• تعداد بازديد :
  • يکشنبه 1382/11/19
  • تاريخ :

ولادت و دوران كودكى


كتاب: زندگینامه مقام معظم رهبرى، ص 9

مؤسسه فرهنگى قدر ولایت

گذار تقویم، 28 صفر سال 1318 هجرى شمسى را نشان مى‏داد كه منزل محقر و ساده «حاج سید جواد» با تولد «سید على‏» كه دومین فرزند خانواده بود، حال و هواى تازه‏اى یافت.حاج سید جواد از علماى زاهد و بنام مشهد بود كه سالها در این شهر، منبع فیوضات بسیارى براى طلاب به شمار مى‏رفت.

آقا سید على، دوران كودكى را در دامان مادرى كه از شیفتگان خاندان اهل بیت ائمه‏ى اطهار علیهم السلام بود، گذراند و تدریج‏با ملكات اخلاقى یك خانواده روحانى و اهل علم خو گرفت و آشنا شد.

پدر ایشان، حجت الاسلام و المسلمین حاج سید جواد خامنه‏اى، و مادرشان صبیه حجت الاسلام و المسلمین «سید هاشم نجف آبادى‏» ، سعى بلیغى در تربیت فرزند خود داشته و در دوران طفولیت، زمینه شناخت و آشنایى او را با معارف اسلامى فراهم كردند.

جد ایشان، «آقا سید حسین خامنه‏اى‏» از علماى آذربایجانى مقیم نجف بود.وى قبلا در محله «خیابان‏» تبریز اقامت داشت و سپس به نجف اشرف سفر كرد.مردى پرهیزگار و اهل علم، تقوا و زهد بود.روحانى شهید «حاج شیخ محمد خیابانى‏» ، شوهر عمه حضرت آیت الله العظمى خامنه‏اى است.گرچه او در قصبه «خامنه‏» از توابع تبریز به دنیا آمده، ولى به دلیل این كه در مسجد «كریمخان‏» در محله خیابان تبریز امامت جماعت داشت، به «خیابانى‏» مشهور شده است.وى از روحانیون مشهور و مبارز دوران مشروطه است، كه نماینده مردم تبریز در مجلس شوراى ملى شد و علیه نابسامانى موجود در جامعه و استبداد پهلوى قیام كرد، و پس از سالها مبارزه، در تبریز به شهادت رسید.

مقام معظم رهبرى، در مورد خانواده و نقش مهم مادر خویش در تربیت فرزندان و تاثیرى كه در انس ایشان با اسلام و قرآن داشته‏اند، مى‏فرمایند:

ما هشت‏خواهر و برادر بودیم از دو مادر، یعنى پدرم از یك خانمى، سه فرزند داشت كه هرسه هم دختر بودند.بعد آن خانم فوت كرده بودند و با خانم دیگرى ازدواج كرده بودند.ماها بچه‏هاى این خانم دوم، پنج نفر بودیم، چهار برادر و یك خواهر، و در این پنج نفر، من دومى بودم.البته در این بین، دو بچه هم از بین رفته بودند، با آن حساب، من چهارمى مى‏شوم، اما چون واسطه‏ها كم شده بودند، من بچه‏ى دوم خانواده بودم.البته خواهرهاى بزرگ ما از خانم اول بودند، آنها از ما خیلى بزرگتر بودند.

پدر و مادرم، پدر و مادر خیلى خوبى بودند.مادر یك خانم بسیار فهمیده، باسواد، كتابخوان، داراى ذوق شعرى و هنرى، حافظ شناس - البته حافظ شناس كه مى‏گویم، نه به معناى علمى و اینها، به معناى مانوس بودن با دیوان حافظ - با قرآن كاملا آشنا بود و صداى خوشى هم داشت.

ما وقتى بچه بودیم، همه مى‏نشستیم و مادرم قرآن مى‏خواند، خیلى هم قرآن را شیرین و قشنگ مى‏خواند.ماها دورش جمع مى‏شدیم و براى ما به مناسبت، آیه‏هایى را كه در مورد زندگى پیامبران هست، مى‏گفت.من خودم اولین بار، زندگى حضرت موسى، زندگى حضرت ابراهیم و بعضى پیامبران دیگر را از مادرم - به این مناسبت - شنیدم.قرآن كه مى‏خواند، به این جا كه مى‏رسید، بنا مى‏كرد به شرح دادن.

بعضى از شعرهاى حافظ را كه الان هنوز یادم است - بعد از سنین نزدیك شصت‏سالگى - از شعرهایى است كه آن وقت از مادرم شنیدم، از جمله، این یك بیت‏یادم است:

سحر چون خسرو خاور علم در كوهستان زد به دست مرحمت‏یارم در امیدواران زد

دوش دیدم كه ملائك در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

غرض، خانمى بود خیلى مهربان، خیلى فهمیده و فرزندانش را هم - البته مثل همه‏ى مادران - دوست مى‏داشت و رعایت آنها را مى‏كرد.پدرم عالم دینى و ملاى بزرگى بود.برخلاف مادرم كه خیلى گیرا و حراف و خوش برخورد بود، پدرم مرد ساكت، آرام و كم حرف بود، كه این تاثیرات دوران طولانى طلبگى و تنهایى در گوشه‏ى حجره بود.البته پدرم ترك زبان بود.ما اصلا تبریزى هستیم، یعنى پدرم اهل تبریز و خامنه است.مادرم فارس زبان بود، و ما به این ترتیب از بچگى، هم با زبان فارسى، هم با زبان تركى آشنا شدیم و محیط خانه، محیط خوبى بود.البته محیط شلوغى بود، منزل ما هم منزل كوچكى بود.شرایط زندگى، شرایط باز و راحتى نبود و طبعا اینها در وضع كار ما اثر مى‏گذاشت. (1)

خانواده در اسلام، اساس مستحكمى دارد كه مبناى تربیت و سعادت دنیا و آخرت فردى و اجتماعى است، چون یك فرزند كه در دامن پاك خانواده، تربیت درست و ایمانى شده است، موجب نجات یك ملت و بلكه فراتر از آن مى‏شود و بعكس، تربیت ناصالح و غیر دینى خانواده، موجبات انحراف یك ملت و فراتر از آن را فراهم مى‏آورد. مقام معظم رهبرى در دامن پاك چنان مادر و پدرى، تربیت‏یافتند و با ادامه این تربیت در حوزه‏هاى علمیه، امروز ركن نظام اسلامى، یعنى ولى فقیه امت اسلامى هستند.ركنى كه منادى نجات همه انسانها از ظلمتها به نور است.

مقام معظم رهبرى، مبناى تربیت ایمانى و آشنایى با توحید خود را از خانواده مى‏دانند:

عرض كنم كه من از دوره‏ى نوجوانى - یعنى همان دورانى كه تازه از دبستان بیرون آمده و طلبه شده بودم. - به دعا و توجه و اینها خیلى اهتمام مى‏ورزیدم، اما این را كه چه تصورى از خدا داشتم، الان نمى‏توانم چیزى به یاد بیاورم كه درباره‏ى خدا چگونه فكر مى‏كردم، كما این كه انسان درباره‏ى ذات مقدس پروردگار هم نباید خیلى فكر كند و راجع به ذات مقدس پروردگار، در فكر فرو برود.

وجود خداى متعال، یك وجود بدیهى و روشن و واضحى است كه همه‏ى وجود یك انسان، به او گواهى مى‏دهد، یعنى اگر انسان دچار وسوسه نشود و خودش را در وسوسه‏ها غرق نكند، ذهن انسان، دل و جان انسان به وجود خدا گواهى مى‏دهد.واقعا وجود خدا حتى به برهان و استدلال احتیاج ندارد، اگر چه برهان و استدلال زیادى هم در مورد وجود پروردگار هست.

آنچه كه آن وقت‏براى من مطرح بود و عملا وجود داشت، این بود كه اهل دعا و ذكر و دعاهاى ماثور و اعمالى كه وارد شده بود، بودم.مثلا یادم است هنوز بالغ نبودم كه اعمال روز عرفه را به جا آوردم.اعمال آن روز، طولانى هم هست. - لابد آشنا هستید، خیلى از جوانان با آن اعمال آشنا هستند. - چند ساعت طول مى‏كشد.اعمال، از بعد از نماز ظهر و عصر شروع مى‏شود و اگر انسان بخواهد به همه‏ى آن اعمال برسد، شاید تا نزدیك غروب - روزهاى نه چندان بلند - به طول مى‏انجامد.

آن وقت من یادم است كه با مادرم - چون مادرم هم خیلى اهل دعا و توجه و اعمال مستحبى و اینها بود. - مى‏رفتیم یك گوشه‏ى حیاط كه سایه بود - منزل ما حیاط كوچكى داشت. - آن جا فرش پهن مى‏كردیم. - چون مستحب است كه زیر آسمان باشد. - هوا گرم بود، آن سالهایى كه الآن در ذهنم مانده، یا تابستان بود، یا شاید پاییز بود، روزها نسبتا بلند بود.در آن سایه مى‏نشستیم و ساعتهاى متمادى، اعمال روز عرفه را انجام مى‏دادیم.هم دعا داشت، هم ذكر و هم نماز.مادرم مى‏خواند، من و بعضى از برادر و خواهرها هم بودند، مى‏خواندیم.دوره‏ى جوانى و نوجوانى من این‏گونه بود، دوره‏ى انس با معنویات و با دعا و اینها.

البته ماها آن وقت از یك امتیاز برخوردار بودیم كه اگر آن امتیاز، امروز در جوانى باشد، دعا و ذكر و نماز براى او شیرین خواهد بود و مطلقا خسته كننده نخواهد بود، و آن توجه به معانى است.ببینید، هر كسى كه از نماز خسته مى‏شود، یا معناى نماز را نمى‏داند، یا توجه نمى‏كند، و الا اگر كسى معناى نماز را بداند و به نماز هم توجه بكند، امكان ندارد از نماز خسته بشود، اصلا امكان ندارد. (2)

مقام معظم رهبرى، هنگامى كه با سؤال دوباره جوانان مبنى بر چگونگى شناخت‏خود از خداوند مواجه مى‏شوند و مى‏بینند كه نوع انتظار جوانان، استدلالهاى علمى است، و گویا تنها از این دریچه است كه مى‏توان به توحید و شناخت‏خداوند رسید و به اعمال عبادى و ایمان قلبى كه از كودكى و در خانواده آغاز مى‏شود و دریچه مطمئن معرفت دینى است، توجه كمترى مى‏شود، دوباره تاكید مى‏كنند كه:

البته من به صورت ایمانى، از خانواده گرفتم و به صورت معرفتى، بعدها با فكر و با مطالعه‏ى كتابهاى استدلالى، توانستم به معرفت استدلالى دست پیدا كنم.عزیزان من، مى‏توانم به شما بگویم كه معرفت استدلالى لازم است، اما آن چیزى كه انسان را نجات مى‏دهد و به حركت وا مى‏دارد، همان معرفت ایمانى است، یعنى وقتى كه ابوذر مسلمان شد، پیامبر اسلام نرفته بود برهان نظم و برهان خلف و برهان علت اولى را براى او بیان كند و بگوید به این دلیل خدایى هست و خدا یكى است و این بتها خدا نیستند.نخیر، با آن بیان پر جاذبه‏ى خودش، ایمانى را در دل ابوذر انداخته بود.

مى‏دانید، آن بیانى كه بر اثر نورانیت ایمان در دل انسان به وجود مى‏آید، حالا چه آن را پدر و مادر به انسان بدهند، چه یك بزرگتر دیگر، چه یك حادثه كه گاهى آن ایمان ناب را به انسان مى‏بخشد، كه آن براى انسان، خیلى بیشتر به كار مى‏آید، تا آن استدلالها، اگر چه آن استدلالها حتما لازم است، زیرا در آن ایمانى كه گفتم، ممكن است گاهى وسوسه بشود، بعضى بیایند و خدشه بكنند. انسان براى این كه خودش را از آن وسوسه‏ها به جاى امنى برساند، به آن استدلال احتیاج دارد.

آن استدلال، مثل ستونى، مثل دیوارى است كه انسان به آن تكیه مى‏دهد و خیالش آسوده است كه جاى وسوسه و دغدغه نیست، یعنى كسى نمى‏تواند در انسان، تردید ایجاد كند.اما آن چیزى كه انسان را به كار مى‏آید، به حركت وادار مى‏كند و در میدانهاى زندگى كمك مى‏كند، همان اعتقادى است كه از ایمان، از محبت، از جاذبه و از شور و عشق، حاصل مى‏شود. (3)

مقام معظم رهبرى در چنین خانواده‏اى، با توحید ناب و معرفت ایمانى آشنا شده، رشد یافته و آماده حضور در صحنه‏هاى جدى زندگى و مبارزه شدند.وضعیت مادى خانواده ایشان چندان مناسب نبود، اما معنویت و طهارت همراه با قناعت عزتمندانه، زندگى شیرینى را براى آنان به وجود آورده بود.

كودكى آقا سید على مصادف با ایام جنگ جهانى دوم و اشغال ایران از سوى متفقین بود.با این كه مشهد در كرانه جنگ واقع بود و همه چیز نسبت‏به شهرهاى دیگر كشور در آن ارزان و فراوان بود، با این حال، وضعیت‏خانوادگى ایشان طورى بود كه اغلب نان جو مى‏خوردند و بندرت نان گندم تهیه مى‏شد.آقا سید على شبهایى را به یاد دارند كه در منزل شام نداشتند و با پول خردى كه بعضى وقتها مادر بزرگشان مى‏داد، قدرى كشمش یا شیر مى‏خریدند و با نان مى‏خوردند. (4)

منزل پدرى كه آقا سید على در آن جا متولد شدند، خانه‏اى حدود 60- 70 مترى، در محله فقیرنشین مشهد بود كه فقط یك اتاق و یك زیرزمین داشت و هنگامى كه براى پدرشان میهمان مى‏آمد، همگى به زیرزمین مى‏رفتند تا در آن تنها اتاق، از میهمان پذیرایى شود.بعد، عده‏اى از علاقه‏مندان پدرشان، زمین كوچكى را كه كنار این منزل بود، خریده و به آن اضافه كردند و منزل داراى سه اتاق شد.

اغلب مادر بزرگوارشان از لباسهاى كهنه پدر، برایشان لباس تهیه مى‏كرد كه غالبا داراى چند وصله بود. (5)

پى‏نوشت‏ها:

1- گفت و شنود رهبر معظم انقلاب با گروهى از نوجوانان و جوانان 14/11/76.

2- پیشین.

3- پیشین.

4- روزنامه جمهورى اسلامى 20/5/64.

5- پیشین.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName