• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • يکشنبه 1391/02/10
  • تاريخ :

دیدگاه های تعلیم و تربیتی استاد


نوشتار پیش ‏روى که ظاهر و سبکش سرگذشت ‏نگارى است در باطن و متن علّامه ‏سرایى است. بدین قلم، خواسته‏ ام که به یک تیر دو نشان بزنم: اوّل آن‏ که از علّامه و علوى بگویم و دو دیگر، سرگذشت برهه‏ اى از زندگى ‏ام را خاطره کنم و امّا اگر اوّلى نبود، دومى را بهانه ‏اى نمى ‏بود؛ چرا که نه جز آن فصل از حیاتم را که با علوى و علّامه پیوند دارد درخور ذکر مى‏بینم و نه اهل خاطره ‏نویسى‏ام

متن زیر برگرفته از کتاب حدیث آرزو مندی است که دکتر محمد علی فیاض بخش از دانش آموختگان مکتب علوی در باره ی شخصیت علامه کرباسچیان نوشته اند.برای خواندن متن کامل کتاب اینجا کلیک کنید.

********

دیدگاه های تعلیم و تربیتی استاد

نظریّه‏ى تعلیم و تربیتى علّامه یک نقشه‏ى منسجم، داراى ابتدا و انتها بود. ابتداى آن، تصحیح تغذیه و جدّى‏گرفتن صحّت مزاج و تأکید بر ورزش و تخلیه‏ى انرژى‏هاى جسمى بود و انتهاى آن، ارائه‏ى راه‏کارهاى عملیّاتى براى برخوردارى از روحى آرام و مطمئن که جایگاه ذکر خدا باشد و در میانه‏ى این دو سر ریسمان، آکروباتى از صدها و صدها ریزبینى و دقّت‏نظر و عنایت بود که در جاى‏جاى خودش، فردى و جمعى، شاگردان را، استادانه و بندبازانه بر آن برمى‏نشاند.

 

توجّه و عنایت به صحّت و سلامت تن و اعتدال مزاج، دقّت و مراقبت بر متعادل نگاه‏داشتن غرایز و مهار درست آن‏ها با تذکّرات ظریف و نیز پیش‏گیرى‏هاى دقیق، کنترل نشست و برخاست‏ها و مراقبت بر جریحه‏دار نشدن روح‏هاى پاک بچّه‏ها در نشست‏هاى ناپاک و دَم‏برنگرفتن از نَفَس‏هاى آلوده، تأکید بر حریم‏دارى در رفت‏وآمدهاى فامیلىِ خارج از نزاکت دینى و اخلاقى، پى‏گیرىِ به‏موقع بر ازدواج فارغ‏التّحصیلان و ده‏ها نکته از این دست، مقولات کلیدى نگاه‏هاى تربیتى علّامه بود.

در نگاه تعلیمى، به کم‏تر از بالاترین کیفیّتِ ممکن رضا نمى‏داد. به دانش‏آموزان مستعد، اعتناى ویژه مى‏داشت و بدون آن‏که تمایز آن‏ها در میان دیگر هم‏کلاسان بارز شود و موجب دل‏خورى‏هاى معمول هم‏شاگردى‏گرى، براى آن‏ها برنامه‏هاى ویژه‏ى علمى حاشیه‏اى تدارک مى‏دید. خود من با آن‏که استعداد ویژه‏اى در خودم سراغ نداشتم و ندارم در زمره‏ى کسانى بودم که به تدبیر ظریف و خاصّ او، از کلاس دهم در حاشیه‏ى آمدورفت روزانه و موظّف به مدرسه، به پاره‏اى دروس سَبک حوزوى در همان محیط مدرسه ره‏نمون شدم و اگر امروز کمى از ادبیّات عربى مى‏دانم، الحق بنیان و بنیه‏اش از آن روزهاست. در آن زمان که اندکى مایه‏ى قلم‏زنى در من دید، رهایم نکرد و امانم را برید. در این اواخر و بلکه از پیش از آن، افتخارم این بود که میرزابنویس و کاتب او بودم و البتّه هر مکتوب که سفارش مى‏داد و مى‏بردم، آن‏چنان خط به خط، بلکه کلمه به کلمه، غلطگیرى مى‏کرد که کلافه مى‏شدم.

فلسفه‏ى او در یادگیرى، تمرکز قوا بود و بدین‏سبب براى یادگیرى علمى، حدّ و مرز نمى‏شناخت؛ بلکه به تمحّض و غرقه‏ورى و غوطه‏خورى قائل بود. در این زمینه براى او نفرات مهم نبود. اگر یک نفر را مستعدّ پرورش در رشته‏اى مى‏یافت، وقت‏گذارى و سرمایه‏نهادنش براى شکوفاسازى او در همان کیفیّتى بود که اگر جماعتى را بر این مهم مى‏یافت. او کار را هیچ‏گاه نیمه وا نمى‏نهاد؛ تا بدان‏جا پیش مى‏برد که مفهوم کمال مطلق بر آن کار صدق مى‏کرد.

شعارش این بود که: ذرّه‏بین مى‏سوزاند؛ امّا هزاران شعاع پراکنده‏ى خورشید، کارى نمى‏کند و با این تمثیل و نظایر آن که فقط از زبان او مى‏شنیدیم یکى از محورى‏ترین دیدگاه‏هاى تعلیماتى‏اش را بنیان و استحکام بخشیده بود: تمرکز قوا.

فلسفه‏ى او در یادگیرى، تمرکز قوا بود و بدین‏سبب براى یادگیرى علمى، حدّ و مرز نمى‏شناخت؛ بلکه به تمحّض و غرقه‏ورى و غوطه‏خورى قائل بود

تکرار و بازگویى و مداومت بر بیان و پى‏گیرى یک امر، تکنیک جادوهاى علّامه بود. سِحر او نه از قماش علوم غریبه یا طلسمات و اوراد، بلکه از جنس شیوه‏ى سهلِ ممتنع وى، یعنى تکرار بى‏ملال بود. نه خود از تکرار گفته‏هاى نابش ملول مى‏شد و نه مستمعش. خود خسته نمى‏شد؛ چون براى او تکرار در تجلّى معنى نداشت و شنونده‏اش دل‏زده نمى‏شد؛ چرا که نکته‏ى صدمین‏بارشنیده را با همان حرارت و شور نخستین‏بار از زبان او مى‏شنید.

بدین‏ترتیب، هر جلوه‏ى کلام او در هر تکرارى، نوین مى‏نمود. از این‏رو مى‏توان گفت که در زیربناى شیوه‏ى تعلیماتى او تکرار جایى ویژه داشت. آن‏قدر مداومت مى‏کرد که هم‏چو شیر اندرونمان مى‏شد.

تکرار، شیوه‏ى او بود براى جاانداختن مقاصد تعلیمى و تربیتى‏اش و نیز قانع‏کردن طرف مقابل در امرى که از دیدگاه او عین صواب بود و آن‏سو را ناصواب مى‏دید یا چنین‏اش مى‏پنداشت.

دیدگاه های تعلیم و تربیتی استاد

... و امّا کیمیاى دیگر در بُعد تعلیم و تربیتى علّامه، زهد و ساده‏زیستى او بود که به‏حق در دریف اوّلِ صفات والاى او قرار داشت و در جریان تربیتى دیدگاه‏هایش، آن را به اصرار به متعلّمان و متربّیانش گوش‏زد و بل تکلیف مى‏کرد. این بُعد از ابعاد وجودى علّامه دوباره مى‏گویم در ردیف اوّلِ تجلّیّات او بود. علّامه بود و زهد و ساده‏زیستى او. زندگى خانوادگى‏اش از حداقلّ متعارف جدّاً پایین‏تر بود. این مهم علاوه بر آن که صفت ذات او بود در دیدگاه‏هاى تعلیم و تربیتى‏اش نقشى پُررنگ و جایگاهى ویژه داشت.

هماره معلّمان را از درغلتیدن به زیاده‏خواهى و زندگى تجمّلاتى برحذر مى‏داشت و نیز البتّه همه‏ى دیگران را. کسى را یاراى هم‏پایى با شدّت زهد و ساده‏زیستى او نبود؛ امّا این قدر بود که آن‏همه تأکید و اصرار، لااقل بندهاى سنگین تعلّقات را از دل‏ها وا کَنَد؛ هرچند که ظاهر زندگى‏ها رنگ و بویى مى‏داشت.

نظم آهنین، دیگر صفت ذاتى و خونى علّامه بود که در شریان‏هاى تعلیم و تربیت او یک‏لحظه به فشار بالا و پایین درنیفتاد. در وقت‏شناسى آن‏گونه بود که نه پیش‏تر و نه پس‏تر حاضر مى‏شد. به قول خودش همیشه دورخیز روحى داشت؛ امّا پشت در مى‏ایستاد تا وقت، در رسد.

 

          با سر زلف تو مجموع پریشانى خویش‏         کو مجالى که یکایک همه تقریر کنم؟

 

 

فرآوری : ندا داودی

بخش خانواده ایرانی تبیان


منبع : کتاب حدیث آرزومندی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
مسابقه ...

امتياز این سوال :
UserName