• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 771
  • پنج شنبه 1391/2/14
  • تاريخ :

آرزوهاى سپید

امام زمان

امروز قصه سفر را از آغاز دوره كردم، از آغاز تا پایان فقط یك خط سرخ بود، به سرخى خون تو كه در میان خاطراتم خطى داغ از خود به جا گذاشته است. اما توى این خط داغ، یك دنیا صحبت عاشقانه است كه نمى‏توانم به زیبایى آن چه كه هست تفسیر كنم كه یك كهكشان آرزوهاى سپید در كالبد دارد. اگر تو شكافى در آن به وجود بیاورى یك آسمان شكوفه خواهى دید و بعد یك دریا احساس از آن تو خواهد بود; مثل یك گنج هفت كلید است كه هر كلید نام تو و یاد توست.

اى عزیز! سالهاست تو را مى‏شناسم; نمى‏دانم صداى لطیف تو را كى شنیدم كه اینچنین عاشق زارت شدم، مانده‏ام اگر تو را با چشم ببینم با عشقت چه خواهم كرد.

آن وقت كه مرگ گل و مرگ برگ اتفاق مى‏افتد و هیكل نازنین تمام یاسهاى عالم شاپرك‏وار مى‏فرسایند آن وقت كه بیدها بوى اشك پرنده را به خود مى‏گیرند مى‏خواهیم كه بیایى، تمام دنیا با یك كهكشان احساس به تو خواهند گفت كه بیایى تا امیدشان به یاس دچار نشود.

نگذار تا احساسهاى زشت، عشق تو را از من بدزدد كه ناامیدى امانم را ببرد. منتظرم تا دست تو تمام دردهایم را از جسم و روحم بدزدد. منتظر لطیف‏ترین حرمت الهى خواهم بود، منتظر سپیدترین دست‏بشر، طولانى‏ترین پیراهن آرزو و خوشبوترین نسیم الهى.

آمدم، در زدم در را باز كردى اما چرا به این زودى راندیم؟ چرا جسمم دست نوازشگر تو را حس نكرده؟ چرا تا به حال یك قطره در انتظارت ذوب نشدم؟ مى‏دانم كه ابلیس وجودم با بى شرمى دلم را از آن خود كرد و برایم چیزى نماند جز كبر و آن هم رهایم كرد، حال هیچم بدون تو و بدون عشق تو. آن روز كه عشق را قسمت مى‏كردى نبودم، اما از راهى دور دستانم دراز بود;آسمان نمى‏بارید اما زمین‏تر بود.

دلم مى‏خواهد با اشك نامه‏اى به پنهانى تمام رازهاى عالم بنویسم، بعد دستى گرم از جنس لطیف تو هویدایش كند كه نامه از آن من است، كه من عاشق‏ترینم. آه اگر مى‏دانستى كه چقدر به عشقى چون تو مى‏بالم بى دریغ، تمام ندیده‏هاى دنیایى را به رویم مى‏گشودى

از زمان اولین گریه‏ام تا به حال عشق تو را در من تزریق كردند; اما حال، شك، تكه تكه عشقت را از قلبم مى‏رباید. صدایت مى‏زنم، بشنو، فریاد مى‏زنم با جانم، دلم با گلویم هم آوا مى‏شود كه اى منجى! اى سوار سبز پوش جلگه همیشه سبز، كاش تو مى‏ماندى!

آن روز كه از كنارم گذشتى از خاطر نمى‏برم كه نسیم، بوى خوش پاكى‏ات را سالهاست كه برایم هدیه مى‏آورد.

دلم مى‏خواهد با اشك نامه‏اى به پنهانى تمام رازهاى عالم بنویسم، بعد دستى گرم از جنس لطیف تو هویدایش كند كه نامه از آن من است، كه من عاشق‏ترینم. آه اگر مى‏دانستى كه چقدر به عشقى چون تو مى‏بالم بى دریغ، تمام ندیده‏هاى دنیایى را به رویم مى‏گشودى.

بخش مهدویت تبیان


منبع:

ماهنامه موعود شماره  14

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
فصل رویش

فصل رویش

راه راست خداست که به رستگارى مى رسد وپایانش سعادت است. کسى که به این راه قدم نگذارد، بى هیچ تردید پا به جاده ى هلاکت گذاشته است. کسى که از سیره ى موعود منجى پیروى نکند، مهر هلاکت بر پایان نامه ى زندگى اش زده است وروزى که او بیاید، هلاک را به چشم خواهد دید
دل هاى منتظر

دل هاى منتظر

دل، خانه ى محبت است ومحبت سرشارترین طراوت بهار، خانه ى دلمان را لبریز کرده است. اى سبزترین! دریچه ى قلبمان یکسره به سوى آسمان انتظار مقدمت گشوده است واز پشت همین پنجره چشم به راه آمدنت نشسته ایم واگر روزها بگذرد وعمرها سپرى شود، قلب هامان از یقین به آمدنت
ما و کلام نور

ما و کلام نور

آرى، دعاى او بارانى مى شود ومى بارد واز هر قطره اى خيرى مى رويد. دريغ اگر قطره قطره ى بارانش را فرو گذاريم وبه زير چتر تجاهل برويم! دريغ اگر از نسيم دعايش به گوشه ى عافيت طلبى پناه بريم وحيات جاودانه را از دست بدهيم. غنيمت است تا اگر نه هميشه، دست کم گاهى
UserName