• تعداد بازديد :
  • دوشنبه 1391/02/04
  • تاريخ :

راه‌های پیشگیری از انحطاط انسان

غرور

بهتر است در این گذر به عوامل سقوط انسان اشاره شود، که یکی از آنها کبر می باشد؛

تکبر

تکبر نه‌ تنها احساسى ناپسند و حالتى نابه‌جا است‌ بلکه‌ چون‌ انسان‌ متکبر از جایگاه‌ به‌حق‌ خود بیرون‌ رفته‌ است، لذا این خصیصه پیوسته‌ در سراسر وجود او نفوذ کرده‌ و انگیزه‌اى براى ارتکاب‌ و دست‌ یازیدن‌ به‌ گناهان‌ دیگر نیز مى شود: «الکبرُ‌ داعٍ‌ الى التقحمَ‌ فى الذُّنُوبِ» (1) ؛ تکبرانگیزه‌اى است‌ براى کورکورانه‌ -و به‌سر درافتادن‌- در گناهان  است.

تقحم‌ حالت‌ شترى است‌ که‌ در بهاران‌ جوانه‌هاى تازه‌ رُسته‌ را مى خورد در حالی که آب‌ باران‌ بر روى آن‌ نشسته و او با خوردن آن مست‌ مى شود، و بى آنکه‌ بداند به‌ کجا مى رود کورکورانه‌ به‌سوى صحرا مى شتابد و سرانجام‌ با سر در پرتگاهى مى غلتد و خود را نابود مى کند. و چه‌ همانندى زیبا و شگفتى میان‌ کبر و سرمستى وجود دارد و تناسب‌ و پیوندى میان‌ پرتگاه‌ هلاکت‌ و مهلکه ی‌ گناه!

در نهج‌البلاغه‌ چنین‌ آمده‌:«الحرص‌ و الکبر و الحسد دواعٍ‌ الى التقحم‌ فى الذنوب» (2) آزمندى و تکبر و حسدورزى، انگیزه‌هاى رفتن‌ به‌سوى غلتیدن‌ کورکورانه‌ در گناه‌ هستند.

 

‌‌راه‌هاى از میان‌ برداشتن‌ کبر

همان‌گونه‌ که‌ بیمارى تکبر و خودبزرگ‌بینى، از راه‌ها و عوامل‌ گوناگون‌ دامن گیر انسان‌ مى شود؛ راه‌هاى جلوگیرى از آن‌ را انسان‌هاى هشیار و آگاه‌ مى دانند و به مقابله از آن بر می خیزند و مراحل‌ تکامل‌ انسانى را طی می کنند. حال اگر کسى نتوانست‌ از دچار شدن‌ بدان‌ پیشگیرى کند و دچار این‌ بیمارى شد، راه‌هاى درمان‌ و از میان‌ برداشتن‌ آن را پیش‌ پاى انسان‌ مبتلا مى گذارند تا اگر اراده ی درمان‌ در او باشد، بتواند خود را از این‌ بیمارى مهلک‌ برهاند. امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) راه‌هاى پیشگیرى یا درمان‌ را در سه‌ فریضة‌ دینى - نماز، روزه‌ ، زکات، آزمایش- چنین‌ نشان‌ مى دهد:

استکبار باعث‌ شده‌ که‌ بندگان‌ خدا، دوستان‌ خدا، و پیام‌رسانان‌ الهی‌ را کوچک‌ شمارند، و به ‌تدریج‌ با گام‌ زدن‌ و بالا رفتن‌ از پلکان‌ خودبزرگ‌بینى، با خدا هم‌ به‌ ستیز برخیزند، و بانگ‌ «أنا ربکم‌ الاعلی» برآوردند

«پس‌ خداى را خداى را پروا گیرید درباره نتیجه کیفر فورى و سریع‌ سرکشى، و آینده ی  شوم‌ ستمگرى، و بدسرانجامى تکبر، زیرا همگى آن‌ خویها دام‌ بزرگ‌تر ابلیس، و جایگاه‌ سترگ‌تر فریب‌ و نیرنگ‌ او است، همان‌ خویها که‌ چون‌ نفوذ زهر کشنده‌ در دلهاى کسان‌ راه‌ یابد، و چون‌ راه‌ یافت‌ هرگز از کار باز نماند، و هیچ‌کس‌ را از نیرنگ‌ خود نرهاند، نه‌ دانشمندى را براى دانشى که‌ دارد، و نه‌ مستمندى را در فرسوده‌ جامه‌اى که‌ پوشد. و خدا بندگان‌ با ایمان‌ خودش‌ را از آسیب‌ آن‌ خویها با نمازها و زکاتها و تلاش‌ و رنج‌ دشوار روزه‌ گرفتن‌ در روزهاى واجب‌ شده، نگاهدارى کرده‌ است، (زیرا آن‌ عبادتها را خدا واجب‌ کرده‌ است) براى اینکه‌ اندام‌هاى آنان‌ را آرام‌ سازد، و دیدگانشان‌ را به‌ خشوع‌ و فروتنى وادارد، و جانهایشان‌ را به‌ خوارى کشاند، و دلهایشان‌ را به‌ آرامش‌ و آسودگى برساند، و خودبینى و به‌ خود بالیدن‌ را از وجودشان‌ بیرون‌ ببرد»(3)، با کارهایى که‌ در آن‌ عبادت خداست: از به‌ خاک‌ مالیدن‌ چهره‌هاى آزاد به‌ فروتنى، و به‌ زمین‌ چسباندن‌ اندام‌هاى با ارزش‌ به‌ اظهار کوچکى، و پیوستن‌ شکمها به‌ پشتها از روزه‌ به‌ خوارى پذیرى. افزون‌ بر اینها با آیات‌ دیگرى که‌ در زکات‌ وجود دارد، مانند بازگشتن‌ فراورده‌هاى زمین‌ به‌ زمینگیران‌ و مستمندان. به‌ پیامد این‌ رفتارها در سرکوبى شاخ‌هاى تازه‌ رُستة‌ به‌ خود نازیدن، و پیشگیرى از برآمدن‌ نشانه‌هاى بزرگى فروختن‌ نیک‌ بنگرید.(4)

نماز

نماز پیوند ذره بى نهایت‌ کوچک‌ است‌ با وجود مطلق‌ بى نهایت‌ بزرگ، و پیوستن‌ ذره کوچک‌ و تنهاى خویش‌ به‌ نظام‌ به‌ هم‌پیوسته جهان‌ آفرینش. و این‌ پیوندها اگر آگاهانه‌ و هشیارانه‌ انجام‌ گیرد، باعث‌ مى شود که‌ انسان‌ جایگاه‌ حقیقى خویش‌ را در جهان‌ آفرینش‌ بداند، و خود را بزرگتر از آنچه‌ هست‌ نبیند، و به‌وجود ناچیز خویش‌ ننازد.حال با چسبیدن‌ بدن به‌ خاک‌ ،خود را هم‌سطح‌ آن‌ می سازد، و در برابر پروردگار بزرگ‌ به‌ سرکشى و در برابر بندگان‌ خدا به‌ خودبینى و خودبزرگ‌ پندارى دچار نمى شود.

روزه‌ نیز باعث‌ مى شود که‌ انسان‌ با گرسنگى کشیدن‌ احساس‌ خوارى و در برابر نیازهاى حیوانى احساس‌ کوچکى نکند، و خود را بشناسد و به‌ تکبر و تبختر ‌ نیفتد.

زکات، افزون‌ بر اینکه‌ به‌ زدودن‌ خویهاى تنگ‌چشمى و حسادت‌ورزى از درون‌ انسان‌ مى شود، احساس‌ همدردى و برابرى با مستمندان‌ نیز خویهاى ناپسند خودبینى و خودخواهى را از میان‌ مى برد. و باز امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) براى رهایى یافتن‌ از بند اسارت‌ خودبزرگ‌بینى مى فرماید:

«فرض الایمان‌ تطهیراً‌ من‌ الشرکِ‌ و الصلاة‌ تنزیهاً‌ عن‌ الکبر؛(4) خدا ایمان‌ را به‌ منظور پاکیزه‌ کردن‌ از شرک‌ واجب‌ گردانید، و نماز را براى زدوده‌ شدن‌ از خودبزرگ‌بینى»

اگر انسان‌ها ایمان‌ خود را از حالت‌ سطحى و زبانى به‌ ژرفاهاى دلشان‌ فرو برند، و در سراسر هستى خود نفوذ دهند، و با اندیشه‌ و استدلال‌ ایمان‌ خود را به‌ یقین‌ برسانند، هرگز آلوده‌ به‌ شرک‌ نمى شوند.

امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) گرفتار شدن‌ در انواع‌ دشوارى ها و سختى ها و ناخوشایندى ها را بوته ی آزمایشى مى داند که‌ پروردگار براى بندگانش‌ فراهم‌ کرده‌ است‌ تا بدان‌ وسیله‌ خود را از آلودگى هاى تکبر پاک‌ سازند، و فروتنى را در جان هاى خود جایگزین‌ گردانند، و شایستگى پیمودن‌ راه‌ تکامل‌ و رهسپار شدن‌ به‌سوى خداگونگى را به‌دست‌ آرند:

و لکنَّ‌  یختبرُ‌ عبادهُ‌ بأنواعِ‌ الشدائدِ، و یتعبدهم‌ بأنواعِ‌ المجاهد، و یبتلیهم‌ بضروبِ‌ المکاره، اًخراجاً‌ للتکبُّر من‌ قلوبهم، و اًسکاناً‌ للتذلُّل‌ فى نفوسهم، و لیجعلَ‌ ذلک‌ أبواباً‌ فُتُحاً‌ الى فضله، و أسباباً‌ ذُلُلاً‌ لعفوهِ ؛(5) لیکن‌ خدا بندگانش‌ را به‌ سختی هاى گوناگون‌ مى آزماید، و با تلاش‌هاى گوناگون‌ به‌ بندگى وادار مى کند، و با انواع‌ ناخوشایندى ها گرفتار آزمون‌ مى سازد، براى اینکه‌ خودبزرگ‌بینى را از دلهایشان‌ بیرون‌ برد، و فروتنى و خوارى را در جان هایشان‌ جایگزین‌ گرداند، و براى آن‌که‌ چنین‌ گرفتارى و آزمونى را درهاى گشاده‌اى قرار دهد (براى رفتن) به‌سوى فزون‌بخشى خود، و راه هاى هموارى براى به ‌دست‌ آوردن  بخشودن‌ و گذشت‌ خود.

نماز پیوند ذره بى نهایت‌ کوچک‌ است‌ با وجود مطلق‌ بى نهایت‌ بزرگ، و پیوستن‌ ذره کوچک‌ و تنهاى خویش‌ به‌ نظام‌ به‌ هم‌پیوسته جهان‌ آفرینش. و این‌ پیوندها اگر آگاهانه‌ و هشیارانه‌ انجام‌ گیرد، باعث‌ مى شود که‌ انسان‌ جایگاه‌ حقیقى خویش‌ را در جهان‌ آفرینش‌ بداند، و خود را بزرگتر از آنچه‌ هست‌ نبیند، و به‌وجود ناچیز خویش‌ ننازد

یکى از موانع‌ حرکت‌ به‌ سوى کمال‌ و ره‌ سپردن‌ به‌سوى خداگونگى، بار سنگین‌ و کمرشکن‌ خودبزرگ‌بینى است. در این‌ راه‌ سبکباران‌ به‌ منزل‌ مى رسند.

 

‌‌ابتلأ اجتماع‌ به‌ کبر و استکبار

استکبار همیشه‌ فردى نیست، بلکه‌ امکان‌ دارد گروهى یا ملتى را هم‌ دچار کند. گویى بیمارى واگیردارى است‌ که‌ چون‌ در اجتماعى به‌ درمان‌ آن‌ برنخاستند، و در ریشه‌کنى آن‌ اقدام‌ نکردند، دیگران‌ را هم‌ مبتلا مى کند، و اگر بیماریِ‌ غالبِ‌ اجتماع‌ شد، درمانِ‌ فردیِ‌ کسانى که‌ مى خواهند فرد خود را نجات‌ دهند به‌ نتیجه‌ نمى رسد، و سرانجام‌ همه افراد اجتماع‌ را به‌ هلاکت‌ و نابودى مى اندازد. از این‌ روى هوشیاران‌ و بینایان‌ باید از سرنوشت‌ آن‌ امت ها درس‌ بگیرند، و با سیر و گذار در شیوه‌ زندگى جمعى آنان، خود و ملت‌ خود را از چنان‌ سرانجامى نگاه‌ دارند. امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) در این‌باره‌ مى فرماید:

«فاعتبروا بما أصا بَ‌ الاُمم‌ المستکبرینَ‌ من‌ قبلکم: من‌ بأسِ‌ و صولاته‌ و وقائعهِ‌ و مثلاته‌ و اتعظُوا بمثاوى خُدُودهم، و مصارع‌ جنوبهم، ؛(6) پس‌ بدانچه‌ به‌ ملتهاى مستکبر پیش‌ از شما دچار شد آموزش‌ گیرید، از عذاب‌ خدا (که‌ بر سرشان‌ فرود آمد) و سختگیرى هاى او، و فروگرفتن‌ها و کیفرهاى او، و از بر خاک‌ افتادن‌ گونه‌هایشان‌ و بر زمین‌ قرار گرفتن‌ پهلوهایشان‌ اندرز گیرید»

علت‌ اصلى نابود شدن‌ بسیارى از پیشینیان، استکبار می باشد. و همین‌ خوى استکبار باعث‌ شده‌ که‌ بندگان‌ خدا، دوستان‌ خدا، و پیام‌رسانان‌ الهی‌ را کوچک‌ شمارند، و به ‌تدریج‌ با گام‌ زدن‌ و بالا رفتن‌ از پلکان‌ خودبزرگ‌بینى، با خدا هم‌ به‌ ستیز برخیزند، و بانگ‌ «أنا ربکم‌ الاعلی» برآوردند. همین‌ خوى و پیش‌ رفتن‌ تدریجى در آنها، -بر طبق‌ مشیت‌ و اراده پروردگار و قانون‌ و سنت‌ دگرگون‌ناپذیر او-،باعث به‌ هلاکت‌ رسانیدن آن ها می شود.

 

پی نوشت ها:

1- غرر الحکم و درر الکلم،ج 2ص  3

2-نهج البلاغه، حکمت‌ 371.

3- نهج البلاغه،خطبه ‌ 192 القاصعة.

4- همان

5-نهج‌البلاغه، حکمت‌ 252.

6- نهج‌البلاغه، خطبه 192 القاصعة.

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
مسابقه ...

امتياز این سوال :
UserName