• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1166
  • دوشنبه 1391/2/25
  • تاريخ :

به تمناى ظهور یار

امام زمان
در برهوت دنیاى مادى، سرگردان و حیران مانده ایم. عطش حیات حقیقى، لبان خشک و تاول زده ى روحمان را مى سوزاند. ظلمت تاریکى دنیاى خاکى، بى نور حضورش چشمانمان را سخت خواب زده کرده است. خفاشان شب پرست، امید زندگى معنوى را از ما گرفته اند. هراس گم کردن راه و افتادن به بى راهه، دل هامان را وحشت زده کرده است. چشممان در انتظار یک لحظه دیدار زیباترین آیه ى آفرینش، چشمه اى پر اشک است.

زمین با همه ى پهناورى اش تنگ است. رحمت و مهر از آسمان نمى بارد. در این حیرانى و سرگردانى، ما تنها تو را مى خوانیم اى مهربانترین مهربانان! یا رحمن و یا رحیم! گره ى گرفتارى ما به دست رحمت تو گشوده مى شود.(1) سختى ها به مهربانى تو آسان مى شود.(2) راه بیرون شدن از غم و اندوه و رسیدن به وادى شادمانى، درگاه لطف توست.(3) آنچه در عالم مى گذرد، به اراده ى تو شکل مى گیرد.(4) هیچ رنجى برطرف نمى شود مگر به نگاه مهربان تو.(5) به مهربانى ات باب فرج بر ما بگشا (6) واسلطه ى غم را از سرمان به دور دار،(7) یا ذالعرش العظیم، یا ذالمن الکریم!

اى سرچشمه ى همه ى مهربانى ها، انتظارمان طولانى شد و سیه دلان به شماتت ما ایستاده اند(8) و ما اى مهربان ترین! شکایت دل به سوى تو مى آوریم. به تو شکوه مى کنیم از فقدان پیامبرمان، از غیبت اماممان، از دشوارى و تنگى زمانه، از مکر و حیله ى روزگار، از بسیارى دشمن و اندکى شمارمان.(9) به تو شکوه مى کنیم از تاریکى روان، از آلودگى روحمان به دنیا. به تو شکوه مى آوریم و از تو گشایش مى طلبیم.(10) چاره اى ساز از سر مهر تا اندوه را برطرف سازد.(11) گشایشى به تعجیل از تو مى خواهم.(12) با عزتمندى او یارى مان کن و به ظهور امام عدل چشممان را روشن دار.(13)

اى سرچشمه ى همه ى مهربانى ها، انتظارمان طولانى شد و سیه دلان به شماتت ما ایستاده اند و ما اى مهربان ترین! شکایت دل به سوى تو مى آوریم. به تو شکوه مى کنیم از فقدان پیامبرمان، از غیبت اماممان، از دشوارى و تنگى زمانه، از مکر و حیله ى روزگار، از بسیارى دشمن و اندکى شمارمان

رحیما! اى سراسر مهربانى! تو گشاینده ى اندوهى و برطرف کننده ى بلا.(14) به مهربانى ات سوگند، راه فرج بر ما بگشا! لطیفا! حجتت را اذن ظهور ده(15) تا زلال عدل را در میان بندگانت جارى کند،(16) باران رحمت بر زمین مرده ببارد و به نسیم حیات بخش حضورش دل هاى مرده مان را زنده کند.

به پریشانى و زارى ما رحم آور،(17) در ظهورش تعجیل کن(18) و باب آمدنش را بگشا!(19) به مژده ى آمدن بهار دل هاى غم زده مان را حیاتى تازه بخش، به مهربانى ات اى مهربان ترین!

 

پی نوشت:

1- همان، ص 219: (یا من تحل به عقد المکاره ویا من یفثأ به حد الشدائد ویا من یلتمس منه المخرج الى روح الفرج)

2-  همان، ص 219: (یا من تحل به عقد المکاره ویا من یفثا به حد الشدائد ویا من یلتمس منه المخرج الى روح الفرج)

3- همان، ص 219: (یا من تحل به عقد المکاره ویا من یفثا به حد الشدائد ویا من یلتمس منه المخرج الى روح الفرج)

4-  همان، ص 219: (مضت على ارادتک الأشیاء)

5- همان، ص 220: (لا یندفع منها الا ما دفعت)

6-  همان، ص 220: (وافتح یا رب باب الفرج بطولک واکسر عنى سلطان الهم بحولک).

7-  همان، ص 220: (وافتح یا رب باب الفرج بطولک واکسر عنى سلطان الهم بحولک).

8-  همان، ص 872: (اللهم طال الانتظار وشمت منا الفجار).

9- همان، ص 972: (اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا وغیبة امامنا وشدة الزمان علینا ووقوع الفتن بنا وتظاهر الأعداء علینا وکثرة عدونا وقلة عددنا).

10- همان، ص 872: (اللهم فافرج ذلک عنا بفتح منک تعجله ونصر منک تعزه وامام عدل تظهره)

11- همان، ص 872: (اللهم فافرج ذلک عنا بفتح منک تعجله ونصر منک تعزه وامام عدل تظهره)

12-  همان، ص 872: (اللهم فافرج ذلک عنا بفتح منک تعجله ونصر منک تعزه وامام عدل تظهره)

13-  همان، ص 872: (اللهم فافرج ذلک عنا بفتح منک تعجله ونصر منک تعزه وامام عدل تظهره)

14- همان، ص 887: (اللهم أنت کشاف الکرب والبلوى)

15-  همان، ص 972: (اللهم انا نسئلک أن تأذن لولیک فى اظهار عدلک فى عبادک)

16-  همان، ص 972: (اللهم انا نسئلک ان تاذن لولیک فى اظهار عدلک فى عبادک)

17-  همان، ص 892: (وارحم استکانتنا بعده)

18-  همان، ص 891: (عجل فرجه وسهل مخرجه)

19-  همان، ص 891: (عجل فرجه وسهل مخرجه)

بخش مهدویت تبیان


منبع: کتاب روح بهار

نویسنده: منیره زارعان

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
در وادى عشق

در وادى عشق

مولاى تو مى خواهد که از تو بوى بهشت بشنود وتو باید که در عشق او بهشتى باشى وسرشار از بوى فردوس. او را بخواهى وصدایش بزنى مولاى من! مقتداى من! اى بهشتى ترین نگار! سلام بر تو، سلامى همراه با ولایتى خالصانه
عاشقى و غفلت

عاشقى و غفلت

وقت آن است که لحظه اى به خود آییم، بیندیشیم، نفس را محاسبه کنیم ودرون را زیر ورو کنیم، تا گاه ظهورش دست خالى نمانیم، شرمسار وپشیمان نباشیم وانتظارمان بى توشه اى وتهیه اى نباشد ودر آن لحظه ى موعود طلوع نور، چشم هامان به خطا نرود که (در امامت او ثابت قدم نم
ولايت بهار

ولايت بهار

چه قدر فيض خدا در اين گوشه ى خلقت جارى است؛ که خدا امام را ظرف وجود معنوى انسان ها قرار داد وچه قدر حکمت او لايتناهى است، آن گاه که امام را در پرده ى غيبت کشيد وچه قدر لطف ومهر مى بارد که حتى در غيبت هم، ما را تنها نگذاشت وزنجيره ى ولايت را همواره متصل نگ
UserName