• تعداد بازديد :
  • چهارشنبه 1383/11/07
  • تاريخ :

نور هدایت هادی

امام(ع) تحت مراقبت شدید

افتراها و خبر چینى‏ها با شكست روبرو گردید

نقش امام(ع) و موضع وى در حوادث

موضع عباسیان در برنامه ریزى امام(ع)

قیام هاى علویان و دعوت براى رضا از آل محمد (ص)

امام هادى علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود، در محیطى بسیار سخت ‏و در وضع بسیار دشوار مى‏زیست  و هم عصر حكومت ‏«متوكل‏» بود كه به دشمنى‏ با امام (ع) و تعقیب یاران وى و در هم شكستن پایگاه هاى او زبانزد بود و هر روز در اینگونه اعمال  پیشتر مى‏رفت و در دستگاه حاكم نیز این بد رفتاری ها گسترش مى‏یافت تا آنجا كه متوكل خطر بحران حكومت‏ خویش را احساس ‏كرد و بر آن شد تا با  دو روش توأمان در یك اقدام،از بحرانى ‏تر شدن وضع ‏جلوگیرى كند.

1- حمله بردن به یاران امام(ع) و پایگاه هاى او و آزردن آنان و از میان برداشتن آثار شیعیان، تا بیش از پیش دچار وحشت گردند و آنان را خوار گرداند. او به این اعمال دست زد و به اندازه‏اى پیش رفت ‏كه قبر امام حسین(ع) را ویران ساخت و آثار آن را از میان برد. (1)

2- امام (ع) را از پایگاه هاى او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن ‏و پراكندن پایگاه هاى ایشان باشد، و سازماندهی آن را از بین ببرد و آنان را از پیروزى نا امید گرداند. متوكل دریافت كه اگر امام هادى(ع) از مراقبت او دور باشد یعنى در مدینه بماند، برای دولت او خطر بسیاری خواهد داشت. پس ‏دستور داد تا آن بزرگوار را به سامره آورند تا  حركات و سكنات ایشان را تحت نظارت داشته باشند.

متوكل به امام(ع) نامه‏اى نوشت و او را دعوت كرد كه با هر كس از خانواده و دوستان خود كه بخواهد به سامره آید. متوكل به نحوى به این‏ اقدام دست زد كه امت بر علیه او شورش نکند. این روش همان بود كه خلیفه های پیش‏ از او نیز عمل كردند. مامون با حضرت رضا(ع) همچنین كرد و با حضرت ‏جواد(ع) نیز به این روش اقدام نمود و كوشیده بود كه آنان در محیط دستگاه ‏دولت به سر برند تا زیر نظر نگاهبانان قصر باشند.

متوكل به وسیله یحیى بن هرثمه، یكى از فرماندهان ارتش خود، نامه‏اى ‏به امام فرستاد و گروهى سپاهى با یحیى همراه كرد تا به مدینه روند و فرمان‏ داد تا خانه امام را بازرسى كنند و در پى مدركى باشند كه امام را محكوم به ‏توطئه و اقدام علیه دولت او كند، سپس او را به سامره آوردند.

وقتى مردم مدینه از موضوع آگاه شدند، سر و صدا راه افتاد و عمل‏ «ابن هرثمه‏» را محكوم کردند تا جائی كه ابن هرثمه كوشید آنان را خاموش ‏سازد و نزد آنان سوگند یاد كرد كه دستورى كه متضمن آسیب رسانیدن به ‏امام(ع) باشد، ندهد. (2)

این امر دلیل آگاهى مردم مدینه از سوء نیت ‏حكمرانان نسبت به امام بود.

«ابن هرثمه‏» گوید:« سپس سراى او را بازرسى كردم و در آن جز قرآن و دعاها و كتب علمى چیزى نیافتم . (3)

امام هادى(ع) همراه فرزند خود«عسكرى‏» نوجوان، با ابن هرثمه، مدینه را به سوى سامره ترك كرد. یك روز پس از رسیدن به سامره، متوكل،امام (ع) را دعوت كرد و یاران متوكل به استقبال او رفتند و متوكل نیز شرایط  تعظیم و تكریم به جاى آورد و احترامات خود را به امام(ع) مرعى داشت. ‏سپس او را به منزلى فرستاد كه پیشاپیش براى وى آماده كرده بود.

متوكل با این روش مزورانه، خواست برنامه سیاسى و دشمنى دیرینه ‏خود را با امام(ع) زیر پوشش قرار دهد. متوكل با احضار امام(ع) وى را به اقامت اجبارى ملزم ساخت و واداشت تا زیر مراقبت ‏شدید كاخ زندگانى‏ كند. بارى همه حركات و سكنات امام(ع) با دقت تمام زیر نظر قرار گرفت.


امام(ع) تحت مراقبت شدید

هدف متوكل از احضار یا دعوت امام(ع) به سامره نزد خود و نزد یاران خود، محو كردن او در حاشیه دربار خلافت‏ بود تا حتى الامكان گوش و چشم او را تحت نظر داشته باشد و هیچ نكته زندگانى او چه صادر، چه وارد، از نظر دور نماند.

امام با خویشتندارى در برابر آنان تظاهر می كرد كه آنچه درباره ‏وى عمل مى‏كنند مورد قبول اوست و بهر حال با سیاست دولت عباسیان ‏موافق است. دعوت به ضیافت را از طرف آنان مى‏پذیرفت و بر خوانشان ‏مى‏نشست و در مجالس و مراسم آنان شركت مى‏جست. (4)

این موضع امام(ع) در برابر دولت، مسامحه یا چشم پوشى یا فروتنى ‏نبود. زیرا چنین چیزى با شخصیتى مانند شخصیت امام(ع) مطابقت نداشت.

هر گونه فروتنى امام هادی(ع) در برابر دستگاه به این معنى بود كه بر ضد مصالح‏ عالى اسلام رفتار كرده است. اگر دولت احساس می كرد كه امام(ع) از مواضع خود چشم پوشیده است، بالاترین مقام و موقعیت و جاه و جلال را تقدیم ‏وى می كرد، بى آنكه وى را وادار به اقامت اجبارى و مراقبت ‏شدید كند.

امام(ع) توجه داشت كه سیاست‏ ستمگرانه آنان نسبت به او روز بروز تندتر و بیشتر مى‏شود تا جائی كه متوكل در پایان حكومت‏ خود به علت‏ سعایتها و خبرچینى‏ها بر ضد امام(ع)، او را زندانى كرد. آن اخبار، متوكل را هوشیارمی كرد و شك را در او بیدار مى‏ساخت و وادارش مى‏نمود تا خانه امام(ع) را در مراقبت ‏شدید قرار دهد تا از درستی اخبار آگاه شود.


افتراها و خبر چینى‏ها با شكست روبرو گردید

1- همه خبرها و افتراها همیشه با شكست روبرو می گردید، بى آنكه ‏از نظر كشف اطلاعات درباره حقیقت كار و فعالیت هاى امام(ع) به نتیجه برسد.

جاسوسان خلیفه، همیشه وقتى باز می گشتند تاكید می كردند كه در سراى آن‏ بزرگوار(ع)، چیزى كه مایه شك باشد وجود نداشته است. (5) این خبر به ‏متوكل آرامش می داد و نسبت به حضرت امام(ع)، قدردانى و احترام خاصى ‏ابراز می داشت.

امام هادى(ع) هر بار كه خانه‏اش مورد بازدید قرار می گرفت، موفق ‏مى‏شد آنچه را كه مشكوك بود پنهان سازد زیرا پول ها و نوشته‏هائى به حضرتش‏ فرستاده مى‏شد كه لازم بود از نظر دولت پنهان ماند. هر گاه می خواست كارى‏ را كه آشكار شدن آن از نظر دولت براى او(ع)، محظورى داشت، پنهان دارد، روش رمز به كار مى‏برد. (6)

2- هر وقت ‏سراى امام(ع) مورد بازرسى قرار می گرفت، با نهایت‏آرامش و سكون، خود را به بى اعتنائى مى‏زد و طورى وانمود مى‏فرمود كه‏ از بی گناهى خود اطمینان دارد. به پاسبانانى كه براى تجسس مى‏آمدند كمك ‏می كرد تا ماموریت‏ خود را انجام دهند. براى آنان چراغ مى‏افروخت و اطاق هاى خانه را به آنان نشان می داد تا براى دولتیان ایجاد شبهه نشود كه او فعالیت‏غیر عادى دارد.

اگر امام(ع) جز این، موضعى اتخاذ مى‏فرمود، با رفتار خود شك ‏حكمرانان را در مورد فعالیت هاى خویش بر مى‏انگیخت. بارها خانه امام را بازرسى می كردند و آن در اثر سخن چینی هاى‏« بطحانى‏» نزد متوكل بود كه مى‏گفت امام داراى پول و اسلحه مى‏باشد و متوكل بی درنگ به‏« سعید» حاجب، فرمان می داد به خانه امام(ع) حمله برد و هر چه پول و اسلحه به دست مى‏آورد نزد او آورد.

یك بار«سعید» به وسیله نردبانى از خیابان وارد پشت بام خانه امام(ع) گردید و در تاریكى از نردبان پائین آمد و نمى‏دانست چگونه وارد اتاق ها شود. امام هادی(ع) با كمال آرامش او را ندا در داد و فرمود:«اى سعید بر جاى خود ‏باش تا شمعى برایت بیاورم‏». سعید گفت: بر جاى خود ماندم تا شمع آوردند.

در نور شمع پائین رفتم. او را دیدم، عبائى پشمین بر تن و كلاهى از همان جنس‏ بر سر داشت و سجاده او به حصیرى در برابرش گسترده، روى به قبله دارد.

پس مرا گفت:«این هم اطاق ها ». وارد آن غرفه‏ها شدم ‏و بازرسى كردم و چیزى نیافتم‏.

سعید كوشید از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اما امام(ع) این آیه را تلاوت كرد:

و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون؛ ( زود است كه ستمگران بدانند به چه گرفتارى دچار خواهند گشت.) (7)

در رویدادى دیگر به متوكل خبر رسید كه از شهر قم كه یكى از مراكز طرفداران امام(ع) بود، اموالى به حضرت او فرستاده‏اند. متوكل به وزیرخود« فتح بن خاقان‏» دستور داد كه مراقب اوضاع باشد و نتیجه را به او خبردهد. وزیر گماشته خود را كه ابو موسى نام داشت بر این امر گماشت تا جریان را زیر نظر گیرد و برای او خبر آورد. (8) .



نقش امام(ع) و موضع وى در حوادث

امام در سامره زیر نظر جاسوسان متوكل شب و روز مورد مراقبت بود و می كوشید طبق آن وضع دشوار رفتار كند و كارهاى خود را در آن محیط سخت‏ انجام دهد. فعالیت هاى ایشان در آن دایره پر تشویش محدود می شد و حتى الامكان ‏می كوشید بر خوردى روى ندهد. امام با توجه به فشار و مراقبت ‏شدیدى كه ‏متوجه خود و یاران ایشان بود، حركت‏ خود را در دو زمینه آغاز كرد:

الف-  آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمى خود به صورت پاسخ ‏گفتن به شبهه‏ها و جواب به پرسش هائى كه خلیفه از او می كرد، تا آن امام را در تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آید. مثلا متوكل از«ابن سكیت‏» خواست مساله‏اى پیچیده و دشوار در حضور او مطرح كند و از امام(ع) جواب ‏آن را بخواهد. «ابن سكیت‏»، برخى مسائل را كه خیلی دشوار می دانست از امام پرسید و امام در آن مبارزه و مباحثه پیروز گردید.

«یحیى بن اكثم‏»، به متوكل گفت:« دوست ندارم پس از پرسش هاى من‏ از این مرد چیزى پرسیده شود زیرا وقتى آشكار گردد كه او دانشمند است رافضیان- شیعیان- ‏تقویت می گردند.» (9)

امام(ع) پاسخ پرسندگان را می داد و شبهه‏هاى كفر آمیز را كه در اجتماع او رایج بود رد می كرد. (10)

ب- پشتیبانى از پایگاه هاى خود و توجه داشتن به آنها تا در خور امكان، نیازشان را برطرف سازد و كوشش در آموزش آنان و تقویت ایمانشان به شخص‏ امام(ع) به عنوان این كه در همه كارها، فرمانده عالى آنان است.

امام با كوشش خستگى ناپذیر و فراوان، هم خود را براى تجدید فعالیت ‏پیروان خود مصروف می داشت. هر وقت فرصت این كارها دست می داد و امكان ‏فعالیت پیش مى‏آمد، پایگاه هاى خود را با هر روشى كه امكان داشت تقویت ‏می كرد تا در برابر مشكلات، نیروهاى پایدارى به دست آورند و مجهز و آماده ‏باشند.« براى امام هادى(ع) از راه هاى پنهانى و آشكار، و در هر صورت‏ ممكن، پول هاى سرشار از قبیل خمس و زكات و خراج مى‏رسید و آنها را در مصالح عمومى اسلام به مصرف مى‏رسانید تا جنبش فرو ننشیند. این فعالیت ها البته دور از چشم حكمرانان و مركز حكومت عباسیان بود. (11)


موضع عباسیان در برنامه ریزى امام(ع)

اما حكمرانان عباسى براى به دست گرفتن كارهاى امام(ع) و عارى ‏كردن برنامه امام از هر گونه تاثیر و لگام زدن بر معارضه او، با روش هاى زیرعمل می كردند:

1- صف آرایى در برابر امام(ع) و به مبارزه طلبیدن او(ع) از نظرعلمى.

در این مورد، نقشه‏هاى آنها با شكست روبرو گردید زیرا چنان كه گفتیم، امام(ع) پاسخ پرسش ها و استفتائات آنان را می داد.

2- كوشش در جلب امام و كشانیدن او به طرف خود و نزدیك ساختن او به دربار تا افكار وى(ع) بى ثمر و بى تاثیر گردد و از پایگاه هاى توده‏اى خود دور افتد. مى‏توان موضع امام(ع) را در پذیرفتن و اظهار موافقت براى حضور یافتن در سامره و همراهى با آنان چنین تفسیر كرد:

الف: حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پیش مى‏آمد و مخالفت و امتناع آشكار امام از حضور یافتن در مجلس متوكل به این نتیجه مى‏رسید كه ‏حكومت را بر ضد خود تحریك كند و خارج شدن خود را از مدینه، صورت‏ دشمنى با آنان دهد. چنان كارهائى، با سیاست گام به گام و مرحله به مرحله‏اى ‏كه امام در مقابل دولت ترسیم كرده بود وفق نمی داد.

ب: امام(ع) می خواست، سخن چین ها و افتراهاى بعضى از جاسوسان‏ را كه خواستار گرفتارى و آزردن او بودند، بداند.عبد الله بن محمد كه در مدینه مسئول سپاه و نماز بود، متوكل را متوجه خطرى كرد كه از جانب امام ‏او را تهدید مى‏نمود. او معتقد بود كه فعالیت هاى امام(ع) در مدینه، علیه سلامت ‏و امنیت دولت است. او با سخن چینى و نشر خبر، شایع كرد كه در خانه امام(ع) علاوه بر اسلحه، نامه‏هائى نیز وجود دارد. از این رو بود كه امام(ع) مى‏خواست در برابر حكام طورى حركت كند كه شك و بیمى در دل ها برنیانگیزد تا شاید بتواند فرصتى به دست آورد و در زمینه‏هاى لازم به فعالیت پردازد و تحرك و كوشش را دوباره آغاز كند.

ج: امام(ع) شاید با زیستن در محیط طبقات حاكم و با نفوذ دولت ‏مى‏خواست به این امر توفیق یابد كه در میان آنان سخن حق را رایج گرداند و از موضع عادلانه خود دفاع كند - که این احتمال درست نیست- زیرا آنان براى ‏شخصیت امام احترام قایل بودند و علم و نسب و شرافت او را بزرگ می داشتند و مى‏ستودند. امام(ع)، به این جهت مى‏توانست در سطوح بالا، محبت و احترام و توجه آنان را به خود جلب كند.

د- امام در آن هنگام این مساله را می دانست كه طبیعت ‏حكومت عباسى، سراپا بر اساس حسب و نسب مبتنى است و نسبت ها و پیوندهاى خانوادگى و مصالح شخصى و واسطه انگیزى، پایه آن است. امام اندیشید كه مى‏توان از این‏ واقعیت به سود اسلام بهره جست و كوشید تا از فشار و ستم نسبت به مردم خود بكاهد و خطرهایى را كه به آنجا متوجه است براند.


قیام هاى علویان و دعوت براى رضا از آل محمد(ص)

یکی دیگر از نگرانی ها و وحشت فرمانروایان، شورش علویان بود. از این رو بود كه عباسیان در برابر آن، موضعى قاطعانه می گرفتند تا پیش از آن كه رشد یابد و گسترش پیدا كند، آن را در نطفه خفه كنند و بقایاى آن را تعقیب نمایند تا از دست آن آشوب ها رهائى یابند. بدیهى است كه این چاره گرى و جلوگیرى، با همه وسایل قهرآمیز و سركوبى وحشیانه صورت می گرفت.

در این نظرگاه كینه آمیز نسبت به علویان، یعنى حركت ضد علوى، بین ‏خلیفه و فرمانده و وزیر و سایر بندگان و تركان كه در آن اوقات در سامره ‏پایتخت عباسیان پر بودند، تفاوتى وجود نداشت. چنانكه طبقه ذی نفع و برخوردار از همه امتیازهاى طبقاتى و همه فرماندهان و متنفذان كه اعلام ‏صلح و جنگ در دست آنان بود نیز در آن حركت ضد علوى مانند دیگران ‏بودند.

در آن هنگام، دولت عباسیان به علت ‏سیاست ظالمانه خود دچار ناتوانى ‏و پاشیدگى و گسیختگى شده بود و از اندك جنبش علویان به وحشت در مى‏افتاد و از سایه آنان نیز به هراس گرفتار مى‏آمد. از این روى، در مقابل آنان روشى‏ خشن پیش مى‏گرفتند و شورشیان را به بدترین عقوبت مى‏آزردند.

شورشیان علوى اگر در خود احساس قدرتى می كردند و پیروانى فراهم ‏مى‏آوردند، در مى‏یافتند كه باید برنامه‏اى تهیه كنند و نقشه‏اى طرح نمایند تا بر ضد حكمرانان فاسد و منحرف خروج كنند. بیشتر شورش ها با شعار- « رضا از آل محمد»- مردم را فرا می خواندند و منظورشان از آن شعار، بهترین شخص‏از آل محمد(ص) بود و به اعتقاد آنان كسى بهتر از حضرت امام هادى(ع) وجود نداشت.

شورشیان با آن شعار همه گیر و گسترده، روش جنگى جالبى به كارمى‏بردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابیان شكست ‏خوردند، امام در برابر دستگاه حاكم، در موضع اتهام و گرفتارى قرار نگیرد. و خوب‏ می دانستند كه امام(ع) زیر نظر جاسوسان و خبرچینان دولتى قرار دارد و اگر بر ضد حكومت، به ایجاد عصیان و تمرد متهم گردد ممكن است به قتل برسد.

بارها به این حقیقت اشاره كرده‏ایم و به تاكید گفته‏ایم كه امامان(ع)، مبارزه مسلحانه و رویارویى مستقیم را با حكومت وقت به شورشیان علوى‏ محول می كردند تا وجدان و اراده امت را برانگیزند و آنان را بر ضد انحراف ‏دولت به مقاومت آموخته كنند. آنان با فداكارى مستمر و پیوسته مى‏كوشیدند تا وجدان و اراده اسلامى را از سقوط نگاه دارند.

امامان(ع)، مخلصان ‏و طرفداران خود را پشتیبانى می كردند اما به صورت مستقیم یا از گذرگاه ‏تعلیماتى كه در دل افراد پایگاه هاشان مؤثر واقع می شد و آنان را وادار می كرد تا علیه دولت دست به عصیان مسلحانه زنند.

اما به جهت تنگى مجال و مقال نمى‏توان وارد این بحث‏ شد كه همه ‏شورشیان علوى بر اساس آگاهى اسلامى در تطبیق احكام اسلام و زیر نظر رهبرى ‏امام معصوم دست به شورش مى‏زدند یا نه. اما عقیده شایع این بود كه هدف ‏بیشتر آنان همان بوده است. (12)


پى‏نوشت ها:

1- كامل،ج 5، ص 304.

2- مروج الذهب، مسعودى، ج 4، ص 84 .

3- تذكره ابن جوزى و موسوعه، ص 93.

4- تاریخ غیبت، ص 142.

5- همان .

6- همان.

7- سوره شعرا/227، ارشاد، ص 310 / فصول مهمه، ص 296.

8- مناقب، ابن شهر آشوب، ج3، ص 515.

9- مناقب، ج 3، ص 507.

10- احتجاج، ج 2، صص 251-260.

11- مناقب ج 3، ص 512.

12- براى تفصیل بیشتر به تاریخ غیبت، نوشته صدر و مقاتل الطالبین مراجعه شود.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName