادن مشروعیت خویش نیازمند تائید خلیفه بودند و برای جلب  نظر وی هدایای پر بها و مالیات‌های گزاف برای وی ارسال می‌کردند، ولی داعی کبیر و جانشینان وی در این ولایات مستقل از خلفای عباسی و به عدل حکومت کردند به طوری که علمای سنی مذهب نیز بر عدالت و تقوای ایشان گواهی می‌دادند. جنبش علوی در میان دیلمیان بیش از سایر ولایات شمالی پائید و از میان همان‌ها دودمانی برخاست که توانست مرکز خلافت را در دست گیرد. آل بویه در ابتدا زیدی مذهب بودند ولی بعد به مذهب امامیه در آمدند و "علی عماد الدوله"، "حسن رکن الدوله" و "احمد معزالدوله" از نخستین امرای این سلسله شیعی و " فناخسرو عضدالدوله " قدرتمندترین آنها در ایران هستند. در زمان آل بویه بود که برای اولین بار در ایران، تعزیه و گریستن بر امام حسین(علیه‌السلام) و یارانش و بزرگداشت واقعه کربلا به طوری جدی پیگیری و انجام شد.

اما آل بویه بر خلاف قیام‌های شیعی پیش از خود که هوای براندازی حکومت عباسی را در سر داشتند، بدین کار مبادرت نکردند زیرا اکثریت جامعه اسلامی را اهل تسنن تشکیل می‌دادند و آنها نیز خلیفه را سایه خدا بر زمین می‌دانستند و در نتیجه براندازی خلفای عباسی می‌توانست عواقب وخیمی برای آل بویه فراهم آورد، آنها به جای براندازی خلفا به تضعیف آنان دست گشودند و برای خلیفه نه مقام دنیوی که تنها مقام معنوی قائل شدند. در اثنای دستیابی آل بویه بر بغداد و مقر خلافت ، گروه شیعی دیگری( البته اسماعیلی مذهب) در مصر به قدرت رسیدند و سلسله خلفای فاطمی را در سال 357 تاسیس کردند که تا سال 560 دوام آورد. پیروزی اسماعیلیان بر امرای عباسی در آن نواحی، سبب قدرت یابی این گروه از شیعیان در دیگر نقاط  شد.

عبدالملک عطاش رهبر اسماعیلیان ایران در قرن 5، یکی از افراد پر شور خود به نام حسن صباح را به مصر فرستاد تا حمایت امام فاطمی را برای مقابله با ترکان سلجوقی جلب نماید، ولی حسن از این سفر طرفی نبست و خود به ایران بازگشت و با تمهیداتی که اندیشیده بود اسماعیلیان ایران را به نیروی نظامی تبدیل کرد که اهرم فشاری بر حکام این منطقه بودند. گرچه دولت اسماعیلی که حسن صباح پی افکند پراکنده و محدود به قلاع گسترده در دامنه‌های زاگرس، البرز و شمال افغانستان فعلی بود ولی از قدرت و نفوذ فوق العاده‌ای برخوردار بود. این دولت نسبت به دولت‌های همجوار خویش مانند سلجوقیان ، خوارزمشاهان و غوریان از عمر طولانی تری برخوردار شد، به طوری که در نیمه دوم قرن 5 شکل گرفت و به دست مغولان در سال 652 منقرض شد .

پس از حمله مغولان و انقراض خلافت عباسی، استیلای بیگانگان بر سرزمین‌های اسلامی آغاز شد ، در این دوران تنها قیام شیعی ناب قیام سربداران است که در پایان دوره ایلخانان در شرق ایران شکل گرفت، پس از آنها دسته‌جات شیعی دیگری نیز دست به شورش زدند ولی در اعتقاداتشان بسیار راه به خطا رفتند به طوری که میان باورهای آنها با آیین تشیع تفاوت بسیار است .

 

پی‌نوشت‌ها:

1- جعفریان رسول – تاریخ سیاسی اسلام – تاریخ خلفا. انتشارات دلیل .صص 369 و 70.

2- همان ص 507

3- همان ص 514

4- همان 520

5- همان ص 521

6- همان ص 522

7- همان ص 523

8- همان ص 654

9- همان ص 662

10- همان ص 691

11- همان ص 703 و 4

12- تاریخ ایران (پژوهش دانشگاه کمبریج )ج 4 - ص49

13- همان ص 60

14- همان ص 62

15- همان ص 88

16- همان ص 91

گروه دین و اندیشه سایت تبیان

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName