• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1310
  • دوشنبه 1391/2/4
  • تاريخ :

مسیح من

حضرت فاطمه

بانوی خــــــــــانه بار و بساط سفر مبند

در پیش دیده های مـــــه آلودم مخند

صیــــاد مهربان مرو از پیش صیــــد خود

می میرد این پرنده پا بسته در کمند

اسطــــوره شجاعت اعــــــراب بود ه ام

اما مـــــرا خدنگ نگاهت ز پا فکنــــد

از مردنـــــم ســــــه ماه گذشته مسیح من

قرآن بخوان برای عـــــزای دلـــــم بلند

یکبار بسته گشته دو دستم دگر بس است

با رفتنت دوباره دو دست مـــــرا مبند

***

در خلسه سکوت پر از درد کوچه ها

بانوی خانه ام چه غریبانه میروی

داغت بسی گران و خودت چون پری زکاه

خیلی سبک به دست و سر و شانه میروی

بانوی کم توقع نه سال زندگی ...داری

...چقدر ساده از این خانه میروی

مانند روز آمدنت بی سر و صدا

بی هیچ زرق و برق ، تو حنانه می روی

نیمی از نخل های مدینه از آن ماست

اما شما چقدر غریبانه می روی

 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


وحید قاسمی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
قدقامت صلات! زمان نماز شد

قدقامت صلات! زمان نماز شد

شکرخدا که ظاهرا امروز بهتری نان می پزی ودست به دستاس می بری باشد قبول خوب شدی!جمله ای بگو تا مطمئن شوم که زپیشم نمی پری
پیراهن اضافه

پیراهن اضافه

با سینه ی شکسته علی را صدا مکن اینگونه پیش من کفنت را سوا مکن هفتاد و پنج روز، زمن رو گرفته ای امروز را بیا و از این کارها مکن
قسمت نبود

قسمت نبود

قِسمَت نبـود تـا کـه برایم پسر شوی بر شانه های شاخه ی طوبا ثمر شوی می خواست در خیال خودش کم بیاوری شاید که تو سقوط کنی منکَسَر شوی
UserName