• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • يکشنبه 1391/02/17
  • تاريخ :

حکومت حضرت علی(علیه‌السلام) چگونه حکومتی بود؟


بر پایی عدالت اجتماعی نیز از جلوه های اصولگرایی حضرت علی(علیه السلام) است. چنان که در آغاز حکومتش، درباره سبب پذیرش فرمانروایی، فرمود: «سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید... اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را برکوهان آن انداخته، رهایش می ساختم.» (همان، خطبه 3. )


امام علی علیہ السلام

سیره و سخنان حضرت علی(علیه السلام) نشان می دهد کسب حکومت و حفظ آن هدف اصلی وی نبود. حضرت علی (علیه السلام) قبل و بعد از رسیدن به حکومت، رفتار سیاسی اش را در چارچوبی مشخص منضبط کرده بود و خود را به فراتر رفتن از آن مجاز نمی دانست. کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) چارچوب رفتار سیاسی و اجتماعی و فردی امام (علیه السلام) به شمار می آمد. حضرت (علیه السلام) آن قدر به این امر اهمیت می داد که در شورای عمر پیشنهاد عبدالرحمن بن عوف را نپذیرفت و راه برای خلافت عثمان گشوده شد.

عبدالرحمن به امام(علیه السلام) گفت: چنانچه در کنار کتاب و سنت نبوی به سنت شیخین (ابوبکر و عمر) وفادار بمانی، باتو بیعت خواهم کرد. حضرت واپسین شرط وی را نپذیرفت و از حکومت بازماند.(الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص 223 )

آن حضرت(علیه السلام) در طول حکومتش اصول حاکم بر رفتار سیاسی خویش را بیان فرموده است. بررسی این اصول نشان می دهد همگی بخش ها یا جلوه هایی از کتاب و سنت اند  برای نمونه می توان از تقوا سخن گفت. حضرت تقوا را ملاک همه اعمال خود و سرور و رئیس همه امور اخلاقی می داند(نهج البلاغه، حکمت 410) و حاضر نیست به هیچ بهایی و در برابر هیچ مصحلتی آن را زیر پانهد.

در نقطه مقابل امام (علیه السلام) معاویه قرار دارد که حاضر است برای حفظ قدرت به نیرنگ دست یازد و همه ارزش های مادی و معنوی را قربانی کند.

موفقیت های او که رهاورد عدم پایبندی به ارزش های اسلامی و انسانی است، در چشم برخی از سیاستمداران ظاهر بین بزرگ جلوه کرد به گونه‌ای که وی را باهوش‌تر و سیاستمدارتر از امام علی(علیه السلام) خواندند. حضرت(علیه‌السلام) در پاسخ این ظاهربینان فرمود: «سوگند به خدا، معاویه از من سیاستمدارتر نیست اما او حیله گر و جنایتکار است. اگر نیرنگ ناپسند نبود، من زیرک ترین افراد بودم  ولی هر نیرنگی گناه و هر گناهی نوعی کفر و انکار است....»(نهج البلاغه، خطبه 200 )

جلوه دیگر ارزش مداری حضرت در حق گرایی و باطل ستیزی وی متبلور است. او حق را چندان مهم می داند که حتی حکومت و قدرت را بدون امید به برپاداشتن آن بی ارزش می خواند.

امام (علیه السلام) کتاب و سنت و اصول مستفاد از آن را «امرالله » و «دینی » (دینم) می خواند و حاضر نمی شد در هیچ موقعیتی از آن ست بردارد: لا یقم امرالله الا من لا یصانع و لا یضارع و لا یتبع المطامع;فرمان خدا را بر پا ندارد جز آن کس که در اجرای حق مدارا نکند، سازشکار نباشد و پیرو آرزوها نگردد

روزی ابن عباس خدمت حضرتش رسید. امام که به وصله زدن کفش اشتغال داشت، فرمود: «این کفش پاره که مشغول وصله زدنش هستم از حکومت بر شما برایم دوست داشتنی تر است مگر آن که به وسیله حکومت، بتوانم حقی را اقامه کرده و باطلی را از میان بردارم.» (همان، خطبه 33) این سخن و گفتارهای همانندش که نهج البلاغه از آن آکنده می نماید، نشان می دهد احیای دین، اجرای شعائر و احکام و حدود الهی،(همان، خطبه 131) استقرار صلاح و درستی و حمایت از ستمدیدگان جلوه های گوناگون حضور کتاب و سنت در جامعه اند.

برپایی عدالت اجتماعی نیز از جلوه های اصولگرایی حضرت علی(علیه السلام) است. چنان که در آغاز حکومتش، درباره سبب پذیرش فرمانروایی، فرمود: «سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید... اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش می ساختم.» (همان، خطبه 3)

ناگفته پیدا است، شخصیتی چون علی(علیه السلام) تنها به گفتار بسنده نمی کند و حق را حتی در سخت ترین موقعیت‌های سیاسی بر پا می دارد. هنگامی که محاسبه های مادی عدالت در تقسیم بیت المال را به زیان حکومت می نمایاند، حضرت بیت المال را به طور مساوی میان مسلمانان تقسیم می کند و در برابر نصیحت مصلحت اندیشانی که از او می خواهند اشراف را بر فرودستان برتری دهد تا به موفقیت برسد، بر می آشوبد و قاطعانه می فرماید: «من هرگز با ظلم به رعیتم [درتقسیم غیر مساوی بیت المال] حاضر نیستم به پیروزی برسم.... اگر این اموال از خودم بود، به گونه ای مساوی میان مردمان تقسیم می کردم تا چه رسد که جزو اموال خدا است....»(همان، خطبه 126)

سرانجام یکسان دیدن اشراف و طبقات پایین جامعه در تقسیم بیت المال سبب شد عده ای از اشراف به حکومت معاویه بپیوندند.(الغارات، ص 29) حضرت علی (علیه السلام) وقتی این خبر را شنید، فرمود: «آنان عدالت را شناختند و دیدند و شنیدند و به خاطر سپردند و دانستند که همه مردم نزد ما یک سان هستند پس به سوی انحصارطلبی [امتیاز خواهی] گریختند.»(نهج البلاغه، نامه 70)

آن بزرگوار در مسیر عدالت جویی تا آن جا پیش می رود که در برابر فزون خواهی های نزدیک ترین بستگانش چون عقیل (الغارات، ص 379 ) و عبدالله بن جعفر(نهج البلاغه، نامه 41) و ابن عباس(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 200) که به ترتیب برادر، داماد و پسر عمویش بودند، مقاومت می کند.

برپایی عدالت اجتماعی نیز از جلوه های اصولگرایی حضرت علی (علیه السلام) است. چنان که در آغاز حکومتش، درباره سبب پذیرش فرمانروایی، فرمود: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید... اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را برکوهان آن انداخته، رهایش می ساختم

شایسته سالاری در به عهده گرفتن مسؤولیت های اجتماعی اصل دیگری است که حضرت (علیه السلام) حاضر نیست آن را نادیده بگیرد.

صاحب منصبان عصر عثمان در زندگی اشرافی و فساد اقتصادی روزگار می گذراندند و برای به دست گرفتن مسؤولیت های سیاسی، اجتماعی شایستگی نداشتند. از این رو، حضرت(علیه السلام) در نخستین روزهای فرمانروایی اش به عزل آن ها پرداخت و در مقابل اندرز سیاست پیشه ای همچون مغیرة بن شعبه که به حضرت(علیه السلام) توصیه کرد کارگزاران عثمانی، به ویژه معاویه، را دست کم تا مسلط شدن بر اوضاع از کار برکنار نکند، فرمود: «من هیچ گاه گمراهان را کمک کار خود نخواهم گرفت.» (بحارالانوار، ج 32، ص 386. ) در همین راستا، حاضر نشد طلحه و زبیر را از مقامی برخوردار سازد; زیرا می دانست دیدگاه آن ها در زمامداری کسب مال و جاه است نه بر پا داشتن ارزش های اسلامی. (نهج البلاغه، خطبه 205. ) حضرت عدم رعایت این اصل و برکشیدن پستان (تقدیم الاراذل) و پایین آوردن شایستگان (تاخیر الافاضل) را از نشانه های عمده انحطاط حکومت ها ذکر می کند. (غررالحکم. )

امام (علیه السلام) کتاب و سنت و اصول مستفاد از آن را «امرالله » و «دینی » (دینم) می خواند و حاضر نمی شد در هیچ موقعیتی از آن ست بردارد: «لا یقم امرالله الا من لا یصانع و لا یضارع و لا یتبع المطامع(نهج البلاغه، حکمت 110. ) فرمان خدا را بر پا ندارد جز آن کس که در اجرای حق مدارا نکند، سازشکار نباشد و پیرو آرزوها نگردد.»

آن حضرت وقتی با پیشنهاد مصالحه های سیاسی مخالف با اصول خود روبه رو می شد، می فرمود: «والله لا اداهن فی دینی (مروج الذهب، مسعودی، ج 2، ص 364. ) سوگند به خداوند، در دینم سازش نخواهم کرد.»

این بود گوشه ای حکومت عدالت گونه علی علیه السلام.ادامه ی این مقاله انشاالله در مقاله بعد خدمتتان تقدیم خواهد شد .

فرآوری : زهرا اجلال

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع :

سایت اندیشه قم

سایت الغدیر

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
مسابقه ...

امتياز این سوال :
UserName