• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1641
  • دوشنبه 1391/2/18
  • تاريخ :

طبقه‌بندی اسامی سور قرآن(5)

قرآن

1. التكویر: مصدر فعلی در آیه‎ی نخست آن «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»؛ «آنگاه كه خورشید به هم در پیچد و رنگ بازد و تیره شود.» كه مفهوماً, عضوی از پیكره‎ای محسوب می‎شود كه سوره, دست كم, در نیمی از آیه‎هایش, آشكارا به آن پرداخته است (هنگامه‎ی رستاخیز).

بنابراین, این عنوان از قبیل نامیدن كلّ به جزء نیز می‎باشد.‌ «تكویر» مصدر باب تفعیل از ماده‎ی «ك. و. ر» كه از صیغه‎ی چهارم فعل ماضی خود در همین سوره گرفته و در قرآن كریم نیامده است.

2. المطفّفین: وصفْ واژه‎ای است كه موردِ منحصر به فردِ مادّه‎ی خود (طفف) در قرآن بوده و در نخستین آیه‎ی سوره جای گرفته است و دیگر آیه‎ها در پیوندی متین با آن در دو جهت مفهومی موافق و مخالف ـ با بهره‎گیری از دو فنّ تشابه (همانند آوری) و تضادّ (ناهمانند آوری) ـ تا پایان سوره روان‎اند.

هم‎چنین این واژه, در موضع كلمه‎ی ردیف برنشسته است. «المطفّفین» به معنای «كم‎گذاران در ترازو و كم‎پیمایان در پیمانه و زیادت‎ستانان از مردم» است: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ».

3. الإنشقاق: دو سوم آیات این سوره, آشكارا به قیامت و بعض جزئیات‌ آن پرداخته است. «انشقاق» مصدر باب «انفعال» از ماده «ش. ق. ق» از صیغه‎ی چهارم فعل ماضی خود در آیه‎ی نخست این سوره «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ»؛ «آنگاه كه آسمان ز هم بشكافد» گرفته شده است و به معنای چاك خوردن و پاره پاره گشتن آسمان در آستانه رستاخیز است.

4. البروج: واژه‎ای از آغازین آیه‎ی سوره است: «وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ»؛ «سوگند به آسمان آكنده ز برج» «بروج», جمع «بُرج», سه بار در قرآن كریم آمده كه یك بار آن در صدر همین سوره است و به معنای «ستارگان» است.

5. الطارق: وصف واژه‎ای است از آیه‎ی اوّل و دوم كه اختصاصاً در همان سوره مذكور افتاده و شناسه‎ی ممتاز و مطمئنی برای بازشناخت این سوره, از دیگر سوره‎هاست: «وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ وَ ما أَدْراكَ مَا الطَّارِقُ النَّجْمُ الثَّاقِبُ» (آیه‎ی 1 ـ 3) و به معنای «اختر شب گرد فروزان» است.

6. الأعلی: وصف واژه‎ای از آیه‎ی نخست اوست كه در موضع كلمه‎ی ردیف برنشسته و مضامین سوره ـ صریحاً یا تلویحاً ـ به همین كلید واژه معطوف‎اند: «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى»؛ «نام پروردگار والای خود را به پاكی بستای.»

این كلمه كه اسم تفضیل است, نه بار در رابطه با مصداق‎های متفاوتی در قرآن كریم ذكر شده كه یك بار از آن میان در همین سوره است.

7. الغاشیة: كلید واژه‎ای برگرفته از موضوع محوری مطرح در سوره (قیامت و احوال دو گروه بهشتی و دوزخی) است كه این واژه‎ی منتخب به خوبی بر این موضوع دلالت دارد و در جایگاه نخستین كلمه‎ی ردیف برنشسته است: «هَلْ أَتاكَ حَدِیثُ الْغاشِیَةِ»؛ «آیا خبر آن هنگامه‎ی فراگیر به تو رسیده است؟» این واژه دو بار در قرآن كریم آمده كه یك بار از آن میان در همین سوره بوده است.

البیّنة، نام واژه‎ای است كه در آیه‎ی اوّل و چهارم سوره در جایگاه كلمه‎ی ردیف جای گرفته است. این كلمه 19 بار در قرآن كریم آمده كه از آن شمار، دو نوبت در این سوره مذكور افتاده و به معنای «برهان روشنی است كه بدان حق از باطل جدا شود

8. الفجر: نام واژه‎ای از آیه‎ی نخست این سوره است. این نام, پس از حذف حرف سوگند, خود ـ یكتا و یگانه ـ یكمین آیه‎ی سوره را تشكیل می‎دهد و در رواق منظر چشمان آشیانه می‎گیرد.

افزون بر این همه, در موضع اوّلین واژه‎ی ردیف در صدر سوره برنشسته است و چنان مهمّ بوده كه سلسله‎ای از سوگندها بدان آغاز و بر آن عطف شده‎اند « وَ الْفَجْرِ وَ لَیالٍ عَشْر ٍوَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ» (آیه‎ی 1 ـ 4). این واژه, شش بار در قرآن كریم آمده كه از آن شمار یك نوبت در همین سوره پدیدار گشته است.

9. البلد: نامی است از آیه‎ی اوّل و دوم كه در هر دو جا در جایگه كلمه‎ی ردیف, خانه كرده است: « لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ»؛ «سوگند به این شهر و حال آن كه تو در این شهر جای داری.» این واژه, نه بار در قرآن كریم وارد شده كه دو بار آن در همین سوره است.

10. الشمس: نام واژه‎ای است كه در طلیعه‎ی سوره, طلوع كرده است بر نشستن یك واژه در چنین جایگاهی, حجّتِ موجّهِ نامندگان برای نامیدن سوره به آن واژه می‎باشد.

این واژه چنان اهمیت داشته كه شماری از سوگندها بدان آغاز و بر آن عطف شده‎اند (آیه‎ی 1 ـ 7):«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحیها»؛ «سوگند به خورشید و تابندگی‎اش.» این واژه 32 بار در قرآن آمده كه یك بار از آن شمار در این سوره بوده است.

11. اللیل: مانند مورد پیشین:«وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی» (آیه‎ی 1)؛ « سوگند به شب چون پرده برافكند.» این كلمه (لیل) 80 بار در قرآن كریم آمده كه یك بار از آن شمار در همین سوره بوده است.

12. الضحی: مانند مورد پیشین: «وَ الضُّحى» (آیه‎ی 1)؛ «سوگند به روشنایی روز.» این واژه در قرآن كریم شش بار مذكور افتاده است كه یك بار از آن شمار در این سوره بوده است.

13. الشَّرح: مصدر فعلی از آیه‎ی نخست این سوره می‎باشد:«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»؛ «آیا سینه‎ات را گشاده نداشتیم و به تو شرح ندادیم.» كلمه‎ی «شرح» مصدری است كه در قرآن كریم نیامده و از مضارع مجزوم خود در صدر همین سوره گرفته شده و به معنای «بسط و توسعه دادن, پر پهنا كردن و گسترده و حجیم ساختن» است. در این سوره به شمارش نعمت‎های خداوند نسبت به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پرداخته و پیش از همه از نعمت «شرح صدر و ظرفیت و تحمل عظیم او» سخن گفته است.[ بنگرید به: پیشین، ص 1265. ]

البلد، نامی است از آیه‎ی اوّل و دوم كه در هر دو جا در جایگه كلمه‎ی ردیف, خانه كرده است: « لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ»؛ «سوگند به این شهر و حال آن كه تو در این شهر جای داری.» این واژه, نه بار در قرآن كریم وارد شده كه دو بار آن در همین سوره است

14. التین:این كلمه چنان مهم تلقی شده است كه حسن مطلعِ شماری از سوگندها قرار گرفته و همین یك بار در قرآن كریم چهره نموده است: «وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ وَ طُورِ سِینِینَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ» (آیه 1 ـ 3).

15. العلق: نام واژه‎ای از آیه‎ی دوم سوره است كه در موضع كلمه‎ی ردیف جای گرفته و مورد اختصاصیِ ورود ساختاری بدین شمایل, در قرآن كریم است: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ» (آیه‎ی 1 ـ 2)؛ «بخوان به نام پروردگارت كه آفرید, انسان را از علق (آوزیك= اسپرماتوزوئید= نطفه زالووش) آفرید.»

16. القدر: واژه‎ای است كه اختصاصاً در آیه‎ای اوّل تا سومِ همین سوره ذكر شده است. در آیه‎ی اوّل و دوم در محل كلمه‎ی ردیف و در آیه‎ی سوم ضمن آیه آمده و سوره از صدر تا ذیل به تركیب اضافی این واژه با كلمه‎ی «لیلة» (لیلة القدر) پرداخته است: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»؛ «ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل كردیم.»

17. البیّنة: نام واژه‎ای است كه در آیه‎ی اوّل و چهارم سوره در جایگاه كلمه‎ی ردیف جای گرفته است. این كلمه 19 بار در قرآن كریم آمده كه از آن شمار، دو نوبت در این سوره مذكور افتاده و به معنای «برهان روشنی است كه بدان حق از باطل جدا شود.»

18. الزلزلة: مصدر فعلی از آیه‎ی نخست آن بوده كه دیگر مصدرش (زلزال) در همین آیه، در موضع كلمه‎ی ردیف مذكور افتاده است: «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها»؛ «آنگاه كه زمین به لرزش (شدید) خود لرزانیده شود».

این نام (زلزله) فقط یك بار در سوره‎ی حجّ آمده است. «این سوره را به این مناسبت «زلزله» می‎نامند كه از زلزله‎ی واپسین و نهایی زمین و برهم خوردن نظم كیهانی در آغاز قیامت سخن می‎گوید.»[ . همان، ص 1266.]

19. العادیات:وصفْ واژه‎ای است در طلیعه‎ی سوره كه پس از افتاده حرف سوگند، عنوانِ سوره گشته است: «وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً»؛ «سوگند به اسبان تیزتك كه نفس نفس زنان (و با همهمه) می‎تازند».

 

 

بخش قرآن تبیان


منبع :

قرآن در آینة پژوهش ـ عبدالمهدی جلالی

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن

این نام‌گذاری سور خود دارای پیام‌های حكیمانه‌ای برای مخاطبان است. قرآن كریم دارای 114 سوره است كه هریك به نام ویژه‌ای نام‌دار است. برخی از سوره‌ها علاوه بر نام اصلی، به چند نام فرعی دیگر نیز شناخته می‌شوند.
طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن(2)

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن(2)

مریم: نام واژه‌ای است كه این سوره، بیش و پیش از دیگران، درباره‌ی آن و برخی وابسته‌های آن، به گونه‌ای كم‌نظیر، كلام را توسعه داده است.[3] این واژه در 34 جای قرآن آمده كه 3 بار آن، در همین سوره مذكور افتاده است.
طبقه‌بندی اسامی سور قرآن(3)

طبقه‌بندی اسامی سور قرآن(3)

الزخرف: ساختار صرفی ـ نحویِ ویژه‎ی بی‎نظیری (نكره منصوب = زخرفاً) در سنجش با همسانان كم شمار خود در قرآن كریم (زخرفَها ـ یك بار) و (زخرفٍ ـ دو بار) است. همین ساختار و ندرت ورود، واژه‎ی زخرف را در قرآن و در سوره ممتاز و برجسته ساخته و حفظ و تشخیص آن را آسا
UserName