• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • يکشنبه 1391/02/10
  • تاريخ :

عینک ها با چشمان خودشان می نگرند


رسول رخشا، شاعری کم و بیش نزدیک به رویکرد ایماژیست هاست. او برای بیان مقصودش از تصاویر خیال بهره می گیرد و زبانش به زبان گفتاری بسیار نزدیک است. تصویر در اشعار او، صرف نظر از هر نکته یا رمزی، ارزشی مستقل دارد و با نگاهی عینی و بصری به توصیف کشیده می شود.

«از پشت عینک من

«از پشت عینک من» مجموعه شعر رسول رخشا، اسفند 1389 توسط «موسسه انتشاراتی آهنگ دیگر» روانه ی کتابفروشی ها شد.

دفتر شعر «از پشت عینک من» دربرگیرنده 28 قطعه شعر نسبتا بلند سروده شده در قالب آزاد، طی سال‌های 1382 تا 1387 است که بیشتر نگاه فردی‌ شاعر به جهان پیرامون شاعر را نشان می‌دهند.

اشعار در فاصله ای رخ می دهند میان چشمان شاعر و عینک او، میان دو سویه گی راهی برای نگریستن. درک اشعار رخشا هم چنین نسبیتی است میان دو جز، صدا و معنا. پل والری می گوید: «شعر آونگی است که میان دو قطب صدا و معنا نوسان می کند.» فاصله ای که واژه از صدا تا معنا می پیماید در شعر حرکتی دایره وار دارد. آوای کلمه پس از شنیده شدن فراموش نمی شود زیرا بر خلاف عادات زبانی، قراردادها را می شکند و خواننده را وادار به تامل می کند، تا مقطعی که به معنا و کنش بیانجامد و در نهایت، آوای کلمات شاعر در ذهن خواننده باقی می ماند و تکرارش، عبارات را ملموس می کند. برای پیمودن این دوسویه گی در اشعار رخشا، گاهی بهتر است اشعارش را با صدای بلند بخوانیم و حتی گاهی بعضی از عبارات را چندبار بلند تکرار کنیم. «خیابان‌ها هرز می روند/ زیر پاهایم/ خواب ها/ زیر پلک هایم... («حرف های آدم هم، ته می کشد»، ص28)» همانطور که والری گفته است: «شعر هنری مبتنی بر زبان است؛ ترکیبات معینی از کلمات می توانند عاطفه ای را تولید کنند که سایر ترکیبات نمی توانند، و ما آنها را ترکیبات شعری می نامیم.»

رسول رخشا، شاعری کم و بیش نزدیک به رویکرد ایماژیست هاست. او برای بیان مقصودش از تصاویر خیال بهره می گیرد و زبانش به زبان گفتاری بسیار نزدیک است. تصویر در اشعار او، صرف نظر از هر نکته یا رمزی، ارزشی مستقل دارد و با نگاهی عینی و بصری به توصیف کشیده می شود. بیش از نیمی از اشعارش در ایجاز و کوتاه گویی و در عین حال صراحت و وضوح گفته شده اند، بی آنکه تعمدا بخواهد مخاطب خود را در مواجه با چالشی پیچیده و فلسفی قرار دهد، پدیده ها و درونمایه هایی همچون روزمرگی، دروغ، آفرینش، سفر، مرگ و ... را با بیانی ساده به تصویر می کشاند. «به احترام تو بوده است/ که هرشب/ به جفت شدن ناگهانی عقربه ها/ خیره مانده ام.(«هیچ گفت و گویی بی دلیل نیست»، ص 34)»

در میان علایم نوشتاری، رخشا بیشتری استفاده را از سه نقطه در شعرش دارد. اما کارکردی که سه نقطه اینجا پیدا کرده است گاهی بدیل بخشی از شعرش می شود؛ گویی گوینده ی اشعار، خودآگاهانه کلماتی را ناگفته برای مخاطب جا می گذارد. جای خالی با دلالت به کل شعر، بی هیچ جانشین تحمیل شده ای، فرصتی به خواننده می دهد تا خودش ناگفته ی شاعر یا گوینده را خلق کند.

او تعمدی بخشی را حذف می کند؛ که گاهی به خاطر مشخصا فرم آن شعر، ادامه دادن را بی دلیل و اضافی می بیند و اثر را به ایجاز می کشاند. «جیغ می زنم/ شبیه کلاغی/ که از ارتفاع یک کاج... («سقوط در صدای یک کلاغ»، ص 66)» و گاه در روند فرمی شعرش به گونه ی پیش می رود که مخاطب، خودش ناخودآگاه ادامه را می سازد.

نگاه به کتاب شعر رسول رخشا را با شعری که عنوان کتاب هم هست پایان می دهم؛ یادتان نرود، با صدای بلند بخوانیدش!: «برف که می بارد/ رد پاها پیدا میشود/ همیشه دیر می فهمم/ که در حال رفتنی.( از پشت عینک من»، ص39)».

نقد حافظ موسوی بر این کتاب:

بخشی از شعرهای این کتاب در جریان ضاله‌ی ساده‌نویسی که درباره‌ی آن بحث می‌کنند، می‌گنجد و متکی بر یک لحظه است؛ اما بخشی از اجراها جور دیگری است؛ به گونه‌ای که در برخی از شعرها، برش‌های امپرسیونیستی را داریم که اگر خواننده آن‌ها را کنار هم بگذارد و دنبال کند، اتفاق خوبی است.

منظرهای روایت در کتاب «از پشت عینک من» اغلب یا دانای کل است یا تخاطبی که هر کدام امکاناتی را ایجاد می‌کند. شاید عنصر اول‌شخص در شعرها مقداری زیادی باشد؛ اما وقتی راوی یا من پایش را بیرون می‌کشد و راوی گم و پنهان داریم و فاصله‌گذاری اتفاق می‌افتد، با شعر کامل‌تر و بی‌نقص‌تری سر و کار داریم.

رسول رخشا با زبان برخورد سرراستی دارد و از زبان معیار عبور نمی‌کند. اما آن‌چه در همین زبان ساخته می‌شود و یکی از چیزهایی که شعر امروز فراموش کرده، بعضی جنبه‌ها و داشته‌های شعر کلاسیک مثل عنصر تخیل و تصویر و ایماژ است. ممکن است بعضی بگویند دیگر تصویر چه جایی در شعر دارد؟ اما نباید فراموش کنیم که بازگشت به گذشته و از آن کندن و به الآن آوردن می‌تواند راهگشا باشد. زمانی تصویر، تشبیه و استعاره جنبه‌ی تزیینی داشتند؛ اما جایی این‌ها در خود شعر اتفاق می‌افتند و شعر با آن‌ها پیش می‌رود؛ مثل کارهایی از پاز یا بودلر یا مثلا کار آتشی که از متخیل‌ترین شاعران ماست. با این بهانه که دیگر تصویر در شعر امروز کاربرد ندارد، موافق نیستم.

تم‌های عمومی مجموعه‌ی شعر «از پشت عینک من» رابطه‌ی زن و مرد،‌نوستالژی دوران کودکی، اضطراب، مرگ، زندگی مدرن و تکرار کسالت‌بار آن است، این‌ها معمولا فی‌نفسه امتیازی برای کار نیستند. مهم این است که ما چطور از این مصالح، شعر خود را بسازیم. رخشا به عنوان اولین مجموعه، سنگ‌پایه‌ی خوبی گذاشته است.

کار شعر، انجام برخی کشف‌هاست، از اهمیت تصویر در شعر نمی‌توان غافل شد و این امکانی است که وجود دارد و می‌توان از آن استفاده کرد.

تم‌های عمومی مجموعه‌ی شعر «از پشت عینک من» رابطه‌ی زن و مرد،‌نوستالژی دوران کودکی، اضطراب، مرگ، زندگی مدرن و تکرار کسالت‌بار آن است، این‌ها معمولا فی‌نفسه امتیازی برای کار نیستند. مهم این است که ما چطور از این مصالح، شعر خود را بسازیم. رخشا به عنوان اولین مجموعه، سنگ‌پایه‌ی خوبی گذاشته است. به زبان به آن معنا بی‌اعتنا نیست، در کارش استعاره و تخیل دارد؛ اما همه‌ی این‌ها فعلا متعادل است. چیزی که در زبان شعر رخشا می‌توانست اتفاق بیفتد، این بود که کافی بود چاشنی اجرای دراماتیک را به آن اضافه کند و زبانش دچار شکست شود. شاید منتقد مجاز نباشد این‌طور حرف بزند؛ اما این‌ها امکانات پیش روی شعر اوست و امکانات متن، آن‌ها را به ما نشان می‌دهد.

مهم این است که ببینیم رسول رخشا با این شعرها یک دنیا ساخته یا نه و سر آخر، یک دنیا دارد یا نه؟ مصالح این دنیا وجود دارد، آن‌جا که از سیب متعارف صحبت می‌کند، فایده ندارد و سیب شعر رخشا نیست؛ اما به نظر، سیب ترش مال خودش است. رفتارش با برف هم این قابلیت را ایجاد می‌کند که بگوییم این برف خصوصی شاعر است. همین‌طور سه‌شنبه. کار شاعر این است که این سه‌شنبه را سه‌شنبه‌ی خودش کند که او به این موضوع نزدیک شده است.

شخصا علاقه‌مندم پشت شعرهای یک آدم بتوانم یک روح کلی را پیدا کنم. روح کلی شعرهای این کتاب، تردید است.

نوشتن شعر خوب تقریبا کاری ندارد؛ شعر حتا باید یک ذره بد باشد. شاعر باید مرز شعر خوب را بشکند و یک دنیا بسازد. مهم این است که چطور زاویه‌ها را بشکند و با مصالح کارش، یک دنیا بسازد. امیدوارم رسول رخشا در شعرهای بعدی‌اش، دنیای کامل‌تری بسازد.

فرآوری: مهسا رضایی

بخش ادبیات تبیان


منابع: ماهنامه تجربه(شماره یک)، خبرگزاری دانشجویان ایران

مسابقه ...

امتياز این سوال :
UserName