• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2466
  • يکشنبه 1391/2/3
  • تاريخ :

قهرمانان ایزدی


وجود قهرمانان ایزدی که مدافع منافع مردمان بوده اند ، بر این امر دلالت دارد که همیشه پهلوانانی بوده اند که در مقابل ظلم و ستم به مبارزه می پرداختند.

قهرمانان ایزدی

قهرمانان اسطوره هایی هستند که در هر ملت دارای مقامی بس ارزشمند هستند . گاه بعضی از آن ها دارای فره ایزدی نیز هستند .قهرمانان در همه حال مدافع مردم و برقرار کننده صلح و آرامش و ایجاد امنیت در کشور هستند .

جم

 جم شخصیتی است که به مجموعه عقاید دوران هندوایرانی تعلق دارد . گرچه سنت های هندی و ایرانی در شماری از جزییات با هم توافق دارند ، با این همه شخصیت کلی جم مشخصا با شخصیت یمه ( در هند ) تفاوت دارد. مشخصه ی برجسته ی یمه در وداها این است که وی نخستین کس از بی مرگان است که مرگ را برگزید . راه مرگ را سپرد تا راه جاودانان را به مردمان نشان دهد و مردمان با او در خانه ی سرود به سر برند . چون او شاه مردگان بود . مرگ را راه یمه دانستند . این تصویر یمه با گذشت زمان رنگ نسبتا شومی به خود گرفت ، چنان که بعضی  مجسمه های او دلالت بر این موضوع دارد .

اسطوره های ایرانی ، به دلایلی ، در طی انتقالشان لطمه دیده اند و بازسازی تصویر کامل آن ها دشوار است . جم در ایران به سبب فرمانروایی هزار ساله اش در زمین بسیار مورد احترام است . ویژگی این فرمانروایی آرامش و وفور نعمت بوده و در طی آن دیوان و اعمال زشتشان – ناراستی و گرسنگی و بیماری و مرگ – هیچ نفوذی نداشتند .

جهان در زمان فرمانروایی او چنان برخوردار از سعادت بود که ناگزیر زمین در سه نوبت گسترده تر شد به طوری که در پایان فرمانروایی او   دو برابر گسترده تر از آغاز آن بود . بدین گونه جم پیش نمونه آرمانی همه شاهان است  و نمونه یی که همه ی فرمانروایان بدو رشک می برند . جم هم چنین به سبب ساختن وره ( ور )یا دژی زیرزمینی مورد تمجید است . آفریدگار بدو هشدار داده بود که مردمان گرفتار سه زمستان هراس انگیز خواهند شد که بر اثر آن همه ی مردمان و حیوانات نابود خواهند گشت . از این رو جم وری ساخت و تخمه های همه‌ی حیوانات مفید ، گیاهان و بهترین مردمان را به آن جا برد. اگر چه این عقیده تشابهات بارزی با داستان طوفان سامیان دارد ، اما بنا به روایات متاخر ایرانی هدف از این ور این بوده است که پس از اتمام آن زمستان که در پایان تاریخ جهان پیش می آید ، دوباره جهان آبادان شود . از آن جا که اسطوره ی مشابهی در عقاید اسکاندیناویان وجود دارد ، این احتمال هست که این دو روایت که صورت اولیه خود را حفظ کرده اند اسطوره هایی را در بر دارند که تاریخ آن ها به هزاران سال پیش یعنی به زمان هندو اروپائیان باز می گردد . از جم هم چنین به عنوان گناهکار یاد می گردد . زردشت او را سرزنش کرده که برای خشنودی مردمان خوردن گوشت گاو را به آنان توصیه کرده است . در متون دیگر آمده که وی مغرور شد و با ادعای خدایی مرتکب دوزخ شد . در یکی از متون قدیم روایت شده که چون او را از سخن دروغ خوش آمد ، فره اش در سه نوبت به شکل مرغی به پرواز در آمد و از پیش او گریخت . نخستین بار مهر آن را بر گرفت ، بار دوم فریدون و بار سوم گشتاسب . علت سه بار گریختن فره از او را نمی دانیم . گرچه برخی از دانشمندان بر آنند که این امر نموداری از ساخت سه گانه ی جامعه یی که جم بر آن فرمانروایی داشته است که شامل طبقه روحانیون و جنگجویان و صنعتگران بوده است . گناه جمشید هر چه باشد ، چون فره از او گریخت ، لرزان و اندوهگین در برابر دشمن قرار گرفت . پایان زندگی جم نیز  در سنت ایرانی تا حدی مرموز است . یکی از سرودهای باستانی می گوید که او به دست برادرش شپیتیوره ( اسپیتور ) به دو نیم شد اما در روایات بعدی دهاک بدکار که نه به عنوان موجودی اساطیری بلکه به عنوان ستمگری نابکار  توصیف شده است ، جم را می کشد و قلمرو زمینی او را تصاحب می کند . جم به رغم گناهش ، هنوز شخصیتی در خور ستایش به شمار می آید .

پرسپولیس محل کاخ بزرگ هخامنشیان مشهور به تخت جمشید است . افتخار بنیان نهادن نوروز که عید بزرگ سالیانه ی ایرانیان است و فرصتی است برای شادمانی ها و عیدی دادن ها ، به جمشید تعلق دارد .

هوشنگ و تخمورو ( تهمورث )

چنین می نماید که در ایران باستان چندین روایت درباره ی نخستین شاه وجود داشته است ، زیرا علاوه بر جم دو شخصیت دیگر نیز شاه نامیده شده اند : هوشنگ و تهمورث . متن ها آن گونه که به دست ما رسیده اند دارای طرح خاصی از تاریخ و اسطوره هستند و این دو  نخستین شاه را در این طرح به صورت نخستین فرمانروایان افسانه یی ، یکی پس از دیگری ، گنجانده اند ، گرچه اینان روزگاری از اهمیت بیشتری برخوردار بوده اند .

هوشنگ در دوران قدیم فرمانروای هفت اقلیم بود و بر مردمان و دیوان حکمرانی می کرد ، همه ی جادوگران و دیوان از برابر او گریختند . گمان می شد که مزنه همان مازندران باشد که مرز جنوبی آن کوه دماوند است . در مازندران دیوان و جادوگران بسیاری اقامت داشتند که دو سوم آنان به دست هوشنگ دلیر کشته شدند . فرمانروایی او دوران استقرار قانون در روی زمین بود و از او و همسرش نژاد ایرانی به وجود آمد .

تهمورث مانند هوشنگ و دیگر مردمان نیک سیرت ، دیوان را شکست داد. گویند که در نبرد با شر ، اهریمن را به شکل اسبی در آورد و به مدت سی سال سوار بر او گرد جهان گشت .

ثریته ( اثرط ) ، ثریتونه ( فریدون )

روایات دینی در سراسر جهان داستان هایی را از نبرد های میان قهرمانان ایزدی و غول ها در بر دارند . در هند باستان مشهورترین آنان ایندره  است که وریتره دیو خشکسالی را با رعد که به منزله ی گرز اوست ، از میان می برد و بدین گونه آب ها را که به مردمان می بخشند ، آزاد می سازد . قهرمان دیگری از این نوع تریته است که او را با بیانی کاملا شبیه ایندره توصیف کرده اند . تریته با رعد خویش ویشورپه اژدهای سه سر شش چشم را می کشد . در حادثه دیگری تریته دیوی را که شکل خرس دارد با گرز خویش از پای در می آورد . تریته همراه با طوفان غرش می کند و هنگامی که در شعله های اگنی می دمد ، این شعله ها زبانه می کشند . اما بر خلاف ایندره ، تریته یکی از کسانی به شمار آمده است که سومه ی مقدس را آماده ساخته و نوشیده است .

در ایران وظیفه ی این ایزد در وجود دو شخصیت ظاهر می شود  : ثریته ( اثرط ) که شفابخش است و آماده سازنده ی هوم و ثریتونه ( فریدون ) که اژدها کش است .

اساطیر ایران باستان تنها به نبردهای کیهانی و مفاهیم انتزاعی و شخصیت های مرتبط با مناسک نمی پردازد ، بلکه با قهرمانان افسانه یی ، قهرمان دلیر و پزشک اولیه نیز سر و کار دارند . همه ی این دیدها در مورد انسان ، جامعه ، جهان و قدسیان در اسطوره های باستانی که زردشتیان و در مواردی هندوها آن ها را حفظ کرده اند ، توصیف شده اند .

 اثرط سومین انسانی بود که هوم را برای جهان مادی آماده ساخت و از آفریدگار درخواست کرد که به او دارویی ببخشد که با آن بتواند در برابر درد و بیماری و پوسیدگی و عفونت و مرگ که اهریمن آن ها را با جاودگری خویش در میان مردمان می پراکند ، ایستادگی کند . در پاسخ به درخواست اثرط ، آفریدگار هزاران گیاه شفابخش را که بر گرد درخت گوکرنه  در دریای گیهانی می رویند ، فرو فرستاد . از این رو از اثرط به عنوان کسی که بیماری و تب و مرگ را از مردمان دور ساخت ، یاد می شود . از فریدون نیز درخواست می شود که مردمان را در برابر جرب ، تب و ضعف یاری می کند زیرا این ها همه مار دهاکه ، اژدهای بزرگ سه سر سه پوزه ی شش چشم دارد ، آن دیو دروغی که اهریمن او را آفرید تا پارسایی و خانه های مردمان را نابود سازد . از فریدون تقاضا می شود که مردم را در برابر کارهای دهاکه کمک کند ، زیرا گمان می رود که او آن اژدها را در نبردی که در ورنه یا در عرش اتفاق افتاد شکست داد . فریدون بر سر و گردن و قلب دهاکه گرزی فرود آورد ، اما نتوانست او را بکشد . سرانجام تیغی بر گرفت و بر آن غول زد که بر اثر آن شمار بسیاری از موجودات ترسناک از تن نفرت انگیز او بیرون دویدند .از ترس این که مبادا جهان از موجودات زیانکار چون مار ، وزغ ، کژدم ، چلپاسه ، لاک پشت و قورباغه پر شود فریدون از تکه تکه کردن آن غول منصرف شد . در عوض او را به زنجیر کشید و در کوه دماوند زندانی کرد .اگر چه روزی مردمان از این که فریدون ضحاک را نکشته است تأسف خواهند خورد .

پیروزی فریدون بر دهاکه او را به مقام پیروزمند ترین انسان رسانید . شخصیت  پیروزمند فریدون موجب شد که وی البته بتواند فره جم را هنگامی که از آن قهرمان سرنگون شده گریخت ، به دست آورد از آن جا که وی یر ستمگری دهاکه غالب آمده است ، مومنان از او درخواست می کنند که همه ی ستمکاران را از آنان دور دارد.

کرساشپه ( گرشاسب )

گرشاسب قهرمان جوان گیسو دار گرز به دست یکی دیگر از قهرمانان اژدهاکش بزرگ باستانی ایران است . وی نیز هم چون فریدون ایزد به شمار نمی آید و از این رو زردشتیان او را نیایش نمی کنند ، بلکه فقط برای او با نیت خاصی قربانی می کنند . اسطوره های بسیاری که شاید بهتر است آن ها را افسانه بنامیم ، درباره ی پهلوان ماجراجوی بزرگ وجود داشته است که اکنون بخش هایی از آن ها را در دست داریم . گفته شده که وی گندروه اژدهای زرین پاشنه را کشته است که با دهان گشاده برای بلعیدن حرکت می کرده  و سر او به خورشید می رسیده و می توانسته دوازده مرد را یک باره ببلعد .گفته شده که نبرد با این غول هراس انگیز نه شبانه روز در دریای گیهانی به درازا کشید .

بسیارند غول ها و راهزنان و نابکاری که به دست گرشاسب افتاده اند . یکی از آن ها مرغ غول پیکری به نام کمک است که در هوا بال می گشود و زمین را می پوشانید و چنان بال می گسترد که باران نمی توانست بر زمین ببارد در یک مورد گرشاسب ناچار شد که ترسان از برابر اژدهای شاخدار بگریزد  . در پایان جهان بار دیگر گرشاسب مردمان را از دست اژدهایی نجات می دهد چرا که اژدی هاک از زندان  خود در کوه البرز آزاد می شود و با دیوی بر مردم می تازد و گناهان سهمناکی از او سر می زند . آفریدگار گرشاسب دلیر را دوباره زنده می کند و او آن اژدها را با گرز معروف خود می زند و می کشد و بدین گونه مردمان را نجات می دهد . گرچه گرشاسب به جهت دلاوری هایش مورد احترام مردم است اما در سنت زردشتی پیوسته در شخصیت او تردید وجود دارد و چندان برای وی احترامی قائل نیست این امر به دلیل بی اعتنایی وی به دین و آتش که کانون زندگانی دیدنی است ، می تواند باشد .

داستان هایی که پیرامون گرشاسب وجود دارند نمونه های خوبی هستند از مرز باریکی که می تواند اسطوره را از افسانه جدا سازد . گرچه این داستان ها اکنون بیشتر به صورت افسانه یی باقی مانده اند تا به صورت اساطیری ، با این همه ، ارتباط گرشاسب با پایان جهان دلالت بر این دارد که این افسانه ها زمانی اهمیت دینی بیشتری از آن چه اکنون دارند ، داشته اند . از گرشاسب همانند بسیاری دیگر از شخصیت های فرهنگ باستانی ملت ها  به سبب  دلاوریش یاد می کنند و نه به دلیل بدکرداری هایش .

نتیجه گیری

اساطیر ایران باستان تنها به نبردهای کیهانی و مفاهیم انتزاعی و شخصیت های مرتبط با مناسک نمی پردازد ، بلکه با قهرمانان افسانه یی ، قهرمان دلیر و پزشک اولیه نیز سر و کار دارند . همه ی این دیدها در مورد انسان ، جامعه ، جهان و قدسیان  در اسطوره های  باستانی که زردشتیان و در مواردی هندوها آن ها را حفظ کرده اند ، توصیف شده اند . به سبب طبیعت بس محافظه کارانه ی این دو سنت دینی است که می توانیم عقاید مربوط به هزاران سال پیش را بازسازی کنیم . وجود قهرمانان ایزدی که مدافع منافع مردمان بوده اند ، بر این امر دلالت دارد که همیشه پهلوانانی بوده اند که در مقابل ظلم و ستم به مبارزه می پرداختند . هم چنین به این نکته باید اشاره نمود که شهرت آنها ارتباط تنگاتنگی با دین دارد .

اکرم نعمت اللهی

بخش ادبیات تبیان


منابع :

هینلز ، جان ، شناخت اساطیر ایران ، ژاله آموزگار ، احمد تفضلی ، چاپ یازدهم ، تهران : نشر چشمه ،1386

طبیعت وجودی اسطوره

طبیعت وجودی اسطوره

اسطوره ها آیینه هایی هستند که تصویرهایی را از ورای هزاره ها منعکس می کنند و آن جا که تاریخ و باستان شناسی خاموش می ماند اسطوره به سخن در می آید و فرهنگ آدمیان را از دور دست به زمان ما می آورند و افکار بلند و منطق گسترده مردمانی ناشناخته ولی اندیشمند را در
اسطوره ی آفرینش در ایران باستان

اسطوره ی آفرینش در ایران باستان

اسطوره نه به معنای داستانی واقعی با ابعادی غیر واقعی و فوق بشری، ‌ونه به معنای کوششی ابتدایی برای تبیین جهان آفرینش؛ بلکه به معنای تجلّی‌گاه اندیشه‌ی بشر و نوع شناخت وی از جهان، در دوره‌ای خاص از تاریخ اندیشه‌ی او به مثابه ارابه‌ی عظیم، ارجمند و گرانقدری
اسطوره ها؛ تصاویر مه آلود تاریخ

اسطوره ها؛ تصاویر مه آلود تاریخ

ادبيات سرزمين ايران، ادبياتى است همانند ادبيات سرزمين هاى ديگر ملل و آن، از بطن زيست مردم جامعه و فرهنگ عمومى آنان برخاسته است. افسانه و اسطوره هميشه با دو نيرو مواجه بوده است؛ نيروى خير و نيروى شر. ....
UserName