• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2149
  • پنج شنبه 17/2/1383
  • تاريخ :

رساله‏ توحید مفضل


«توحید مفضل‏» حاوى مطالب سودمندى در مورد خلقت انسان و جهان و اثبات وجود خداى متعال و علم و قدرت و حكمت اوست كه امام صادق علیه السلام در چهار جلسه براى مفضل بیان فرمودند و مفضل با اجازه‏ امام مى‏نوشت.

این رساله‏ پر ارج كه توسط علامه مجلسى و برخى دیگر از دانشمندان ترجمه (1) و چاپ شده براى همگان مفید و سودمند، و مطالعه‏ آن براى همه‏ علاقمندان به مسائل توحید و متفكران در آیات عظمت الهى لازم است.

«سید بن طاوس‏» در«كشف المحجه‏» به فرزند خود توصیه مى‏كند كه این رساله را مطالعه نماید (2) ، و در جاى دیگر نیز مى‏فرماید: كسى كه به سفر مى‏رود از كتابهایى كه باید همراه داشته باشد یكى توحید مفضل است. (3) اینك به اختصار به معرفى این رساله مى‏پردازیم و براى تبرك، ترجمه‏ فرازهایى از آن را ذكر مى‏كنیم:

مفضل، خود در مقدمه‏ رساله مى‏گوید:

«روزى به هنگام غروب در مسجد پیامبر(ص) نشسته بودم، و در عظمت  پیامبر و آنچه خداوند بدان بزرگوار از شرف و فضیلت عطا كرده مى‏اندیشیدم... ناگاه ‏«ابن ابى العوجاء» كه یكى از لامذهبان آن زمان بود وارد شد، و در جائى نشست كه‏ من سخن او را مى‏شنیدم، چون قرار گرفت مردى از دوستانش نیز در رسید و نزدیك او نشست،ابن ابى العوجاء و دوستش به ترتیب درباره پیامبر(ص) مطالبى بیان داشتند.

پس از این گفتگو سخن از آفریدگار جهان به میان آوردند، و حرف را بدانجا رساندند كه جهان را خالقى و مدبرى نیست، و همه چیز بدون خالق و مدبر از طبیعت پدید مى‏شود، و پیوسته چنین بوده و چنین خواهد بود!

چون این سخنان واهى از آن بدور مانده از رحمت ‏حق شنیدم،از شدت خشم خود دارى نتوانستم و گفتم:اى دشمن خدا، زندیق و بى دین شدى و پروردگارى كه ترا به بهترین تركیب و صورتى آفریده و ترا از حالات گوناگونى گذرانده تا به این حدت رسانده است انكار كردى، اگر در خود اندیشه كنى و به حس و دریافت ‏خود رجوع نمائى بى‏تردید دلایل پروردگار و آثار آفرینش خداى متعال در تو مستقر و شواهد وجود خدا و قدرت او، و برهان علم و حكمتش در تو آشكار و روشن است.

ابن ابى العوجاء گفت:«اى مرد! اگر تو از متكلمانى (كسانی كه از بحث عقاید آگاهى داشتند و در بحث و جدل ورزیده بودند) با تو به روش آنان سخن بگویم، و در آن صورت اگر ما را مجاب سازى ما از تو پیروى كنیم، و اگر از آنان نیستى سخن گفتن با تو سودى ندارد. و اگر از یاران جعفر بن محمد صادق هستى،او خود چنین با ما سخن نمى‏گوید، و به این طریق با ما مجادله ‏نمى‏كند،او گفتار ما را بیش از آنچه تو شنیدى بارها شنیده و دشناممان نداده ودر پاسخ ما از اندازه بیرون نرفته است،او آرام و بردبار و خردمند و متین است، و هرگز خشم و سفاهت‏بر او چیره نمى‏شود و از جاى بدر نمى‏رود، سخنان و دلایل ما را مى‏شنود آنچه در خاطر داریم بر زبان مى‏آوریم و گمان مى‏كنیم بر او پیروز شده‏ایم، آنگاه با كمترین سخن دلایل ما را باطل مى‏سازد و با كوتاهترین كلام حجت را بر ما تمام مى‏كند چنان كه نمى‏توانیم به پاسخ بر آئیم. اینك تو اگر از اصحاب اویى چنان كه شایسته‏ اوست‏ با ما سخن بگو.»

من اندوهناك از مسجد بیرون آمدم و در آنچه اسلام و مسلمانان به كفر این ملحدان و شبهات ایشان در انكار آفریدگار مبتلا شده‏اند فكر مى‏كردم، پس به خدمت ‏سرورم امام صادق علیه السلام رفتم، امام چون مرا افسرده و اندوهگین دید، پرسید: ترا چه مى‏شود؟

من سخنان آن دهریان را به عرض رساندم، فرمود:

«براى تو از حكمت آفریدگار در آفرینش جهان و حیوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جاندارى از انسان و چهارپایان و گیاهان و درختان میوه ‏دار و بى میوه و گیاهان خوردنى و غیر خوردنى بیان خواهم كرد چنانكه عبرت گیرندگان از آن عبرت گیرند و بر معرفت مؤمنان افزوده شود، و ملحدان و كافران در آن حیران بمانند، بامداد فردا نیز نزد ما بیا.»

از این توفیق نایاب سخت ‏شاد شدم و به خانه آمدم، و درانتظار آن وعده‏ جانبخش شب بر من دراز شد.


مجلس اول

بامداد به خدمت امام شتافتم، و رخصت طلبیده در آمدم و ایستادم، پس به حجره‏اى دیگر داخل شدم و امام مرا به خلوت خویش طلبید، چون نشستم فرمود:

«مفضل، گویا شب بر تو در انتظار وعده‏ ما طولانى شد؟»

عرض كردم: آرى سرور من.

و امام آغاز كرد:

«اى مفضل! خدا بود و هیچ چیز پیش از او نبود. و او باقى است و بودنش را نهایت نیست، حمد و ستایش سزاوار اوست كه به ما الهام فرمود، و شكر و سپاس ویژه‏ او كه برترین مراتب علوم و رفیع ترین قله‏هاى سرافرازى را به ما عطا كرد، و ما را بر همه‏ آفریدگان به علم خویش برگزید، و به حكمت ‏خود ما را بر آنان گواه ساخت‏» مفضل مى‏گوید: اجازت خواستم تا آنچه را امام مى‏فرماید بنویسم امام موافقت كرد و فرمود:

«اى مفضل! آنان كه در وجود آفریدگار جهان تردید مى‏كنند، به عجایب خلقت جهان جاهلند، و فهمشان از درك حكمتهاى خداى متعال در مخلوقات دریا و كوه و دشت كوتاه و قاصر است.

بنابراین به سبب كوتاهى فكر و دانششان به راه انكار رفته‏اند، و به جهت ناتوانى بصیرتشان به لجاجت و تكذیب پرداخته‏اند، تا آنجا كه منكر شده و مى‏گویند موجودات را خالقى نیست و ادعا مى‏كنند كه جهان مدبرى ندارد، و آنچه وقوع مى‏یابد بنابر حساب و اندازه و حكمت و تدبیرى نیست!

خداى متعال برتر از آنست كه وصف مى‏كنند، و خدا ایشان را از رحمت‏ به دور دارد كه از حق روشن و آشكار به كدام سوى مى‏روند؟!

آنان در گمراهى و كورى و حیرت خود چون گروهى نابینایند كه در عمارتى استوار و آراسته در آیند و در آن فاخرترین فرشها گسترده باشد، و انواع خوردنى و نوشیدنى و پوشیدنى و آنچه آدمى بدان نیازمند است آماده، و هر چیز با تدبیر و اندازه اى درست، در جاى خود قرار گرفته باشد، پس آن كوران بهر سوى عمارت رفت و آمد كنند، و در اطاقها وارد شوند، در حالیكه نه بنا را مى‏بینند و نه آنچه در آن مهیا شده است، و گاه باشد كه پایشان به ظرفى یا اثاثى كه درست در جاى خود قرار دارد برخورد، و آنان نیازى به آن نمى‏بینند و نیز نمى‏دانند كه آن را چرا و براى چه كار در آنجا نهاده‏اند، و از نادانى خشمگین شوند و بر بنا و بنا كننده ناسزا گویند!

دقیقا حال گروهى كه حسن تقدیر معبود جهان و كمال تدبیر در عالم هستى را انكار مى‏كنند، چون آن كوران است، زیرا اذهان این منكران اسباب و علل و فواید اشیاء را در نیافته است، و در این جهان حیران و نادان پرسه مى‏زنند، و آنچه از درستى نظام و استحكام آفرینش و زیبائى ساخت در این سرا به كار رفته نمى‏فهمند، و چون چیزى ببینند كه سببش را ندانند و عقلشان به حكمت آن نرسد، به بدگوئى و انكار مى‏پردازند و آن را به خطا و بى‏تدبیرى نسبت مى‏دهند.»

امام علیه السلام در دنباله‏ سخنان خود در مجلس اول، به تفصیل خلقت انسان و حكمتهاى گوناگون آن و نعمتهاى الهى را توضیح داده‏اند، و براى رعایت اختصار به همین اندك اكتفا مى‏كنیم، و فرازهایى از بیانات امام را در سه جلسه‏ بعدى نقل مى‏كنیم:


مجلس دوم:

«...اى مفضل... در تدبیر خداى حكیم و توانا بیندیش، در خلقت ‏حیوانات درنده و شكارى، كه چگونه براى آنها دندانهاى تیز و برنده و چنگالهاى سخت و محكم و دهانهاى بزرگ آفریده است تا با عالم ایشان مناسبت داشته باشد و... همچنین مرغان شكارى گوشتخوار منقارها و چنگالهایى موافق با كارشان دارند،اگر خداوند به حیوانات علفخوار چنگال مى‏داد چیزى را كه محتاجش نیستند به آنها داده بود، زیرا شكار نمى‏كنند و گوشت نمى‏خورند، و اگر به درندگان سم مى‏داد، چیزى كه نیازمندش نبودند به آنها بخشیده و چیزى را كه به آن نیازمندند یعنى حربه و اسلحه‏اى كه با آن غذاى خود را شكار كنند، از آنها دریغ كرده بود. آیا نمى‏بینى كه خداى متعال بهر یك از این دو صنف حیوان آنچه را مناسب آنهاست و براى بقاء و صلاح كار آنها لازم‏است، عطا كرده است.

اكنون بچه‏ چهار پایان را بنگر كه پس از تولد چگونه از پى مادران خود مى‏روند، و به برداشتن و پرورشى كه فرزند آدمى نیازمند است نیازى ندارند، چرا كه آنچه مادران آدمى از مدارا و آگاهى به پرورش طفل و توانائى بر این كارها كه با كفهاى گشاده و انگشتان كشیده ممكن است، دارا مى‏باشند مادران چهار پایان ندارند، به همین جهت‏ خداى متعال مقارن با ولادت به بچه‏ چهار پا، بدون مربى و پرستار توانائى آن داده كه بر پاى خویش بایستد و راه برود، تا تلف نشود و بدون پرورش مربى طریق رشد و صلاح خویش را بپیماید و به كمال خود برسد، و نیز جوجه‏ بسیارى از پرندگان چون ماكیان (مرغ خانگى) و تیهو و دراج و كبك در همان ساعتى كه از تخم بیرون مى‏آیند راه مى‏روند و دانه بر مى‏چینند، و خداى متعال براى جوجه‏ برخى دیگر از پرندگان كه ضعیفند و توانائى پرواز ندارند مانند جوجه‏ كبوتر و پرندگان دیگر از این قبیل در مادران آنها مهربانى بیشترى قرار داده كه دانه را در چینه‏دان خود انباشته و در دهان جوجه مى‏ریزند، تا آنگاه كه جوجه به پرواز درآید، و به همین جهت ‏به این پرندگان مانند غیرشان از ماكیان و نظایر آن جوجه‏ بسیار نداده تا مادر بتواند به جوجه‏ها رسیدگى نماید، و آنها تلف نشوند، پس مى‏بینى كه هر یك بهره‏اى مناسب خویش از تدبیر خداى حكیم آگاه یافته‏اند.»


مجلس سوم:

«... صداها اثرى است كه از اصطكاك اجسام در هوا پدید مى‏شود، و هوا آن را به شنوائى ما مى‏رساند، و مردم در تمام روز و برخى از شب در امور و نیازمندیهاى خود سخن مى‏گویند، اگر این سخن و اصوات در هوا مى‏ماند جهان از صدا پر و كار بر مردم دشوار مى‏شد، و آنگاه بیشتر از تجدید كاغذ نیازمند بودند كه هوا را عوض كنند زیرا كلام و كلمات كه القاء مى‏شود به مراتب بیشتر از نوشته‏ها است... آفریدگار حكیم این هوا را چون كاغذ لطیف پنهانى گردانیده كه حامل سخن و صدا مى‏شود و دو باره آثار سخن در آن محو مى‏گردد و صاف و خالص مى‏ماند براى سخن و صداى دیگر، و فرسوده و ضایع نمى‏شود. و همین هوا اگر در مصلحت آن بیندیشى براى عبرت تو كافى است، چرا كه موجب حیات بدن است، كه در داخل بدن تنفس و فرو بردن هوا سبب زنده ماندن است، و در خارج مباشرتش بدن را به اصلاح مى‏آورد، و صداها را از راههاى دور حمل مى‏كند، و بوهاى خوش به مشام مى‏رساند، نمى‏بینى كه از هر طرف كه باد مى‏آید بوى خوش و صدا از آن سو بیشتر مى‏رسد، و نیز حامل سرما و گرما كه هر یك در نظام و صلاح امور جهان مؤثرند،هواست...»

«... در تدبیرهاى گوناگون خداى داناى توانا در آفرینش اصناف درختان بیندیش. چنان است كه سالى یكبار درخت مى‏میرد، و حرارت غریزی اش در درون پنهان مى‏شود، و مواد میوه‏ها در آن متولد و آماده مى‏گردد و در بهار دیگر دو باره زنده شده به حركت مى‏آید، و انواع  میوه‏ها را براى تو حاضر مى‏سازد، هر میوه‏اى در وقت‏ خود،همانطور كه در مهمانیها هر لحظه شیرینى مطبوع  و غذاى گوارائى پیش تو مى‏نهند.

اگر دقت كنى مى‏بینى درختان باردار دستهاى خود را با تحفه‏هاى گوناگونى به سوى تو دراز كرده‏اند، و در صحن باغ شاخه‏هاى گل و دسته‏هاى ریحان و نسرین و یاسمن به پیش تو داشته‏اند كه هر یك را مى‏خواهى بگیر! اگر خردمندى چرا میزبان خود را نمى‏شناسى، و اگر هوشیارى چرا گونه‏گونى این لطایف را نمى‏فهمى و سپاس ولی نعمت‏ خود نمى‏گزارى؟ این همه غذاها و میوه‏ها و سبزیها و گلهاى رنگ‏ رنگ گوناگون در باغ و بستان و كوه و هامون براى تو آماده و مهیا كرده است و تو منكر احسان و عاصى فرمان اوئى، و به جاى شكر ناسپاسى و در برابر نعمت عصیان مى‏ورزى!!

عبرت بگیر از آفرینش انار و آنچه در آن از قدرت خداى عطا بخش پوزش پذیر آشكار است. در میان آن تپه‏هایى از پیه تعبیه كرده، در همه سوى آن تپه‏ها دانه‏هاى انار را نصب و به یكدیگر چسبانده است، چنانكه گویى با دست كنار هم چیده‏اند، و دانه‏ها را به چند قسمت تقسیم و هر قسمت را با پرده‏اى پوشانده است، و آن پرده چنان لطیف است كه عقل حیران مى‏ماند، و آنگاه مجموع آنها را در میان پوست محكمى جا داده است. تدبیر در این آفرینش دقیق چنین است كه اگر درون انار پر از دانه بود، دانه‏ها براى جذب غذا راهى‏ نداشتند، پس آن پیه را در میان دانه‏ها قرار داده و ته دانه‏ها را در آن كاشته است كه بدین وسیله غذا به هر دانه برسد و آن پرده‏ها را براى حفظ دانه‏هاى لطیف بر روى آنها كشیده تا ضایع و فاسد نشوند و پوست محكم را بر روى همه قرار داده تا دانه‏هایى چنان با طراوت از سرما و گرما و آفتهاى دیگر محفوظ بمانند، و اینها كه گفتیم همه اندكى از حكمتهاى بسیار آفرینش انار است...»


مجلس چهارم:

«... اینك براى تو از آفتها و بلاها سخن مى‏گویم كه گاهى پدید مى‏آید، و گروهى از جاهلان آن را وسیله ساخته‏اند كه خداى متعال و آفرینش او و تدبیر و تقدیرش را انكار نمایند، و وقوع آنها را در جهان بر خلاف حكمت مى‏پندارند... مانند  وبا  و طاعون، و انواع  بیماریها و تگرگ و ملخ كه كشتزارها و میوه‏ها را ضایع مى‏سازد...

در پاسخ ایشان مى‏گوییم اگر خالق و مدبرى در جهان نمى‏بود مى‏بایست ‏بیش از این فتنه و فساد و آفت و بلا در دنیا پدید آید، و مثلا نظام آسمان و زمین گسسته شود و كواكب بر زمین فرو افتند، یا زمین به آب فرو رود، یا آفتاب دیگر طلوع نكند، یا رودها و چشمه‏ها خشك شوند چنانكه آب نایاب گردد، یا هوا از حركت‏ باز بماند و هیچ باد نوزد، یا همه چیزها فاسد شوند، یا آب دریا بر خشكى طغیان كند و همه جانداران را غرق سازد!! و همین آفتها از قبیل طاعون و ملخ‏ هم چرا دیر نمى‏پاید و دائمى نیست تا همه را بیچاره و نابود سازد، و فقط گاهى بروز مى‏كند و زود برطرف مى‏شود؟

نمى‏بینى كه جهان از آن بلاهاى بزرگ كه مى‏تواند همه‏ اهل جهان را نابود سازد محفوظ است، و فقط گاهى مردمان را با آفتها و بلاهاى كوچكى مى‏گزد و مى‏ترساند تا تادیب شوند و باز بزودى آن بلا را زایل مى‏سازد تا وقوع آفت و بلا پندى براى آنان باشد و بر طرف كردنش رحمت و نعمتى بر آنان.

بى دینان در باره‏ مصیبت‏ها و ناخوشایندهایى كه براى مردم رخ مى‏دهد مى‏گویند اگر جهان آفریدگار مهربانى دارد چرا این گرفتاریها پیدا مى‏شود؟! گوینده‏ چنین سخنى گمان مى‏كند كه عیش و زندگى آدمى در جهان باید از هر رنج و كدورتى صاف و خالى باشد! اگر چنین مى‏بود آنقدر شر و فساد و طغیان در مردم پدیدار مى‏شد كه نه به صلاح دنیاشان بود و نه به كار آخرتشان مى‏آمد، چنانكه مى‏بینى برخى را كه به ناز و نعمت ‏بر آمده‏اند، و به امنیت و رفاه و توانگرى پرورش یافته‏اند، در طغیان و كفران بدانجا مى‏رسند كه گویى فراموش كرده‏اند از جنس بشر و مخلوق پروردگارند، و فراموش كرده‏اند كه ممكن است‏ به آنان هم زیانى برسد، و یا به گرفتارى و رنجى مبتلا شوند! و به ذهنشان هم خطور نمى‏كند كه بر ناتوانى ترحم كنند یا از مستمندى دستگیرى نمایند، یا بر مبتلائى رقت آورند و یا بر بیچاره‏اى مهربانى نمایند، یا بر بلا دیده‏اى عاطفه نشان دهند اما اگر رنجى انسانها را بگزد، و سختى مصیبتى یا دردى ایشان را فرو گیرد، بسیارى از آنان كه جاهل و غافلند در مى‏یابند و از فساد و گناهان بسیار كه مرتكب مى‏شدند تائب و منزجر مى‏شوند.

آنان كه این رنجها و آزارها را در جهان نمى‏پسندند در واقع به كودكان شبیهند كه از دواهاى تلخ ناگوار بدگویى مى‏كنند، و ممنوع شدن از خوردنیهاى لذیذى كه برایشان زیانمند است موجب خشمشان مى‏شود، و آموختن و تحصیل علوم بر آنان ناگوار است، و دوست دارند كه پیوسته به بازى و بطالت ‏بگذرانند، و هر خوردنى و نوشیدنى كه مایل هستند بخورند و بیاشامند، و درك نمى‏كنند كه به بازى و بطالت گذراندن چه زیانهایى براى دین و دنیایشان دارد و غذاهاى لذیذ زیانمند آنان را به چه بیماریهایى مبتلا مى‏سازد، و نمى‏فهمند كه تحصیل علم و ادب نتایج  نیكویى برایشان در پى دارد، و خوردن داروهاى تلخ موجب بهبودى آنهاست.

بسا رنجها كه آسودگیها در پى دارد، و بسا تلخیها كه شیرینها ببار مى‏آورد...» (4)


پی نوشت ها:

1- از جمله تلخیص و ترجمه آقاى على اصغر فقیهى است كه مكرر چاپ شده است.

2- كشف المحجه، ص 9.

3- امان الاخطار، ص 78.

4- كتاب توحید مفضل، ترجمه‏ علامه محمد باقر مجلسى رحمة الله علیه با اندكی تصرف در عبارات.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
قطره ای از دریای حكمت

قطره ای از دریای حكمت

قطره ای از دریای حكمت
ملاحظاتى انتقادى درباره مقاله بسط تجربه نبوى

ملاحظاتى انتقادى درباره مقاله بسط تجربه...

ملاحظاتى انتقادى درباره مقاله بسط تجربه نبوى
اول نقاش بوده یا نقاشی؟!

اول نقاش بوده یا نقاشی؟!

اول نقاش بوده یا نقاشی؟!
آثار امام

آثار امام

آثار امام
UserName